جهان
۲۷ آبان ۱۳۹۳
پيتر كسيگ: من به اهداف بدون اميد ايمان دارم و به آن عشق ميورزم
او در اين باره با خبرنگار ما صحبت كرد و گفت كه چرا نياز دارد تا اين كار را انجام بدهد.
آروا ديمن، خبرنگار: اولين باري كه ما با پيتر آشنا شديم در تابستان سال 2012 بود. پيتر كه يك رنجر سابق ارتش بود و خالكوبي هم داشت تنها كمي عربي بلد بود ولي داشت به سوريهاي مجروح رسيدگي ميكرد. او چنان عشقي به اين كار داشت كه عشق او، مانع زباني را كنار ميزد.
پيتر كسيگ: ما تنها يك جان داريم. تنها يك بار فرصت اين را داريم و نميتوانيم دوباره اين را تكرار كنيم. براي من اين ديگر وقتش بود. من اين طوري به آن نگاه كردم كه انگار انتخابي ندارم و براي همين در اينجا هستم. شايد بشود گفت كه من عشق زيادي به اميد دارم، ايده آليست هستم و به اهداف بدون اميد ايمان دارم.
خبرنگار: براي پيتر كار كردن بدين معني بود كه او شغل بدون دست مزد خودش را شروع كند. تنها چند ماه بعد از اين كه ما با او آشنا شديم، او داشت كمكهاي پزشكي و مواد پزشكي به مردم سوريه در اردوگاههاي پناهندگي و افرادي كه در درون اين كشور جنگزده هستند ميرساند. همين امر باعث شد تا هركسي كه با او زندگي ميكرد و كار ميكرد تحت تأثير قرار بگيرد.
به گفته اين فعال سوري، او به همه رسيدگي ميكرد و هيچكس را حذف نميكرد. او به خيلي ها كمكهاي امدادگري ياد داد. او در خانه با ما زندگي ميكرد و بهشدت مهربان بود. وقتي كه ما ناراحت بوديم، او هم ناراحت بود و وقتي كه ما خوشحال بوديم او هم خوشحال بود. دكتر انيست آخرين صحبتي كه با پيتر داشت را بياد دارد.
دكتر انيست: من از او سؤال كردم كه آيا از كشته شدن ميترسد؟ او پاسخ داد نه. زندگي من بيشتر از مال تو ارزش ندارد. بعد از آن، او گفت كه خودش را مانند هر كس ديگري كه بخشي از انقلاب سوريه است محسوب ميكند.
خبرنگار: پيتر كمي بعد از آن ربوده شد. او در ماه اكتبر سال 2013 ربوده شد. او در يك نقطه از دوران گروگان بودن خود، به اسلام روي آورد و نام عبدالرحمان را بر روي خود گذاشت.
او در نامهاي كه به والدين خود در آنزمان نوشته بود، گفته بود "اگر من بميرم، من اين طور برآورد ميكنم كه حداقل شما و من ميتوانيم به اين خاطر راحت باشيم كه من در نتيجه تلاش براي كم كردن رنج و كمك به كساني كه نياز دارند رفتم".
پيتر همين طور در خاطرات خواهد ماند، بهخاطر لبخندي كه داشت و حس شوخي كردن، ولي مهمتر از همه اينها، انگيزه و عشق او بود و بيشتر از همه، نحوه اي بود كه او به همه ما انگيزه ميداد.
پيتر كسيگ: گاه به نظر ميرسد كه گويا هيچ اميدي وجود ندارد، درست همان زمان است كه بسيار مهم است ما وارد شويم و در برابر تمامي احتمالات عمل كرده و كاري انجام بدهيم».
تلويزيون سي ان ان 26 آبان 1393ـ 17 نوامبر 2014
آروا ديمن، خبرنگار: اولين باري كه ما با پيتر آشنا شديم در تابستان سال 2012 بود. پيتر كه يك رنجر سابق ارتش بود و خالكوبي هم داشت تنها كمي عربي بلد بود ولي داشت به سوريهاي مجروح رسيدگي ميكرد. او چنان عشقي به اين كار داشت كه عشق او، مانع زباني را كنار ميزد.
پيتر كسيگ: ما تنها يك جان داريم. تنها يك بار فرصت اين را داريم و نميتوانيم دوباره اين را تكرار كنيم. براي من اين ديگر وقتش بود. من اين طوري به آن نگاه كردم كه انگار انتخابي ندارم و براي همين در اينجا هستم. شايد بشود گفت كه من عشق زيادي به اميد دارم، ايده آليست هستم و به اهداف بدون اميد ايمان دارم.
خبرنگار: براي پيتر كار كردن بدين معني بود كه او شغل بدون دست مزد خودش را شروع كند. تنها چند ماه بعد از اين كه ما با او آشنا شديم، او داشت كمكهاي پزشكي و مواد پزشكي به مردم سوريه در اردوگاههاي پناهندگي و افرادي كه در درون اين كشور جنگزده هستند ميرساند. همين امر باعث شد تا هركسي كه با او زندگي ميكرد و كار ميكرد تحت تأثير قرار بگيرد.
به گفته اين فعال سوري، او به همه رسيدگي ميكرد و هيچكس را حذف نميكرد. او به خيلي ها كمكهاي امدادگري ياد داد. او در خانه با ما زندگي ميكرد و بهشدت مهربان بود. وقتي كه ما ناراحت بوديم، او هم ناراحت بود و وقتي كه ما خوشحال بوديم او هم خوشحال بود. دكتر انيست آخرين صحبتي كه با پيتر داشت را بياد دارد.
دكتر انيست: من از او سؤال كردم كه آيا از كشته شدن ميترسد؟ او پاسخ داد نه. زندگي من بيشتر از مال تو ارزش ندارد. بعد از آن، او گفت كه خودش را مانند هر كس ديگري كه بخشي از انقلاب سوريه است محسوب ميكند.
خبرنگار: پيتر كمي بعد از آن ربوده شد. او در ماه اكتبر سال 2013 ربوده شد. او در يك نقطه از دوران گروگان بودن خود، به اسلام روي آورد و نام عبدالرحمان را بر روي خود گذاشت.
او در نامهاي كه به والدين خود در آنزمان نوشته بود، گفته بود "اگر من بميرم، من اين طور برآورد ميكنم كه حداقل شما و من ميتوانيم به اين خاطر راحت باشيم كه من در نتيجه تلاش براي كم كردن رنج و كمك به كساني كه نياز دارند رفتم".
پيتر همين طور در خاطرات خواهد ماند، بهخاطر لبخندي كه داشت و حس شوخي كردن، ولي مهمتر از همه اينها، انگيزه و عشق او بود و بيشتر از همه، نحوه اي بود كه او به همه ما انگيزه ميداد.
پيتر كسيگ: گاه به نظر ميرسد كه گويا هيچ اميدي وجود ندارد، درست همان زمان است كه بسيار مهم است ما وارد شويم و در برابر تمامي احتمالات عمل كرده و كاري انجام بدهيم».
تلويزيون سي ان ان 26 آبان 1393ـ 17 نوامبر 2014