Iran-Spring
مقاومت ۰۸ اسفند ۱۳۹۴

نامه اي از درون سياهچال ـ اسفند 94

نامه اي از درون سياهچال ـ  اسفند 94
قلم در دست گرفتم،احتیاج به این نبود که بر روی کلمات فکر کنم تا جملات منظم و زیبنده در شأنشان بر روی صفحه کاغذ نقش بندد، چرا که از مردان و زنانی میخواهم بگویم که بدون اغراق اساطیرهای ملل پیشین و معاصر حرفی برای گفتن در نزدشان ندارند و به زبانی دیگر بزرگترین اسطوره ها پیش آنها کوچک و حقیرند. زمانی بود که با تمام وجود عشق به اهل بیت (ع) و حب الهی مرا بر آن داشت تا برای تقرب به حضرت حق و معصومین و راه سبز صراط المستقیم جستجو نموده تا خود را در مسیرش قرار بگیرم به همین علت به هر مسلک و آئینی سرک کشیدم تا شاید گمشده ام را در مسالک و ادیان مختلف پیدا نمایم. هرچه پیش میرفتم کمتر می یافتم در مسیری که می پیمودم با افراد مختلف برخورد داشتم اما حرفهای کلیشه ای آنها مرا خسته کرده و از صحبتهای آنها حوصله ام سر میرفت.
زمان میگذشت و من حقیر بدنبال چاره ای بودم تا از این بیهودگی نجات پیدا کنم. بیاد مطلبی افتادم و آن این بود که هر جا به بن بست خوردی با دانایان مشورت نما، به دور و بر خودم نگاه کردم هیچ چیز و هیچکس داناتر از کلام حضرت سبحان نیافتم. وضو گرفته رو به قبله نشستم و استخاره کردم، سوره ای آمد که معنای آن هوشیاری و بیداری را گوشزد میکرد به دنبال این میگشتم که بیداری و هشیاری به چه معنی است که حی سبحان به حضرت رسول اکرم فرموده است پس از چندی، روزی تصادفا به این رسیدم که مقصود ازبیداری یعنی تغییر کن و تغییر رویه بده. فهمیدم که خداوند سبحان به رسولش فرمود : ای محمد تو آنچه قبل از بعثت و مبعوث شدنت بودی بسیار نیک بود و حال باید بعد از مبعوث شدنت به رسالت،‌ خود را با کلام من منطبق سازی و امت نیز خود را باید به اعمال تو منطبق سازند تا بیداری شکل گیرد. در این لحظه جرقه ای در ذهنم روشن شد و مبهوت کلام شدم و پس از ساعتی که در این اندیشه غوطه ور بودم به خود آمدم و هر چه به زمان عقب از آن لحظه برمیگشتم میدیدم بجز سیاهی و نادانی و بی خبری هیچ نیست و تنها نکته مثبت خود را دمی دیدم که در آنم پس بر خود لرزیدم و روبه حضرت سبحان مناجاتی کرده و خواستم که مرا یاری دهد تا بتوانم بپا خواسته و خود خود را بشناسم تا اولین تغییر را لمس کنم.
باید این تغییر را در خود می ساختم و زمینه اش را فراهم میکردم پس باید حرکت می کردم اما از کجا و چگونه و چه چیز را باید جایگزین منیت خود میکردم که جوابگویم باشد. باید که بدنبال گمشده ام میگشتم به همکارانم که در آن زمان در سپاه بودم رفتم بچه های بی غل غشی بودند اما متاسفانه میدیدم آنها نیز از این تغییر غافلند و آنها نیز به مانند من حقیر همه چیز خود را در گرو آرمان و هدفی گذاشته اند که بجز نفع حاکمیت و سوء استفاده رژیم از معصومیت آنها و من چیز دیگر در بر نداشت، به آیات عظام و حجت الاسلامهایی برخورد کردم که الفاظشان چون بوی دو رویی و ریا میداد و اعمالشان در خلوت آنطور که ادعا داشتند نبود زده شده بودم دنبال چشمه ای میگشتم تا سیراب شوم و یا لحظه ای عطش مرا برطرف کند. روزها و ایام میگذشت، در آن زمان من حقیر در جبهه بودم و خود را دلخوش به این کرده بودم که به مملکت و ملتم خدمت میکنم اما نمیدانستم چرا خدمت میکنم و یا بهتر بگویم معنی خدمت را نمیدانستم یعنی اینکه چون در خویشتن تغییری احساس نمیکردم معنای اعمال خود را نمی فهمیدم. از فرصتها و از لحظات خود استفاده میکردم تا شاید گمشده خود را دریابم به هر آئین و مسلکی سرک کشیدم تا شاید در مسالک و ادیان مختلف کیمیای خود را بیابم هر چه پیش میرفتم کمتر می یافتم، از طرفی تبلیغات رژیم آنقدر قوی بود که مرا به شک میانداخت و با بعضی از دوستانم که همفکر بودم صحبت میکردم میدیدم آنها نیز سر در گم هستند و مانده اند که کدام حقیقت است یا اصلا حقیقت چیست؟ در آن زمان راجع به سازمانی صحبت میکردند که ضد رژیم است و مردم بیگناه را به رگبار میبندد و ترورها میکند اعلام جنگ مسلحانه کرده و غیره . کم کم حرکت و اعمال این سازمان در چشم من و دوستانم پر رنگ تر شد. به مسائلی در تحقیقاتمان برخورد کردیم و سخنان و اعمال و زندگی نامه های رهبران این سازمان را مورد مطالعه قرار دادیم و در جمعی که با دوستانم تشکیل میدادیم به این نتیجه رسیدیم که اینها نه تنها حرفی تازه برای گفتن دارند بلکه کلام معصومین و حضرت سبحان را همانطور که به واقع هست برای همگان میگویند نه مثل اساتید تفسیر قرآن رژیم که به نفع خود و رژیم پوسیده شرح میدهند. کم کم صحبتها و حرفها به آنجا کشید که اصولا اینها که تابع اسلام و تشیع علوی هستند چرا با نظامی که خود را داعی اسلام میدانند سر جنگ دارند؟ رفته رفته بر این موضوع واقف شدیم که رژیم حاکمیت به اسلام ،از اسلام و قرآن و معصومین با تزویر و نیرنگ آن چیز که خود بخواهد و صلاح منافعش باشد به خورد ملت میدهد. پس از آن همه ما فهمیدیم که خدایا بار پروردگارا ما زیر علم چه کسی سینه میزدیم. چه کسانی از خود میراندیم امثال ما زیاد بودند که صادقانه و بدون هیچ چشمداشتی خود را وقف کارشان کرده بودند تا سربلندی میهن و ملت را همگان شاهد باشند اما غافل ازاینکه این صداقتها رژیمی را سر پا نگه میداشت که سراپا دروغ و نیرنگ بود. غفلت ما به اندازه ای بود که دشمن را در بیرون از خانه جستجو میکردیم در صورتیکه دشمن به خانه مان نفوذ کرده و با تزویر و ریا مالکیت خانه را تصاحب شده است. در دروغ و شرمندگی و شرمساری بنده حقیر و امسال من بسیار است و نمیدانم چگونه از قهرمانان و سلحشوران این سرزمین باید پوزش بخواهیم تا پوزش ما را و ندامت ما و شرمندگی ما را بخشیده و عفو کنند. در قاموس ما برادر کشی و خواهر کشی نیست و برای همین ملت است که از رژیم و فریبهای منافع طلبانه اش دست کشیدیم و من حقیر و همرزمانم نمیدانم چگونه و با چه زبانی از شمایی که جان خویش را نثار آرمان و هدفتان که همان تعالی بشریت است با تمام وجود عذر خواسته و از شهدایتان شرمنده ایم. در حال حاظر چندین سال است که به یقین رسیده ایم که این فرزندان، بحق و به واقع فرزندان خلف میهن هستند که به جهت حق وحقیقت به عدالت خواهی قیام کرده اند، پس از طرف خود و سایر دوستانم که هم اندیشه من هستند به خود نهیب زده دست نوشته ای بعنوان ندامتنامه تنظیم کرده به پیشگاه شهیدان این سازمان که به حق نام مجاهدین زیبنده آنهاست تقدیم میکنیم و الحق که این مبارزان مصداق آیه شریفه کلام حضرت سبحان یعنی فضل الله مجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما میباشد. تو ای برادرم، تو ای خواهرم ،‌ای هموطنان عزیزم توصیه ای از برادر کوچک خود بشنوید امید است که آنرا بکار ببندید و درخواست من حقیر را اجابت نمایید: ای بزرگواران عاجزانه میخواهم عینک بد بینی را از چشمانتان بردارید و با تدبر و تفکر و صرفنظر از تبلیغات بی اساس حاکمیت به معنای واقعی به عملکرد این مبارزان و سلحشوران پی برده و از نزدیک ایدئولوژی و طرز تفکرشان را خودتان بررسی کرده وسپس نتیجه آنرا به دیگران سفارش کنید تا سایر افراد نیز به تحقیق ویقین برسند و بعد قضاوت نمایند. در انتها سخنی با شما اسطوره های بیداری و هشیاری:
ای برادر مجاهد و ای خواهر مجاهد : شما همانطور که بیان شد اسطورههایی هستید که به مبارزه با اهریمن زمان بپا خواسته اید و خط سرخ مبارزه تان رهبران الهی و قدیسان بی مثال چون برادر مسعود رجوی و خواهر مریم رجوی با ضمیر روشنشان از کلام حضرت رب جلی تعیین کردند و میکنند. به عنوان قطره ای که راه خویش را به اقیانوس حقیقت دریافته بر عزم و اراده شکست ناپذیر زعمای پاکتان و شما داعیان حقیقی انسانیت سر تعظیم فرود آورده و بر شما غبطه میخورم. از خداوند منان برای شما رستگارن ابدیت تا انتهای مبارزه که همانا براندازی حاکمیت سفاک آخوندی و بر کندن ظلم و ستم در هر زمان است. توفیق مسئلت میدارم و پیشاپیش سال جدید را به مدد حضرت سبحان و عنایت معصومین(ع) و تدبیرهای رهبران همیشه بیدارتان یعنی برادر مسعود رجوی و خواهر مریم رجوی و مبارزه شما و مردم ایران سال پیروزی و براندازی رژیم پوسیده است تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
با سپاس و درود فراوان
«والسلام»
یک زندانی سیاسی - حاضر
اسفند 94”

به اشتراک بگذارید: