Iran-Spring
مقاومت ۰۵ مرداد ۱۳۹۷

سی امین سالگرد عملیات کبیر فروغ جاويدان گرامی باد

سی امین سالگرد عملیات کبیر فروغ جاويدان  گرامی باد

اگر امروز نرويم، اگر به زودي نرويم، خيلي دير خواهد شد. اين همان لحظه نادر، لحظه كيميايي و سرنوشت سازي است كه اگر آن را در نيابيم امروز، فردا دير خواهد شد، پس بهتر اين است كه به دعوت خدا و خلق لبيك بگوييم و با استعانت از همان نامهاي بزرگ و مقدسي كه گفتم، به زودي  زود به پيش خواهيم تاخت. آماده ايد پس. (بله)

-حالا براي ثبت در سينه  تاريخ و شركت در يك چنين  تصميم گيري بزرگ وبنيادين، عاري ازاحساسات اگر چه انقلابي را كه نمي شود از عواطفش جدا كرد ولي با حسابگري نظامي محض و با حساب گري سياسي محض با آرامش هر كس كه مي گويد درست است كه برويم و درست نيست كه تأخير كنيم و هر كس كه مي گويد هر نتيجه يي كه داشته باشد اين عمليات به هر حال كيفا بهتر از نرفتن است، چون لحظات تاريخي است با آهستگي، هر كس كه مي گويد بايد که  برويم، از ما  بايسته و شايسته همين است كه برويم دست بلند كنيد ببينم، چرا بلند شديد بشنيد و دست بلند كنيد.

-بر تصميم خود استواريد (بله) حالا دستتان  را بيندازيد. كسي هست كه مخالف باشد، دست بلند كند. يعني همه شما موافقيد، (بله)

"نتيجه عمليات البته فراتر از همه محاسبات معمول به اراده و مشيت خدا برميگرده اما تا اونجايي كه به ارتش آزاديبخش ملي ايران و به مجاهدين خلق ايران ارتباط داره پيشاپيش نتيجه رو هر چه كه باشه به تك تك شما و به خلق قهرمان ايران تبريك ميگم. حتي اگر -چون لحظه سرنوشته- مثل شب 30 خرداد، مثل روز پرواز، مثل عزيمت به اينجا، فراتر از همهشون حتي اگر هيچ نميداشتيم الا كلاش، باز هم فرماندهي كل ميگفت برويد."

تلفات دشمن

 برحسب گزارش حاضر كه جمعبندي گزارشات و مشاهدات رزمندگان صحنه‌هاي مختلف نبرد در عمليات بزرگ فروغ جاويدان است مجموعه تلفات دشمن ـ اعم از كشته و زخمي ـ از ابتدا تا انتهاي عمليات به 55هزار تن بالغ ميشود.

ضمن يكماه گذشته علاوه برنشستهاي جمعبندي عمومي نشستهاي متعدد جمعبندي و بحث و بررسي در باره كليه گزارشات عملياتي در سطح همه يكانهايي كه در عمليات بزرگ فروغ جاويدان شركت كرده بودند برگزار گرديد كه گزارشات حاضر و آمار و ارقام مندرج در آن، حاصل آن است و بغايت تلاش شده تا در سطح چنين عمليات عظيمي از منتهاي دقت ممكن برخوردار باشد.

 

همچنين تا پايان مردادماه متناوباً درگيريهاي پراكنده‌اي بين آندسته از رزمندگان ارتش آزاديبخش كه هنوز نتوانسته بودند به قرارگاه‌هايشان بازگردند با قواي دشمن در مناطق مرزي وجود داشت كه از بسياري از آنها و از تلفاتي كه بدشمن وارد آمده هنوز هم بي‌اطلاعيم و ذيل همين گزارش تنها به ذكر برخي از آنها بسنده ميكنيم.

 

در باره تلفات سرسام‌آور دشمن (۵۵۰۰۰ كشته و زخمي) كه حاصل جمع مجموعه مشاهدات و گزارشات از شروع عمليات بزرگ فروغ جاويدان تا نخستين ساعات بامداد جمعه ۷ مردادماه است خاطر نشان ميكنيم كه آنچه تاكنون از سوي خود رژيم خميني بطرق مختلف اعلام و علني و بارز شده‌است ؛ همه چيز مبين دريافت ضربه استراتژيكي جبران‌ناپذيري بر خلص‌ترين نيروهاي بدنه نظامي و سركوبگر رژيم است كه بهر حال آثار گسترده و عميق آن در چشم‌انداز نزديك به منصه‌ي ظهور خواهد رسيد:

 

از اسامي اعلام شده سركردگان بهلاكت رسيده قواي دشمن تا بيمارستانهاي مملو از زخمي‌هايش، از مجالس ختم دستجمعي مزدوران بهلاكت رسيده تا هزاران شهر و بخش و روستايي كه جنازه‌هاي مزدوران به آنجا حمل شده‌است. از زلزله‌اي كه سراپاي رژيم را درهم پيچيد تا سروصداي بينظيري كه تاكنون بدنبال هيچيك از عمليات ارتش آزاديبخش براه نيانداخته بود. از سخن‌پراكني‌ها و مصاحبات پي‌درپي سردمداران رژيم تا اقدام به آنچنان بسيجي كه بگفته خود رژيم در طول همه سالهاي جنگ با عراق بينظير بود و در برابر بزرگترين شكستهاي جنگي 8 سال گذشته نيز سراپاي رژيم اينگونه بخود نميلرزيد ودرهمين رابطه بود كه زعماي رژيم بكرات و بزبان‌هاي مختلف تأكيد مينمودند كه مجاهدين كاري كردند كه در اين 8 سال "عراق هم نكرده بود" و "از عراق هم برنمي‌آمد."

از نكات قابل توجه ديگر اينكه تلويزيون خميني از فرط تنگنا اجساد شماري از مزدوران خود و لاشه‌هاي تعدادي از تانكها و خودروهاي سوخته خودش را در كنار پيكرهاي برخي از رزمندگان شهيد آزادي وتجهيزات از بين رفته‌شان بعنوان شهدا و خسارات ارتش آزاديبخش شبهاي متوالي بنمايش ميگذاشت و رجزها ميخواند. علاوه‌براين بايد عكس‌العمل‌هاي افسارگسيخته و هيستريك سردمداران رژيم را متذكر گرديد كه در برابر عمليات فروغ جاويدان و ضربه عظيمي كه دريافت كرده بودند عنان از كف داده و به موضعگيري‌هايي بسا برآشفته‌تر و سرآسيمه‌تر از تابستان 1360 ـ يعني مقطعي كه سران رژيم همچون برگ خزان برزمين ميريختند و موجوديت كل رژيم بزير علامت سؤال رفته بود ـ مبادرت كردند. تاآنجا كه قاضي‌القضات خميني (آخوند موسوي اردبيلي) كه درگذشته سعي ميكرد ازساير سردمداران و دژخيمان رژيم كمي دست به عصاتر موضع بگيرد در جمعه بازار 14 مرداد همه پرده‌ها و محظورات باصطلاح قضايي و قانوني راكنار گذاشت و با تصريح براينكه مسئله مجاهدين «مسئله ماست» و با يادآوري اينكه تاكنون" ده‌تا، ده‌تا، بيست‌تا، بيست‌تا ... پرونده بيار ، پرونده ببر" مجاهدين را روانه جوخه‌هاي اعدام ميكردند، اعلام كرد كه ديگر "محاكمه ندارد، حكمش معلوم، موضوعش هم معلوم، جزايش هم معلوم" است و "بايد از دَم اعدام بشوند."

واضح است كه اين واكنش‌ها تاكنون در قبال هيچكس و هيچ حادثه‌اي حتي هيچيك از عمليات پيشين ارتش آزاديبخش ضرورت و الزام نميافت.

شايان تذكر است كه بدنبال عمليات فروغ جاويدان، سپاه پاسداران خميني ناگزير شد براي پركردن جاي سركردگان از دست رفته و از دور خارج شده‌اش به انتصابات و تغيير و تحولاتِ سازماني اجتناب‌ناپذيري مبادرت نمايد. از قبيل نصب فرماندهان جديد براي تعدادي از سپاه‌ها و لشگرها وتيپ‌ها وگردانها و حتي احضار برخي سركردگان پاسداران از لبنان.

بگذريم كه رفسنجاني كه در حاشا كردن و دجالگري حقاً شاگرد خميني است مدعي بود كه مجاهدين و ارتش آزاديبخش در جريان عمليات فروغ جاويدان "حتي ۴۰ نفر راهم نزده‌اند"! اما در همين ايام كه سردمداران رژيم رجز "پيروزي" و ازبين‌رفتن مجاهدين را ميخواندند، يكي از صدها گزارش و خبر و تسليت نامه‌اي كه سراسر روزنامه‌هاي رژيم خميني را در تهران و شهرستانها براي روزهاي متوالي انباشته بود اين بود: "پيكرهاي 35 تن از توابين سپاه نهم بدر شركت كننده در عمليات مرصاد ... صبح ديروز در قم تشييع و بخاك سپرده شد" (جمهوري اسلامي 13 مرداد).

درنمونه ديگر معلوم شد كه تنها از ورامين ۲۵ نفر از مهمترين مزدوران سپاه بهلاكت رسيده‌اند كه اسامي آنها نيز در مطبوعات رژيم منعكس گرديد.

در نمونه ديگر روزنامه اطلاعات ۱۶ مرداد از تشييع جنازه "سردار رشيد اسلام ابوالقاسم اسماعيل‌زاده فرمانده گردان امام صادق از لشگر شهدا بهمراه ... مجتبي ميري بيدختي، محمد محمدزاده و علي حاج محمدي و سرباز شهيد حسن پاسدار" در گناباد گزارش داد.

در نمونه ديگر بازهم روزنامه اطلاعات در ۱۷ مرداد از مراسمي كه در مسجد جامع همدان با پيام محسن رضايي فرمانده سپاه پاسداران "بمنظور تجليل از فرماندهان و رزمندگان شهيد لشگر 32 انصارالحسين و ديگر شهداي عمليات ظفرمند مرصاد و شهداي پايگاه سوم شكاري نوژه" برگزار شده است گزارش ميدهد.

گزارشات و خبرهاي مطبوعاتي راجع به برگزاري مجالس ختم و عزاداري براي مهره‌ها و مزدوران بهلاكت رسيده از صدها گردان سپاه پاسداران نيز نيازمند تشريح بيشتر نيست و عموم مردم ايران از آنها مطلعند. از جمله مراسم عزاداري مدرسه سپهسالار و مراسمي كه دريكي از محلات تهران براي ختم مشترك نيروهاي گردان موسوم به علي‌اصغر از لشگر ۶ ويژه پاسداران كه اغلب آنها بهلاكت رسيده بودند، برگزار شد. ضمناً هنوز انبوهي جنازه‌هاي مزدوران بهلاكت رسيده دشمن تا چند هفته به پشت جبهه منتقل نشده بود كه يك قلم آن بيش از هزار جنازه در شمالغربي اسلام‌آباد است. اين مطلب بر روي شبكه بيسيمي دشمن نيز منعكس گرديد.

در باره انبوه زخمي‌هاي رژيم نيز از آنجاكه مردم بسياري از شهرهاي ميهنمان برأي‌العين اقدامات رژيم در اين مورد را ملاحظه كرده‌اند نيازمند تشريح نيستيم. بعنوان نمونه مردم تهران خط ويژه‌اي را كه رژيم براي تردد ستون آمبولانس‌ها از فرودگاه مهرآباد به بيمارستانهاي مختلف تهران دائر كرده بود به چشم ديده‌اند و ميدانند كه يكطرف خيابان آزادي چندين روز به اينكار اختصاص داده شده بود. البته در همين اثنا هواپيماهاي 130 ـ C زخمي‌هاي دشمن را از كرمانشاه تحويل گرفته و در مراكز استانها و شهرستانهاي مختلف تخليه ميكردند تا در بيمارستانهاي آنجا بستري شوند. في‌المثل در بيمارستانهاي شهر مشهد ميتوان پاسداران زخمي لشگرهاي ۲۷ ضدمحمد، ۲۵ كربلا و لشگر ۳۲ موسوم به انصارالحسين را ملاحظه كرد.

در حين عمليات چهارشنبه 5 مرداد نيز راديو رژيم خميني با قرائت اطلاعيه‌هايي از سوي "دبير ستاد هماهنگي جنگ" از كليه زناني كه آموزشهاي پرستاري و بهياري ديده‌اند درخواست ميكرد به بيمارستان فارابي تهران بيايند.

همچنين گزارشات مطبوعات رژيم خميني در باره كثرت زخمي‌هاي رژيم به‌اندازه كافي گوياست. بعنوان مثال روزنامه جمهوري اسلامي بتاريخ ۲۶ مرداد از اعزام ۶۱ آمبولانس و ۶۸۲ امدادگر و تخليه‌گر و تأسيس سه نقاهتگاه درجريان عمليات فروغ جاويدان گزارش داده است.

 برادر  مسعود و بخشهایی از جمعبندي فروغ سال ۶۷

اما اگر از من بپرسيد، اگر چه بيش از هزار جاودانه فروغ را كه هر كدام عالمي بودند هر كدام چه زن و چه مرد شير آهن كوهي بودند و جواهري و تاريخچه اي، اگر چه اينها رو فدا كرديم اما بوضوح مي بينم كه امروز به نسبت ديروز مجاهدين و ارتش آزاديبخش خيلي خيلي زيادتر شده اند بدون يكذره مبالغه

 بوضوح مي بينم  بوضوح درسيماي فرد فرد شما و بوضوح در چشم انداز تاريخ ميهنمون  كه از يك بذر نه هفت كه هفتاد و هفتصد دانه روييد و باز هم وبازهم بيشتر خواهد روييد بدليل اينكه در ساعت موعود در سرفصل نه نگفتند ، گفتند آري ،

اگر از من سؤال كنيد كه تعريف مجاهدين در كوتاهترين كلام چيست؟ خواهم گفت وفاي به پيمان با فداي بيكران در تاريخ ايران.

اعترافهاي پاسدار جنايتكار محمود شاعري، قائم مقام عملياتي لشگر ۷۱ روح الله

يكدفعه فرمانده وقت سپاه باختران آقاي شعباني وارد شد با مسئول اطلاعات وقتش كه الان اسمش را يادم رفته بچه كرمانشاه بود مسئول اطلاعات وقت شان بود وارد شدند و خيلي سروصداي ، رنگ پريده ، خاك آلود گفت برادر هاشمي همين جوري دستهايش را اينجوري كرد برادر هاشمي منافقين منافقين .

منافقين اسلام آباد آخه اگر، شدنيه مگه اين چيه گفت آره ديشب كه بچه ها تماس گرفتند از اسلام آباد و كرند كه آقا اين قصه پيش آمده نيروهاي حمله كردند به ما من با مسئول اطلاعاتم با جيپ رو باز راه افتاديم رفتيم به سمت عرض كنم اسلام آباد كه ببينيم چه خبره رسيدم

رو گردنه سرازير شدم ديدم ستون داره مياد ماشين هاي هينو بود ژاپني بهشان داده بودند مثل آيفا چادر ها را دادند بالا عكس مريم و مسعود روي ماشين ها بازو بندهاي سفيد و منظم شعار ميدهند شعارهاي خاصي كه الان يادم نيست و تا ما را ديدند گرفتند زير آتش من هم از جيپ پريدم پايين انداختيم تو اون دشت و اومديم به سمت كرمانشاه ، باختران و باخترانم قرارگاه نزديك ۷ رسيديم ۶،۵ رسيديم اونجا

همان جا ما هماهنگي ها را كرديم و فركانس گرفتيم از فرمانده هوانيروز فركانس بهش داديم آقاي هاشمي خداحافظي كرد رفت براي جنوب يا هر جاي  ديگه جدا شديم از هم خدا رحمتش كنه صياد هم با ما بود همان زماني كه عرض كنم خدمت شما ما داشتيم هماهنگي هاي با فرمانده هوانيروز انجام ميداديم يكسري فرمانده  هوانيروز گفت آقا كه يك سري از خلبانها مي گويند ما پرواز نمي كنيم خب براي چي مي گويند اينها هموطنان ما هستند ما هموطنان خودمان را نمي كشيم صياد شيرازي كه خب من چندين سال خوب مي شناختمش خيلي لطف داشت سن اش خيلي بالاتره خيلي هم با بچه هاي سپاه ارتباط خوبي داشت جمع كرد اينها را توي محوطه به اصطلاح باز يك باند چيز هلي كوپتر شروع كرد براي اينها صحبت كردن ديگه جمله بي غيرت ها رو گفت بي غيرتها اگر اينها بيان ناموسهايتان مورد تجاوز قرار ميگيره چند تا از بچه هاي حزب اللهيش بلند شدند گفتند برادر صياد  تا هر كجا بگوييد ما هستيم فلان و اينها و صلوات بقيه هم بالاخره مجاب شدند يعني اين باز يكي از نكاتي بود كه بالاخره جاي تامل داره كه هموطنان خودمان را نمي زنيم

فكر نكنين منافقين حالا تو تلويزيون ميان مي گن آقا چيزي نبودن آقا، نه، اتفاقا ۱۰ برابر كوموله مستحكم تر قويتر با انگيزه تر مي جنگيدن، واقعاً سخت بود جنگ با منافقين، واقعا سخت بود. شما نگاه بكنيد ببنيد يه زن هرچقدر هم كه تمرين نظامي داشته باشه، هر چقدر كه بدن سازي كار كرده باشه، آمادگي جسماني كار كرده باشه، يه زنه، يعني يه ظرفيت محدودي داره، من به چشم خودم شاهد بودم، تو تنگة چهارزبر به چشم خودم شاهد بودم، زنه از زير گردنة چهارزبر، مثلا ۸ كيلومتر با يه تيربار مثلا گرينف 8 -9 كيلويي با يه نوار 250تايي با يه دونم جعبه دستش، مي كوبيد مثل چي ميومد بالا. اگه من مي رسيدم شما مي رسيدي ديگه نفس راه رفتن نداشتي، وايميساد مي جنگيد. اين مسعود رجوي فوق تخصص شتسشوي مغزي داره، يعني واقعا من با اينا بحث مي كردم شايد يه بار گوش كردي يا گفتم بهت نوار مصاحبة يك ساعته با اينارو من دارم، پشت بي سيم تو يه درگيري تو سردشت، با اينا مصاحبه مي كردم، هر جوري من مي پيچيدم يه جوري ديگه جوابمو مي داد. يعني طوري اينارو شتسشو دادن اصلا نمي فهمن چيكار دارن مي كنن، عين ارتش سرخ شوروي. نهايتش اينه مي خوام بگم كه در جمعبندي اين قصه عرض كنم خدمتتون اينا آدمايي نبودن كه شما همين جوري راحت اومدنو و مام همين جوري راحت زديمو، نه تو سخت ترين شرايط جنگ، سخت ترين شرايط انتهاي جنگ كه همه شيرازة كشور از هم پاشيده بود، به جهت سياسي – نظامي

اعترافهای سرگرد مزدور فرشاد فروزش

۹ صبح سوم مرداد ۱۳۶۷ ارتباط نیروی زمینی با پادگان تیپ یک لشگر ۸۸ قطع شد. خطوط بی سیم و با سیم جواب نداد. نزدیکهای ظهر بود صدای فرمانده سپاه شهرستان کرند دراومد، کرند غرب: منو دارن می زنن، فرمانده سپاه بعثت گفت کی تو رو داره می زنه، نیروهای عراق که در جنوبن اونام عقب نشینی کردن، ما محوری از عراق نداریم که درگیر باشیم، فرمانده سپاه کرند هم داد و فغانش بالا که آقا منو دارن می زنن، منم نمی دونم از کجا دارم می خورم. منتها من به یه تعداد از پاسدارا و بچه های کمیته گفتم سلاح و مهمات رو سریعا از کرند ببرن عقب چون من دارم می بینم که یه تعداد نیرو دارن با سرعت به سمت من میان و منو دارن می زنن. فرمانده سپاه بعثت می گه من در بهت بودم، کی داره اینو می زنه، ما هیچ گزارشی از حمله نداریم. جلسه داشتیم با آقای هاشمی رفسنجانی در مجلس که بریم آخرین اوضاع وضعیت جنوب رو ما بررسی بکنیم.

رفتیم تو جلسه آقای هاشمی رفسنجانی گفت خب آخرین وضعیت رو نقشه آورده بودن که وضعیت جنوب و قطعنامه و اینا رو بررسی کنن، من گفتم که اقای هاشمی رفسنجانی، (آقای هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ بود)، یه تلفنی به من شده من مستقلا نمی تونم اینو تأیید یا رد بکنم، گفت چی شده، گفت فرمانده سپاه کرند به من خبر داده کرند سقوط کرده، کرند سقوط کرده، حالتون خوبه شما اصلا؟ والا من نمی دونم، گفت بیا از خط خود من یه تماس بگیر با فرمانده سپاه کرند ببینم، گفت ما هرچه تماس گرفتیم دیدیم ارتباط نداریم. هیچ ارتباطی برقرار نمی شه، آقای هاشمی رفسنجانی هم یه فکی کرد و همه داشتیم فقط به هم نگاه می کردیم که چه خبره ماهیت این حمله مشخص نیست کی حمله کرده ما عراق و داریم که در جنوب رصد داریم می کنیم که الان داره می شینه عقب چیزی در غرب ما نداریم دیدم آقای رفسنجانی بلند شد با همین تعداد از فرماندهان و گفت جلسه تشکیل نمی شه می ریم در کرمانشاه. آقایون بلند شدن رفتند در کرمانشاه، آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خودش هست می گه من رفتم در کرمانشاه دیدم وضعیت به شدت در این جا بحرانیه، اولا یه ترافیک سنگین خیلیها دارن فرار می کنن،

صبح واقعه سرهنگ حسنی سعدی  ( امیر سرلشگر حسین حسنی سعدی الان)، می گه من رفته بودم بازرسی بکنم، یک دفعه از قلاجه داشتم میودم به سمت اسلام آباد و از اسلام آباد داشتم میودم به سمت کرمانشاه خیلی هم عجله داشتم، حالا اینا رو خود حسنی سعدی برای من تعریف کرد، گفت من تا داشتم میومدم دیدم که یه تعداد سرباز، سربازای ارتشی داخل اسلام آباد پخش و پلان، نگاه کردم گفتم اینا این جا چیکار می کنن اونم با این وضعیت. چرا اینا پراکندن، این جا جاشون نیس، این جا چیکار می کنن، خیلی عصبانی شدم، به شدتا عصبانی شدم، گفتم حیف که وقت ندارم وایسام باهاشون حرف بزنم ببینم این جا چیکار می کنن، بذار برم کرمانشاه بعد میام پوست از سر فرماندش می کنم. خیلی عصبانی بودم به رانندم گفتم سریع برو وضعیتم ترافیک شده و تصادف شده و وضعیت مشخص نیست بهش گفت برگرد، امیر حسنی سعدی می گه من برگشتم اومدم کرمانشاه گفتند اسلام آباد سقوط کرده. سقوط کرد؟ توسط کی؟ گفت من تازه فهمیدم این سربازا کی بودن. تازه فهمیدم این سربازا که پراکنده بودن اون جا اینا کی بودن ... تازه امیر حسنی سعدی فهمیده بود سقوط کرده اصلا اسلام آباد. برق آسا، جریان از چه قراره؟

16تیپ منافقین، ارتش آزادیبخش خلق، شورای ملی مقاومت، سازمان مجاهدین خلق ایران، با 16تیپ با خودروهای زرهی برزیلی شاسی بلند پر سرعت ما برخورد نکرده بودیم با اینا تو جنگ. با تویوتا روش دوشگا بسته، ۲۳ ها رو روی تویوتا نصب کردنعین این که ما این جا نشستیم بیان بگن اسلام آباد سقوط کرده باشه. کی کجا چی شد؟ برق آسا اومدن حمله کردن گرفتن. اینا به سرعت حمله کردن و پادگان تیپ یک لشگر ۸۸ رو تسخیر کردن این جاس که ارتباط تیپ یک با لشگر ۸۸ و با فرماندهی نیروی زمینی قطع شد. بلافاصله با همون سرعت برق آسا حمله کرده بودن، کرند رو هم گرفته بودن و می گم فرمانده سپاه کردن تونسته بود فقط دوتماس با مرکز بگیره که آقا من دارم می خورم نمی دونم هم که از کجا دارم می خورم و کرند هم سقوط کرده. کرند رو 6بعد از ظهر گرفتن، 8بعداز ظهر اسلام آباد سقوط کرد. اسلام آباد نباید سقوط می کرد چون دروازة کرمانشاس. آخرین شهرستان رسمی و روپای منطقة مرزی اسلام آباده.

حالا اون فرمانده سپاه بعثت سردار شعبانی و چندتا از فرماندهان سپاه اینا خودشونو با آًقای هاشمی رفسنجانی که رفتن اینا زودتر جلوتر رفته بودن که ببینن این جریان کردند چی بوده. اینا رفته بودن اسلام آباد، آقای شعبانی سردار شعبانی می گه من دیدم یه سری خودرو برزیلی شاسی بلند داره با سرعت میاد رد می شه به مام توجهی نمی کنن، دیدیم این جیپ ارتشی هم با سرعت داره میاد یک دفعه ما دیدیم یه صدای انفجاری اومد یه راکت شلیک شد خورد صاف زیر این جیپ، این جیپ بلند شد از رو زمین به صورت دمرو با سر اومد این طرف جاده رو خاکریز از جاده پرت شد کنار، گفتیم یا ابوالفضل این دیگه از کجاس. حالا ما داشتیم دست می گرفتیم که وایسا ما رم سوار کن ما رم ببر ما نمی دونیم این جا چه خبر ما رفتیم بدو بدو بالا سر این جیپ ببینیم از این ارتشیا کسی زنده اس شهیدی چیزی، نگاه کردیم دیدیم اینا زنن. روی جیپو نگاه کردیم که داغون شده بود در و پیکرش دیدیم نوشته ارتش آزادیبخش ملی، تازه ما فهمیدیم چه خبره این جا. نفربرهای زرهی که با این سرعت دارن رد می شن به مام هیچ توجهی ندارن اینا چی ان. ما همون موقع پا رو گذاشتیم به فرار. بدو بدو آومدیم قرارگاه، تازه فهمیدیم جریان چیه؟ اسلام آبادم سقوط کرده. یعنی به صورت برق آسا جوری سقوط کرده که علاوه بر فرماندهی نیروی زمینی ارتش امیر حسین حسنی سعدی چند نفر از فرماندهان علیرتبة سپاه غرب و سپاه بعثت کم مونده بود اون جا اسیر بشن....

نیروهای مجاهدین خلق که جانانه جنگیدن، ببینید آدم باید منصف باشه، من یک کلمه نمی گم مذبوحانه جنگیدن، ترسو بودن، نیروهای سازمان مجاهدین خلق جانانه جنگیدن زیر آتش شدید راکتها و موشکهای ضد زره کبرای ایرانی زیر موشکهای نیروی هوایی از همه طرف ریخته بودن سر اینا، اینا جنگیدن،

یکی از عکسها جالب بود بعد رفتم فیلمشو پیدا کردم،‌خودم دیدم اما برا شما نیاوردم. یه صحنة خیلی جالبی هست، یه فرماندهی داشتن اینها به اسم فرمانده سارا اسمشو یادم رفته، اسمش ساراس فرمانده سارا، این فرمانده سارا رو اومده بودن روی یکی از این تپه ها در همون منطقة چارزبر به یه حالتی به یه حالتی اینو دارش زده بودن فیلمشم من دیدم فیلم واقعا جالبی بود ولی خوب خودشون این فیلمو به هر حال... بماند.

به اشتراک بگذارید: