مقاله و تحلیل
۱۳ شهریور ۱۴۰۵
نعمت فیروزی: فدیه اشرف و تغییر مرحله مبارزه
به بهانه 10 شهریور قتل عام 52 مجاهد در اشرف در سال 92
گاهی مرحلهای از تاریخ، در یک اتفاق رقم میخورد؛ اگر چه تلخ و دردناک. اتفاقی که پایان یک مرحله است، اما معنای یک راه را تغییر میدهد. دهم شهریور ۱۳۹۲ یکی از همین روزهاست؛ روزی که اشرف، از یک مکان به یک راه تبدیل شد.
در آن روز، ۵۲ انسان بیدفاع را کشتند. در برخی موارد، دستها بسته بود و گلولهها به سر و بالاتنه اصابت کرده بود. هفت نفر نیز ربوده شدند. هیأت سازمان ملل که پس از حمله وارد اشرف شد، خود این صحنهها را ثبت کرد.
اما آنچه در اشرف رخ داد، فقط یک حادثه نظامی نبود. پشت این کشتار، یک پرسش عمیق قرار دارد: آیا میتوان یک اندیشه را با کشتن انسانهایی که حامل آن هستند، کشت؟ اگر چه فاشیسم دینی، ربع قرن پیش از آن، در قتلعام زندانیان 67، پاسخ قاطع وبی خش این پرسش را از زبان جانشین وقت مرشدش گرفته بود: که «مجاهدین با کشتن از بین نمیروند، بلکه ترویج میشوند!» اما ستمگران هرگز دیده عبرت بین ندارند.
اینجا مسئله از مهاجم و قربانی فراتر میرود و به رابطه قدرت و حقیقت میرسد. قدرت میتواند انسان را از میان ببرد، یک مکان را تصرف کند و حتی نام و نشانی را از جغرافیا حذف کند؛ اما نمیتواند معنایی را که آن انسانها برایش ایستاده بودند، از میان ببرد. تاریخ بارها نشان داده است که گاهی درست در لحظهای که یک مکان پایان مییابد، یک راه آغاز میشود.
اشرف در دهم شهریور ۱۳۹۲ دیگر فقط یک مکان نبود. آنچه قرار بود پایان باشد، به آغاز مرحلهای تازه در تاریخ میهن تبدیل شد: از اشرف به «هزار اشرف» و از آنجا به استراتژی «کانون شورشی».
از هاینریش هاینه، شاعر و متفکر آلمانی، نقل شده است: «وقتی کلمه از رفتن بازمیماند، موسیقی آغاز میشود.» اشرف نیز پیش از آن «کانون استراتژیک نبرد» بود؛ اما در دهم شهریور، معنای آن از جغرافیای اشرف فراتر رفت. آنچه در یک مکان متمرکز بود، به ایدهای تبدیل شد که میتوانست در سراسر جغرافیا تکثیر شود. «هزار اشرف» صورت نخست این تکثیر بود و «کانون شورشی» صورت استراتژیک آن، مکان اشرف بازماند و تخلیه شد ، اما راه اشرف تبدیل به موزیک متن جنبش انقلابی ایران شد.
دشمن میخواست «کانون استراتژیک» را نابود یا تسخیر کند و تصور میکرد با حذف اشرف، میتوان راه مقاومت را نیز بست. این همان اشتباه قدیمی قدرتهای سرکوبگر است: یکی گرفتن جغرافیا با حقیقت. اما یک اندیشه و جنبش واقعی، با انسانهایی حمل میشود که در یک آدرس زندگی نمیکنند.
قتلعام دهم شهریور، در منطق طراحانش، میبایست پایان یک سازمان و مهمتر از آن، پایان امید به امکانِ ماندگاری یک مقاومت سازمانیافته در برابر محاصرهای چندلایه باشد. اما رهبریِ شایسته، با لحظهشناسی و تشکیلات انقلابی و با شناخت عمیق قانونمندیهای انقلاب، پایان اشرف را پایان راه ندید؛ آن را به نقطه عزیمت مرحلهای تازه تبدیل کرد.
چند روز پس از قتلعام، مفهوم «هزار اشرف» مطرح شد؛ مفهومی که میتوان آن را یکی از مهمترین درسهای استراتژیک آن واقعه دانست: اگر دشمن یک مرکز را میزند، مقاومت میتواند خود را در صدها و هزاران مرکز دیگر بازتعریف کند. از این منظر، فاصله میان اشرف و «هزار اشرف» فقط فاصله دو نام نیست؛ فاصله دو مرحله از یک اندیشه است: از تمرکز مقاومت در یک جغرافیا به تکثیر آن در جغرافیا.
اما شاید یکی از بزرگترین نتایج قتلعام، چیزی بود که در همان لحظه کمتر دیده میشد: خروج از عراق.
دهم شهریور از این منظر، نقطهای تراژیک اما تعیینکننده بود. دشمن میخواست عراق را به گورستان مقاومت تبدیل کند؛ اما سرانجام همین بحران، مسیر خروج جنبش مقاومت از عراق را باز کرد. اشرف دیگر قابل بازگشت به گذشته نبود و ضرورت انتقال کامل مقاومت از میدان عراق به میدان جهانی، بیش از هر زمان دیگری عریان شد.
جنبشی که میتوانست در یک جغرافیا محاصره شود، اکنون از جغرافیا عبور میکرد. از عراق بیرون میرفت، اما نه از تاریخ. زندهیاد منوچهر هزارخانی، تحول خروج مجاهدین از عراق را، با الهام از جمله نیل آرمسترانگ، (در باره اهمیت سفر به کره ماه)، چنین تعبیر کرد: «یک گام کوچک برای بشریت ، و جهشی بزرگ برای ایران.»
اما داستان اشرف فقط داستان عبور از یک جغرافیا نبود. در سالهای اشرف و لیبرتی، مفهوم دیگری نیز در دل این مبارزه متولد شد: نبرد حقوقی.
در اینجا، در خط مقدم نبرد، فقط رژیم فاشیسم دینی نبود؛ مماشاتگران و حافظان رژیم نیز در برابر مقاومت قرار داشتند. گلولهها اگرچه مجاهدین اشرف را کشتند، اما خون آنان ظرفیتهایی از حقوق بینالملل را که مسکوت و به حاشیه رانده شده بود، به میدان آورد.
پس از اشغال عراق، وکلا، حقوقدانان، نمایندگان پارلمانها و مدافعان حقوق بشر در کشورهای مختلف به پرونده اشرف و لیبرتی پرداختند. خونها پرونده ساخت؛ جنایات مستند شد و موضوع از صحنه جنایت به صحنه داوری منتقل شد. این تحول نشان داد که مقاومت فقط با سلاح یا تظاهرات از خود دفاع نمیکند؛ میتواند با «حقوق» نیز بجنگد. پروندهای که میخواستند دفن شود، به پروندهای تبدیل شد که مرزها را طی کرد و وارد حافظه حقوقی جهان شد.
در این معنا، اشرف فقط یک آزمون نظامی نبود؛ آزمونی برای ماندگاری نیز بود. وقتی بتوانی زنجیره دو نوع فروپاشی را بشکنی—فروپاشی سخت، با کشتن فیزیکی، و فروپاشی نرم، تدریجی و کمهزینه، با فرسودن—و بمانی، آنگاه خودِ ماندن به یک پاسخ تاریخی تبدیل میشود. اشرف چنین دینامیسمی از ماندگاری را بارز کرد.
اشرف یک شکست نظامی نبود که بعدها به پیروزی سیاسی تبدیل شود؛ محمل تبدیل یک مرحله به مرحلهای دیگر بود. آن سو پرسش دشمن این بود: چگونه اشرف را نابود کنیم؟ این سو پرسش پیش روی مقاومت در سطحی دیگر شکل گرفت: چگونه آن را تکثیر کنیم؟
این همان چیزی است که در ادبیات سیاسی انقلابی میتوان آن را نقطه عطف و دگرگونی استراتژیک نامید؛ لحظهای که یک شکل از مبارزه، شکل تازهای از دل خود بیرون میدهد. اشرف در چنین نقطهای از تاریخ، از یک مکان به یک مفهوم و از یک مفهوم به یک استراتژی تبدیل شد. درست در همین نقطه است که "رهبری شایسته"نقش خود را بارز می کند.
از اینجا مفهوم «اسطوره» به میان میآید. گاهی اسطوره یعنی یک واقعیت تاریخی آنقدر فشرده و پرمعنا شود که از زمان خودش عبور کند؛ نه به این دلیل که آدمهای خارقالعادهای بودند، بلکه به این دلیل که اجازه ندادند سرکوب و نابودی فیزیکی به شکست مبارزه تبدیل شود. تاریخ را فقط فاتحان نمیسازند؛ آنان که در فراسوی طاقت انسانی ایستادگی میکنند نیز جلوه دیگری از تاریخ را ارائه میکنند.
دهم شهریور ۱۳۹۲ فقط سالگرد یک قتلعام نیست؛ سالگرد تغییر منطق مبارزه نیز هست. اشرف از یک مکان به یک نام، از یک نام به یک نماد، و از یک نماد به یک استراتژی تبدیل شد؛ استراتژیای که در «هزار اشرف» تکثیر شد و در «کانونهای شورشی» صورت گستردهتری یافت.
در همین معناست که یک مکان میتواند به امکان آینده تبدیل شود. شاید بزرگترین هنر یک جنبش انقلابی همین باشد: هر بار که دشمن میکوشد آن را کوچکتر کند، آن جنبش بتواند از دل همان ضربه، شکلی بزرگتر و گستردهتر از مبارزه خلق کند.
۵۲ ستارهای که در دهم شهریور ۱۳۹۲ بر خاک افتادند، بذر جنگلی از کانونهای شورش شدند، که روییدن آغاز کرد و در سراسر میهن ریشه دواند .
نعمت فیروزی
۹ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۳۱ آگوست ۲۰۲۶