"نعمت فیروزی: مصداق عینی "کف روی آب
مصداق عینی "کف روی آب"
نعمت فیروزی
در فلسفهٔ سیاسی و جامعهشناسیِ انقلابها، «جنبش اجتماعی» به حرکتی پویا، برخاسته از بطن تودهها، متکی بر فداکاری، پرداخت هزینه، سازماندهی و دارای چشماندازی به سوی آینده تعریف میشود. از منظر تاریخی، نظامهای پادشاهی بویژه در جهان سوم و خاورمیانه، هرگز محصول یک «جنبش» نبودهاند. قدرت در این سیستمها همواره بر دو پاشنه چرخیده است: یا توطئههای دروندرباری با حذف فیزیکی خویشاوندان، یا کودتاهای نظامی متکی بر چتر حمایتی قدرتهای استعماری.
پدیدهای که امروز تحت عنوان سلطنتطلبی در سپهر سیاسی ایران بازتولید شده، با یک تناقض ساختاری بنیادی مواجه است. این شبه جریان تلاش کرد فرمول پادشاهی، که ذاتاً بر اصالت خون، وراثت، انفعال تودهها و فرمانبری استوار است، را با مفهوم انقلاب و ابزار «بسیج خیابانی و مفاهیم دموکراتیک» پیوند بزند؛ موجودی شترمرغگونه که نه مرغ است و نه شتر. ژنوم تاریخی آن با مفهوم «مبارزهٔ رنجآلود و پرداخت هزینه» همخوانی ندارد. وارث آن ، دههها در عافیتطلبیِ تبعید زیسته و فاقد تجربهٔ زیسته در زندان، شکنجه، سازماندهی مخفی و کار تشکیلاتی است. از این رو، ارتقای آن به سطح یک «جنبش»، تحریف آشکار مفاهیم علوم سیاسی است.
حماقت رژه با آرم ساواک و پیراهن سیاه ها، یاد فاشیست های موسیلینی و جنایات ساواک را در اذهان زنده کرد! بررسی این رفتار احمقانه آشکار میسازد که چگونه توهم عمیق او دربارهی راهحلهای جنگطلبانه و ماهیت سرکوبگرش، به اشتباه محاسباتی بزرگی ختم شد؛ تا جایی که برای خطونشان کشیدن و نشان دادن مشت آهنین آینده به نیروهای مترقی، به کپی برداری از "رژهی وحشتِ" پاسداران روی آورد.
اما حماقت رژه، دوضرب به خو رضا پهلوی برگشت و او دستپاچه در قالب یک گفتگوی آنلاین و اعلام بیاطلاعی از این رفتارها، ناچار به عقب نشینی تحمیلی شد. این یک «عقبنشینیِ کاسبکارانه و فرار از هزینه» بود. او نمیگوید لباس ساواک نپوشید چون ساواک جنایت کرده است، بلکه میگوید نپوشید چون این کار جنجالآفرین است و به مخالفان بهانه میدهد و باعث میشود ما خراب شویم!. این نه بیاطلاعی، بلکه شیادیِ سیاسی برای فرار از پاسخگویی است.
رضا پهلوی با این موضع گیری تایید کرد، که ساواک در حافظهٔ تاریخی ملت ایران، یک نهاد اداری ساده نبود؛ بلکه کارخانهٔ تولید ترس، شوک الکتریکی، کابل و درهمشکستن کرامت انسان بود. استوری کردن آرم ساواک توسط یاسمین پهلوی یا تطهیر شکنجهگران، نشان داد که این جریان در صورت به قدرت رسیدن، دقیقاً نیازمند همان دستگاه سرکوب است تا منتقدان را تحت عنوان «مفسد» بازداشت و شکنجه کند؛ پروژهای برای تحویل گرفتن اطلاعات سپاه و تغییر نام آن به ساواک.
علاوه بر وارث تاج و تخت، مهرهها و رعایا، یکی پس از دیگری در حال گریز از این کشتی شکسته و رو به زوال هستند. فقط دو ماه کافی بود تا عیار واقعی آنها سنجیده شود. آب رفتن شدید تجمعات، بلبشوی درونی و هجمهٔ متقابل چهرههای شاخصِ آن به یکدیگر، نظیر اتهامات متقابل میان یاسمین پهلوی، علی کریمی، شاهین نجفی و چرخش یواشکی مسیح علینژاد، اثبات کرد که این پدیده حقیقتا چیزی جز «کف روی آب» نبوده است. چهرههایی که خود را طرفدار ترامپ و رضا پهلوی مینامیدند و برای آنها هلهله میکردند، امروز یکی پس از دیگری، برای حفظ آبرو، لگد به دیوارهٔ این کشتیِ شکسته میزنند؛ بیآنکه مسئولیت سیاسی سالها موج سواری و دلسرد کردن مردم را بپذیرند.
