هدی حسینی : ایران میخواهد مذاکرات هرگز پایان نیابد!
ایران میخواهد مذاکرات هرگز پایان نیابد!
الشرق الاوسط۱۶ ژوئیه ۲۰۲۶
هدی حسینی
روزنامهنگار و نویسنده لبنانی است. او در روزنامهها و مجلاتی از جمله «الأنوار»، «النهار» عربی و بینالمللی، «الوطن العربی»، «الحوادث» و «الصیاد» فعالیت کرده است. وی با شماری از رهبران جهان، از جمله روحالله خمینی، ملک حسن دوم، ملک حسین، انور سادات، حسنی مبارک، صدام حسین، جعفر نمیری، یاسر عرفات و عیدی امین گفتوگو کرده است. همچنین جنگ افغانستان، انقلاب ایران، جنگ لیبی و چاد، عملیات فالاشا در سودان و اتیوپی و جنگ اول خلیج فارس را پوشش خبری داده است.
هر بار که ایالات متحده و ایران به میز مذاکره نزدیک میشوند، همان پرسش بار دیگر مطرح میشود: آیا میتوان به توافقی پایدار با جمهوری اسلامی ایران دست یافت، یا اینکه مذاکرات هر بار تنها به ایستگاهی تازه در یک منازعه طولانی و پایانناپذیر تبدیل میشود؟ تجربهای که از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ تاکنون وجود دارد، نشان میدهد که روابط دو طرف هرگز از ثبات واقعی برخوردار نبوده، بلکه همواره از یک بحران به بحرانی دیگر و از یک دور مذاکره به دوری پیچیدهتر منتقل شده است.
امروز نیز همزمان با بازگشت تنشها، تماسها میان واشنگتن و تهران با میانجیگری چند کشور، از جمله عمان، قطر، ترکیه، پاکستان و مصر، از سر گرفته شده است؛ تلاشی که هدف آن مهار تنش و جلوگیری از کشیده شدن منطقه به رویارویی گستردهتر است. اما این مسیر آسان به نظر نمیرسد، زیرا هر یک از دو طرف با اهدافی کاملاً متفاوت وارد مذاکرات میشوند.
بسیاری از کارشناسان معتقدند که مذاکره با ایران با مذاکرات متعارف تفاوت دارد؛ نه فقط به دلیل موضوعات مورد مذاکره، بلکه به سبب ماهیت خود رژیم که ملاحظات دینی، سیاسی، نظامی، امنیتی و حتی ویژگیهای رفتاری را در هم آمیخته است. از این رو، هر توافقی تنها به یک موضوع محدود نمیشود، بلکه طیف گستردهای از منافع منطقهای و بینالمللی را در بر میگیرد.
یوری لوبرانی، دیپلمات فقید اسرائیلی و آخرین سفیر اسرائیل در ایران پیش از انقلاب اسلامی، از جمله کسانی بود که نسبت به دستکم گرفتن توانایی ایرانیان در مذاکره هشدار میداد. او ایرانیان را «ملتی از قالیبافان و شطرنجبازان» توصیف میکرد؛ کنایهای از صبر طولانی و توانایی آنان در اندیشیدن به چندین حرکت پیش رو. از دید او، تهران مذاکرات را نه راهی سریع برای رسیدن به توافق، بلکه ابزاری برای بهبود موقعیت سیاسی و خریدن زمان میدانست، تا آنجا که شیوه مدیریت مذاکرات از سوی ایران را «شاهکاری در گمراه کردن جهان» توصیف میکرد. صرفنظر از موافقت یا مخالفت با این ارزیابی، این برداشت بازتابدهنده دیدگاهی است که بسیاری از دیپلماتهایی که طی دهههای گذشته با ایران سروکار داشتهاند، از آن سخن گفتهاند.
شاید مهمترین ویژگی سیاست ایران، توانایی آن در پیش بردن همزمان چند مسیر باشد. تهران در حالی که مذاکره میکند، همزمان ابزارهای فشار متعددی را نیز حفظ میکند؛ چه از طریق نفوذ منطقهای، چه با استفاده از پروندههای امنیتی و نظامی، و چه از طریق توانایی اثرگذاری بر امنیت کشتیرانی و بازار انرژی در خلیج فارس. از این رو، بسیاری از ناظران بر این باورند که ایران همواره تلاش میکند هیچگاه بدون اهرمهای فشار وارد مذاکرات نشود.
