نگاهي تحليلي به سوريه : يک بي تفاوتي سنگدلانه
زير فشار گرسنگي قرار دادن اين پناهندگان تيره روز. باز مجسم کنيد که همين دولت از سوي سازمان ملل در گزارشي که مهر «ملل متحد» خورده، به زنداني کردن کودکان 11 ساله، مورد تجاوز قرار دادن و شکنجه آنان در برابر اعضاء خانواده هايشان با هدف مرعوب کردن بخشي از مردم خود، متهم شده باشد.
و مجسم کنيم که همين دولت در همين لحظات چند صد هزار از شهروندان غير نظامي را در خاک خود تحت محاصره قرار داده با اين هدف که از جاي خود تکان نخورند و به جاي ديگري پناهنده نشوند. علاوه بر اين، آنان را هدف بمباران هاي روزمره با پرتاب بشکه هاي مملو از مواد منفجره قرار دهد که هنگام اصابت به زمين هزاران ميخ و قطعات سنگين فلزي به شکل افقي به اطراف پرتاب مي کنند.
همچنين مجسم کنيد که به مدد همين تکنيک، دولت مزبور موفق مي شود هم اکنون روزانه بين 80 تا 200 نفر را بکشد.
در فهرست جنايات جنگي که در بالا بر شمرديم، هيچ چيز تصوري يا خيالي وجود ندارد. واقعيتي است کاملا «ملموس» که همه روزه در صفحه ويژه «سوريه» روزنامه ها و سايت ها گزارش مي شود. تمام اين جنايات بدون کمترين چون و چرا به رژيم بشار اسد نسبت داده مي شود.
گزارش سازمان ملل راجع به کودکان تاريخ دوشنبه 3 فوريه را دارد. يازده هزار سوري کمتر از 16 سال از ابتداي جنگ داخلي کشته شده اند. در ماه هاي اخير، هفته اي نبوده که طي آن سازمان ملل محاصره هاي مختلفي را که بر مردم تحميل شده، فاش و تقبيح نکند.
در دوران هاي ديگر، چنين وحشيگري هائي مدت ها بود موج عظيم اعتراض سياسي-ديپلماتيک-رسانه اي را برانگيخته بود. چرا رفتار دولتي که ده ها هزار از مردم خود را کشته و مي کشد و ده ها هزار تن ديگر را آواره مي کند، تحمل مي شود؟
دليل اول استراتژيک-ديپلماتيک است. روسيه در شوراي امنيت ملل متحد از متحد خود، اسد، حفاظت مي کند و اين کار را از طريق وتو کردن هر گونه ابتکار بشر دوستانه گسترده انجام مي دهد. تنها موردي که اجازه داده، عمليات کوچک تخليه غير نظاميان است که اخيرا در حمص انجام شد. به جمعيت غير نظامي محاصره شده در اين شهر توسط رژيم اجازه داده شده به صورت قطره چکان 1400 تن را تا به امروز تخليه کنند.
دليل دوم سياسي تر است. زيرا در برابر رژيم دمشق گروه هاي اسلاميستي وجود دارد که هميشه رفتار بهتري از رژيم ندارند و همين باعث شده که دو طرف را در يک ترازو قرار دهند. گوئي اعمال ناشايست و نابخردانه يک طرف، جنايات طرف ديگر را محو و منتفي مي سازد و وجدان هاي خسته ما را نيز بي حس مي کند.
اما اين شيوه منوط ساختن احساس و عاطفه به يک داوري سياسي، نه تنها شايسته انزجار بلکه حتي پوچ و بي معني است. اين گونه استدلال مانع مي شود درک کنيم که اين توحش رژيم دمشق است که به قدرت يابي اسلاميسم راديکال در سوريه خوراک مي رساند. بشار اسد دژي در برابر اسلاميسم نيست، بلکه مغناطيسي است که جهاديسم از نوع القاعده را جلب مي کند.
روسيه با ادامه تسليح رژيم اسد، دمشق را در توهم يک پيروزي نظامي نگاه مي دارد و با اين کار منازعه را بيشتر راديکاليزه و هجوم انبوه و بي سابقه جهاديست ها از سراسر جهان براي جنگ در سوريه را تسهيل مي کند. اين را چيزي جز سياستي به اعلي درجه کلبي مسلکانه و بدترين نوع فرار به جلو نمي توان نام نهاد.