Loading...

اپوزیسیونِ ماسسی؛ وقتی لیسیدنِ چاقوی جلاد نام «تحلیل» می‌گیرد

image
09-01-2026

اپوزیسیونِ ماسسی؛ وقتی لیسیدنِ چاقوی جلاد نام «تحلیل» می‌گیرد

اپوزیسیونِ ماسسی؛ وقتی لیسیدنِ چاقوی جلاد نام «تحلیل» می‌گیرد

به قلم دکتر مسعود کاشفی
5ژانویه ۲۰۲۶

در لحظات سرنوشت‌ساز تاریخ، خطر همیشه فقط از سوی دیکتاتور عریان نمی‌آید؛ گاه از سوی آنان می‌آید که با ژست اپوزیسیون، کار مهار قیام را به عهده می‌گیرند. اگر جلاد با گلوله می‌کشد، اینان با «تحلیل» می‌خشکانند. در مزرعه حیوانات اورول، ماسس—کلاغ اهلی ارباب جونز—نه شلاق داشت و نه تفنگ؛ وظیفه‌اش ساده بود: امید را مسموم کند، شورش را بی‌ثمر جلوه دهد و حیوانات را از «فردای بدتر» بترساند. امروز، در ایرانِ زیر یوغ ولایت فقیه، اپوزیسیون‌نماهای ماسسی همان نقش را ایفا می‌کنند.

در حالی که واقعیت میدانی جامعه ایران، فریاد می‌زند.خلق ایران در خیابان است؛ بی‌سلاح، اما مصمم.
زنان، جوانان، کارگران و حاشیه‌نشینان—در ده‌ها شهر—در برابر ماشین سرکوبی ایستاده‌اند که شلیک مستقیم را به پاسخ سیاسی بدل کرده است. این خیزش نه توهم رسانه‌ای است و نه هیجان مقطعی؛ برآمده از دهه‌ها فقر، تبعیض و سرکوب ساختاری است. مردم، شجاعت را نه در میزگردها، که در میدان تمرین کرده‌اند.

اما درست در همین بزنگاه، اپوزیسیونِ ماسسی وارد صحنه می‌شود؛ با همان واژگان آشنا:

«عجله نکنید»، «بدتر می‌شود»، «شرایط مهیا نیست»، «خشونت نتیجه معکوس دارد».

این جریان، با تقلیل یک دیکتاتوری توتالیتر مستبد به «اختلال رفتاری حاکمان» یا «سوءمدیریت»، عملاً صورت مسئله را پاک می‌کند. مشکل، از نظر آنان، نه ساختار ولایت فقیه، بلکه افراط این جناح یا خطای آن مدیر است. اینجاست که چاقوی جلاد لیسیده می‌شود: وقتی جنایت، از ذات نظام جدا و به خطای اجرایی فروکاسته می‌گردد.

نمونهٔ روشن این رویکرد را می‌توان در مصاحبهٔ اخیر رضا علیجانی با یورونیوز فارسی دید؛ جایی که او با تأکید بر «پیش‌بینی‌ناپذیر بودن» مواضع خارجی و با هشدار نسبت به پیامدهای هرگونه فشار یا دخالت بیرونی، نتیجه می‌گیرد که چنین سناریوهایی «به نفع نظام آخوندی» تمام می‌شود. این ارزیابی—فارغ از نیت گوینده—همان روایت آشنایی را بازتولید می‌کند که سال‌ها از زبان حاکمیت شنیده‌ایم: ترساندن جامعه از تغییر، با برجسته‌سازی خطر، و بی‌اعتبارسازی لحظهٔ قیام.

رضا علیجانی و هم‌طیفان او، در لحظهٔ خیزش، نقش «ترمز اضطراری» را بازی می‌کنند؛ نه برای نجات مردم، بلکه برای حفظ تعادلی پوسیده که نامش را «گذار عقلانی» گذاشته‌اند. آنان مدام از سرکوب شدیدتر می‌گویند—گویی مردم بهای ایستادگی را نمی‌دانند—اما هرگز نمی‌گویند که تداوم این نظام خود، شکل دائمی و نهادینهٔ خشونت است.

بزرگ‌ترین تحریف این جریان، انکار یا کمرنگ‌سازی یک حقیقت روشن است:

اپوزیسیونِ آماده و سازمان‌یافته وجود دارد.

اپوزیسیونی که نه در استودیوها، بلکه در زندان‌ها، تبعیدها و گورستان‌ها شکل گرفته است. جریانی که دهه‌هاست با پرداخت خون، شکنجه، اعدام و از دست دادن همه‌چیز، هزینه داده؛ نه برای سهم‌خواهی، بلکه برای آزادی مردم. انکار این واقعیت، ساده‌لوحی نیست؛ کارکرد سیاسی دارد: القای بن‌بست و بی‌راهی.

اپوزیسیون‌نمای ماسسی می‌خواهد مردم باور کنند که:
– خیابان هست، اما راه نیست
– خشم هست، اما بدیل نیست
– فداکاری هست، اما سازمان نیست

و این سه‌گانه، دقیقاً همان زمینی است که دیکتاتوری برای بقا به آن نیاز دارد. وقتی اینان می‌گویند «هر فشار خارجی به نفع رژیم است»، بی‌آنکه به مسئولیت مستقیم نظام در کشتار معترضان بی‌سلاح اشاره کنند، در عمل همان چارچوب رسمی حاکمیت را تقویت می‌کنند. مسئله اصلی اما،   این نیست که چه کسی چه می‌گوید؛ مسئله این است که این گفته‌ها چه می‌کنند. کارکردشان، مهار خیزش است، نه تضعیف استبداد.

مردم ایران، شجاعت را از این تحلیل‌ها نیاموخته‌اند.
این مردم، بدون اجازهٔ مفسران، به خیابان آمده‌اند.
و تاریخ بارها نشان داده است که هیچ دیکتاتوری‌ای با نصیحت اصلاح نشده؛ بلکه ، با ایستادگی فروپاشیده است. اپوزیسیونِ ماسسی، اگرچه ممکن است خود را خیرخواه بداند، اما در عمل همدست فرصت‌طلبانی است که میان مردم و آزادی می‌ایستند؛ با زبان نرم، با واژه‌های آراسته، و با ترسی که آن را «عقلانیت» می‌نامند. آنان شاید جلاد نباشند، اما چاقوی جلاد را تمیز نگه می‌دارند.

و این، در لحظهٔ قیام، کم‌جُرمی نیست.

دکتر مسعود کاشفی