سیامین سالگرد قتل عام سی هزار زندانی سیاسی در کنفرانس سراسری جوامع ایرانی
در این کنفرانس، شماری از شخصیتهای سیاسی و نیز اعضا و نمایندگان جوامع ایرانی در اروپا و کانادا شرکت داشتند و سخنرانی کردند. هم چنین شماری از شاهدان قتلعام و زندانیان سیاسی سابق به ادای شهادت پرداختند. در ابتدای این کنفرانس، مریم رجوی در بزرگداشت قهرمانان سر بهدار ۶۷، و نقش الهامبخش آنان در پایداری در مقاومت سازمانیافته و رهاییبخش و در قیامهای سراسری ایران سخن گفت. مشروح این سخنرانی را در این جا میخوانید:
شخصیتهای محترم، حضار گرامی،
خانوادههای شهیدان، خواهران و برادرانی که سالها در شکنجهگاههای شاه و شیخ در اسارت بودهاید، دوستان مقاومت ایران که امروز درفرانسه، آلمان، انگلستان، هلند، سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، سوییس، ایتالیا، بلژیک، اتریش، رومانی و کانادا، گردآمدهاید، بههمه شما سلام میکنم.
سی سال از قتلعام سی هزار زندانی سیاسی گذشت. اما نه آخوندها توانستند این حماسه بزرگ و سرخفام را پنهان کنند، نه مماشاتگران بینالمللی قادر شدند این واقعه را بهسود رژیم از اهمیت بیندازند.
قهرمانان قتلعامشده، امروز جسمشان در میان ما نیست، مزارشان ناپیداست، فهرست نامهایشان پنهان است، سخن گفتن از قصه خونینشان ممنوع است و پرس و جو از سرنوشتشان جرم است. اما سرود سرخشان همچنان در ضمیرها و قلبها جاری است.
اجازه بدهید در سیامین سالگرد این حماسه فراموشنشدنی بهیاد سی هزار گل سرخ انقلاب ایران، یک دقیقه کف بزنیم.
در آن چند ماهه خونین سال ۶۷، مطابق فهرستی که در کتابی بهنام جنایت علیه بشریت از سوی سازمان مجاهدین خلق ایران منتشر شده، اعدام خواهران و برادران ما در ۱۱۰ شهر ایران صورت گرفته است. حالا همان شهرهای بینام و نشان میعادگاه قیامها هستند و همان شهرهای سرکوب شده، شهرهای شورشی شدهاند.
بهگوهر دشت کرج نگاه کنید. سی سال پیش همین جا بود که زندانیان سیاسی مقاوم را در صفهای طولانی بهسوی سالنهای حلقآویز میبردند. اما سه هفته پیش، گوهردشت کرج، میدان رزم و قیام جوانان دلیر و کانونهای شورشی بود.
در شاپور جدید اصفهان، در شاهینشهر، در ایذه و دزفول و اهواز، در ملایر و بانه و ارومیه، و در زاهدان و بندرعباس و کازرون و اراک، مردم بهیاد میآورند که چه قهرمانانی در این جا یا آنجا بر سر دار رفتند. بهیاد میآورند که چرا جان خود را فدا کردند، آرمانشان چه بود و چرا بر سر موضع خود تا آخر ایستادند؟
شهر آران کاشان، فرزند خود دکتر منصور پایدار را بهیاد میآورد که از هر فرصتی برای درمان رایگان مردم فقیر و محروم استفاده میکرد، و وقتی که میخواست به ارتش آزادی بپیوندد، اسیر شد و در سال ۶۷ بهشهادت رسید.
شاهرود بهیاد «محمود حسنی» است که در زندان میسرود: «وقتی که شبهنگام، شهاب روشنی را در آسمان دیدی، از یاد مبر شعلههای سرکشی را که در شبهای سرد اوین خاموش گشتند».
شیراز، فاطمه زارعی کاندیدای مجاهدین در نخستین انتخابات مجلس را در یاد خود دارد.
ماهیدشت کرمانشاه بهیاد داریوش رضایی است که از شکنجهگاه دیزلآباد فرار کرد، اما دوباره دستگیر شد و همراه با مجاهد خلق بهزاد پور نوروز از فرزندان ایلام، در سال۶۷ بهشهادت رسید.
اصفهان فریبا عمومی را بهیاد دارد.
شهر آستارا محمدرضا سرادار رشتی و رضوانشهر، حوریه رمضانینژاد را بهخاطر میآورد.
شهر محلات از پرویز سلیمی، شهر قم از عفت اسدی، ساوه از آذر کوثری، بروجرد از جمشید اسدی و لاهیجان از محمد سمیعزاده، خاطرهها در دل دارد.
شهرخوی اشرف معزی و نقده بهمن شاکری را بهیاد میآورد که در میان هموطنان کرد و هموطنان ترک محبوب بود. و مسجد سلیمان، علی صالحی و ایذه ناهید کیکاووسنژاد را هرگز از یاد نمیبرد.
همین نامها و یادهاست که در وجدان تاریخی جامعه ما و در دل شهرها و روستاهای ما، روح ناآرام قیام و مقاومت را به ودیعه گذشته است و مایه و انگیزش آزادی حتمی میهنمان ایران است.
من بارها از زندانیان از بند رسته شنیدهام که این مجاهدین دلیر که چطور در شرایط سخت و طاقتفرسا در همان لحظههایی که آرمان هرکس و انتخابهای او بهآزمون کشیده میشد، درست در همان شرایط مسعود را انتخاب میکردند، در برابر شکنجهگران و جلادان، به مسعود درود میفرستادند و با نام او بر تیرک اعدام بوسه میزدند.
آنها در تکرار این سرخترین نام زمانه ما، بیشک پیامی داشته و دارند. پیامشان این است که ای نسلهایی که پس از ما میآیید، ای جوانانی که داستان تمامنشده ما را میشنوید، راه و آرمان مسعود رجوی را در پیش بگیرید!
راه نبرد برای جامعهیی عاری از ستم و بهرهکشی، عاری از اختناق و استبداد و عاری از جهل و فریب. و راه و آرمانی که با کلمه مقدس آزادی معنی میشود.

دوستان عزیز،
خمینی درحکمی که سند انکارناپذیر نسلکشی است، فرمان قتل عام را داد و با دستخط خودش نوشت: «كسانی كه در زندانهای سراسر كشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری كـرده و میكنند محارب و محكوم بهاعدام میباشند».
راستی آنها بر سر کدام موضع ایستادند که خمینی دژخیم، حکم آن را اعدام تعیین کرد؟ جرم آنها چه بود؟
جرمشان ایستادگی برای آزادی مردم ایران بود. ایستادگی در برابر کشتن همه آزادیها، ایستادگی در برابر تحمیل گرسنگی به مردم و ایستادگی در برابر ویرانی ایران.
زندانیان را فقط بهخاطر عقیده و آرمانشان اعدام کردند. این یک فاجعه باورنکردنی است، اما رژیم ضدبشری ولایت فقیه همین است. عقیده مخالف را حتی در شکنجهگاههای تحت کنترل خودش با کشتار جمعی پاسخ میدهد. رژیم ولایت فقیه همین است. هر تظاهرات یا اعتراض حقطلبانه را با دستگیری و شکنجه معترضان سرکوب میکند.
راستی مگر قیامکنندگان دیماه ۹۶ چه کردند و چه میخواستند که پیکرهای خودکشیشده شماری از آنها را بهخانوادههایشان تحویل دادند؟
بله، رژیم ولایت فقیه همین است که هم جنایت میکند و هم خود شکنجهشده و قتلعام شده را مقصر و مجرم معرفی میکند.
حالا سوال این است که در برابر چنین هیولایی آیا باید تسلیم شد؟ یا که باید ایستاد و مقاومت کرد و پاسخ داد؟ و راستی كدام دیكتاتوری است كه مقاومت عادلانه و بر حق را به تروریسم متهم نكند و تلاش نكند آزادیخواهان و مخالفان خود را با اتهام خشونتطلبی از میدان بدر كند و کدام دیکتاتور و جبار و غداری با سکوت و تسلیم قربانی، از جنایت دست برداشته است؟
پس وای بر آنها که همنوا با آخوندها، تقصیر شکنجه و اعدام مجاهدان و مبارزان را به گردن خودشان میاندازند
و وای برکسانی که تقصیر سركوب را به گردن مردم تحت ستم وتظاهركنندگان میاندازند.
دوستان عزیز،
مسأله قتلعام ۶۷ یکی از شاخصهایی است که جبهه مردم ایران با دشمنان مردم ایران را از هم متمایز میکند. کسانی که تلاش میکنند قتلعام مسکوت بماند، هدفشان فقط این نیست که از آمران و عاملان این جنایت دفاع کنند، آنها همچنین از آزادی و حاکمیت مردم و از براندازی ولایت فقیه میترسند.
برخی از همینها یعنی اصلاحطلبان مدافع رژیم که در جریان قیامهای اخیر، مراسم تدفین سیاسی آنها کامل شد، باز میخواهند راهی برای نجات ولایت فقیه پیدا کنند. اما کشتار سال ۶۷ مشت همه آنها را باز کرده است.
مردم ایران از آنها میپرسند چرا این کشتار را پنهان میکنید؟ وقتی که این قتلعام جریان داشت، چه میکردید و چه نقشی داشتید؟ و امروز چرا سکوت کردهاید؟
واقعیت این است که ایستادگی قتلعامشدگان، همه باندهای رژیم و همه همدستاناش را بهچالش کشیده است.
این ایستادگی در عین حال، پاسخ سرفرازانهیی بود بهخمینی جلاد که آنها را بر سر دو راهی تسلیم و اعدام قرار داد. آنها جانهای خود را نثار کردند، اما بذرافشان قیام و انقلاب شدند.
سی سال از آن قتل عام۶۷ گذشت، ولی دعوا هم چنان بر سر موضعداشتن و مقاومتکردن است. حالا سر موضعیها نامشان کانونهای شورشی است. نامشان نیروهای برانداز است. و چنانکه مسعود رجوی گفته است: «پاسخ واقعی و ضروری و حقیقی درجنگ صد برابر و شورشگری حداكثر، بوده، هست و خواهد بود. تا آنجا كه از طریق كانونهای شورشی به ارتش آزادیبخش ملی اعتلا یابد و سپاه دشمن ضد بشر را در هم بكوبد».
هموطنان و دوستان عزیز،
رژیم ولایت فقیه در مقابل قیامهای هشت ماه گذشته، در مقابل نقش فزاینده مجاهدین و کانونهای شورشی در سازماندهی و هدایت این قیامها و زیر فشار عوارض سقوط یا توقف اقتصاد کشور بهشدت درمانده است.
برای خروج از این بنبست، آخوندها قصد داشتند با یک انفجار تروریستی، گردهمآیی مقاومت در پاریس در نهم تیرماه امسال را هدف قرار بدهند. در فروردین گذشته برای حمله تروریستی مشابهی علیه مقاومت ایران در آلبانی تلاش کردند و در همین روزها با دستگیری دو مزدور رژیم در آمریکا فعالیتهای اطلاعاتی و تروریستی آخوندها علیه مجاهدین در آن کشور برملا شد.
این تلاشها و طرحها البته شکست خورد و بر سر خود رژیم خراب شد. اما باز نشان داد که قاتلان سی هزار زندانی سیاسی برای رویارویی با آلترناتیو خود بههر جنایتی دست میزنند. کما این که باز هم اثبات کرد که تروریسم، بخشی از طینت این رژیم است.
راستی کدام کشور جهان است که از تروریسم این رژیم در امان مانده باشد؟ از تاجیکستان و افغانستان و آذربایجان تا تمام کشورهای عربی و حتی کشورهای اروپا و آمریکا.
در این هفته همچنین بخشی از تروریسم اینترنتی رژیم برملا و تعطیل شد. این همان دستگاهی است که با پمپاژ اطلاعات ساختگی در ابعاد کلان و البته با صرف هزینههای بسیار از دارایی مردم محروم، بهدروغپراکنی علیه مقاومت ایران مشغول است. هدف این شبكه تبهکار، اخلال در اطلاعرسانی سالم و زمینهسازی برای عملیات تروریستی است و باید تماماً برچیده شود.
دوستان عزیز،
آخوندها در این توهم بودند که با قتلعام زندانیان سیاسی، با سرکوب طولانی و شیطانسازی به حیات جنبش مقاومت پایان میدهند؛ اما شکست خوردند. حالا این آخوند روحانی است كه از مردم میخواهد با فراخوان مجاهدین به خیابانها نیایند و این کارشناسان رژیماند که میگویند: «عامل سومی به صحنه وارد شده که در جلو چشمهایمان محوریترین سرمایه و اسباب اقتدار نظام یعنی پشتوانه مردمیمان را از ما میربایند و ...این عامل سوم ... با اهرمهایش که همان کانونهای شورشی باشند ... به آتشافکنی در سرمایه بنیادین نظام که همانا نسل جوان این سرزمین باشد، مشغولند».
بله واقعیت این است که امروز صورت مسأله آخوندها مقابله با آلترناتیو دمکراتیک است. آنها از این که راهحلی برای معضلات خطیر خود پیدا کنند، قطع امید کردهاند. بنابراین مأیوسانه تلاش میکنند تحولی که ایران را بهسوی آزادی هدایت میکند، عقب بیندازند.
اما این خیال باطلی است که قیامهای بیوقفه مردم، جایی برایش باقی نگذاشته است. قیامهایی که در اشتیاق و عطش مردم ما به آزادی و دمکراسی و برابری ریشه دارند.
جلوهیی از این واقعیت را امروز در حضور نمایندگان جوامع ایرانی ساکن کشورهای مختلف جهان در همین کنفرانس میبینیم.
من امسال در گردهمآیی سالانه مقاومت، به اهمیت حیاتی محور و نیروی پیش برنده مبارزه برای سرنگونی رژیم یعنی جایگزین دمکراتیک اشاره کردم و ویژگیهایش را توضیح دادم؛ ازجمله تشکیلات و سازمان رهبریکننده، فداکاری و پرداخت قیمت، مرزبندی با دیكتاتوری و وابستگی، و برخورداری از یک برنامه روشن برای برپایی یک جمهوری بر اساس جدایی دین و دولت، برابری زن و مرد، لغو مجازات اعدام و همچنین یک کارزار بیامان توسط فعالان ازخودگذشته این مقاومت، در دفاع از آزادی ایران.
کارزارهای مداومی که یک روز برای دفاع از اشرف و لیبرتی بود و حالا در حمایت از قیامها و کانونهای شورشی.
برای هموطنان ما بهخصوص برای قیامآفرینان مایه خوشحالی و دلگرمی است که میبینند چنین مدافعان آگاه و مصممی در سراسر دنیا دارند. سازمانیافتگی شما جوامع ایرانی مدافع آزادی و دمکراسی و اثرگذاری سیاسی و دیپلماتیک و اجتماعی شما در کشورهای مختلف، بخشی از توانمندی جایگزین دمکراتیک و بخشی از سرمایه مردم ایران برای آزادی است. درود بر همه شما.
دوستان گرامی،
سه دهه است كه جامعه جهانی نسبت بهقتل عام زندانیان سیاسی ساکت بوده است. در نتیجه آخوندها با آسودگی و خاطرجمعی بهنقض حقوق بشر در ایران و عملیات تروریستی و جنگ و فاجعهآفرینی در خاورمیانه و سایر کشورها دست میزنند.
حالا زمان آن است که بهاین سكوت پایان داده شود. زمان آن است که شورای امنیت مللمتحد ترتیبات محاکمه سران این رژیم، و مسئولان این قتل عام و مسئولان ۴دهه جنایت علیه بشریت را فراهم کند.
جاسوسان و مزدوران رژیم باید از کشورهای غرب اخراج شوند، روابط با این رژیم كه امكانات دیپلماتیك را بهخدمت تروریسم دولتی درآورده، باید قطع شود، و سفارتهای این رژیم بسته شوند.
زمان آن است که جامعه جهانی در کنار مردم ایران در قیامشان علیه فاشیسم دینی حاکم بر ایران قرار گرفته و اراده آنها برای تغییر رژیم و کسب آزادی را بهرسمیت بشناسد.
در سی امین سالگرد قهرمانان ۶۷، از عموم هموطنان بهخصوص جوانان دلیر میخواهم که هرچه میتوانند برای گسترش جنبش دادخواهی قتلعامشدگان بکوشند. زیرا این دادخواهی بخشی از قیام برای سرنگونی استبداد مذهبی است. آن روز که مردم ایران دوباره شهیدان خود را در بهاران آزادی پیدا کنند، بی تردید فرا میرسد.
درود بر شهیدان راه آزادی، درود بر مردم ایران و درود برهمه شما.

در گردهمايي سراسري جوامع ايرانيان كه با ارتباط زنده از ۲۰ شهر اروپا و آمريكاي شمالي از طريق ويدئو كنفرانس برگزار شد، شركتكنندگان و سخنرانان و شاهدان قتل عام و جنايات رژيم، از کشورهای فرانسه، آلمان، انگلستان، هلند، سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، سوییس، ایتالیا، بلژیک، اتریش، رومانی و کانادا، ضمن گراميداشت ياد شهيدان قتل عام 67 و تجديد پيمان با آنها، بر حمايت خود از قيام مردم بپاخاسته در سراسر ايران تأكيد كردند. آنها جامعة جهاني را به اتخاذ سياستي قاطع در قبال رژيم آخوندي و حسابرسي از آن بهخاطر جناياتش عليه مردم ايران و قيامكنندگان و بهخاطر اعمال و توطئههاي تروريستي و جاسوسي عليه مقاومت ايران در كشورهاي اروپايي و آمريكا فراخواندند.
پاتريك كندي: چقدر شگفتيآور است كه در سيامين سالگرد اين شهيدان كه براي آزادي در ايران جان باختند ما با نسل جديدي مواجهيم كه حاضرند بايستند و حمايتشان را از يك ايران جديد اعلام كنند
سازمان مجاهدين بايد به اين واقعيت كه هدف شمارة يك اين رژيم مذهبي و فاشيستي است افتخار كند چون اين نشان ميدهد كه تلاش آنها براي تحقق تغيير در ايران تهديدي براي اين رژيم است
در برنامههاي گذشته هم گفتهام آن وقت كه بحث بر سر ايستادن در حمايت از كساني بود كه در اشرف تحت محاصره بودند
آن وقت كه موضوع مبارزات ديگري مطرح بود، براي حقوق بشر، براي ايران گفتهام كه اين يك مسئلة ايراني نيست يك
مسئلة حقوق بشري است و به همين دليل ما افرادي را از سراسر جهان بههمراه داريم كه در اينجا گردهم آمدهاند تا سيامين سالگرد واقعهيي را گرامي بدارند كه طي آن 30 هزار زنداني سياسي خودسرانه اعدام شدند، آن هم توسط يك رژيم استبدادي
و فاشيستي.چرا كه بايد آنها را به ياد بياوريم چون اگر اين واقعه بتواند در ايران رخ بدهد آن هم در عصر معاصر، پس ميتواند
در هر كجاي جهان هم رخ بدهد آنگاه كه مردم نايستند و از حقوق بشر و كساني كه درد و رنج ميكشند دفاع نكنند.
مارتين نيمولر، يك نويسندة سرشناس دربارة هولوكاست يهوديان روزي دربارة نازيها گفت:
اول آمدند سراغ كوليها ولي كولي نبودم، لذا اعتراض نکردم.
بعد آمدند سراغ اعضای اتحادیههای کارگری ولي من عضو اتحادية كارگري نبودم
لذا اعتراض نكردم. بعد آمدند سراغ مسيحيان بعد آمدند سراغ یهودیها و من يهودي نبودم و لذا اعتراض نکردم
و سرانجام آمدند سراغ من و کسی نمانده بود که اعتراض کند. ما امروز اينجا هستيم تا ياد اين 30هزار شهيد را گرامي بداريم
چون مهم است همة ما بدانيم كه فضل الهي، سرنوشت همة ما و خانوادههايمان را رقم ميزند.
به همين دليل ميگويم كه اين فقط يك آرمان ايراني نيست بلكه يك آرمان جهاني حقوق بشري است
و همچنان كه خيلي اوقات ميگويم به همين دليل است كه من اعلام ميكنم: من ايراني هستم.
چقدر شگفتيآور است كه در سيامين سالگرد اين شهيدان كه براي آزادي در ايران جان باختند ما با نسل جديدي مواجهيم از افرادي در داخل ايران كه حاضرند بايستند و حمايتشان را از يك ايران جديد اعلام كنند كه آزاد و دموكراتيك باشد
و به آزادي مذهبي و نقش زنان در جامعه احترام بگذارد. همانطور كه مريم رجوي گفت هيچكدام از اينها محقق نميشد مگر بهيمن سازماني كه از اين كانونهاي مقاومت حمايت ميكند و من ميخواهم از همة شما تشكر كنم كه اين برنامه را تماشا ميكنيد ميخواهم تشكر كنم از سازمان مجاهدين و از خانم رجوي
چون شما كساني هستيد كه شعلههاي مقاومت را پرقدرت برافراشته نگه ميداريد. شما كساني هستيد كه از جواناني در ايران حمايت ميكنيد كه دست به اعتراض ميزنند. و شما از صداقت در اعتقاداتتان برخورداريد چون شما همان كساني هستيد كه عليه شاه مبارزه كرديد
و امروز هم شما كساني هستيد كه به مبارزه عليه يك ديكتاتوري استبدادي ديگر برخاستهايد. پس سازمان مجاهدين خلق ايران در طرف آزادي حضور داشته است چه در مبارزه با سركوب شاه و چه امروز مبارزه با رژيم مذهبي آخوندها و سرانجام، يكي از علائمي كه نشان ميدهد چقدر شما مؤثر بودهايد
شما خانم رجوي اين امر خارقالعاده يعني شجاعت جوانان امروز در ايران است. آنها در خيابان هستند و شعار ميدهند:
مرگ بر خامنهاي و روحاني / مرگ بر ديكتاتور
آنها هر دو جناح رژيم را رد ميكنند و ميگويند:
اصلاحطلب، اصلوگرا ديگه تمومه ماجرا
آنها ديگر فريب كساني را نميخورند كه ميگويند «مدره» هستند. ما ميدانيم كه همة آنها در طرف سركوب هستند، همة آنها در طرف ديكتاتوري هستند.
حال اگر هيچوقت گمان نميكرديد كه سازمان مجاهدين عامل تأثيرگذار است تنها چيزي كه بايد بدانيد اين است كه سازمان مجاهدين، هدف و در واقع در رأس اهداف آخوندهاست چون آنها تلاش كردند دست به بمبگذاري بزنند
هم در آلباني و هم در گردهمايي پاريس در آمريكا نيز فعاليتهاي مجاهدين را هدف قرار ميدهند. چرا اين رژيم اين ميزان زمان و انرژي را صرف هدف قرار دادن مجاهدين ميكند اگر كه نداند مجاهدين تهديد وجودي آنها براي استمرارِ ديكتاتوري فاشيستيشان در ايران است. سازمان مجاهدين بايد افتخار كند به اين واقعيت كه آنها هدف شمارة يك اين رژيم مذهبي و فاشيستي هستند. چون اين علامت آن است كه تلاش آنها براي تحقق تغيير در ايران تهديدي براي آنان است. به معترضان جوانان در سراسر ايران كه ياد شهيدان را گرامي ميدارند 30 هزار شهيد در بيش از ۳۰ سال قبل:آنها فداكاري آنان را گرامي ميدارند وقتي به خيابانهاي سراسر ايران ميآيند. اجازه بدهيد يك كلام شخصي را بيان كنم: امروز همچنين سالگرد درگذشت پدر من است. ولي من بسيار خوشبخت بودم كه پدرم زندگياش را بهطور كامل سپري كرد
و بر اثر يك دليل طبيعي جان سپرد. نميتوانم تصور كنم كه جاي يكي از اعضاي اين خانوادهها باشم كه عزيزانشان را از دست دادهاند آن هم بهخاطر فتواي (خميني) نميتوانم تصور كنم كه چهطور ميتوانم زندگي كنم در حالي كه ميدانم در محل نامعلومي در ايران پيكر پدرم، مادرم، خواهر يا برادرم در زميني نامعلوم پراكنده شده كه هيچكس هنوز آنرا شناسايي نكرده است. پس من ميگويم: به همين دليل همة ما امروز اينجا هستيم تا تعهدمان را تجديد كنيم نسبت به فداكاري صورتگرفته
در 30 سال پيش تحقق برقراري يك ايران جديد و آزاد و دموكراتيك.
درود بر كانونهاي شورشي. 
ژان فرانسوا لوگاره-شهردار منطقه يك پاريس
خانم رئیسجمهور،
پاتریک کندی عزیز،
دوستان عزیز مقاومت ایران،
ما قبل از هر چیز اینجا آمدهایم تا به ثبتبرسانیم که وظیفه و کرامت انسان در این است که از یاد نمی برد. ۳۰ سال بعد از این جنایت پست و دهشتناک، جنایت علیه بشریت، ما از آن یاد میکنیم. این تصاویر تکاندهنده، این چهرههایی که از تاریکی سر بر میآورند، توحش حکومت، پستی شبه قضات و دادستانها، قساوت جلادان و شجاعت شهیدان را گواهی میدهند. این مال سی سال پیش بود و ما هرگز نباید آنرا به فراموشی بسپاریم. و این وظیفه به یاد آوردن، بی نتيجه نبوده است. چرا که سال به سال، به یمن کازار منتخبان مردم فرانسه، به یمن نمایشگاهها و بزرگداشتهایی که در شهرداریهای فرانسه منجمله در پاریس برپا شدند، بستگان شهیدان موفق شدند وقایع را تشریح کنند، عکسها را بیابند و به ما برسانند. به بیانی میشود گفت آنها این جانباختگان را احیا کردند.و این یک کار خارقالعاده و باورنکردنی و کار خستگیناپذیر و تحسینبرانگیزی است که مقاومت ایران انجام داده.
این سیهزار شهید مربوط به سال ۱۹۸۸ بودند، سی سال پیش. اما مبارزه ادامه دارد. همانطور که اشاره کردید، در تاریخ سی ژوئن در ویلپنت ما در کنار یکدیگر بودیم و سوءقصد زبونانه علیه آن ناکام شد و البته ممکن بود ما قربانی آن بشویم. آیا به این دلیل باید تسلیم شویم؟ آیا به این دلیل باید قاطعیتمان را کنار بگذاریم؟ دیگر کارزاری برپا نکنیم؟ هرگز! بر عکس، این نشان استیصال حکومتی در حال زوال است که تمام اعتماد مردمش را از دست داده. این دلیل مضاعفی است برای اینکه بپاخيزيم و دریابیم که این روح مقاومت را باید هر روز تقویت کرد و گسترش داد.
غیر از این ما شاهد توحشي روزانه هستیم. نفی و حاشا کردن کشتار، ممنوعیت اعمال شده به خانوادهها در رابطه با صحبت كردن از اين کشتار، ممنوعیت نام بردن، نشان دادن چهرههای شهدا. هر کاری میکنند که بگویند این کشتارها صورت نگرفته، کشتاری در کار نبوده. وسرانجام وجدان جهانی چندان هم جریحهدار نمیشود. مطبوعات جهانی، منجمله مطبوعات فرانسه صحبتی از آن به میان نمیآورند.
ما اینجا آمدهایم تا فریاد سر بدهیم، سخن بگوییم، تبادل نظر کنیم، همدرد باشیم و این واقعیت را منتشر کنیم. چون این یک وظیفه است، وظیفهای از منظر دموکراسی، از منظر عدالت و از منظر آزادی.
دوستان عزیز، امروز ما به بزرگداشت نشستهایم. چه کلمه زیبایی! مفهوم آن این است که همدرد میشویم با این خاطرات، با این عواطف؛ و همزمان همه احساسات قلبی واحدی را داریم، همان تصاویر به چشمانمان میآید. ولی دو واژه بسیار زیبای دیگر نیز هست که در هر زبانی زیباست: واژه «مقاومت» و واژه « آزادی».
در این روز که سالگرد مهمی برای شهر پاریس است، من این دو واژه را به زبان میآورم، چون ۲۵ اوت سالگرد آزادی پاریس است که ما امروز صبح در همه شهرداریهای نواحی مختلف پاریس آنرا گرامیداشتیم. این روز مفهوم خیلی با نفوذی در خاطره جمعی اهالی پاریس دارد. در این روز نمادین که در آن شاهد ورود فاتحانه و قهرمانانه ژنرال لوکلر و ژنرال دوگل به پاریس بودیم، که از دوران مقاومت به دوران آزادی عبور کردیم.
ما رزمندگان مقاومت هستیم و اینجا آمدهایم تا همدرد این روح مقاومت باشیم. آری! مقاومت دارای یک هدف است که عبارت است از آزادی. آزادی نزدیک است: آزادی خاطرهها، آزادی همه اصولی که اشاره کردین از حقوق بشر تا حقوق زنان و دموکراسی در ایران. با امید به اینکه این روز بزرگداشت مقاومت، مملو از امید برای آزادی باشد.