واقعیت این است که سلطنتطلبی در ایران یک «نیروی اپوزیسیون» نیست؛ برخی تحلیلگران این جریان را در ردیف «راست افراطی» دستهبندی میکنند، که خطایی تئوریک است. راست افراطی، واجد یک دستگاه فکری، برنامه مکتوب و انضباط حزبی در جهان مدرن است. این پدیده اما، در هیچیک از مختصات و ارگانهای سیاست مدرن نمیگنجد؛ آنها آمیزهای گندیده از لمپنیسمِ عاری از اندیشه، موجسواریِ رسانهای و نوستالژی تاریخ گذشته است که از فرط فساد ساختاری، حتی لایق نامیده شدن به عنوان یک «جریان سیاسی» نیست. در عصر هوش مصنوعی و شتابِ تاریخ به سوی افقهای نو، رجعت به منطقِ اصالت خون، تاج و ولایت موروثی، یک شوخی رکیک با خردِ زمانه است.
این پدیده بنجل، محصول مستقیمِ امپراطوری رسانهای دروغ و پترودلارهای تزریقشده به شبکههای ماهوارهای در دهه گذشته بود. که با ساخت مستندهای سفارشی، مصاحبههای هدایتشده و تریبون دادن به مهرههای جهنمی مانند پرویز ثابتی پس از دههها سکوت، تلاش کردند حافظهٔ تاریخی یک ملت را پاکسازی کنند. در این مهندسی وارونه، انقلاب ۵۷ نه خیزش یک ملت علیه استبداد و برای آزادی، بلکه یک «فتنه» یا «اشتباه دستهجمعی» بازتعریف شد تا بستر برای پذیرش مجدد استبداد موروثی فراهم شود. آنها میلیونها دلار خرج کردند تا به مردم بقبولانند که شکنجه، کابل و اختناق ساواک، نه یک جنایت، بلکه اقداماتی لازم برای حفظ امنیت بوده است!
همه کارکرد آنها در نقش کاتالیزورِ "انحراف" قیام های مردمی خلاصه شد. فاشیسم دینی حاکم بر ایران، برای بقای خود نیازمند یک «تفرقه افکن» بود تا به جامعه القا کند که دیکتاتوری دینی بلاجایگزین است. این جریان با ترویج لمپنیسم و خشونت کلامی علیه مخالفان، عملاً به ابزاری در دست اتاقهای فکر امنیتی تبدیل شد تا فضای دوقطبیِ کاذبی میان اپوزیسیون بسازد و آلترناتیوهای اصیل، مستقل و دموکراتیک را به حاشیه براند. آنها همچنین تلاش کردند با بپاداشتن تظاهرات خیابانی در خارجه و درخواست حمله به میهن، به حمله خارجی مشروعیت مردمی ببخشند، تا پادشاهی را به عنوان «پاداشِ همسویی با قدرتهای غربی و لابیگری در دالانهای واشنگتن و تلآویو» به دست آورند.
با فروکش کردن تنشهای نظامی و تغییر اولویتهای ژئوپلیتیک، این استراتژی به صخرهٔ واقعیت برخورد کرد و در واقع، وقتی بادی که غربیها در بادبان این کشتی میوزاندند فرو نشست، کشتی آنها نیز به گل نشست. آنها به جای عبرت گیری از واقعیت ، مرتکب حماقتی فوق تصور شدند.
طنین کوس رسوایی این شبهجریان این روزها در رسانه های غرب وبویژه در مستند شبکهٔ دولتی ARD آلمان، در حقیقت ماهیت و ساختار لمپن- فاشیسم آنها را افشا کرد. گزارش رسانه ها با ثبت مستندِ ارعاب، فحاشی و فاشیسم کلامی هواداران پادشاهی علیه نیروهای دموکراتیک، نقابِ لیبرالی را از چهرهٔ این پدیده افکند و نشان داد که این ساختار، چیزی جز بازتولیدِ کدهای رفتاری ساواک و گشتهای بسیج و سپاه نیست. فقدان عقلانیت سیاسی مدرن باعث شد که با اولین تکانههای ژئوپلیتیک و شکست استراتژی جنگطلبی، افراد اصلی از این کشتیِ در حال غرق شدن فرار کنند! وقتی کشتی در حال غرق شدن است، اول از همه موشها می فهمند و پا به فرار می گذارند.
«حقیقت تاریخ با واژههای بزکشده، لبخندهای رادیوتلویزیونی و بودجههای میلیاردیِ رسانهای دگرگون نمیشود. در برابر هر دو شکلِ دیکتاتوری مذهبی و پادشاهی، این "جبهه خلق" است که به پرچمداری مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت قامت افراشته؛ اصالتی عینی که بازوهای پرتوان کانونهای شورشی آن در عمق میدان، در خیابانها و زندانهای میهن رزمآوری میکنند. این افقِ دموکراتیک، در تظاهرات بزرگ ۲۰ ژوئن در پاریس، بار دیگر در همبستگی همه رنگ های اندیشه و ملیت های ایران دیده خواهد شد. جهان کهنه در حال مرگ است و جهان نو برای زاده شدن دستوپا میزند؛ با شرکت در این تظاهرات بزرگ نگذاریم در این فاصله، انواع پدیدههای بیمارگونه و توخالی سر برآورند. (نقل به مضمون از آنتونیو گرامشی).
نعمت فیروزی 10 خرداد 404 برابر با 30 می 2026