مقاله و تحلیل
۰۴ تیر ۱۴۰۵
نعمت فیروزی: صدور اختناق از تهران به پاریس؛ دولت فرانسه ابزار بازتولیدِ خفقان!!
هانا آرنت، فیلسوفِ بزرگِ آلمانی، در کتاب "نظامهای توتالیتاریسم" هشدار میدهد که بزرگترین پیروزیِ فاشیسم زمانی رخ نمیدهد که مرزهای جغرافیایی را فتح کند، بلکه زمانی است که دولتهای دموکراتیک را وادار کند تا ارزشهای بنیادینِ خود را زیر پا بگذارند و داوطلبانه منطقِ اختناق را بپذیرند. او بویژه در فصل نهم کتاب (افول دولت-ملت و پایان حقوق بشر) در باره حقوق پناهندگان می گوید: «هرچه حقِ پناهندگی که زمانی تنها نماد حقوق بشر در عرصه روابط بینالملل بود، بیشتر نقض شد، به همان میزان دولتهای دموکراتیک وادار شدند تا از منطقِ خودِ نظامهای توتالیتار در بیحقوق کردنِ انسانها پیروی کنند. کشورهایی که پناهندگان به آنها پناه برده بودند، به جای آنکه با مسببانِ این وضعیت برخورد کنند، خود به ابزار بازتولیدِ خفقان و بیحقوقی بدل شدند.»
این واقعیت نشان میدهد که تاریخِ فاشیسم و دیکتاتوری، فقط تاریخِ سرکوب، زندان، اعدام و شکنجه و دیوارهایی نیست که برای مهار انسانها ساخته میشوند؛ بلکه تاریخِ مرزهایی هم هست که پیوسته درنوردیده میشوند و قلمروهایی است که فراتر از جغرافیا امتداد پیدا میکنند. هیچ دیکتاتوری به خطکشیهای روی نقشه، به حصارهای سیاسی یا به مرزهای رسمی کشورها قانع نمیماند. سرکوب و اختناق، در ذات خود پدیدهای سرطانی، انحصارطلب و جغرافیا ناشناس است که اگر مجال بیابد، از مرزهای خاکی و زبانی عبور میکند تا بقای خود را در بلعیدنِ فضاهای آزادِ بیرون تضمین کند.
آنچه در سیام خرداد( 20 ژوئن) امسال در پاریس رخ داد، تجسمِ عینیِ همین سقوطِ اخلاقی و تبانیِ شوم است...مسئله صرفاً لغو یک گردهمایی نبود. مسئله فقط جلوگیری از حضور دهها هزار ایرانی مخالف جمهوری اسلامی در خیابانهای فرانسه نبود. آنچه رخ داد، لحظهای بود که اختناقِ متولدشده در تهران، خود را در پایتخت کشوری به نمایش گذاشت که قرنها نامش با آزادی، حقوق بشر و حق اعتراض گره خورده است. گویی سایهای که سالها بر تهران افتاده بود، اینبار بر بخشی از آسمان پاریس نیز گسترده شد.
در ظاهر، ماجرا به یک تصمیمِ سادهٔ اداری تقلیل داده شد؛ به حرفهای کلیشه ایی- امنیتی، به ارزیابیهای روتینِ پلیسی، و به نگرانیهایی که در زبانِ عقیم و بیطرفِ بوروکراسی، همیشه واژگانی تکراری برای کتمانِ حقیقت پیدا میکنند. اما سیاستِ بده بستان مماشات حاکی از امر دیگری است. حقیقتِ این تصمیمِ پشتپرده نیز در لابه لای بندهای دستورالعملهای اداری پنهانکردنی نیست. سابقه این منوعیت ها، ما را به لایههای تاریکتری از زد و بند و معامله میرساند. پرسش اصلی اما، این است: چگونه ممکن است گردهمایی عظیمی که ماهها برای جزءبهجزء آن برنامهریزی شده، مراجع قانونی کشورِ میزبان آن را به رسمیت شناختهاند و قرار بوده طنینِ صدای هزاران انسانِ تشنهٔ آزادی باشد، ناگهان در روز قبل برگزاری، با سایهٔ شومِ یک تهدید به انفجار معلق شود؟
چرا این زبانِ داغ و باروت و این تهدیدهای تروریستی، همواره و بهشکلی سیستماتیک، فقط علیه مجاهدین فعال میشود؟ در ترازوی عدالت و امنیت جهانی، وظیفه و پاسخِ واقعیِ یک پلیسِ متعهد به دموکراسی چیست؟
آیا باید با تمکین در برابر این هراسافکنیِ عریان، بپذیریم که تازیانهٔ اختناق و بازوی تروریسمِ دولتی میتواند از تهران با مأمورانِ تاجنشان سلطنتی تا قلبِ پاریس قد بکشد ؟ آیا کارکردِ پلیسِ یک جامعهٔ آزاد، تسلیم شدن در برابر باجخواهیِ ترور است، یا وظیفه دارد با تمام قوا جلوی تهدیدکننده بایستد، شبکهٔ پنهانِ ترور را متلاشی کند و تقسیمکنندگانِ مرگ و خفقان را تا خاستگاهِ اصلیشان تعقیب کند؟
رازِ این همسوییِ شگفتآور شاه و شیخ و مماشات در چیست؟ چرا هرگاه سخن از یک مقاومتِ سازمانیافته، منسجم و سازشناپذیر علیه فاشیسم دینی به میان میآید، ناگهان در پایتختهای غربی، همان سدهای دفاعیِ پنهان، فعال میشوند که اتاقهای فکرِ حکومت ایران دستبهدعا برای آن هستند؟ آیا این یک تصادفِ جغرافیایی است، یا جلوهای از معاملهٔ شرمآورِ فرانسه با فاشیسم دینی، به قیمتِ ذبحِ آزادی؟
تاریخِ رابطه دولتهای غربی با جمهوری اسلامی، تاریخِ همین تناقض است. از یک سو دفاع از آزادی بیان، حقوق بشر و حق تجمع؛ و از سوی دیگر تمایل دائمی به معامله با حکومتی که دقیقاً بر نفی همین اصول بنا شده است. این همان نقطهای است که سیاستِ مماشات متولد میشود. مماشات نه از سر قدرت، بلکه از دل این توهم شکل میگیرد که میتوان رژیم را با امتیازدادن رام کرد؛ میتوان سرکوب را با سکوت مهار کرد بیآنکه آزادی آسیب ببیند.
تجربه نیمقرن گذشته رابطه با فاشیسم دینی میگوید: آنها گرفتن هر امتیاز را نه پایان خواستههای خود، بلکه مقدمه مطالبهای تازه میدانند، و هر عقبنشینی را نشانه ضعف تلقی میکنند. این رویداد اما به پرسشی بزرگتر هم اشاره دارد: آیا فرانسه آزادی را به موضوعی قابل معامله در میزهای دیپلماتیک تبدیل کرده است؟ از همین منظر است که دشمنی مستمر جمهوری اسلامی با مقاومت ایران معنای سیاسی خود را پیدا میکند. اگر مجاهدین فاقد اهمیت هستند، چنین حجم عظیمی از تبلیغات، فشار، پروندهسازی، سرکوب و تلاش برای منزویکردن آن ضرورتی نداشت. قدرتها از آنچه بیاثر میدانند نمیترسند. حکومتها منابع خود را صرف نابودی چیزی نمیکنند که خطری برای آنان ندارد. حساسیت مداوم جمهوری اسلامی نسبت به مجاهدین و مقاومت ایران، پیش از هر چیز بیانگر این واقعیت است که حکومت، آنها را به عنوان یک آلترناتیو واقعی و تهدیدی جدی علیه بقای خود قلمداد میکند. تا جایی که مخالفت با آنها را به زمین بازی دیپلماسی بینالمللی میکشاند.
از این رو، پرسش واقعی پس از لغو این برنامه نه درباره یک مراسم لغو شده، بلکه درباره معنای آزادی در جهان امروز است. آیا آزادی فقط تا جایی معتبر است که برای قدرتهای مستقر هزینهای نداشته باشد؟ آیا حق تجمع فقط برای جریان هایی محفوظ است که توازنهای دیپلماتیک را برهم نمیزنند؟ و آیا فرانسهای که زمانی به مخالفان استبداد پناه میداد، اکنون در موقعیتی قرار گرفته است که ناخواسته به بازتولید بخشی از همان منطق اختناق یاری میرساند؟
شاید مهمترین درس این ماجرا آن باشد که سرکوب، حتی هنگامی که از تهران آغاز شود و در پاریس به اجرا درآید، نمیتواند مسئلهای را که پشت آن نهفته است از میان ببرد. میتوان یک تجمع را لغو کرد، میتوان خیابانی را بست، میتوان صدایی را موقتاً خاموش کرد؛ اما نمیتوان پرسشی را که آن صدا نمایندگی میکند حذف نمود.
برغم این ممنوعیتِ حقیرانه، ارادهٔ حامیان مقاومت، نهتنها در بندِ حصارهای پاریس اسیر نماند، بلکه با خلاقیت و شجاعت و پرداختِ بها، در شریانهای این شهر تکثیر شد. انعکاسِ صدای مکتومِ مردمِ ایران، گوشهگوشهٔ این پایتختِ را درنوردید تا با یک تیر، چندین نشانِ هدف قرار گیرد. این خروشِ هم زمان در چند نقطه، خط بطلانی بود بر توهمِ خفقان؛ هجومی بود به انفعال، و افشاگریِ عریانی علیه تسلیمِ خفتبارِ دولت فرانسه در برابر فاشیسمِ دینی.
این رویداد به عیانترین شکل ممکن نشان داد که حاکمان الیزه، در ازای معاملهای شرمآور و دریافتِ تکهاستخوانی از اموالِ غارت و غصبشدهٔ ملت ایران، چگونه تحقیرآمیز گردن نهادند. آنها شرف، تاریخِ مبارزات و آزادمنشیِ مشهورِ فرانسه را در پیشگاهِ آخوندهای فاشیست، به ثمنی بخس به حراج گذاشتند. با این حال، تکثیرِ شجاعانهٔ این فریادها در قلبِ پاریس ثابت کرد که اصالتِ آزادی را نمیتوان در پستوهای دیپلماسی معامله کرد و مقاومت ایران، به هر قیمتی حقوق خلق ایران را از حلقوم تاجران نفت و خون بیرون می کشد. به گذشته نزدیک در 17 ژوئن نگاه کنید تا به این گفته یقین پیدا کنید.
نعمت فیروزی 2 تیر 1405 برابر با 23 ژوئن 2026