Iran-Spring
مقاله و تحلیل ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

عادل عبیات : "زنِ قدرت، مردِ تفسیر"

 عادل عبیات : "زنِ قدرت، مردِ تفسیر"
نقل از فیس بوک عادل عبیات
22آوریل 2026
 
روشنفکریِ ایرانی زن را تا وقتی می‌فهمد که میان درد باشد، اما همین زن اگر از زخم‌اش عبور کرده باشد و با اراده‌اش بایستد ، مردِ تفسیر دچارِ وحشت می‌شود. مریم رجوی برای روشنفکرِ ایرانی از همین جنس است، نه زن، که یک بحران، نه بحرانِ داوریِ سیاسی، که بحرانِ فهم.
الیت ایرانی با همه‌ی واژه‌های لوکس‌اش درباره‌ی زن، آزادی، برابری، رهایی و عبور از مردسالاری، اما وقتی با مریم روبه‌رو می‌شود، نمی‌تواند او را در شکل آشنای زنِ رنج‌دیده، زنِ حذف‌شده، زنِ رانده‌شده، زنِ سوژه‌ی همدلی، یا زنِ موضوعِ نوشتن ببیند. چون حاملِ درد نیست، که حاملِ تصمیم است، حامل اراده.
روشنفکر و الیتِ ایرانی در عمیق‌ترین لایه‌های روانی و تاریخیِ خود، هنوز با زنِ صاحبِ قدرت آشتی نکرده، زن را می‌پذیرد، اما تا جایی که زن در مدارِ رنج‌اش باشد، تا جایی که بتواند برایش اشک بریزد، بنویسد، از حذفش بگوید و او را همچون سندی اخلاقی در برابر سلطه قرار دهد، اما این زن اگر از مقامِ زخم عبور کند و به مرکز برسد، به اراده، به قدرت، همین روشنفکر دچار لکنت می‌شود، عقب می‌نشیند.
موضوع فقط این نیست که او زنِ قدرت را دوست ندارد، که مسئله این است که دیدنِ زنِ قدرت، برای مرد به معنای ترک برداشتنِ یک انحصارِ دیرپاست. تا وقتی زن موضوعِ تفسیر است، مرد هنوز در مرکز ایستاده، هنوز اوست که می‌بیند، نام می‌گذارد، معنا می‌کند، مرز تعیین می‌کند، داوری می‌کند. اما زمانی که زن خود به مرکزِ اراده تبدیل می‌شود، مردِ تفسیر ناگهان با امکانِ سقوطِ خوداش روبه‌رو می‌شود. موضوع فقط بالا آمدنِ زن نیست، که پایین آمدنِ مرد هم هست، بسیاری از روشنفکرانِ ما با همه‌ی ادعاهایشان، هنوز شجاعتِ این جابه‌جایی را ندارند.
شاید بتوان برای زن جا باز کرد، این کار چندان دشوار هم نیست، اما دشواری آن‌جاست که جای خود را به زن بدهی. میانِ این دو، فاصله‌ نوری‌یست. اولی هنوز از موضعِ بالا اتفاق می‌افتد، لطف است، گذشت است، ژستِ مدرن است، اما دومی اعتراف است، به این‌که قدرت، مرکزیت، تفسیر و فرمان، ملکِ طبیعیِ مرد نیست. مردِ ایرانی، در بزنگاه‌های مختلف تا اولی پیش آمده، اما در آستانه‌ی دومی عقب نشسته است. از زن دفاع می‌کند، اما به‌سختی تن داده که زن نیز بتواند از جایگاهِ یکی از صورت‌های قدرت صحبت کند.
مریم رجوی برای روشنفکرِ ایرانی فقط یک چهره‌ی سیاسی نیست، که یک بحران است، نقضِ نظمِ نمادینِ مردانه است، روشنفکر نمی‌تواند این مریم را با فرمولِ زنِ قربانی بفهمد، با الگوی زنِ آکادمیکِ بدون‌خطر توضیح دهد یا در شکل یک ژورنالیست یا سلبریتی رسانه‌ای رام کند.
سارتر می‌گفت انسان با انتخاب‌هایش خود را می‌سازد. این گزاره اگرچه ساده به نظر می‌رسد، برای روشنفکریِ ایرانی حکمی سنگین است. چون سکوت هم انتخاب است، عقب‌نشینی هم انتخاب است، پرهیز هم انتخاب است. هیچ روشنفکری با ننوشتن از زیرِ بارِ مسئولیت بیرون نمی‌رود. هیچ‌کس با پیچیده‌نماییِ موضوع بی‌طرف نمی‌شود. روشنفکریِ منفعل، بی‌موضع نیست، که با نگفتن نیز جایی ایستاده، با داوری‌نکردن نیز از جایی داوری کرده و با فاصله‌گرفتن نیز نسبتی معین با حقیقت برقرار کرده. آزادی فقط حقِ سخن‌گفتن نیست، که توانِ ایستادن پایِ سخن نیز هست.
کامو هم از طغیان صحبت می‌کرد، اما نه از طغیانِ تزئینی و شاعرانه، که از آن ایستادنی که در جهانِ بدونِ‌تضمین، باز هم به سکوت تن نمی‌دهد. روشنفکریِ ایرانی با طغیان تا جایی مشکل ندارد که طغیان در سطحِ زبان بماند، در حدِ اعتراض، بیانیه، ژست، خشمِ بدونِ‌هزینه.
مریم در متنِ این بحران، فقط زنِ یک سازمان نیست، که زنِ طغیانِ متجسد هم هست. همین است که موضوع را سنگین‌تر می‌کند.