در این مرحله، نقش کشورهای میانجی اهمیت ویژهای یافته است. این کشورها تنها پیامرسان میان دو طرف نیستند، بلکه در نزدیک کردن دیدگاهها، گشودن کانالهای ارتباطی غیرعلنی و کاهش تنش در زمان بنبست مذاکرات نیز نقشی اساسی ایفا میکنند. ترکیه در سالهای اخیر، با بهرهگیری از ظرفیتهای امنیتی و دیپلماتیک خود در مدیریت بحرانهای پیچیده منطقهای، تجربه قابل توجهی در این زمینه کسب کرده است. پاکستان نیز با میزبانی نشستها و کمک به حفظ روند گفتوگو، با وجود اختلافات عمیق میان طرفین، جایگاه خود را تقویت کرده است.
این کشورها میانجیگری را صرفاً یک اقدام دیپلماتیک نمیدانند، بلکه آن را فرصتی برای افزایش جایگاه منطقهای و بینالمللی خود تلقی میکنند. هر موفقیتی در نزدیک کردن دیدگاهها، وزن سیاسی آنها را افزایش میدهد و توان تأثیرگذاریشان را در سایر پروندههای منطقهای بیشتر میکند.
در مقابل، ایران بهخوبی میداند که زمان میتواند یکی از مهمترین عناصر قدرت آن باشد. هرچه مذاکرات طولانیتر شود، فشار بر طرفهای دیگر، چه به دلیل نگرانیهای امنیتی، چه نوسانات بازار انرژی و چه ملاحظات سیاسی داخلی، افزایش مییابد. به همین دلیل، شماری از تحلیلگران معتقدند که رهبران ایران زمان را نه یک بار اضافی، بلکه برگ برندهای برای دستیابی به شرایط بهتر میدانند.
در سوی دیگر، دولت آمریکا نیز با فشارهای متفاوتی روبهرو است. این دولت باید توانایی خود را در جلوگیری از تشدید درگیری نظامی نشان دهد و در عین حال، از دادن امتیازهایی که ممکن است در افکار عمومی آمریکا بیش از حد بزرگ تلقی شود، پرهیز کند. افزون بر این، هر تحول میدانی در خاورمیانه میتواند مستقیماً بر سیاست داخلی آمریکا، بهویژه با نزدیک شدن انتخابات، تأثیر بگذارد و همین موضوع دامنه مانور واشنگتن را محدودتر میکند.
دشواری مذاکرات تنها به پرونده هستهای محدود نیست، بلکه موضوعاتی مانند آینده تحریمهای اقتصادی، نقش منطقهای ایران، امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و روابط با متحدان آمریکا در منطقه را نیز در بر میگیرد. از این رو، دستیابی به توافقی جامع مستلزم حل مجموعهای از پروندههای درهمتنیده است که هر یک ملاحظات و محاسبات خاص خود را دارند.
ایران همزمان با چالشهای داخلی مهمی نیز روبهرو است. اقتصاد این کشور سالهاست زیر فشار تحریمها قرار دارد، سرمایهگذاری خارجی همچنان محدود است و تورم و گرانی فشار زیادی بر شهروندان وارد کرده است. از سوی دیگر، دولت برای بازسازی و جبران خسارتهای ناشی از جنگ اخیر به منابع مالی گستردهای نیاز دارد. بنابراین، تهران به کاهش فشارهای اقتصادی نیازمند است، اما در عین حال تلاش میکند این هدف را بدون آنکه چنین به نظر برسد که از جایگاه یا نفوذ خود عقبنشینی کرده است، محقق سازد.
در مقابل، تصمیمگیران در واشنگتن نیز میدانند که هر توافقی که فاقد تضمینهای روشن باشد، ممکن است بیش از آنکه راهحلی دائمی باشد، به یک آتشبس موقت تبدیل شود. به همین دلیل، مذاکرات با احتیاط فراوان ادامه دارد و هر طرف پیش از برداشتن گامهای بزرگتر، در پی آزمودن نیت واقعی طرف مقابل است.
پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا دیپلماسی میتواند به این منازعه طولانی پایان دهد؟ تاکنون پاسخ قاطعی برای این سؤال وجود ندارد. تاریخ نشان میدهد که روابط میان آمریکا و ایران بارها دورههای نزدیکی و تنش را تجربه کرده و توافقهای پیشین نیز نتوانستهاند مانع بازگشت بحرانها شوند.
از این رو، مرحله کنونی آزمونی تازه برای سنجش توانایی دیپلماسی در ایجاد یک تحول واقعی به شمار میرود. موفقیت، تنها به آنچه در اتاقهای مذاکره گفته میشود بستگی ندارد، بلکه به تحولات سیاسی، امنیتی و اقتصادی خارج از آن نیز وابسته است. در نهایت، شاید بزرگترین چالش نه امضای یک توافق جدید، بلکه حفظ آن و تبدیلش به ثباتی پایدار در منطقهای باشد که در آن، توافقهای موقت اغلب پس از مدت کوتاهی به بحرانهای تازه تبدیل شدهاند.