Iran-Spring
مقاله و تحلیل ۱۱ آبان ۱۳۹۳

بانوان عاشورا

بانوان عاشورا

كه اگر منع پيشوايشان حسين(ع) نبود، در جان‌نثاري هيچ دست‌كمي از قهرمانان عاشورا ندارند و اين حقيقت را با خونهاي خويش به‌ثبت داده و گواهي كردند. آنها، اما، مأموريت فراتري برعهده‌ داشتند كه همانا زنده نگاهداشتن ياد و نام شهيدان و ابلاغ پيام آنان بود و به‌خصوص، محقق ساختن پيروزي نهايي كه پرچم اين پيروزي مي‌بايست در قلب كاخ و پايتخت دشمن افراشته مي‌شده و تا دور‌دست قرنها در تاريخ شرف و فضيلت، جاودانه به اهتزاز درمي‌آمد.

زنان عاشورا، با شمار اندكشان، مأموريت سترگ خود را تنها ظرف بيست‌روز به سامان پيروزي رسانيده و دشمن جبار را به ندامت‌كردن علني كشانيدند. آن‌قدر كه در چهلم شهيدان (نخستين اربعين حسيني) گزارش پيروزي كامل جنبش جهت تقديم به ساحت حسيني و تربت مقدس شهيدان، هيچ كم‌و‌كسري نداشت.

در مورد زنان عاشورا اما آن‌چه چشمگير است، اولاً «احيا‌كردن» و ثانياً «ارتقا‌دادن» مفهوم قدرتمند زن انقلابي مجاهدي است كه نسل پيشين، طلايه‌دار آن بوده است. «احيا‌كردن» بدين‌معني كه بانوان آن نسل پس‌از حدود 25سال حضور و ثبت‌دادن ارزشها و پيشرفتها و بسياري حقوق مكتسبه در دوران حيات پيامبر(ص)، دوباره به‌پستوي خانه‌ها بازگشت داده شده، و ديگر در ميدان تصميم‌گيريها يا عمل مبارزاتي و اجتماعي، حضور محسوسي نداشتند و هيچ چهرهٌ نامور تازه‌يي توليد و ارائه نمي‌كردند كه گويي به‌لحاظ عقيدتي و اجتماعي عقيم و سترون شده باشند. و اين سكوت پرده‌نشيني زنان برقرار بود تا درخشيدن دوبارهٌ نسل بعدي، يعني بانوان جنبش حسين(ع) به رهبري زينب(ع) كه در عصر پيامبر(ص) كودكي خردسال بود.

«ارتقا‌دادن» اما بدين معني است كه توان و مسئوليت‌پذيري بانوان عاشورا مبين ظرفيت بس فراتري بود. چرا كه آزمون كربلا، ديگر از نوع مبارزهٌ بي‌ابهام ياران مجاهد محمد(ص) در‌برابر شرك آشكار زمانه نبود، بلكه صف‌آرايي «دو‌اسلام» بوده و نبرد خونين با دشمني مدعي اسلام، با بني‌اميه، كه مانند بني‌خميني، حمايل قرآن و صفوف نمازشان، همگان را فريب مي‌داده يا مرعوب مي‌ساخته است. اين يعني كه نفس مقاومت بانوان عاشورا در جبههٌ حسين(ع) برابر «باد زمانه»، خود يك شگفتي عظيم است تا چه رسد به آن حماسه‌هاي درخشاني كه در هر صحنه مي‌آفريدند.

بانوان كربلا اما، از همان نخستين گام با وقوف كامل به سرنوشت خونبار جنبش عاشورايي، به انتخاب آگاهانهٌ مبارزه‌يي دست زدند كه با گذشت 15قرن، هم‌چنان از اين بابت اعجاب‌انگيز است كه چگونه در كل ماجراي قيام عاشورا، پيش از شهادت و تا تمامي دوران اسارت، كوچكترين ضعف و تزلزلي از هيچ‌يك از 84‌اسير بروز نكرده است، نه از زنان و نه حتي از كودكان همراهشان كه اغلب به‌دردناكي يتيم شده بودند.

يك تمايز مهم ديگر كه بايد آن را برجسته‌ترين تمايز بانوان عاشورا دانست، گسستن تمامي زنجيرهايي است كه اغلب دست‌و‌پاگير زنان در مسير مبارزه و جهاد، مي‌شود. مي‌دانيم كه در آن روزگار، چنان‌كه هم‌اينك، پايبندي زنان به پسند شوهر و خانواده، فراتر از يك تعهد حقوقي، يك ارزش اخلاقي شمرده مي‌شده و مي‌شود كه آبروي زنان اصيل، در گرو رعايتش مي‌باشد. چنين بود كه از لحظهٌ عزم حسيني(ع) به ترك مدينه، شاهد جدايي عملي زينب(ع) از همسرش عبد‌الله جعفر هستيم.

جدايي زينب(ع) از عبدالله‌جعفر، در حقيقت جز پُل و ورودي اين بانو به يك پيوند جديد نبود، و آن پيوستن تمام‌عيار روح، عواطف، خرد ـ‌و خلاصه‌ـ تماميت هستي زينب(ع) به‌راهبر و پيشوايش حسين(ع) بود. آري، سرسپاري به‌جهاد و مبارزه‌يي كه البته در شخص ديگري جز حسين(ع)، تبلور نمي‌يافت و تجسم نداشت؛ براي زينب(ع) در عرصهٌ جنبش عاشورا، ديگر حسين(ع) تنها يك «برادر گرامي» به‌سان ديروز نبود، بلكه پيك و پيام يك مرام و يك تاريخ، مرام و تاريخ توحيد بود؛ پيام‌آوري كه اينك پر‌مي‌كشيد تا آينده‌يي ارغواني را در كربلا بنيان نهد. اين‌چنين، مي‌بينيم كه حقيقت پيوند زينب به حسين(ع)، فراتر از علقه‌هاي خويشاوندي نزديك يا عواطف معنوي پيشين، تجسم‌يافتن همهٌ آرمان و ارزشهاي اعتقاديش در حسين(ع) بود. و چنين بود كه زينب(ع)، همهٌ دار‌و‌ندارش، از جمله خاندان و همسرش را به‌پاي جنبش اين برادر نثار كرد. تاريخ چه‌كسي جز زينب را سراغ دارد كه بدين‌حد، يگانه با حسين و از حسين(ع) شده باشد، تا واجد صلاحيت رهبري جنبش حسيني شناخته شود؟

در بيان ديدگاه و تلقي زينب از حسين(ع) و قيام عاشورا، از روايتي از امام سجاد(ع) به‌عنوان يك سند روشن‌كننده و بسيار پر‌ارزش سود مي‌جوييم. در اين روايت امام سجاد، سخناني از زينب(ع) را كه در صحنه‌يي فوق‌العاده دشوار بيان داشته، روايت كرده است. صحنهٌ گسيل‌داشتن اسيران به‌كوفه و هنگامي است كه زينب آنان را از كنار قتلگاه حسين(ع) و پيكرهاي به‌خون تپيده و بر‌خاك افتادهٌ آن‌حضرت و شهيدان عبور مي‌داد. در اين صحنه، كه قلبهاي داغدار ناگهان به آتش نشست و ناله‌هاي دردمند به فلك برخاست و از‌جمله، شخص امام سجاد(ع) هم به‌سختي منقلب شده و صبر از كف داده بود، اين زينب(ع) بود كه جهت كمك به اين برادرزادهٌ والا‌مرتبتش، با خطاب اين كلمات درخشان و مؤثر، به‌ياري او مي‌شتافت تا بر وضعيت غلبه كند:

«برادر‌زاده‌ام، ترا چه مي‌شود؟ با اين صحنه برخوردي داري كه انتظار نمي‌رفت؟ نكند كه دچار يأس و تسليم مرگ شده باشي؟ از آن‌چه اينك مي‌بيني، دچار نا‌اميدي و نگراني مشو، زيرا اين عين پيماني است كه رسول خدا با پدر و پدر‌بزرگت علي(ع) داشت و اينك بدين‌صورت وفا شده است. نگران اين اجساد و دفن آنها مباش كه به‌يقين، به‌رغم خواست جباران عصر، نويد حق تعالي، به‌دست كساني كه از آنان پيمان گرفته، محقق خواهد شد. كساني كه جباران هرگز قادر به شناسايي پيشاپيش آنان نيستند.

پرچمي كه بر مزار پدرت در اين بيابان برهوت افراشته خواهد شد، با گذشت زمان كهنگي نخواهد گرفت و رسم و آيينش هرگز زوال نخواهد يافت. مزار پدرت در همين سرزمين، شاخصهايي خواهد داشت كه جاودانه مردمان را به‌سوي خود دعوت نموده و جذب خواهد كرد. و اين به‌رغم تلاش سلاطين و جباراني است كه به‌سوداي محو اين مزار و نشان و پرچمش، مكر و تلاشهاي بسيار به‌كار خواهند بست...»

شگفتا از مرام و ديدگاه زينب و اين كلماتش: «پيمان»، نه حادثه و مصيبت! «وفا»، نه شكست و مرگ! و نهايتاً جاودانگي «رسم و آيين» حسيني و نه‌فقط ماندگاري نامي نيك، همراه با نويد قاطع بر بي‌حاصلي خدعه‌ها و خون‌‌آشامي جباران.

در شهر كوفه كم نبودند كساني كه ام‌كلثوم يا زينب را به‌ياد داشتند. همان دختران اميرالمؤمنين علي(ع) كه در زماني نه‌چندان دور، يعني فقط 20سال پيش، در همين شهر مي‌زيسته و از احترام عميقي برخوردار بودند. البته پس‌از گذشت اين سالها، شناختن چهره‌هايشان آسان نبود، آن‌هم در سنين 50سالگي و به‌خصوص با رنج و شكنجهاي همين‌سه‌روزهٌ وانفساي اخير. اما اينك صداي آشناي ام‌كلثوم خوش بر‌گوشهايشان نشست و يادهاي دوران تابناك علي(ع) را براي بسياري زنده كرد و چنين بود كه صداي همهمه‌ٌ جمعيت همه‌جا پيچيد. قطرات اشك حسرت چشمها را پر كرد، بر‌گونه‌ها‌غلتيد و سپس ناله‌هاي دردمندانهٌ زنان و ‌مردان بسياري را برانگيخت و لحظه به‌لحظه، بيشتر زبانه كشيد، گويي خود اسيران هم شگفت‌زده شده‌اند. با كلام كوتاه و قاطع ام‌كلثوم، عملاً فضاي كوفه دستخوش دگرگوني شد، اما آيا اين كافي است يا كه بايد مردمان را با مسئوليتشان مواجه نمود؟

اولين سخنوري آتشين

مردم كوفه صداي پر‌صلابت بانويي را شنيدند كه خطاب به اهل كوفه گفت: «اي عافيت‌جويان و عهدشكنان، گريه‌هايتان مدام و ناله‌هايتان بي‌پايان باد. جز آن است كه به عجوز بي‌خردي مي‌مانيد كه از بام تا شام مي‌ريسيده و آن‌گاه رشته‌ها را به‌دست خود مي‌گشود و پنبه مي‌كرد. آيا جز احساسات توخالي و تملق‌گويي كنيزان از شما برنمي‌آيد... پارهٌ تن رسول خدا(ص) به‌دست مردان شما كشته شده‌اند و در اين معامله، تنها نصيب شما عار و ننگي است كه هرگز پاك نخواهد شد... چراغ راه و حجت خود را كشته‌ايد و خشم خداوند را خريده‌ايد. اگر آسمان برشما آتش ببارد، شگفتي ندارد. اما مبادا گول مهلت خداوند را بخوريد كه خداوند خلف وعده نخواهد كرد و اراده‌اش در كمين است»

ملاحظه مي‌كنيد كه دختران علي(ع) به صراحت مردم را با عظمت فاجعه آشنا مي‌كنند و تأكيد دارند براي جنبيدن در برابر اين فاجعه، چندان مهلتي ندارند، و هر‌كسي هر‌افتخار و ايماني هم كه پيش از اين داشته، مانند رشته‌هاي پنبه‌شدهٌ آن پير‌زال است كه گويي از اساس هيچ عمل با‌ارزش و ايمان سودمندي نداشته است.

زينب سپس رشتهٌ سخن را به خواهرش سپرد و پس از آن فاطمه، دختر حسين(ع)، همان كلام قاطع و آتشين را دنبال نمود و در آخر، علي‌ابن الحسين(ع).

خبر سخنوري زنان آل‌محمد(ص) و التهاب مردم كوفه كه مي‌گريسته يا از حسرت لب مي‌گزيده و مويهاي سر و ريش خود را مي‌كنده‌اند، ديگر به حاكم شهر، ابن‌زياد كه فرمانده اصلي قاتلان كربلا بود، رسيد. او مي‌دانست كه اين‌جا كوفه است و‌مردماني كه دل در‌گرو علي(ع) و آل‌محمد(ص) دارند، كم نيستند. او اين را هم مي‌داند كه قاتلان كربلا نيز كه به فرمان خودش فرزند رسول خدا را به خاك و خون كشيده‌اند، از قبايل همين شهرند، يعني كه با تغيير اوضاع، اولين هدفهاي انتقام مردمي خواهند بود. پس زينهار كه اوضاع بغرنجتر نشود. لذا به‌سرعت مأمور مي‌فرستد تا اسيران را از مردم دور ساخته و به كاخ حكومتي ببرند.

در كاخ ابن‌زياد، جامهٌ مبدل زينب(ع) و ناشناس نشستن او فايده نكرد. ابن‌زياد او را از وقار و ابهتش شناخت و وقتي پرسيد و مطمئن شد كه زينب است، به دشنام متوسل شد: «خدا را شكر كه شما را خوار و رسوا كرد و كشت...». اين‌جاست، در كاخ دشمن و زير چنگال او، كه زينب سابقه و سنت جاودان خود را‌ايجاد مي‌كند، همان را كه اينك توسط هزارهزار زن مجاهد و مقاوم دنبال شده و مي‌شود و بر بني‌خميني فرود مي‌آيد.

به اشتراک بگذارید: