Iran-Spring
مقاله و تحلیل ۰۸ اسفند ۱۴۰۴

"تکانه استراتژیک" حمله گسترده مجاهدین به بیت العنکبوت

"تکانه استراتژیک" حمله گسترده مجاهدین به بیت العنکبوت

تکانه استراتژیک" حمله گسترده مجاهدین به بیت العنکبوت

نعمت فیروزی

در علوم فیزیک، «تکانه» به نیرویی گفته می‌شود که در زمان کوتاه اثر بزرگی می‌گذارد، «تکانه استراتژیک» = ضربه‌ای حساب‌شده و ناگهانی که فراتر از یک حمله معمولی، اثر روانی، سیاسی یا امنیتی بزرگ دارد.  
حمله مجاهدین به بیت العنکبوت خامنه ایی یک شوک مهم و ناگهانی ایجاد کرده، شوکی که فقط نظامی نیست، بلکه در سطح راهبردی (استراتژیک) اثر گذاشته، یعنی باعث برهم خوردن محاسبات، تغییر موازنه، یا واکنش‌های زنجیره‌ای سیاسی–امنیتی شده است.
بعد از بیش از دو دهه، این نخستین بار است که سازمان مجاهدین خلق ایران از متن یک عملیات نظامی جسورانه در قلب امنیتی‌ترین نقطه تهران پرده برمی‌دارد. این عملیات صرفاً حمله به یک قلعه نظامی نیست، بلکه حمله به «مرکز بقا و سرکوب» رژیم است. این رخداد، فراتر از یک خبر نظامی، یک "تکانه استراتژیک" است که انجماد چندین ‌ساله را در کانون قدرت درهم‌ شکست. و فراتر از یک درگیری نظامی، یک " کیش و مات"شطرنج استراتژیک با طرف حساب های بین المللی بویژه استعمار بود، با پیامدهای خردکننده برای ماشین امنیت و سرکوب است. از لحاظ سیاسی، هدف قرار دادن قلب نظام نشان‌دهنده موقعیت‌شناسی دقیق است؛ عبور از تمام لایه‌های حفاظتی که رژیم دهه‌ها برای نفوذناپذیر نشان دادن آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده، نشانه‌ای از توانمندی بی‌سابقه عملیاتی است. ضربه به نقطه‌ای که مرکز فرماندهی و تصمیم‌گیری است، کل ساختار را دچار تزلزل روانی می‌کند؛ چرا که پیام می‌دهد: «هیچ نقطه‌ای، حتی پناهگاه رهبری، امن نیست.» و نشان داد نیروی عملیاتی، توان نفوذ و ضربه زدن در «منطقه ممنوعه» را دارد.

دوازده سال پیش،  بعد از قتل عام اشرف، هنگامی که بظاهر جنبش مجاهدین ضربه خورده و در محاق بود، مسعود رجوی استراتژی «کانون‌های شورشی» و «هزار اشرف» را مطرح کرد، حتی در میان هواداران مقاومت، کمتر کسی می‌توانست چشم‌انداز واقعی بلوغ کانون‌ها در یکان‌ها و گردان‌های انقلاب را درک کند. آنچه در آن زمان از عملیات کانون‌ها مشاهده می‌شد، اگر چه آتش بر سر و روی مراکز رژیم بود؛ اما نشانه‌هایی بود از نیرویی در حال شکل‌گیری. امروز، اما همان، به گردان‌های بالغ انقلاب در عمق خاک میهن بدل شده‌اند؛ نیروهایی که چنان پرورده و بالغ شده اند که در امنیتی‌ترین نقطه پایتخت، در قلب «مرکز بقا و سرکوب» فاشیسم، دست به عملیاتی درخشان می‌زنند که لرزه زلزله را نه در بنای رژیم افکنده است بلکه لرزه بر اندام بسیاری دیگر هم افتاده است. این گردان‌ها، متشکل از دختران و پسرانی آگاه و شجاع، با پذیرش هر هزینه و هر مخاطره، نه صرفاً به نبرد با دشمن، بلکه به تحقق یک استراتژی نوین و تاریخ‌ساز مشغول‌اند؛ استراتژی‌ای که برای بشریت در زنجیر، تجربه‌ای گران‌بها به ارمغان می‌آورد.
این عملیات، بیش از آنکه یک اقدام نظامی باشد، زلزله‌ای معنایی و سیاسی است؛ تلاطمی که مرزهای تثبیت‌شده قدرت، محافل استعماری به همراه چلپی مسلکان و بنیادهای تئوری مدعیان پر طمطراق اولتراچپ را هم لرزانده است. این زلزله، نشان می‌دهد که مشروعیت حقیقی، نه در سایه اسلحه و امنیت ساختگی، بلکه در اراده‌ی آگاهانه و پرهزینه‌ی نیرویی است که قادر است نظم تحمیلی را بلرزاند و افق‌های نوین تغییر را بگشاید. 
واکنش های جبهه ضدخلق 
به هر میزان که در میان مردم این خبر شادی آفرین بود، بعکس واکنش های آنها را می‌توان به‌صورت یک روند سیاسی–روانی سه‌مرحله‌ای فهم کرد؛ روندی که ریشه در احساس تهدید برایشان دارد. 
نخست، شوک و بهت و سکوت حاکم شد، که نشانه ناتوانی از تحلیل عملیات بود زیرا مخالف تصورات ذهنی شان رخ داده است.
دوم، با روشن شدن ابعاد و گستردگی عملیات، ترس جایگزین بهت شد. بویژه که تصور باز تکرار آن بسیار برایشان زجر آور است. در این نقطه، یک «همگرایی نانوشته» میان نیروهای حافظ وضع موجود شکل گرفت. فاشیسم دینی از لرزش ستون‌های بقای خود به هراس افتاد؛ بقایای سلطنت، زوال «آلترناتیو دیجیتال» خود را حس کردند و جریان‌های مدعی خشونت پرهیز و بی هزینه، هویت سیاسی خود را در برابر «اصالت عمل میدانی» در خطر دیدند. 
سوم و نهایی، انکار و لجن‌پراکنی به‌عنوان مکانیسم دفاعی بدوی ظاهر شد. انکار واقعیت، برچسب‌زنی و تحریف، آخرین سنگر برای نیروهایی است که از «تکانه» ایجاد شده وحشت‌زده‌اند. این لجن‌پراکنی‌ها اعتراف ناخواسته به این حقیقت است که این عملیات، روایت کاذب را افشا و صحنه را به نفع جبهه مردم جابه‌جا کرده است.
پیام عملیات:
این رخداد فراتر از یک درگیری نظامی، حامل پیام‌هایی راهبردی برای بازیگران صحنه ایران است:
اول: دلگرمی به خلق و جبهه خلق. که قبل از هر چیز با شکستن ابهت پوشالی فاشیسم دینی پیام امید را به جامعه منتقل کرد. آنچه حاکمیت با تکیه بر سرکوب و امنیت القا می‌کند، شکست‌ناپذیری است. باید برای مردم و جبهه خلق، یادآور شد که  حتی در بسته‌ترین لایه‌های استبداد نیز امکان ضربه مؤثر وجود دارد.
دوم: ابطال پروژه‌ آلترناتیوسازی فیک. این عملیات هشداری روشن به محافل خارجی و پروژه‌های مهندسی‌شده بود. تغییر واقعی نه با جابه‌جایی چهره‌ها، نه با نمایش‌های رسانه‌ای و نه با نسخه‌های تحمیلی از بیرون محقق نمی‌شود. این ضربه، پوچی راه‌حل‌های چلپی سازی را آشکار در برابر واقعیت میدان نشان داد.
سوم: اصالت جبهه خلق در برابر «شاه و شیخ»
در سطح راهبردی، عملیات تأکید کرد که نه بازتولید سلطنت و نه جنگ، پاسخ بحران ایران نیست. نیروی تعیین‌کننده، مردم و نیروهای مقاومت برخاسته از دل جامعه است؛ مشروعیتی که وارداتی نیست و  از «الگوریتم و رسانه» نمی‌آید بلکه از عمل سازمان‌یافته خود بهره می برد.
نبرد امروز ایران، جدالِ میان «بودن» و «وانمود کردن» است. که با سیاست تصویرمحور و بزرگنمایی آمار، «دیدن» را جایگزین «بودن» کند. در یک‌سو، استبداد دینی با اهرم سرکوب به بقا چنگ زده و در سوی دیگر، آلترناتیوهای کاذب با ریه‌ی لابی و رسانه نفس می‌کشند. اما این عملیات نشان داد که تاریخ نه در استودیوها نوشته می‌شود و نه با نوستالژی بازمی‌گردد.
حقیقتِ عریان این است: در میان غبارِ تصویرسازی‌های مجازی، این خون جوشان مجاهدین و رزم کانون‌های شورشی است که بن‌بست‌ها را می‌شکند. جاده‌ی آزادی ایران نه با فرش قرمز قدرت‌های خارجی، بلکه با گام‌های استوار کسانی گشوده می‌شود که قیمت رهایی را در قلب «بیت‌العنکبوت» می‌پردازند. 

نعمت فیروزی6 اسفند404 برابر با 25 فوریه 2026