Iran-Spring
مقاله و تحلیل ۲۵ مهر ۱۴۰۵

نینا پسیان: امانتدار “جایزه آزادی “مردم ایران باشید

نینا پسیان: امانتدار “جایزه آزادی “مردم ایران باشید

امانتدار “جایزه آزادی “مردم ایران باشید 

پاولس‌کیرشه در فرانکفورت تنها یک بنای تاریخی نیست، بلکه بخشی از حافظه زنده دموکراسی در اروپاست؛ جایی که در سال ۱۸۴۸ نمایندگان مردم گرد هم آمدند تا برای نخستین‌بار سنگ‌بنای آزادی، حقوق شهروندی، حاکمیت قانون و نفی استبداد را بگذارند. از این رو، هر افتخاری که در این تالار تاریخی و تحت عنوان «جایزه آزادی» اهدا شود، فقط یک تشریفات ساده نیست، بلکه بیانیه‌ای اخلاقی، سیاسی و تاریخی است. ارزش چنین جایزه‌ای بیش از هر چیز به شایستگی اخلاقی و کارنامه واقعی دریافت‌کننده آن وابسته است؛ کارنامه‌ای که باید گواهی بر مبارزه زیسته و ملموس در راه آزادی و حقوق انسان‌ها باشد.
نگاهی به فهرست دریافت‌کنندگان پیشین این جایزه چون ولادیمیر کارا مورزا، زوزانا چاپوتووا، ماریو بارگاس یوسا و یوآخیم گاوک نشان می‌دهد که اعتبار این عنوان، حاصل تعهد عملی آنان به ایستادگی در برابر اقتدارگرایی، مواجهه با خطرات جانی، زندان، تبعید و سال‌ها فعالیت مدنی متعهدانه بوده است. بسیاری از آنان سنگین‌ترین هزینه‌های شخصی را برای آرمان‌هایشان پرداخته‌اند. بنابراین، نقد اعطای چنین جایزه‌ای به رضا پهلوی، یک اختلاف سلیقه سیاسی نیست، بلکه پرسشی بنیادین درباره سنجش معیار دموکراسی، راست‌آزمایی ادعاها و تعهد به دادخواهی است.
نمی‌توان رضا پهلوی را جدا از میراث سیاسی و ساختاری خاندان پهلوی ارزیابی کرد. او فرزند و نوه دو حکمرانی است که دوران حکومتشان با محدودیت جدی آزادی‌های سیاسی، سرکوب سازمان‌یافته جامعه مدنی، سانسور، شکنجه، زندان و فعالیت نهادهای امنیتی چون ساواک شناخته می‌شود. این‌ها صرفاً تحلیل‌های تاریخی قابل بحث نیستند، بلکه بخشی از رنج زیسته نسلی از ایرانیان هستند که آن دوران را از سر گذرانده‌اند. پرسش اخلاقی دقیقاً همین‌جاست: چگونه می‌توان فردی را به‌عنوان نماد آزادی و حقوق بشر ستود، در حالی که او نه تنها فاصله‌ای روشن، صریح و رسمی با بخش‌های سرکوبگر این میراث ایجاد نکرده، بلکه بارها از گذشته خاندان خود تمجید کرده است؟ نادیده گرفتن حقوق قربانیان استبداد گذشته، با مبانی اولیه حقوق بشر، عدالت انتقالی و مسئولیت‌پذیری سیاسی کاملاً ناهمخوان است.
طی بیش از چهار دهه گذشته، نیروها و جریان‌های گوناگون اپوزیسیون و آحاد مردم ایران بهایی بس سنگین برای مبارزه با استبداد مذهبی پرداخته‌اند؛ از مبارزات مداوم خیابانی و دانشگاهی تا تحمل اعدام، شکنجه، حبس‌های طولانی‌مدت و تبعید. در میان این جریان‌ها، کسانی بوده و هستند که تمام زندگی خود را وقف برچیدن استبداد کرده‌اند. نادیده گرفتن این مبارزه عمیق و سپردن نمادین پرچم آزادی به فردی که مهم‌ترین اعتبار سیاسی‌اش نام خانوادگی و ارثیه موروثی است، نه تنها کم بها دادن به مبارزات واقعی ملت ایران است، بلکه با منطق دموکراسی‌آفرینی و شایسته‌سالاری نیز تناقض دارد. رضا پهلوی نه تنها جایگاهی ویژه در نمایندگی مردم ایران ندارد، بلکه عملکرد او و اطرافیانش بارها به سدی در برابر همبستگی واقعی تبدیل شده است.
اگر دموکراسی و حقوق بشر معیارهایی جهانی و بی‌طرفانه هستند، نمی‌توان نسبت به استبداد یک نظام معترض بود اما در برابر سرکوب‌های نظام دیگر سکوت یا تغافل ورزید. اعطای این جایزه به فرزند یک دیکتاتور، بدون پذیرش مسئولیت اخلاقی شفاف نسبت به گذشته، اعتبار «جایزه آزادی» و ارزش‌های دموکراتیک آلمان را زیر سؤال می‌برد و پیام نادیده‌انگاری رنج‌ها و مبارزات تاریخی ملت ایران را مخابره می‌کند.
اگر «جایزه آزادی» قرار است معنایی فراتر از یک نماد خنثی داشته باشد، نباید به دست کسی برسد که آزادی را نه زیسته و نه برایش هزینه‌ای داده است. بهترین و شایسته‌ترین اقدام این است که این جایزه فعلاً به صورت امانت نزد بنیاد اهدای جایزه و مردم آلمان باقی بماند؛ امانتی تاریخی که تا روز آزادی ایران، برگزاری انتخابات آزاد و شکل‌گیری نخستین مجلس منتخب مردم نگه داشته شود. آن‌گاه، این جایزه در صحن برآمده از اراده آزاد ملت ایران، به نمایندگان واقعی 
مردم و به پاس شجاعت و ایستادگی همگانی آنان در برابر استبداد اهدا خواهد شد. تنها در آن روز است که پیام آزادی فرانکفورت با پیوند واقعی آزادی در تهران معنای کامل و شایسته خود را خواهد یافت.