زید بن کمی: آتشبس برای تجدید قوا
آتشبس برای تجدید قوا
۱۶ ژوئیه ۲۰۲۶
زید بن کمی
نويسنده مقاله معاون مدیرکل شبکههای «العربیه» و «الحدث» است. وی پیشتر نزدیک به ۲۰ سال در روزنامه «الشرق الأوسط» فعالیت داشت و به سمت معاون سردبیر این روزنامه رسید. همچنین بهصورت پارهوقت در دانشگاه امام محمد بن سعود ریاض، مدرس رسانه بوده است. او دارای مدرک کارشناسی روزنامهنگاری از دانشگاه ملک سعود و کارشناسی ارشد از دانشگاه کیل بریتانیاست.
در سال ۱۹۵۳ توافق آتشبسی امضا شد که به درگیریها در شبهجزیره کره پایان داد، اما تا امروز بهطور رسمی به جنگ خاتمه نداده است. با وجود گذشت بیش از ۷۰ سال، آن توافق تنها آتش را متوقف کرد و منطقهای غیرنظامی ایجاد نمود، اما به ریشههای اختلاف نپرداخت و صلحی واقعی به وجود نیاورد؛ بلکه جنگ را به تعویق انداخت و وضعیت تا امروز عملاً بدون تغییر باقی مانده است.
این نمونه نشان میدهد که در سیاست، هر آتشبسی الزاماً آغاز صلح نیست و توقف درگیری نظامی نیز به معنای پایان منازعه نیست. صلح زمانی آغاز میشود که میان طرفها اعتماد متقابل شکل بگیرد. تاریخ نیز نمونههای فراوانی از این واقعیت ارائه میدهد؛ بسیاری از جنگها نه با توقف شلیک، بلکه زمانی پایان یافتهاند که یکی از طرفین به این نتیجه رسیده است که هزینه ادامه رویارویی از منافع آن بیشتر شده است. پس از آن، روند اعتمادسازی برای رسیدن به صلح آغاز میشود. در غیر این صورت، آتشبس چیزی جز یک مانور یا فرصتی برای تجدید قوا نیست که هر طرف در آن، خود را برای دور بعدی درگیری آماده میکند.
از همین رو، بسیاری بر این باورند که یادداشت تفاهم امضاشده میان ایالات متحده و ایران، اعلام پایان رویارویی نبود، بلکه بیشتر به آتشبسی شباهت داشت که تحت تأثیر برخی شرایط، پس از جنگی بر ایران تحمیل شد؛ جنگی که تهران از آن با خسارتهای سنگین بیرون آمد. مهمترین این خسارتها، از دست دادن رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، و دیگر فرماندهان ارشد بود. افزون بر آن، خسارتهای انسانی، آسیب به زیرساختها و تأسیسات هستهای، و اقتصادی که زیر فشار تحریمهای سنگین بینالمللی قرار داشت، باعث شد ایران بیش از آنکه به توافق نیاز داشته باشد، به زمان نیازمند باشد. از این رو، تهران به دنبال آتشبس بود؛ نه به این دلیل که از پروژه خود دست کشیده باشد، بلکه برای آنکه آنچه را امکان نجاتش وجود داشت، حفظ کند. در مقابل، طرف آمریکایی همچنان آتشبس را مرحلهای برای اعتمادسازی با ایران تلقی میکرد.
چند هفته پس از امضای این تفاهم، بهسرعت آشکار شد که تهران رفتار خود را تغییر نداده و توافق نیز بیش از آنکه ماهیت رژیم را دگرگون کند، تنها ریتم و شکل رویارویی را تغییر داده است. این موضوع در مراسم رسمی تشییع جنازه علی خامنهای بهوضوح نمایان شد. این مراسم نه فرصتی برای کاهش تنش و ارسال پیامهای اطمینانبخش، بلکه به سکویی سیاسی برای بازتولید همان گفتمان انقلاب تبدیل شد. شعارها بر انتقام تأکید داشتند، پلاکاردها ایالات متحده را هدف قرار داده بودند و ادبیات رسمی همچنان در چارچوب تقابل و دشمنی باقی مانده بود. این پیام نشان میداد که ساختار حاکم در تهران آتشبس را یک تحول راهبردی نمیداند، بلکه آن را تنها مرحلهای موقت در یک رویارویی بلندمدت تلقی میکند.
از سوی دیگر، هدف قرار دادن کشتیهای تجاری در خلیج فارس یکی از ابزارهای تنشآفرینی است که ایران برای آسیب رساندن به اقتصاد جهانی و اعمال فشار بر واشنگتن از آن استفاده میکند. در همین چارچوب، تهدید ایران به بستن تنگه بابالمندب نیز مطرح شد، زیرا تهران به اهمیت راهبردی گذرگاههای دریایی و تأثیر آنها بر اقتصاد جهانی، همانگونه که در تنگه هرمز مشاهده شد، آگاه است. همچنین تصادفی نبود که حوثیها بار دیگر تهدید به حمله به فرودگاهها و تأسیسات حیاتی عربستان و نیز تهدید کشتیرانی در دریای عرب کردند. اندکی بعد نیز یک کشتی که از ایران حرکت کرده بود و حامل سلاح و مهمات برای حوثیها بود، توقیف شد. این رویدادها نشان میدهد که ایران در پی انتقال الگوی تنگه هرمز به بابالمندب است. همچنین ازسرگیری پروازهای مستقیم میان تهران و صنعا، بدون توجه به ملاحظات بینالمللی، این پیام را منتقل میکند که نفوذ منطقهای ایران اساساً موضوع مذاکره نبوده و ابزارهای منطقهای تهران همچنان بخشی از معادلات چانهزنی به شمار میروند.
ایران پس از آتشبس نیز هرگز از هدف قرار دادن محیط عربی پیرامون خود دست نکشیده است. رفتار تهران همچنان بر گسترش نفوذ، نه ایجاد اعتماد و مشارکت، استوار بوده و حملات با پهپاد و موشک علیه عربستان، کشورهای خلیج فارس، اردن و سوریه ادامه یافته است. تهران کشورهای همسایه را نه شریک و همسایه، بلکه عرصههای نفوذ خود میداند؛ از این رو، تا زمانی که دکترین سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی بر صدور نفوذ، پیش از احترام به حاکمیت کشورها، استوار باشد، سخن گفتن از اعتمادسازی با این نظام، دستاورد چندانی نخواهد داشت.
به همین دلیل، ازسرگیری حملات آمریکا نیز غافلگیرکننده نبود، زیرا عوامل اصلی بحران همچنان پابرجا ماندهاند. آتشبس تنها برخی مسائل تاکتیکی را مدیریت کرد، اما موضوعات اساسی اختلاف، از جمله برنامه هستهای، موشکها، نفوذ منطقهای و شبکه نیروهای نیابتی را حلنشده باقی گذاشت. هنگامی که ریشه اصلی یک بحران به تعویق انداخته شود، در واقع صلحی پایدار ایجاد نمیشود، بلکه تنها زمان بروز بحران بعدی به تأخیر میافتد.