Iran-Spring
رسانه ها ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

روزنامه داگنزنی‌هیتر: افتخار آشکار به شکنجه در محضر تاریخ

روزنامه داگنزنی‌هیتر:  افتخار آشکار به شکنجه در محضر تاریخ

 

۲۸آوریل۲۰۲۶

به قلم:‌ پونه روحی روزنامه نگار، نویسنده و ستون نویس روزنامه داگنزنی‌هیتر

-------------------------------------------------

وقتی پسر شاه، رضا پهلوی، جنایات پدرش را انکار می‌کند، لازم است به آنچه واقعاً رخ داده یادآوری شویم. نویسنده، پونه روحی، به هراس‌ها و فجایع دوران پیش از انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ اشاره می‌کند.

در عصر اطلاعات نادرست، ما وادار می‌شویم چیزهایی را نام ببریم که از پیش می‌دانیم: این‌که فنجان قهوه در دست من یک فنجان است، این‌که گل‌ها هر بهار دوباره در باغچه شکوفه می‌دهند، و این‌که شاه ایران یک مستبد بود. مورد آخر پیوسته از سوی جریان پیرامون پسر شاه، رضا پهلوی، انکار می‌شود؛ کسی که چند هفته پیش به دعوت حزب دمکرات‌های سوئد وحزب دمکرات مسیحی به سوئد سفر کرد. برای نمونه، در همین روزنامه، نمیاغلامعلیپور از حزب دمکرات‌های سوئد ادعا می‌کند که شواهد مربوط به جنایات شاه «مورد مناقشه» است. خبرنگار داگنزنی‌هیتر نیز هیچ پرسش پیگیری‌کننده‌ای در این‌باره مطرح نمی‌کند.

پس بیایید درباره چیزهایی سخن بگوییم که می‌دانیم؛ اگر نه به هر دلیل دیگر، دست‌کم چون رضا پهلوی نمی‌خواهد این کار را بکند. او هرگز از اقدامات پدرش اعلام برائت نکرده و گفته می‌شود از این‌که مدام درباره این موضوع از او سؤال می‌شود خسته است. با این حال، زمانی که در استکهلم یاکبوب ریسه‌بری از حزب سبز مستقیماً درباره وجود شکنجه در دوران پدرش از او پرسید، از ما خواست بر زمان حال تمرکز کنیم و نه بر آنچه «مردم فکر می‌کنند ۵۰ سال پیش رخ داده است». او می‌خواهد به آینده نگاه کند. این قابل درک است؛ دوران حکومت پدرش دوره‌ای تاریک با پیامدهای فاجعه‌بار بود و یادآوری آن چندان خوشایند نیست. ماندن در آینده‌ای خیالی آسان‌تر از روبه‌رو شدن با تاریخی است که دیده و ثبت شده است.


چه بر سر بدن‌های ما می‌آید وقتی تاریخ بازنویسی می‌شود، وقتی آنچه ما را تعریف می‌کند انکار می‌گردد، وقتی چشم‌های اطراف‌مان شروع می‌کنند «واقعیت‌های دیگری» را تصور کنند؟ چه بر سر زخم‌های شکنجه می‌آید، آن‌هایی که هنوز بر پوست دیده می‌شوند؛ درد در بازو که هنوز هنگام برخی حرکات حس می‌شود؛ چه بر سر خاطرات سلول‌های انفرادی، تخت‌های فلزی اتاق‌های شکنجه که بدن را به آن‌ها می‌بستند، و چهره‌های هم‌بندان اعدام‌شده می‌آید؟

از خود می‌پرسم: چگونه ثابت کنیم چیزی که می‌دانیم رخ داده، واقعاً رخ داده است؟ شهادت‌ها، بله. پدر خود من و بسیاری دیگر همراه او در دوران شاه زندانی بودند. اسناد ثبت‌شده از منابع مستقل، بله.

در اینترنت جست‌وجو می‌کنم و چندین گزارش از سازمان عفو‌ بین‌الملل پیدا می‌کنم؛ یکی از آن‌ها مربوط به سال ۱۹۷۶ است، یعنی سه سال پیش از سقوط شاه. این گزارش با این نکته آغاز می‌شود که شاه عملاً تنها مرجع قدرت است و کنترل کامل کشور را در دست دارد. او فرمانده کل نیروهای مسلح است و رئیس پلیس امنیتی ساواک را منصوب می‌کند؛ نهادی که «تقریباً قدرتی نامحدود» در اختیار دارد. این ساواک است که مسئول شکنجه، مثله‌کردن، زندانی‌کردن و تهدید مخالفان است. از «نظام خبرچینی به‌شدت بی‌رحمانه» استفاده می‌شود که رعب و وحشت را در میان مردم گسترش می‌دهد. هیچ آزادی بیان یا آزادی تشکلی وجود ندارد. مطبوعات به‌شدت سانسور می‌شوند و آزادی دانشگاهی به‌طور جدی محدود است.

گزارش عفو عمدتاً به وضعیت زندانیان سیاسی می‌پردازد. قانونی «ضدجمع‌گرایی» برای زندانی‌کردن افرادی به کار می‌رود که به‌نوعی به سلطنت وفادار نیستند؛ با مجازاتی که از سه سال زندان تا حکم اعدام متغیر است. این قانون برای مقابله با جاسوسی، اقدامات مسلحانه علیه دولت، و نیز علیه افرادی که سازمان‌هایی مخالف سلطنت ایجاد می‌کنند یا به آن‌ها می‌پیوندند، یا دارای «ایدئولوژی جمع‌گرایانه» هستند—از جمله سوسیالیسم، کمونیسم و آنارشیسم—به کار گرفته می‌شود.

تمامی زندانیان سیاسی در دادگاه‌های نظامی محاکمه می‌شوند و جلسات رسیدگی پشت درهای بسته برگزار می‌گردد. این ساواک است که بدون حکم دادگاه دستور بازداشت افراد را صادر می‌کند و خود نیز تحقیقات را آماده می‌سازد؛ تحقیقاتی که هیچ محدودیت زمانی ندارد و بعداً مبنای کیفرخواست قرار می‌گیرد. متهم حق انتخاب وکیل ندارد و وکلای تعیین‌شده اغلب افسران بازنشسته نظامی هستند که لزوماً صلاحیت حقوقی ندارند. همچنین متهم حق احضار شاهد یا ارائه شواهد دیگر—جز شهادت خود—را در دادگاه ندارد. هیچ نهاد مستقلی برای نظارت بر محتوای تحقیقاتی که توسط ساواک انجام می‌شود وجود ندارد. افراد بازداشت‌شده اغلب درست پیش از ارجاع پرونده به دادگاه از اتهامات خود مطلع می‌شوند. در گزارش عفو آمده است که عملاً همه متهمان محکوم می‌شوند.

زندانیان سیاسی شامل مخالفان مسلمان، اقلیت‌های قومی، مارکسیست‌ها، الهی‌دانان، کارگردانان تئاتر، بازیگران، استادان دانشگاه و نویسندگان بودند. سازمان عفو بین‌الملل اشاره می‌کند که با وجود فعالیت‌های چریکی در برخی گروه‌ها، روشن است که بسیاری از زندانیان سیاسی در اقدامات خشونت‌آمیز دخالتی نداشتند. اعترافات اجباری تحت شکنجه نیز وجود داشت.

بسیاری از روشنفکران زندانی شدند:  احمد شاملو، یکی از تأثیرگذارترین شاعران ایرانی، در دوران شاه زندانی بود؛ شاعر و نمایشنامه‌نویس ایرانی سعید سلطانپور چندین بار در دوران شاه زندانی شد و بعدتر به دست حکومت اسلامی اعدام گردید؛ شاعر و استاد ادبیات رضا براهنی بازداشت شد و ۱۰۲روز تحت شکنجه قرار گرفت؛ منتقد ادبی و روزنامه‌نگار فرج سرکوهی بیش از پنج سال زندانی بود. نمونه‌های بسیار بیشتری نیز وجود دارد.

زندانیان سیاسی از شکنجه شهادت داده‌اند. روش‌هایی که در گزارش عفو ذکر شده عبارت‌اند از: شلاق، ضرب‌وشتم، شوک الکتریکی، کشیدن ناخن‌ها و دندان‌ها، تزریق آب داغ به رکتوم، آویزان‌کردن وزنه‌های سنگین از بیضه‌ها، بستن زندانیان به فلز داغ‌شده، فرو کردن بطری‌های شکسته در مقعد و تجاوز. به‌عنوان نمونه، از زندانی‌ای به نام اصغر بدیع‌زادگان یاد می‌شود که گفته شده او را به صفحه‌ای فلزی بسته و تا حدی سوزاندند که بخش پایینی بدنش فلج شد و تنها می‌توانست با کمک دست‌هایش روی زمین کشیده شود. به گفته عفو، شهادت‌هایی مبنی بر مرگ افراد زیر شکنجه نیز غیرمعمول نیست.

خود شاه هرگز استفاده از شکنجه را انکار نکرد.


زندانیانی که دوران محکومیت خود را گذرانده و آزاد می‌شدند، و همچنین اعضای خانواده‌هایشان، ممکن بود همچنان از سوی ساواک مورد آزار و اذیت قرار گیرند. همه زندانیان تا ۱۰سال پس از پایان محکومیت از حقوق مدنی محروم می‌شدند. این محرومیت شامل حق رأی، مجوز کار و حقوق قانونی ـ مثلاً در جریان محاکمات ـ بود. در حکم پدر من، محرومیت از این حقوق به‌صورت مادام‌العمر ذکر شده بود.

در گزارشی دیگر، سازمان عفو اعلام می‌کند که ایران بالاترین تعداد اعدام در جهان را دارد. بسیاری نیز در این دوره به شیوه‌های دیگر جان می‌بازند؛ معترضان ممکن است در خیابان‌ها یا در جریان یورش‌های پلیسی کشته شوند. برای نمونه، در بیانیه‌های رسمی به ۶۹ مورد مرگ از این دست بین ژانویه تا اکتبر ۱۹۷۶ اشاره شده است. شاه در سال ۱۹۷۸ حکومت نظامی اعلام می‌کند؛ اقدامی که با اعتراضاتی روبه‌رو می‌شود و در جریان آن، ارتش مستقیماً به سوی جمعیت‌های غیرمسلح شلیک می‌کند—همان‌گونه که حکومت اسلامی امروز نیز انجام می‌دهد.

و در واقع، برای شناخت روش‌های شاه نیازی نیست گزارش‌ها و مقالات قدیمی را از نو بیرون بکشیم. در سوئد، ایرانیان تبعیدی بسیاری هستند که می‌توانند از دوران شاه بگویند؛ کسانی که در جنبش‌های دانشجویی فعال بودند یا در زندان‌ها به سر برده‌اند. کافی است از آن‌ها بپرسیم. پدر من در ۲۴ سالگی بازداشت شد و سه سال و هشت ماه در زندان‌های شاه زندانی بود. حکم او در اصل سه سال بود، اما مدتی بیشتر نگهش داشتند. یکی از دوستانش را با شکنجه وادار کردند که او را لو بدهد. پدرم بعدها فهمید آن شخص چه کسی بوده است. یک طبقه بالاتر از محل نگهداری او، در طبقه اول، زندانیان زیر ۱۸ سال نگهداری می‌شدند ـ نوجوانانی که قرار بود در طول حبس «آموزش ایدئولوژیک» ببینند.

پدرم، مانند دیگران، شلاق و شوک الکتریکی را تحمل کرد و برای دوره‌های طولانی در سلول انفرادی بود؛ جایی که یاد گرفت با هم‌سلولی‌اش،فرج سرکوهی، از طریق الفبای مورس ارتباط برقرار کند: دو کشش بلند، یک ضربه؛ سه ضربه کوتاه، دو کشش. بارها از او پرسیده‌ام چه کرده بود که بازداشت شد. می‌گوید اعلامیه‌هایی با پیام‌های کمونیستی پخش می‌کرد و کتاب‌های چپ می‌خواند. در حکم او نوشته شده بود «دگراندیش» است. به این ترتیب، جرم او در واقع افکارش بود.

روش‌های سرکوبگرانه شاه پس از انقلاب به حکومت اسلامی به ارث رسید و امروز با شدتی بیشتر به کار گرفته می‌شود. پرونده‌هایی که ساواک درباره دگراندیشان جمع‌آوری کرده بود، به رژیم جدید منتقل شد. به همین دلیل است که من امروز در این کشور هستم. با وجود آن‌که پدرم پس از دوران زندان دیگر فعالیت سیاسی نداشت، حکومت اسلامی همچنان او را تعقیب کرد، به‌طور خودسرانه زندانی‌اش کرد و جانش را تهدید نمود. شیوه‌های برخورد با مخالفان از پیش شکل گرفته بود، سازوکارها آماده بود و همه پرونده‌ها به‌دقت نگهداری شده بودند. دانشِ گرفتن اعتراف تحت شکنجه، نظارت و کنترل جمعیت، و برگزاری دادگاه‌های نمایشی از قبل وجود داشت. در برخی موارد حتی افرادی که این سرکوب را اجرا می‌کردند تغییر نکردند.

خشونت رژیم کنونی سرکوبگرانه‌تر است و کشتارهایی که انجام می‌دهد گسترده‌تر. اما برای درک این سرکوب باید دانست چه کسی بنیان آن را گذاشت. شاه از این نظر آموزگار حکومت اسلامی بود. اعترافات اجباریِ تلویزیونی که امروز در ایران پخش می‌شود، در دوران شاه نیز وجود داشت. همان‌طور که امروز، در زمان شاه هم ارتش به سوی معترضان غیرمسلح شلیک می‌کرد. همان‌گونه که امروز، از سفارتخانه‌ها برای نظارت بر ایرانیان خارج از کشور استفاده می‌شد. شاه، همچون ملایان، از کلمات، جملات و شعر می‌ترسید. والدین من دو بار مجبور شدند کتاب‌هایشان را پنهان کنند یا از بین ببرند: یک‌بار در دوران شاه و یک‌بار در دوران حکومت اسلامی.

بله، قابل درک است که رضا پهلوی نمی‌خواهد درباره عملکرد پدرش صحبت کند. در نهایت، همین خشونت و خودکامگی بود که به انقلابی انجامید که بعداً توسط روح‌الله خمینی مصادره شد. این مسئولیتی بسیار سنگین است که بر دوش پدر او قرار دارد.