۵مهر سالروز حماسه فروزان پنجم مهرماه ۱۳۶۰
«آ» مثل «آزادی».
آنگاه کهکشان شهیدان و رزمندگان آزادی با خون و رنج درس را گام به گام تکمیل کردند: «ب» مثل «بهار» و « بهروزی». «پ» مثل «پایداری» و «پیروزی»..............
درس آخر را ارتش آزادی خواهد داد و حرف آخر را مردم ایران می زنند.
مسعود رجوی ۳۰ دی ۸۸
استراتژي قيام و سرنگوني
اشاره يي به قيام مجاهدين در ۵ مهر ۱۳۶۰
همة كسانيكه سال ۱۳۶۰ را بهخاطر دارند، ميدانند كه مجاهدين از نيمة شهريور سال ۶۰ تا اوايل مهر و سپس در اوج خودش در روز ۵ مهر درتهران و برخي ديگر از شهرستانها، به آزمايش يك قيام جانانه و راهگشاي شهري روي آوردند.سنگين ترين بهاي خونين را هم پرداختند تا هر چند الگوي سقوط رژيم شاه را قابل تكرار نميدانستند اما ميخواستند به ميدان آوردن عنصر اجتماعي را يك بار ديگر بيازمايند.
پيام قشر پيشتاز جوان و دانشجويان و دانش آموزان اين بود: “ مرگ بر خميني، زنده باد آزادي”. “شاه سلطان خميني،مرگت فرارسيده”. “شاه سلطان ولايت، مرگت فرا رسيده”. “خميني حيا كن، سلطنت را رها كن” . “ اي جلاد ننگت باد”.
من در همان زمان نوشتم كه « زبان من از توصيف صحنههاي سراسر شور و ايمان و سراسر پاكباختگي و فدا در آن ايام قاصر است. چيزهائي را كه در اين باره خوانده و شنيدهام، نه مي توانم بگويم و نه مي توانم بنويسم. از من بر نميآيد. كار شُعراست، كار استادان نقاشي و موسيقي است. كار معلمان سخنوري و كتابت است.
در عين حال دجال خون آشام با قساوت مافوق تصور، بسا فراتر از شاه، در ذهن توده هاي مردم به گور سپرده شد.
شتاب رژيم در اعدامهاي خياباني و فتواهاي پياپي خميني كه ازجانب نمايندگان و سخنگويانش در راديو و تلويزيون اعلام ميشد، بسيار گوياست. حتي شماري از پاسداران و كميته چي هاي خودش را هم كه در صحنه به مجاهدين تيراندازي ميكردند، به اشتباه همراه با مجاهدين دستگير كرد و شكنجه گران و بازجويانش در اوين ، قسم و آيه هاي آنها را هم كه عليه مجاهدين مي جنگيدند باور نكردند. فرصت يك تلفن كردن به كميته ها هم به آنها ندادند و كارت پاسداري آنها را هم جعلي دانستند و ميگفتند خيلي از “منافقين” از همين كارتها جعل كرده اند! و آنها را هم سرضرب اعدام كردند.
ميگفتند كه به فرمودة امام امت! دادگاه و تحقيقات لازم نيست، هر خيابان دادگاه و هر فرد عادل! خودش يك قاضي است ...
نيم كشتهها را تمامكش كنيد ... مجروحين را از روي تخت بيمارستان به قتلگاه بفرستيد.
- "باغي" را (چه حامله باشد و چه دختر نوباوه) بايد كشت...
بله بت خميني اينچنين شكست.

سلام بر منادیان فراموشی ناپذیر شعار مرگ بر خمینی ـ زنده باد آزادی در حماسة فروزان 5مهر اسامی 1142تن از شهیدان مجاهد خلق در تظاهرات مسلحانة مهرماه ۱۳۶۰
اسامی ۸۱۵ تن را رژیم در روزنامه هایش اعلام کرده است.
۹۴۲ تن تیرباران,۴ تن حلق آویزو ۳۳ تن در زیر شکنجه شهید شده اند.
۲۴۷دانش آموز و ۲۰۹ دانشجو درشمار این شهیدانند.
بخش عمده اسامی این فهرست را نسل جوان و پر شور انقلابی ایران تشکیل می دهد, 632تن از این شهیدان جوانان تا ۲۵ ساله هستند که از میان آنها ۱۷۶ تن از ۱۱ تا ۱۸ساله بوده اند.
مژگان جمشیدی (14ساله ) مهدی زابلی (15ساله ) مهران شجاعی (15ساله)حوری درودی(15ساله )فاطمه درودی(16ساله )صدیقه قائمی(16ساله )کورش درویشی(16ساله )
حمید آقا علی سیچانی(17ساله )مجید طیاری(17ساله )زهرا احمدی زاده(17ساله )
علی جبار زارع(17ساله )اکبر دادخواه(17ساله )امیر هوشنگ صمدی(18ساله )زهرا رضایی(18ساله )مجید مداح(17ساله )محمود غلامی(17ساله )بهجت حیدری(18ساله )
ناصر اکبر زاده یوسفی (18ساله )اکبر قدیری اصل نوبری(18ساله )افسانه شمس آبادی(18ساله )مجید خلوتی زاده(18ساله )سوخته زار شجاعی (18ساله )سودابه پازاج(18ساله )احمد دادخواه(18ساله )
توجیه شرعی شقاوت, کشتارهای خیابانی و اعدام جوانان ایرانی از زبان سران رژیم
روزنامة اطلاعات سه شنبه ۷مهرماه ۱۳۶۰
۵۷ نفر از عوامل تظاهرات مسلحانة اخیر در تهران اعدام شدند.
کیهان سه شنبه ۷ مهرماه ۱۳۶۰
به حکم دادگاه انقلاب اسلامی مرکز ۵۴ تن از عاملین تظاهرات خونین پنجم مهر تهران تیرباران شدند.
اطلاعات چهارشنبه هشتم مهرماه ۱۳۶۰شماره ۱۶۳۵۹
۵۳ محارب و باغی در تهران و شهرستانها اعدام شدند.
لاجوردی:ظرف مدت 2ساعت که از دستگیری می گذرد , محاکمه پایان می یابد و حکم صادر می شود و اجرا می گردد.
آخوند محمدی گیلانی : این ها را که در خیابان تظاهرات مسلحانه می کنند درکنار دیوار همانجا آنها را گلوله بزنید .بدن مجروح این گونه افراد باغی نباید به بیمارستان برده شوند بلکه باید تمام کش شوند , , , کشتن به شدیدترین وجه , حلق آویز کردن به فضاحت بارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ آنها بریده شود .
آخوند مشکینی: هرکس در خیابان یا هرجای دیگر علیه حکومت اسلامی قیام کرد,همانجا باید حکم اعدامش صادر شود .
قسمتهایی از نامة مسعود شکیبانژاد
فرازهایی از نامة مجاهد خلق مسعود شکیبا نژاد، از شهیدان ۵ مهر۱۳۶۰
کلام روی تصویر نامه از نشریة ۴۰۷
«سلام، سلامی گرم و آتشین، سلامی غمبار و دردآگین، سلام آخرین،
غرضم از نوشتن این نامه در واپسین ساعات عمرم تشریح انگیزههای حرکتم بود،
وقتی خلق همهٌ درها را بهروی خویش بسته میبیند و هرفریاد اعتراض و مخالفتی با اسلحه سرکوب میشود، پس زندهباد مبارزهٌ مسلحانهٌ رهاییبخش خلق، زندهباد برابری و عدالت. با این تحلیل، دیگر کمترین جایی برای درنگ و تعلل نمیماند.
من نیز مانند هزاران رزمندهٌ دلاور دیگر این میهن، بهجنبش انقلابی مسلحانه و پیشتاز خلق، بهعنوان آخرین راهنجات و آخرین شیوهٌ اصولی برخورد با خمینی آدمخوار و بهعنوان نبردی کاملاً عادلانه، رودرروی خمینی مسلحانه ایستادهام
این را همه شاهدند که سازمان چقدر سعی کرد بهقولی حتی از آخرین قطرههای دموکراسی در این میهن استفاده کند تا این خونریزی و کشتارها نشود. همه دیدیم که باوجود بیشاز 50شهید چماقداری و تروریسم کور(رژیم خمینی است که بیشرمانه ما را بهتروریسم متهم میکند) باز هم سازمان دست بهاسلحه نزد تا اینکه انحصارطلبی وارد مرحلهٌ نوینی گشت و ارتجاع از حاکمیت سیاسی جز خویشتن هیچکس را نخواست. این بود که خمینی و دارودستهاش در مجلس و اینور و آنور مجبور به یککودتای بهخیال خودشان بیسروصدا شدند. فالانژها و چماقکشان حرفهیی را بهخیابانها فرستادند تا با عربده و بگیروببند و تفنگکشی و اعدام، محیط رعب و وحشتی ایجاد کنند که هیچکس فکر اعتراض هم بهسرش نزند
اما راهپیمایی شکوهمند و انقلابی 30خرداد چنان ضربهیی بر پیکر پوسیدهاش وارد آورد که مثل تفنگ بادی شروع کرد به هیاهو و گندهگویی. بله ببرکاغذی زخمخورده بههرسو چنگال انداخت، بدون هدف یکی از این چنگالها به زندان اوین افتاد، بیچاره ببرکاغذی نمیدانست گناه را گردن چهکسی بیندازد، ولی ساکت که نمیشد نشست، همهٌ دیکتاتورها وقتی به اینجا میرسند، به همین شیوه متوسل میشوند. حدود 60ـ50نفر را به جوخه سپرد، ازجمله سعادتی را که محکومیتش ازپیش دهسال تعیین شده بود و ازجمله دختران 12ساله و ازجمله افرادی که حتی نامشان را نمیدانست و نیز زنان باردار را. این عمل شنیع ضدخلقی کار زشتی بود که حتی شاه خونخوار هم از انجام آن در پیشگاه خلق ابا داشت.
.....
آری اینها همه برای آزادی است، آزادی، آزادی، این خون رگهای هستی، این آوای خونین همیشهٌ تاریخ و چهباک، چهباک. بهخدا اگر صدجان میداشتم راضی بودم که هرکدام را زیر شدیدترین شکنجهها و زنده پوستکندهشدنها بدهم، برای خدا، برای رهایی خلق، برای اینکه نباشند دیگر دعواهای زنها با مردهایشان برای نبودن خرجی خانه و مرگ بچهها روی دست پدران و مادران از گرسنگی و فقر و بیماری.......
.....بسیاری از انقلابیون باید جان پاک خویش را درطبق اخلاص نهند. ..... وضعیت کنونی اینچنین است و تنها آدمهای بزدل و بیشرف میتوانند ساکت بنشینند. من خیلی وقت است که ماهیت این رژیم خونخوار پلید برایم روشن گشته و بنابراین با همهٌ وجودم، معتقدم که باید با این حکومت فقط با سلاح درآویخت، چرا که دیگر هیچ جایی و طریق برخورد دیگری را نگذاشتهاند و بازهم بر این تأکید دارم که نبرد ما عادلانه است و بهحکم قرآن این حق ماست و خدا بهما اجازه داده تا با آنها که بهما ظلم روا داشتند، بجنگیم. اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا
… الان ساعت ده و دهدقیقه روز شنبه ۴ مهرماه سال۱۳۶۰است. من بهخوبی میدانم که آخرین لحظات عمرم را دارم سپری میکنم. زیرا فردا برنامهٌ بسیار گسترده و بسیار مهمی داریم که حالت نقطهٌ عطف را در جنبش دارد و این حالت پیش نمیآید و قوام نمییابد مگر با خون، و این خون از بدنهای ما باید ریخته شود تا بهخلق انگیزهٌ حرکت و ایثار بدهد و تا رهایی به جامعه باز آید.