جهان
۰۱ اسفند ۱۳۹۳
گزارش عفو بين الملل از جنايات حوثي ها در يمن
حوثي¬ها زندانيانشان را با بكارگيري¬شلاق و چوب آنها را تا سرحد مرگ شكنجه مي¬كردند و باعث مي-شدند كه در زير شكنجه بيهوش شوند. و بعضي از آنها را درحالت نيمه جان در خيابان رها مي¬كردند. در گزارش عفو بين¬الملل همچنين آمده است كه حوثي¬ها تلاش مي¬كردند كه با شكنجه گروگانهايشان را وادار به اقراركنند كه از امريكا ، عربستان سعودي ... و شخصيتهاي مرتبط با رژيم سابق پول دريافت كرده اند. در گزارش عفو بين الملل به نحوه درگذشت طاهر الفقيه ، عبدالجليل الصباري ،صلاح عوض البشري ، فؤاد احمد جابر الهمداني و ديگران اشاره شده است. همچنين حوثي ها در بيمارستانهايي كه گروگانهاي سابق آنها براي معالجه مراجعه كرده¬اندحضور دارند.»
الجزيره عربي 29بهمن 1393ـ 18 فوريه 2015
انفجار منازل مردم توسط حوثي ها
«خبرنگار الجزيره دريمن گفت صبح روز چهار شنبه حوثي ها پس از محاصره روستاي بتمران از توابع شهر ارحب در شمال صنعا دو منزل را در اين روستا منفجر كردند. حوثي¬هاي مسلح روز گذشته نيز پس از دو روز درگيري با اهالي روستاي جناذبه در ارحب ، آنرا تصرف كردند و پس از منفجركردن4 منزل 14نفر از روستائيان را دستگيركردند.. طي اين درگيري¬ها 13نفر كشته شدند كه 7 تن از آنها حوثي و 6 نفر از افراد عشاير بودند. در ميان كشته ها يك زن نيز وجود داشت .»
شهادت يك زنداني شكنجه شده يمني توسط حوثي ها
«رشاد المخلافي فعال يمني بعد از شركت در تظاهراتي كه عليه حوثي ها در صنعا برگزار شد توسط حوثي¬هاي مسلح به مدت دو هفته ربوده شد.به گزارش الجزيره عربي مخلافي پس از تحمل شكنجه هاي فراوان و شكسته شدن استخوان هاي دنده اش جمعه¬شب¬گذشته درساعات پاياني شب دريكي از خيابانهاي صنعا آزاد شد. او هنوز نيز از مشكلات جسمي رنج مي برد.
رشاد المخلافي : ما را در تظاهراتي كه در دانشگاه صنعا برگزار شده بود دستگير كردند. اين تظاهرات هر شنبه برگزار مي شد. اين تظاهرات عليه شبه نظاميان و كودتاگران و اعلاميه قانوني آنها بود . بعد از اينكه من و رفقاي ديگرم را دستگير كردند. دستها و چشمهايم را بستند و من را به پشت روي زمين انداختند. من را به يك ساختمان بردند و به يك اتاق تاريك منتقل كردند. روز شنبه روز پذيرايي آنها بود، از روز يكشنبه شكنجه ها را شروع كردند. شكنجه ها 4 تا 5 ساعت طول مي كشيد. سؤال مي¬كردند كه رابطه شما با سفارت امريكا چيست ؟ چقدر به شما پول مي دهند؟ شما دشمنان خدا هستيد ، چندين ساعت پي درپي من را شكنجه مي كردند و تنها دو سه دقيقه به من وقت مي¬دادند كه آب بنوشم. طوري من را بسته بودند كه حتي نمي توانستم تنفس كنم .بيني و دهانم را بسته بودند ... اين وضعيت ادامه پيدا كرد تا روز پنجشنبه در زندان آنها بودم ، ساعت يك و نيم نيمه شب جمعه من را آزاد كردند. با خودرو من را به خيابان رباط بردند. چشمهايم را باز كردندو رفتند.»
الجزيره عربي 29بهمن 1393ـ 18 فوريه 2015
انفجار منازل مردم توسط حوثي ها
«خبرنگار الجزيره دريمن گفت صبح روز چهار شنبه حوثي ها پس از محاصره روستاي بتمران از توابع شهر ارحب در شمال صنعا دو منزل را در اين روستا منفجر كردند. حوثي¬هاي مسلح روز گذشته نيز پس از دو روز درگيري با اهالي روستاي جناذبه در ارحب ، آنرا تصرف كردند و پس از منفجركردن4 منزل 14نفر از روستائيان را دستگيركردند.. طي اين درگيري¬ها 13نفر كشته شدند كه 7 تن از آنها حوثي و 6 نفر از افراد عشاير بودند. در ميان كشته ها يك زن نيز وجود داشت .»
شهادت يك زنداني شكنجه شده يمني توسط حوثي ها
«رشاد المخلافي فعال يمني بعد از شركت در تظاهراتي كه عليه حوثي ها در صنعا برگزار شد توسط حوثي¬هاي مسلح به مدت دو هفته ربوده شد.به گزارش الجزيره عربي مخلافي پس از تحمل شكنجه هاي فراوان و شكسته شدن استخوان هاي دنده اش جمعه¬شب¬گذشته درساعات پاياني شب دريكي از خيابانهاي صنعا آزاد شد. او هنوز نيز از مشكلات جسمي رنج مي برد.
رشاد المخلافي : ما را در تظاهراتي كه در دانشگاه صنعا برگزار شده بود دستگير كردند. اين تظاهرات هر شنبه برگزار مي شد. اين تظاهرات عليه شبه نظاميان و كودتاگران و اعلاميه قانوني آنها بود . بعد از اينكه من و رفقاي ديگرم را دستگير كردند. دستها و چشمهايم را بستند و من را به پشت روي زمين انداختند. من را به يك ساختمان بردند و به يك اتاق تاريك منتقل كردند. روز شنبه روز پذيرايي آنها بود، از روز يكشنبه شكنجه ها را شروع كردند. شكنجه ها 4 تا 5 ساعت طول مي كشيد. سؤال مي¬كردند كه رابطه شما با سفارت امريكا چيست ؟ چقدر به شما پول مي دهند؟ شما دشمنان خدا هستيد ، چندين ساعت پي درپي من را شكنجه مي كردند و تنها دو سه دقيقه به من وقت مي¬دادند كه آب بنوشم. طوري من را بسته بودند كه حتي نمي توانستم تنفس كنم .بيني و دهانم را بسته بودند ... اين وضعيت ادامه پيدا كرد تا روز پنجشنبه در زندان آنها بودم ، ساعت يك و نيم نيمه شب جمعه من را آزاد كردند. با خودرو من را به خيابان رباط بردند. چشمهايم را باز كردندو رفتند.»