مقاله و تحلیل
۰۳ تیر ۱۴۰۵
تقابل دو اراده، پاریس سی خرداد ۱۴۰۵
آن روز، آزادی در هیأت هزاران انسان میرقصید؛ در خشمشان، در امیدشان، در شوقشان و در پافشاری خستگیناپذیرشان بر اصول. صحنههایی میدیدم که وصفشان آسان نبود.
آنچه قرار بود به مانعی بزرگ تبدیل شود، به فرصتی برای نمایش توان سازماندهی بدل شد. کسانی که انتظار آشفتگی داشتند، با صحنهای کاملاً متفاوت روبهرو شدند.
آنچه قرار بود کوچک شود، بزرگتر شد.
آنچه قرار بود خاموش گردد، رساتر شد.
و آنچه قرار بود متوقف شود، در مداری بلندتر و گستردهتر به حرکت ادامه داد.
همه گرد هم آمده بودند، همدل، هم صدا، خشمگین از مماشاتگزان اما آکنده از امید. باورمند و لائیک؛ زن و مرد؛ پیر و جوان. نمایندگان نسلهایی که نیم قرن از عمر خود را در مسیر مبارزه سپری کرده بودند، در کنار جوانانی که تازه هویت سیاسی و اجتماعی خویش را در صفوف مقاومت یافته بودند. از پوششهای سنتی و محجبه تا پوششهای کاملاً مدرن؛ از دانشگاهی و کارگر و معلم تا پزشک و مهندس و هنرمند. گویی ایران، با همه رنگها و صداهایش، در آن روز خود را در پاریس بازآفرینی کرده بود.
از شهرهای کردستان تا مرزهای سیستان و بلوچستان؛ از کرمان تا تهران؛ از دامنههای زاگرس تا دشتهای خراسان؛ از کویرهای مرکزی تا خیابانهای پرهیاهوی کلانشهرها؛ از خوزستان تا گیلان؛ از ترکمنصحرا تا دیار حافظ و سعدی؛ از کرانههای خلیج فارس تا ساحلهای خزر، خود را به این میدان رسانده بودند.
گویی جغرافیای ایران، با همه تنوع قومی، فرهنگی و تاریخیاش، در قامت یک «موزاییک بزرگ ملی» در برابر چشم ایستاده بود؛ تصویری از ایرانی که هنوز متولد نشده، اما نشانههایش را میتوان در اراده و همبستگی فرزندانش دید. موزاییکی از ایران آینده.
شاید گوشهای بسیاری بسته باشد. شاید آنان که راه مماشات را برگزیدهاند نخواهند بشنوند. اما حقیقت، اگر از نیروی اجتماعی و اراده جمعی برخوردار شود، خود را بر واقعیت تحمیل میکند. مقاومت، هنگامی که ریشه در ایمان، سازمانیافتگی و فداکاری داشته باشد، دیگر صرفاً یک آرزو نیست؛ به نیرویی مادی در تاریخ تبدیل میشود.
همان حقیقتی که سالها پیش در قالب یک فرمول ساده بیان شد: برای تغییر جهان باید قدرتمند. اما مماشاتگران پاسدار «زیبایی» نیستند. آنان میراث اندیشههای سترگ منتسکیو، ولتر، ویکتور هوگو و بالزاک را به بهای ناچیز منافع زودگذر معامله کردهاند.
عزیز فولادوند