اول شهریور سالروز قتل دیو خونآشام اوین لاجوردی جلاد بدست قهرمان ملی مجاهد خلق علی اکبر اکبری ـ ۱۹ ساله
علی اکبر شورشی قبل از به کیفر رساندن جلاد متجاوز اوین گفته بود: «…گلوله را میان دو چشم دشمن خواهم نشاند. یا آنجا كه قلبش میتپد. خدا میداند كه چه روزهایی را سپری می كنم. هرثانیه هر لحظه شعلهورتر بر سر جلاد اوین، شكنجهگر خواهرها و برادرهایم، متجاوز كثیف و پست، فرود میآیم…، سرانجام در یک عملیات متهورانه توسط شهید قهرمان خلق، «علی اکبر اکبری» به هلاکت رسید و موجی از شور و شادی در سراسر میهن اسیر ایجاد شد

قهرمان ملی مجاهد شهید علی اکبر اکبری
علی اکبر شورشی قبل از به کیفر رساندن جلاد متجاوز اوین گفته بود: «…گلوله را میان دو چشم دشمن خواهم نشاند. یا آنجا كه قلبش میتپد. خدا میداند كه چه روزهایی را سپری می كنم. هرثانیه هر لحظه شعلهورتر بر سر جلاد اوین، شكنجهگر خواهرها و برادرهایم، متجاوز كثیف و پست، فرود میآیم…
.

واشینگتن پست- ۱۴ژانویه ۱۹۹۰ نوشت : صورت نحس و بدسگال او تمامی داستان حقوقبشر در ایران را بازگو میکند: «در ایران حقوقبشری وجود ندارد…». لاجوردی مثل یک مار افعی به سرعت خود را بهریاست زندان بدنام اوین رساند؛ هزاران نفر را اعدام و هزاران نفر دیگر را به شیوهای که افراد عادی توان درکش را ندارند، شکنجه کرد.
«قصاب اوین» یکی از القاب اوست. آنچه برای او این لقب را بههمراه آورد، اقدام او به کشیدن خون زندانیانی بود که در صف اعدام بودند. این خونها برای پاسدارانی که به جنگ با عراق ادامه میدادند، استفاده میشد. او مواظب بود که برای قربانیانش درست بهاندازهای خون باقی بگذارد که وقتی به پای جوخههای تیرباران میروند، بههوش باشند…
او همچنین به «تجاوزگر اوین» شناخته میشود. عبارت هولناک: «فکر نکنید که شما رو باکره اعدام می کنیم» متعلق به اوست. در یک تجمع از زنان زندانی سیاسی در زندان بدنام اوین، او با خندههای چندشآورش در سخنرانی برای زندانیان گفت: «دختر باکره اگر اعدام بشه مستقیم به بهشت میره! که البته شما کافرها و منافقها لیاقت بهشت رفتن را ندارید». بعد به خندههای چندش آور خود ادامه داد: ما برای این مشکل هم راه حل داریم! پس دلتون رو برای رفتن به بهشت خوش نکنید»! (زندانی سیاسی، پروانه عارف- حسینیه زندان اوین)

لاجوردی: شما باکره اعدام نخواهید شد!
پس از غصب حاکمیت توسط خمینی دجال، از همان آغاز، گفتگویی در محافل ملایان مرتجع در مورد قانونی بودن وجود زندان در کشور «اسلامی»! وجود داشت. برخی از آنان مطرح میکردند که زندان بهعنوان یک مجازات در اسلام وجود ندارد و میگفتند زندان توسط یهودیان و مسیحیان اختراع شده است. آنان مدعی بودند که خطاکاران را باید در یک لحظه مجازات کرد. اگر گناهکار باشند، بایستی به مجازاتهای بدنی مانند شلاق، قطع دستان، درآوردن چشم و یا پرداخت غرامت محکوم شوند؛ و اگر گناهان بزرگ مرتکب شده باشند، بایستی یا بدار کشیده شوند یا سنگسار گردند. آنها همچنین میگفتند: «برای مخالفان سیاسی رژیم هم دو انتخاب بیشتر وجود ندارد: «توبه یا اعدام فوری». لاجوردی از این نظریه خوشش آمد.
بعدها این تئوری در طول سالهای سیاه دهه شصت، و بهطور خاص در قتلعام ۳۰ هزار زندانی سیاسی مجاهد و مبارز در سال ۶۷، صورت عملی بهخود گرفت.
مدت کوتاهی پس از انقلاب ضدسلطنتی، لاجوردی به پیشنهاد آخوند بهشتی معدوم، رئیس دیوان عالی قضایی رژیم، و با تأیید خمینی بدون اینکه کمترین مطالعه یا آموزش قضایی داشته باشد، به سمت دادستان انقلاب مرکز منصوب شد.
او با توسعه «دادستانی انقلاب» این ارگان را بهصورت مخوفترین و فعالترین ارگان سرکوب و اعدام مخالفان و بهویژه مجاهدین، بهعنوان بزرگترین جنبش اپوزیسیون علیه رژیم ملایان، مبدل ساخت. اما جنایات لاجوردی علیه بشریت با اعدامهای دستهجمعی فوری در گروههای صد نفره، شکنجههای ضدبشری، اعدام زنان باردار و تعدی به زنان زندانی، هنگامی اوج گرفت که فتوای خمینی دجال برای نابودی کامل مجاهدین و اعضا و هواداران آنها و آزاد بودن تعدی به «جان و مال و عرض» مجاهدین و کلیه وابستگان به آنها، علنی شد.
پس از به هلاکت رسیدن او، سران و کارگزارن رژیم از هر دو باند غارتگر، به مدح و ستایش از او پرداختند. آخوند محمد خاتمی، که آن موقع رئیسجمهور رژیم بود، او را «سرباز انقلاب و نمونهای از خدمتگزاران مردم» توصیف کرد و گفت: «بار دیگر… یکی از سربازان سختکوش انقلاب و خدمتگزاران مردم و نظام بهشهادت رسید». (خبرگزاری حکومتی ایرنا- ۱ شهریور۱۳۷۷)
خامنهای، ولیفقیه پوشالی رژیم نیز گفت: «لاجوردی پس از پیروزی انقلاب در همه مسئولیتهایی که در راه خدمتگزاری به مردم و کشور به او محول شد، با قدرت و ایثار، ادای وظیفه کرد و هیچ خستگی به خود راه نداد». (تلویزیون رژیم- ۲شهریور ۱۳۷۷)
و بالاخره رفسنجانی، که پس از مرگ خمینی در سال ۶۸ دستور داد لاجوردی بهریاست کل زندانهای ایران منصوب شود، او را «سرباز همیشه در سنگر اسلام و انقلاب» خواند و گفت: «شهادت لاجوردی را به رهبر عظیم الشان تسلیت میگویم». (خبرگزاری حکومتی ایرنا- ۱ شهریور۱۳۷۷)
خبر کشته شدن لاجوردی برسعت برق در میان توده های بجان آمده بویژه زندانیان سیاسی، خانواده شهدا و قتل عام شدگان سا ۶۷ پیچید و موجی از خوشحالی و سرور آنان را بدنبال داشت. گزارشهای زیادی از پخش شیرینی در نقاطی از تهران و دیگر استانها در این رابطه وجود داشت.بسیاری از نسل جوان که دهه شصت را به چشم ندیده بودند پس از کشته شدن وی نسبت به وی و سوابق او در قتل و شکنجه زندانیان سیاسی آگاهی پیدا کردند.
رسانههای بینالمللی او را با القابی که داشت، معرفی کردند: «مرگ دیو». روزنامه الشرقالأوسط در اینباره نوشت:
او به ”دیو یک چشم” معروف بود و همه مردم ایران وی را مسئول مرگ هزاران تن از زندانیان سیاسی در ایران میدانستند… درست چند ساعت پس از قتل لاجوردی، در بازار تهران میوه و شیرینی پخش شد که نشان داد مردم چقدر از خارج شدن او از صحنه خوشوقت شدهاند… در جریان ۱۵سالی که لاجوردی در تمامی زندانهای ایران تسلط داشت، حدود ۵۰۰هزار ایرانی از همه سنین و کلیه طبقات اجتماعی بخشی از وقت خود را در زندانها گذراندند… خاتمی شیاد میگوید همه مسلمانها بایستی از لاجوردی بیاموزند، اما خاتمی دقیقاً مشخص نکرد که چه چیزی را باید از او بیاموزند. آیا باید از او بیاموزیم که برادران و خواهران خود را تا سرحد مرگ شکنجه کنیم؟ …» (روزنامه الشرقالأوسط -۹مهر ۱۳۷۷)
سرانجام ابن ملجم و ابن زیاد دوران، بهعنوان سفاکترین جلاد تاریخ ایران نمیتوانست عاقبتی جز آنچه برایش رقم زده شد، داشته باشد و از اینرو در اول شهریور۷۷ -روح لعنت زدهٴ او توسط یک جوان شورشی راهی دوزخ شد. سرنوشت محتومی که برای همه جنایتکاران رژیم ضدبشری آخوندی، رقم زده خواهد شد: «فوران آتش خشم مردم ستمدیده… فرزندان پایدار و رزمنده میهن… سپاه بیکاران و ارتش گرسنگان همراه با یگانهای جان بر کف فدایی در کانونهای شورشی؛
و… عاقبت «عبرت روزگار» برای سردمداران نظام بدسگال.