Iran-Spring
رسانه ها ۲۴ آبان ۱۳۹۲

نقش جديدي که فرانسه ميخواهد بازي کند

نقش جديدي که فرانسه ميخواهد بازي کند

از ليبي گرفته تا ايران و سوريه و مالي، در امتداد سياست فرانسه تحت حاکميت نيکلا سارکوزي و فرانسوا هولاند، فرانسه بيشتر به کشورهاي اتحاد اتلانتيک تمايل پيدا کرده است؛ تا از امنيت و اصول و منافع دنياي غرب دفاع کند. چه متاسف باشيم و چه خوشحال فرانسه ديگر نقش ديروزش را در صحنه بين المللي بازي نميکند. فرانسه حتي از آلمان به روي چين کمتر باز است . و ديگر هيچ همسويي با روسيه ندارد.
فرانسه بود که قذافي را سرنگون کرد آنهم با تحميل دخالت نظامي آمريکا در ليبي. فرانسه به تنهايي با يک اتحاد ملي تصميمم گرفت در مالي دخالت نظامي کند تا جلوي جهاديستهاي باماکو را بگيرد.
از ابتداي شورش سوريه، آنكه از بقيه در مقابل بشارالاسد سخت سرتر بود و حتي در تابستان گذشته اصرار به تنبيه اين کشور با ضربات نظامي بدليل استفاده از سلاح شيميايي داشت.
و اين فرانسه بود كه چهار عضو ديگر شوراي امنيت را متقاعد كرد كه از ايران بخواهند در مورد اتمي بيشتر كوتاه بيايد پيش از اينكه مجازاتهاي اقتصادي كه اين كشور را زير ضرب گرفته ـ حتي بخشي از آنها ـ برداشته شود.
زير حاکميت راستها و بعد چپها فرانسه طي سه سال فرانسه تبديل به جلودار غربيها شد. او اينکار را با امکانات سياسي، مالي و نظامي بسيار محدود، بدون هيچ پشتيباني آمريکا و ساير کشورهاي اروپايي ولي با حمايت کم يا بيش علني جريان مداخله جوي حزب جمهوريخواه (آمريکا)، راستهاي اسرائيلي و دولتهاي آفريقاي سياه و خصوصا کشورهاي سني که بدنبال يک متحد براي جنگ طلبي فزاينده خود در مقابل قدرتهاي و جنبشهاي شيعه خاورميانه بودند، صورت داد.
اين از مشاهده وقايع است اما چگونه اين چرخش را ميتوان توضيح داد؟ اول از اينکه افراد و نسلي عوض شده اند. سالها ميگذرد و ديپلماتهايي که در مدرسه گليست و ميترانيست آموزش ديده اند کنار رفته اند. کساني که ديگر سياست خارجي فرانسه را رقم ميزنند کارشان را در وزارت خارجه با چالش چين ، خشونت اسلاميسم و هم خطي روسيه و آمريکا و تمايل گسترش آمريكا در آسيا روبرو بودند.
از ديپلماسي گليستي و قدرتش تقريبا چيزي باقي نمانده است. ايده حاکم در قلب دستگاه ديپلماسي فرانسه اين است که غرب هم اکنون در مقابل چالش اقتصادي و سياسي و استراتژيک قرار دارد که بايد آنرا حل کند، پيش از اينكه دير شود. اين مسئله بود که باعث شد سارکوزي به سمت آمريکا برود بدون اينکه وزارت خارجه بتواند ابراز نظري زيادي بکند و حتي پيش از انتخابات هولاند تحول ديپلماسي آمريکا باعث تسريع در تحول فرانسه شد.
آمريکاي مجروح از شکستهاي عراق و افغانستان انزوا را انتخاب ميكند. نگاهش به آسياي رو به رشد چرخيده و از اروپا و خاورميانه روي گردانده و هر گونه دخالت نظامي جديد را رد ميکند و ميخواهد هر چه سريعتر بحرانهاي موجود را به ضرب سازش حتي الکن حل کند چه در مورد سوريه و چه در مورد هسته اي ايران. ديگر ژاندارم آمريکا حداقل در حواشي مديترانه وجود ندارد.
خلائي بوجود آمده است چرا که آمريکا هنوز ارتشي دارد و فرهنگي در جهان هنوز در اين کشور يک بازيگر اساسي روابط بين المللي را ميبيند و فرانسه طبيعتا ميخواهد اين خلا را پر کند. بيش از هر زمان ديگر وي ميخواهد يک اروپاي سياسي را با يک دفاع مشترک تحميل کند و بدين شکل ميخواهد به تنهايي و پيشاپيش اروپاي قدرتمندي که خواهان آن است را نشان دهد و به آمريکا قاطعيت بيشتر را ياددآوري کرده و به آنها مثال خودش را نشان دهد.
اين سياست در ليبي کار کرد. در سوريه کار نکرد و در مورد ايران فرانسه ريسک زيادي را ميپذيرد چرا که ميتواند يک نتيجه بهتر با تهران بدست بياورد. ولي ممکن است موجب شکست يک سازش واجب شود.
روزنامه ليبراسيون 13 نوامبر 2013 ـ نويسنده برنارد گتا

به اشتراک بگذارید: