Iran-Spring
مقاومت ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳

نامه اي از زندان رجائي شهر ;چه بايد كرد؟

نامه اي از زندان رجائي شهر ;چه بايد كرد؟

صداي رژه رفتن و پا كوبيدن، شعار دادن گارد زندان به‌طور تحريك آميزي در راهروي زندان رجايي گوهردشت كرج پيچيده بود و روز بعد انتشار خبر اعدام ۱۱ نفر از زندانيان، تصورمي‌شد كه شايد مقدمه و هشداري باشد كه با ما هم همان كاري را انجام دهند كه در بند ۳۵۰ اوين كردند. اين تعبير ما زندانيان بود. شايد هم‌چنين هدفي نداشتند. ولي در هر حال فضاي ناامن و رعب و وحشتي است كه در زندان به‌وجود آورده‌اند. در زندانهاي ايران هميشه اين فضاي ترس و ناامني حاكم بوده و به روالي جاري تبديل شده است تا فشارهاي روحي و جسمي بر زندانيان سياسي تحميل گردد. طي ۲ الي ۳ ماه اخير خلاف آن‌چه تصور مي‌رفت نه تنها زندانيان سياسي را آزاد نكردند، بلكه فشارهاي روحي و رواني فزوني يافته، گويي سياست جديدي از طرف رژيم اعمال مي‌گردد. به‌عنوان يك زنداني سياسي كه چند سالي را در زندان گذرانده‌ام، اين شرايط جديد غيرقابل تحمل شده است. روزي نيست كه زندانيان به بهانه‌هاي مختلف ربوده نشده و بجاهاي نامعلوم و زندانهاي ديگر فرستاده نشوند. يك روز به بهانه اعزام به مراجع قضايي يا به بهانه اعزام به بهداري و حتي در حين رفتن به ملاقات، زنداني را ربوده و به سلولهاي انفرادي يا بجاهاي ديگري انتقال مي‌دهند و كار به جايي رسيده كه هيچ كس نه به دادگاه، نه به بهداري يا هر جاي ديگري و حتي به بيمارستان اطمينان ندارد كه برود و اين در زندان يعني يك فاجعه است. چون زنداني با وجود انبوه نگهبانان و مأموران و سيم خاردار و فنس كمترين امنيتي ندارد و اين مسائل شايد براي امثال من كه سالها در زندان بوده عادي شده باشد كه نه تنها اينطور بوده بلكه وضع نيز بدتر شده براي كسي مثل من كه فقط به اتهام سياسي و مطالبه حقوق اوليه خود و مردمم گرفتار شده‌ام. امنيت وجود ندارد و مدام هر لحظه منتظر يورش وحشيانه‌اي مثل بند ۳۵۰ اوين كه از پيش طراحي شده بود و صرفاً جهت رعب و وحشت و ايراد ضرب‌وجرح بوده، باشم. وقتي فاجعه پنجشنبه خونين اوين را شنيدم كه زندانيان در برابر زورگويي و ستمي كه به آنها شده شجاعانه اعتراض و مقاومت كرده‌اند شرايط روحي آنها را درك كردم و به آنها حق دادم اگر‌چه ديگر از من سن و سالي گذشته و در آستانه ۷۰ سالگي اين كارها را بايد به نسلهاي بعدي و نوه هايم بسپارم ولي اين همه تحقير و سركوب امانم را بريده و بايد كاري كرد خصوصا وقتي كه طبق قوانين مصوب خودشان ... من و خيليهاي ديگر نبايد در زندان باشيم چه آن كه ماده ۱۸۶ قانون مجازات سابق كه هزاران نفر را به استناد آن اعدام و دهها هزار نفر را محبوس كرده‌اند اساساً صرف‌نظر از مخالفت با شرع و حتي فكر، نسخ و مجري گرديده‌اما رژيم قانون‌شكني را ادامه داد و ما را در زندان نگاه مي‌دارد. وقتي قانون اجرا نمي‌شود زور و سركوب حرف اول را مي‌زند. چه بايد كرد؟ يا به قول مهندس بازرگان در زير اين ظلم و ستم شديد به حيات خفيف و خائنانه تن بدهم يا در حد وسع و توانم مقاومت كنم و از حداقل حقوق انساني خود ايستاد و دفاع كنم. شايد در اين سالهاي پيري، مرگم را تبديل به پله‌اي كنم براي احقاق حقوق انساني و حقوق‌بشر.
زنداني سياسي محمد بنازاده اميرخيزي زندان گوهردشت كرج ارديبهشت ماه ۱۳۹۳».
سايت فعالين حقوق بشر و دمكراسي 28اردیبهشت93

به اشتراک بگذارید: