Menu
حسین یعقوبی

حسین یعقوبی

در مخمصه تفسیر

moghavemat1 43393از هفتم دی ماه، میهن اشغال شده ما شاهد ظهور کیفیت نوینی از تقابل توده‌های ستمدیده و بجان آمده با نظام ارتجاعی و ضد بشری حاکم بر میهن ما است.

تحولی که در بستر تکاملی تحولات و معادلات سیاسی – اجتماعی سال‌های گذشته، تمام و کمال نشان از دوران جدیدی دارد که به آن شرایط انقلابی اطلاق می‌گردد. از ویژگی‌های کلاسیک این دوران، ناتوانی دستگاه حاکم در کنترل و مهار اوضاع و جسارت توده‌ها در بیان صریح "نخواستن و نفی" حاکمیت است. این شرایط مستقل از زمان وقوع آن، نه تنها ناقوس برهم زدن مناسبات و نظم مورد نظر دیکتاتورها را بصدا درمی آورد، که در تلاطم پرخروش و طوفانی‌اش آنها را به سخن گفتن نیز وا می دارد!

۳۹ سال پیش در چنین روزهایی طوفان انقلاب بهمن، شاه را به سخن گفتن واداشت، که خود را حاکم بلامنازع جزیره ثبات می دانست! او ملتمسانه شنیدن صدای انقلاب مردم را تنها زمانی اقرار کرد که پیشتراز آن، تاریخ بر زوال ابدی دستگاه جبار و فاسد او حکم کرده بود!ولایت فقیه ارتجاع اما با درس گیری از تجربه فروپاشی رژیم شاه، اگرچه از اعتراف مستقیم به قیام و انقلاب سراسری برای سرنگونی اش سرباز می زند، اما باز هم این فرمان انقلاب است که او را ناگزیر می سازد علیرغم میل باطنی اش و بطور جبری به حضور قدرتمند هماورد اصلی رژیم خود، یعنی سازمان مجاهدین خلق به عنوان نیروی پیشتاز اعتراف کند. از یاد نبرده ایم که یکی از مؤلفه های مهم امنیتی – اطلاعاتی رژیم حاکم در طی بیش از سه دهه، یعنی از ۳۰ خرداد سال شصت سرآغاز مقاومت مشروع و انقلابی، به محاق فراموشی سپردن نام مجاهدین خلق ایران بود تا اتفاقا همین نسل طغیانگر را از پیوند و حتی آشنایی با کلمه مجاهد خلق برحذر دارد. در ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ وقتی احمدی نژاد، گماشته وقت خامنه ای، در اولین دیدار رسمی خود با جلال طالبانی رئیس جمهمور عراق در بغداد، از طرف خبرنگاری در مورد وضعیت مجاهدین در اشرف مورد پرسش قرار گرفت، خود را به حماقت زد و گفت:"مگر آنها هنوز وجود دارند؟". (روزنامه حکومتی همشهری آنلاین، ۱۲ اسفند ۱۳۸۶)خامنه ای که در روزهای اول قیام قالب تهی کرده و رمق حرف زدن نداشت، اما وقتی شعله های فروزان قیام و نقش خیره کننده عنصر پیشتاز انقلابی را در هدایت آن به عینه دید، دیگر سیاست به محاق فراموشی سپردن مجاهدین را به صلاح موجودیت نظامش ندانست و گفت: "قرائن و شواهد اطلاعاتی نشان می دهد که این قضایا سازماندهی شده بوده و در شکل گیری آن، یک مثلث فعال بوده است. یک رأس این مثلث، امریکا و صهیونیستها بودند که طراحی را انجام دادند و چند ماه برروی این طراحی کار کردند و بنای آنها این بود که حرکت ها از شهرهای کوچک شروع شود تا به مرکز برسد. رأس دوم این مثلث، یکی از دولتهای خرپول خلیج فارس است که هزینه این نقشه را تأمین کرد و رأس سوم نیز، پادوها بودند که مربوط به سازمان آدمکش منافقین هستند و از ماهها قبل آماده بودند." (تلویزیون رژیم ۱۹ دی ۱۳۹۶)

اما نگاهی به شعارهای قیام به ارزیابی حرف های خامنه ای کمک خواهد کرد. مردم و جوانان شجاع در بیش از ۱۴۰ شهر بزرگ و کوچک میهن ضمن نمایش خشم و تنفر عمیق خود از تمامیت رژیم، از جمله شعار میدادند «سید علی حیا کن، مملکت را رها کن»! بنابراین مضحک است اگر از صحبت های ولی فقیه ارتجاع نتیجه گرفته شود که مخاطب حرف های او اقشار مختلف همین مردم باشند. خامنه ای هر چقدر هم ابله باشد، بهتر از هر کسی به عمق نفرت مردم از خود و نظام آلوده به فساد و جنایتش آگاهی دارد؛ بنابراین تردیدی وجود ندارد که او با این سخنان هراس آلود که به ناگزیر و با کنارزدن پرده ها بر زبان آورد، تتمه ظرفیت سرکوبش یعنی پاسداران، بسیجی ها، لباس شخصی ها، قمه کشان و شکنجه گران نظام و خلاصه هر کس که منافع اش با موجودیت نظام ولایت فقیه گره خورده است را مورد خطاب قرار داده و با صراحت تمام به آنها هشدار می دهد که حواستان باشد، رهبری این قیام در دست مجاهدین است و هرگونه غفلت و عقب نشینی در کشتار و شکنجه و جاسوسی برای دستگیری آنها همانا و سرنگونی تمامیت رژیم همان! موضع گیری های اصلاح طلبان قلابی درون رژیم هم که هر کدام به نحوی غیظ و کین خود را نسبت به قیام کنندگان بارز کرده و خواستار سرکوب آنها شدند، در واقع پاسخ آنها به ضرورت حفظ منافع خود که در حفظ همین نظام پیوند خورده است، بود.

این اعتراف آشکار و ناگزیر خامنه ای و تقریبا تمامی سردمداران ریز و درشت رژیمش (البته با به جان خریدن هزینه این اعتراف) مبنی بر نقش رهبری قیام توسط مجاهدین، اصلا خوشایند پاسداران سیاسی و دلواپسان خارج کشوری اش که به ضرورت، نقش "اپوزیسیون نظام" را هم بازی می کنند، نبوده و آنها را در تنگنای تفسیر و توجیه عجیبی قرارداده است. آخر این اعتراف، دکان دونبش محاسبات این موجودات دوزیست را که منبع درآمدشان در تلویزیون‌ها و رسانه های معلوم الحال اساسا در تبلیغ مستمر ترم "مجاهدین در داخل کشور هیچگونه پایگاهی ندارند" بود را به کلی در هم ریخت!

آنها برای رفع و رجوع این خفت، با سراسیمگی و کف بر دهان و البته با مدد گرفتن از رهنمودهای اتاق نفاق وزارت بدنام اطلاعات، دلیل اعتراف خامنه ای به نقش مجاهدین در قیام را در "هشدار وی نسبت به بقدرت رسیدن مجاهدین که بمراتب وحشتناکتر از همین رژیم هستند" می دانند! تا از این طریق هم نسبت به "مقام معظم" ادای دین کرده و هم پیام وی را با بیانی که در حد فهم و شعور بسیجیان ابله نیز باشد، بطور واضح تری به گوش کسانی که باید برسد برسانند.

لابد نانخوران بیت رهبری از این طریق به خود دلداری هم می دهند و منتظرند که مردم معترض با شنیدن این "تحلیل مشعشع" از فردا در وحشت از به قدرت رسیدن مجاهدین، دست به دامن "امام خامنه ای" گشته و با التماس از او بخواهند که بمان و فرشته نجات ما از دست بقدرت رسیدن مجاهدینی باش که ۳۹ سال با تمام توان برای سرنگونی ولایت تو و استقرار آزادی و دمکراسی می جنگند!

البته بلاهت این افراد نمی تواند به تنهایی منشاء هذیان گویی های پریشان این جماعت در مورد جایگاه مجاهدین در پهنه سیاسی ایران باشد. همانطور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد، جامعه ما در شرایط انقلابی بسر می برد و این شرایط را می توان به یک رستاخیز اجتماعی تشبیه کرد که در آن ماهیت و عملکرد هر فرد و جریان، مورد پرسش قرار خواهد گرفت؛ و این همان عامل تعیین کننده ای است که نیروهای ارتجاعی و هراسان از انقلاب را به وحشت انداخته و بنابراین قابل فهم است که آنها تضمین منافع خائنانه خود را البته در بودن همین رژیم و در ضدیت با نیروهای انقلاب، بویژه با مجاهدین خلق ببینند.

سرکشی احمدی نژاد نمودی از اوج طلسم شکستگی خامنه ای

a5 a8d28

از مدتها پیش و بویژه در ماهها و هفته های گذشته، احمدی نژاد که برای دو دوره مهره مناسب و مورد نیاز ولی فقیه در پست ریاست جمهوری برای برون رفت از بحران های موجود نظام ولایت فقیه بود، زبان گشوده و ولی فقیه نظام را بطور مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق یک جنگ نیابتی با «لاری جانی ها» مورد تهاجم قرار داده است.

بدیهی است که دامنه این درگیری ها فراتر از اختلاف نظر شخص احمدی نژاد با ولی فقیه ارتجاع، در برگیرنده طیفی از نیروهایی نیز است که سالهای متمادی از عناصر سرکوب و شکنجه باند غالب بودند و خامنه ای دیدگاه خود را به آنها نزدیکتر از حتی رفسنجانی که همیشه وزنه تعادل رژیم بود، می دید. خامنه ای به این موضوع بعد از سرکوب قیام سال ۱۳۸۸در خطبه های نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸صراحتا اشاره کرد و گفت: «میان آقای هاشمی و رئیس جمهور نیز از سال ۸۴ اختلاف نظرهای متعددی درباره مسائل خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی و برخی مسائل فرهنگی وجود دارد که البته نظر رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است».اکنون اما رژیم ولایت فقیه در تعادل قوای ناشی از تحولات جدید جهانی و مهمتر از همه وضعیت انفجاری جامعه چنان دچار شقه و فروپاشی گردیده که ولی فقیه طلسم شکسته، دیگر توان استفاده دوره ای از تدارکچی های “اصلاح طلب” و “اصول گرا”ی بی دنده و ترمز را هم از دست داده است. صحبت های اخیر خامنه ای خود اشاره آشکاری است به این ناتوانی و در عین حال منفوریت عمیقش در جامعه، آنجا که با مخاطب قرار دادن هم روحانى و هم احمدى نژاد به اثرگذاری مخالفت و ژست اپوزیسیون نمایی پوشالی آنها با وی در مردم اعتراف می کند: «… کسانی هستند و انسان مشاهده میکند که یا امروز همه‌ امکانات مدیریّتی کشور در اختیار اینها است یا دیروز تمام امکانات مدیریّتی در اختیار اینها بوده، آن‌وقت به قول فرنگی‌مَآب‌ها نقش اپوزیسیون به خودشان میگیرند، حالا ممکن است کسی خیال کند که در مردم تأثیر میگذارد».(سخنرانی خامنه ای چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۶) تشدید درگیری باند احمدی نژاد با رأس دستگاه ولایت، روند فروپاشی کلیت نظام را بطور اجتناب ناپذیری وارد فاز جدیدی می کند. اگر در گذشته و از همان ابتدای شکل گیری نظام ولایت فقیه همواره جناح مغلوب رژیم مورد خشم و غضب ولایت فقیه قرار می گرفت و «سخت سرانی» چون احمدی نژاد و پاسداران باند او به عنوان مورد اعتمادترین عناصر امنیتی نظام، پاداش شکنجه و تیر خلاص زدن به زندانیان مجاهد و مبارز را با مناصب و پست های بالای حکومتی و با عنایت ویژه «مقام معظم رهبری» دریافت می کردند، اکنون ولی فقیه طلسم شکسته، این باند هار و سرکوبگر را نیز رو در روی خود می بیند. این تحول بی تردید چرخش تعادل قوا در صحنه نبرد ارتش گرسنگان و شکنجه شدگان و مردم تشنه آزادی با رژیم ولایت فقیه را بطور کیفی به سود مردم بدنبال خواهد داشت. شرایط حاضر دیگر استفاده از ترم شکاف را برای تشریح تضادهای مهارناپذیر دستگاه ولایت فقیه ناکافی می سازد؛ خامنه ای که تا دیروز بر حسب نیاز و حفظ نظامش دجالگرانه با دو پای اصلاح طلبی قلابی از جنس روحانی و «ولایتمداران ارزشی» از سنخ احمدی نژاد و شرکای لباس شخصی سرکوبگر راه می رفت، اکنون در چنبره بحران های فزاینده در واقع هر دوپای خود را از دست داده است و افزون بر آن باید راهی برای سرجا نشاندن عناصر سرکوبگر دیروز خود که امروز در کسوت «اپوزیسیون» او عمل می کنند بیاید. اینکه خامنه ای تا چه حد موفق خواهد شد احمدی نژاد را که تمام اسرار جنایات طبقه بندی شده رژیم، از ترورهای خارج کشوری تا پروژه بمب سازی و دخالت های جنگ افروزانه آنرا در سینه دارد، بدون خونریزی جناحی از سر راهش حذف کند، امری است که آینده نزدیک نشان خواهد داد.

حاصل این تحولات اما یک چیز را بدون تردید در تقدیر دارد؛ جسارت توده های گرسنه و خشمگین و زخم دیده و غارت شده و زمان برخاستن آنها و خیزش ارتش قیام در کسوت هزار اشرف.

 

نقض حقوق بشر و وظایف ما

maghalat ba747هنوز روح و روان بشریت از زخم هاى برجاى مانده از توحش و جنون برترى نژادى فاشیسم هیتلرى التیام نیافته بود و أفکار عمومى آگاه و مسئول در مقابل این سئوال قرار گرفته بود که آیا قواى حاکم بر یک کشور الزاما تضمین کننده حقوق انسانى آحاد آن جامعه می‌باشد؟ تجربه جنگ ویرانگر جهانی دوم به این سئوال، پاسخ منفی می داد. لذا این امر تبیین قواعد جهان شمولى که حقوق انسان ها را فراتر از مرزها و فرهنگ ها به رسمیت بشناسد، بیش از هر زمان ضرورى تر کرده بود. متاثر از این فضاى ملتهب، در ١٠ دسامبر ١٩٤٨ در مقر سازمان ملل متحد در پاریس متنى قرائت گردید که خدشه ناپذیر بودن کرامت انسان از بنیادى ترین اصول آن محسوب مى شد. از آن زمان تاکنون این متن به منشور عمومى حقوق بشر معروف شده است.

ای‌کاش پذیرش منشور حقوق بشر از طرف ٥٦ عضو سازمان ملل (تا آن زمان) و تقریبا تمام کشورهاى عضو تا به امروز که یک دستاورد مهم برای جامعه بشرى محسوب می‌گردد، می‌توانست امید و رویاى انسانها به زندگى در دنیایى عارى از تبعیض و تجاوز و زورگویى را براى همیشه تحقق می‌بخشید. متاسفانه اما ما شاهد روایت تلخ دیگرى از روند تحولات جهان در قرن بیست و یکم هستیم؛ هنوز از پیکر فلسطین مجروح خون مظلومترین انسانها می‌چکد، هنوز ما شاهد آوارگى و دربدرى و قتل و غارت انسانهاى بی‌دفاع در میانمار و عراق و یمن هستیم و هنوز ماشین کشتار نظام ولایت‌فقیه حاکم بر ایران به نام دین خدا خون می‌ریزد و در حال نابودى و تباهى حرث و نسل و حیاتى ترین حقوق انسان می‌باشد!
همانطور که در ابتدا بطور خلاصه اشاره شد، فلسفه وجودى و مدون شده منشور حقوق بشر در دنیاى مدرن، شرایط دهشتناک بعد از جنگ جهانى دوم و محصول بلافصل دیدگاه نژادپرستانه فاشیسم هیتلرى بود.
یک نگاه هرچند گذرا به تئورى ولایت‌فقیه و جامعه ایدئال مورد نظر تئوکراسى حاکم بر ایران جاى هیچگونه شک و شبهه اى باقى نمی‌گذارد که در این دیدگاه، حقوق انسانى و حق حیات تنها براى کسانى به رسمیت شناخته می‌شود که ایمان و التزام عملى و حتى قلبى به ولایت‌فقیه داشته باشند. همانطور که در دستگاه فاشیسم هیتلرى خروج از دایره فکر و اندیشه "پیشوا" مستوجب سخت‌ترین مجازات‌ها بود، در ایران تحت حاکمیت ولایت‌فقیه نیز شاخص برخوردارى و یا عدم برخوردارى از حق شهروندى و حتى حق حیات، در تفتیش عقیده و تعیین موضع سیاسى و عقیدتى شهروند ایرانى تنها در قبال این سئوال بود: امام را قبول دارید یا نه؟ پاسخ منفى به سؤال فوق همانا و له و لورده شدن در زیر ضربات چماق و پنجه بوکس و قمه پاسداران وحشى و همه باندهاى ارتجاعى آن، از کمیته چى هاى لمپن گرفته تا جریان فاشیستى موسوم به "مجاهدین انقلاب اسلامى" به سردمدارى امثال مصطفى تاجزاده و غیره، همان!

این قلم البته در وصف جنایات هولناک فاشیسم مذهبى حاکم بر میهنمان فی‌الواقع ناتوان بوده و همیشه بر این باور بوده که تنها با مرور آنچه در سیاهچالهاى قرون وسطایى خمینى و خامنه‌ای بر زندانیان قهرمان مجاهد و مبارز گذشته، می‌توان به شقاوت بی حد و حصر دیدگاه ولایت‌فقیه و رابطه آن با مقوله حقوق بشر و کرامت انسان پى برد.اما عمد دارم در این نوشته تاکید کنم که نقطه عزیمت همه جنایاتى که در طول حیات ننگین نظام ولایت‌فقیه بر پرونده آن افزوده شده و آن را به یکى از سیاهترین ناقضین حقوق بشر در دنیا تبدیل کرده است، همان نگاه فاشیستى - مذهبى این طرز تفکر به دنیاى بیرون از خود می‌باشد؛ و اصطلاح فاشیسم دینى، متداول در فرهنگ مقاومت ایران نیز برآمده از همین تحلیل بوده و به هیچ عنوان تنها یک شعار در ضدیت صرف با رژیم نیست. همین دیدگاه فاشیسم دینى است که دامنه آتش آن، فراتر از جاى جاى خاک میهن ما، امروز و در فقدان یک سیاست قاطع بین‌المللی سوریه و یمن و عراق را فراگرفته و باعث بى خانمانى مردم شده و در واقع جهانى را دچار ناامنى کرده است. اگر پیشروى مقاومت مشروع ایران در شکست پروژه بمب سازى رژیم آخوندى نبود و رژیم همچون آلمان نازى از ابزار و ادوات لازم جنگى برخوردار می‌بود، بى شک جغرافیاى سیاسى جهان امروز بسود شیعه گرى ارتجاعى تحت هژمونى ولایت‌فقیه تغییر یافته بود.

اگر ظهور و ویرانگرى فاشیسم هیتلرى، جامعه جهانى را در دوران بعد از جنگ جهانى دوم به فکر تدوین حقوق جهان شمول بشر واداشت، امروز ظهور و پیشروى فاشیسم مذهبى به عنوان یک تهدید جدى جهان متمدن و همه ارزش‌های حقوق بشرى آن زنگ‌های خطر را بیش از هر زمانى به صدا درآورده است.

نیاز امروز بشریت فراتر از تئورى و تدوین قواعد حقوق بشرى، تدابیر جامع و الزام‌آوری است تا بتوان با تکیه بر آنها رژیم‌های یاغى و سرکشى چون نظام ضدبشرى حاکم بر ایران را به رعایت حقوق بشر در تمام شئونات زندگى مردم وادار کرد! اگر امروز جامعه بشری رعایت حقوق بشر را - به عنوان عالی ترین دستاورد بشریت - مرز سرخ عبورناپذیر تمام مناسبات خود قرار ندهد، بی‌تردید فردا تنها راه باقی مانده برای جلوگیری از اختاپوس بنیادگرایی به مثابه یکی از اصلی‌ترین عناصر ناقض حقوق بشر، جنگ و خونریزی بیشتر خواهد بود! بدیهى است که فاشیسم مذهبى حاکم بر ایران هرگز با یک فراخوان صرف که اکنون دیگر بیشتر به یک تعارف شرم‌آور و روتین قبل از نشستن پاى میز معاملات تجارى تبدیل گشته است، از نقض حقوق بشر دست نخواهد کشید؛ براى برقراری جامعه ای که در آن حقوق بشر و کرامت انسان خدشه ناپذیر و مقدس بشمار آید، البته قبل از داشتن هر انتظاری از جامعه جهانى، باید کفش و کلاه آهنین بر تن پوشید و بر رژیم جنایتکار ولایت‌فقیه و تمام باندهاى مافیایى اش در تمام زمینه‌ها شورید. باید با حمایت بى دریغ از مقاومت و جان برکفان مجاهد این مرز و بوم به تقویت جبهه مقاومت در قبال لابی‌های فاسد سیاست مماشات پرداخت. تنها در این صورت است که می‌توان سوداگران سرمایه و خون (سردمداران سیاست پلید مماشات) را از معامله بر سر حقوق بشر بر حذر داشت! تنها در این صورت است که می‌توان با خلع ید از رژیم ضد بشرى حاکم بر میهنمان در مجامع بین‌المللی حرمت حقوق بشر را پاس داشت. میدان نبرد مشروع و سرنوشت ساز برای حقوق بشر ما را به یاری فرا می‌خواند، اکنون زمان برخاستن است! ما تنها با پرداخت بها، عمل به مسؤلیت ها و ورود به صحنه مبارزه، می توانیم وفاداری و ایمان خود به حقوق بشر را به اثبات برسانیم. در غیر اینصورت صحبت از حقوق بشر جز یک لفاظی توخالی و بی محتوی نخواهد بود!

شکست داعش توسط داعش!

maghalat 94d1cبعد از تن دادن اجبارى رژیم به برجام و دود و دم ایجاد شده متعاقب آن توسط رژیم و جبهه متحد ارتجاع و استمالت با هدف ارائه چهره اى سربراه و صلح طلب از رژیم ولایت فقیه، بر أهل فن و کسانى که تردیدى در ماهیت رژیم ولایت فقیه ندارند، پوشیده نبود که این عقب نشینى، آن هم با "زانوان خونین"، به تعبیر یک دیپلمات اروپایى، تنها مفر و ناشى از نیاز اضطرارى و حیاتى رژیم به تنفس مصنوعى و فرار از خفگى اجتناب ناپذیر ولو بطور موقت بود.

به نظر مى رسید که ولى فقیه رژیم قصد داشت براى فریب جامعه جهانى از "حکم شرعى خدعه" استفاده نماید که پیشتر امام دجالش قبل از به قدرت رسیدن براى دلجویى از غرب استفاده کرده و از الطاف آن نیز بهره مند گردیده بود.

اما شلیک اولین موشک بالستیک توسط ایادى رژیم در یمن بسوى کشور عربستان سعودى، بادکنک این توهم را براى چندمین بار ترکاند و بساط ماه عسلى را که استمالتگران غربى به امید قراردادهاى سودآور اقتصادى از جیب مردم محروم ما تدارک دیده بودند، در هم پیچید.
موضع گیرى ایمانوئل ماکرون، رئیس جمهور فرانسه مبنى بر "برخورد قاطع با برنامه موشکى رژیم ایران"، هشدار و پافشارى آمریکا بر خروج "همه شبه نظامیان طرفدار رژیم ایران از عراق و سوریه و جلوگیرى از نقض مکرر قطعنامه‌های٢٢١٦ و ٢٢٣١شورای امنیت سازمان ملل متحد توسط این رژیم"، تقویت جبهه متحد عربى و بین المللى در حمایت از سعد حریرى و در تقابل با دخالت های بی ثبات کننده رژیم در لبنان و مهمتر از همه لیست گذارى سپاه پاسداران رژیم و نیروهاى تحت حمایت آن در عراق (گروه تروریستى نجباء) و لبنان، عرصه را چنان بر رژیم ولایت فقیه تنگ کرده است که چاره اى جز عقب نشینى باز هم بیشتر و بالا بردن "دوز نرمش قهرمانانه " براى آن باقى نمانده است.
اما اگر خمینى بعد از به گل گرفته شدن تنور جنگ خانمانسوزش توسط ارتش آزادیبخش ملى ایران هنوز از قدرت کافى براى مقابله با عواقب آن برخوردار بود و با واژه نوشیدن جام زهر، آشکارا به شکست فضاحت بارش اعتراف کرد، خامنه اى در موضع ولى فقیه طلسم شکسته مطلقا از چنین توانى برخوردار نبوده و به همین دلیل تلاش مى کند، با فریب و دجالگرى، رژیم خود را عامل اصلى شکست داعش در سوریه و برنده تحولات در منطقه جلوه دهد! این فریبکارى ابلهانه و تبریکات پوشالى و مشمئز کننده سران رژیم به همدیگر در شرایطى صورت مى گیرد که داعش زیر ضرب ائتلاف بین المللى اى بود که رژیم ولایت فقیه نه تنها هیچ نقشى در آن نداشت بلکه به عنوان حامى اصلى دیکتاتور خونریز سوریه در کشتار مردم و کودکان معصوم و بى پناه آن کشور در کانون تنفر شدید مردم ایران و أفکار عمومى جهان قرار دارد.رژیم ولایت فقیه به عنوان پدر خوانده داعش در شرایطى به القا این باور واهى تلاش مى کند که سردمدارانش به صراحت به نقش رژیم در پیدایش و سازماندهى گروه هاى همسنخ داعش در منطقه براى ایجاد بلوا و ناامنى اعتراف مى کنند.
سخنان جعفرى سرکرده سپاه پاسداران رژیم در این رابطه بى نیاز از هرگونه توضیح مى باشد. وى در جمع بسیجیان تهران در محل دفن دجال گفت: "امام فرموده بود باید هسته های مقاومت در کشورهای اسلامی شکل بگیرد. امروز هسته‌های مقاومت مسلحانه در کشورهای منطقه ایجاد شده و در دیگر کشورها نیز حلقه های کوچک مقاومت شکل گرفته و در آینده نزدیک تاثیرگزاری آنها را می‌بینیم. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد. (خبرگزارى فارس رژیم ٠٥/٠٩/١٣٩٦).اما حکایت رژیم آخوندى در شکست داعش، حکایت ملانصرالدین است که به مردم به دروغ گفته بود: سر کوچه دارند آش میدهند و وقتی مى بیند مردم بطور واقعى براى گرفتن آش صف کشیده اند خودش هم باورش شد که آنجا آش مى دهند و رفت در صف ایستاد!!

 

زمان حسابرسی

maghalat 5a623توقیف  کیهان  بدستور قضاییه رژیم که مجری دستورات شخص خامنه ای است انجام گرفت و نه توسط عوامل وابسته به باند روحانی. هدف این توقیف بطور مشخص چیزی جز رساندن پیام «غلط کردم گویی» خامنه ای نمی تواند باشد

 حدودا از مرداد ماه سال ۱۳۶۴ - یعنی زمانی که ریچارد مورفی، دستیار وقت وزارت خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک در یک جلسه استماع کمیته خارجی کنگره (که هیچ ربطی هم به موضوع استماع نداشت) بطور غیر منتظره ای اتهامات سخیف و بی اساسی را به سازمان مجاهدین نسبت داد – تا همین چند ماه پیش، رژیم ولایت فقیه حاکم بر ایران از امدادی بنام سیاست استمالت برخوردار بود که در سایه آن به تاخت و تاز بدون حسابرسی در منطقه مشغول بود.

بعدها پس از برملا شدن افتضاح ایران گیت معلوم گردید که “غیردمکراتیک” خواندن مجاهدین توسط آقای مورفی در آن جلسه استماع البته چراغ سبزی بوده به ملاهای “مدره” و خود ایشان هم یکی از ۹ مقام درگیر در آن ماجرا بود که بخشی از آن تحویل سلاح به رژیم ولایت فقیه در قبال آزادی گروگانهای آمریکایی در دست عوامل رژیم در لبنان بود!

از آن پس رژیم ولایت فقیه باج خواهی سیاسی را بعنوان یک الگوی موفق و راهگشا اساس روابط خود با دنیای غرب قرار داد.

سه دهه بعد از آن ماجرا و شکست سیاست رام کردن و تغییر رفتار رژیم ولایت فقیه که غرب خام خیالانه بر آن اصرار می ورزید، اکنون تغییر دوران و چرخش استراتژیک سیاست منطقه ای ایالات متحده آمریکا، از قضا بیش از هر چیز همین باج خواهی و دخالت های ویرانگر رژیم ولایت فقیه در منطقه را زیر ضرب جدی قرار داده است؛ دخالت هایی که رژیم آنها را نتیجه منطقی “قدرت منطقه ای” خود القا می کرد و از آن از موضع قدرت پوشالی در چانه زنی با غرب و بویژه کشورهای اروپایی سود می برد.

پرتاب موشک بالیستک از سوی مزدوران رژیم آخوندی از یمن به خاک عربستان سعودی در هفته گذشته و موضع واحد غرب در محکومیت و اصرار بر ضرورت مقابله قاطع با آن، نشان داد که اعمال تجاوزگرانه رژیم دیگر بیش از این قابل اغماض و چشم پوشی نبوده و جایی در معادلات دیپلماتیک نخواهد داشت.

حسین موسویان، دیپلمات – تروریست سابق رژیم ضمن ابراز ترس و وحشت خود از عواقب این رویکرد جدید و موضع واحد غرب در قبال اعمال تجاوزکارانه رژیم، سران رژیم را به هشیاری فراخوانده و می نویسد: «ماهها است که لابی‌گران در گوش کاخ سفید و کنگره می‌خوانند که ابتدا دُم مار منطقه یعنی حزب‌الله لبنان را قطع کنید و بعد هم سرش یعنی ایران را بزنید». وی می افزاید: «تخریب برجام، طرح تشدید لوایح تحریم حزب‌الله و سپاه در کنگره آمریکا، تشدید فشارها علیه حشد‌الشعبی عراق، اتهام رئیس‌جمهور آمریکا به ایران در مورد اصابت موشکهای یمنی به ریاض، استعفای سعد حریری، و از همه بدتر انتشار اسناد ارتباط القاعده با جمهوری اسلامی، از جمله نشانه‌های کلید خوردن طرح تقابل واشینگتن و کشورهای منطقه با نظام در منطقه است. ضروری است مسئولان نظام تهدید را جدی تلقی کنند».روزنامه جوان ارگان سپاه پاسداران رژیم نیز در ۲۰ آبان ۹۶ در این رابطه نوشت: «اروپا مکرراً همگام و همراه با آمریکا آزمایش موشکی را نقض قطعنامه ۲۲۳۱عنوان کرده اند و رفتارهای نظام در منطقه غرب آسیا را برهم زننده صلح و ثبات و امنیت منطقه یی عنوان کرده و خواهان وضع تحریمهای بین المللی میشوند. اروپا همچنین امروز همراه با عربستان - آمریکا اتهام حمله نظامی نظام به فرودگاه ملک خالد ریاض را مطرح میکنند. گسترده شدن اقدامات کشورهای اروپایی در حالی رو به افزایش بوده و حتی در برخی از مصادیق از آمریکاییها نیز پیشی گرفته اند».

اما علیرغم شواهد انکار ناپذیر مبنی بر دست داشتن رژیم در موشک پرانی به خاک عربستان سعودی، روحانی که در شیادی زبانزد خاص و عام است تلاش کرد حملات موشکی شبه‌ نظامیان وابسته به رژیم در یمن را اینگونه توجیه کند: «ارتش یمن به هر حال انبار سلاح داره، امکانات داره از دیر باز دارای موشک اسکاد بوده، اسکاد بی‌بوده، اسکاد سی بوده، حالا شما بگید از موشکش استفاده نکنه، خیلی خوب شما بمباران رو قطع کنید، شما یک ماه بمباران رو قطع کنید شما ببینید مردم یمن به شما پاسخ مثبت نمی‌دهند...
چه‌کار به مردم سوریه دارید! چه‌کار به مردم عراق دارید!...
خوب حالا آنجا شکست خوردی پس چه‌کار به مردم لبنان دارید، چرا دخالت در امور لبنان می‌کنید، چرا دخالت در حکومت لبنان می‌کنید...
شما اتهام میزنید که ایران در منطقه دخالت می‌کنه، ایران بله در عراق و سوریه به دعوت رسمی این دوتا دولت برای مبارزه با تروریزم رفته و بسیار افتخار می‌کنه». (تلویزیون شبکه یک آخوندی ۱۷ آبان ٩٦).

آخوند شیاد روحانى در حالى دست داشتن رژیم ولایت فقیه در این عمل جنگ افروزانه را إنکار مى کند که ویدئو کلیپی که اخیرا توسط باندهای رژیم در دنیای مجازی تکثیر گردیده، بروشنی پرده از نیات جنگ افروزانه رژیم بر می دارد. در این کلیپ آخوند مهدی طائب در بخشی از سخنرانی خود از جمله می گوید: «... آقا این انقلاب ما کجا می خواد بره؟ این مردم ما خوب باید بفهمند و می دانند که هدف این انقلاب کجاست. بابا و‌الله بالله به قسم جلاله، هدفی که امام دنبال می کرد این بود که زمینه را برای ظهور امام زمان آماده کنه. شما کی به نتیجه می رسین؟ موقعی که پرچم جمهوری اسلامی بالای کعبه به اهتزاز درآید. … شما به امام زمان می گین بیا! بفرمایید ببینیم فرودگاه امام زمان کجاست؟ کعبه خانه خداست دیگه، فرودگاه دست کیه؟ اینو بدونین تا این فرودگاه را نگیری امام زمان نمی یاد. وقتی فهمیدیم وظیفه ما اینه باید چکار کنیم؟». (۱) اما محکومیت قاطع جهانی این عمل جنگ طلبانه که بی شک انجام آن بدون تایید ولی فقیه نظام غیر قابل تصور می باشد، آژیرهای خطر را در داخل نظام چنان بصدا درآورد که دستگاه قضایی تحت امر ولی فقیه دستور توقیف دو روزه روزنامه کیهان را صادر کرد که در تیتر خود دبی را هدف بعدی موشکها از یمن دانسته بود. توقیف روزنامه کیهان که نظرات شخص خامنه ای و باند او را بازتاب می دهد به هیچ عنوان ناشی از جنگ باندی نبوده، چرا که این توقیف بدستور قضاییه رژیم که مجری دستورات شخص خامنه ای است انجام گرفت و نه توسط عوامل وابسته به باند روحانی. هدف این توقیف بطور مشخص چیزی جز رساندن پیام «غلط کردم گویی» خامنه ای نمی تواند باشد و ثابت می کند که این رژیم به دلیل نیاز حیاتی اش به جنگ طلبی و صدور بحران البته تا حد امکان از آن دست نخواهد کشید مگر آنکه خود را در معرض یک سیاست قاطع بین المللی ببیند.

اکنون که آهنگ این اقدام قاطع در استراتژى جدید آمریکا بگوش مى رسد، بنظر می رسد که رژیم در وضعیت شکننده کنونی، علیرغم تهدیدات میان تهی راهی جز عقب نشینی و خوردن جام زهرهای بعدی نداشته و یقینا روزبروز به نقطه تعیین تکلیف نهایی و زمان حسابرسی که همانا سرنگونى توسط مردم ستمدیده و مقاومت سازمانیافته می باشد نزدیک و نزدیکتر مى شود.
 پاورقی:
(۱)

https://www.facebook.com/hossein.yaghobi.۷۷/posts/۱۹۶۴۴۳۰۳۰۳۵۷۴۰۷۵

استراتژی جدید آمریکا و ضرورت یادآوری چند نکته

maghalat 005e7
نمودهای عینی و مادی کارکرد رژیم ولایت فقیه، مثل همه پدیده های مادی، ریشه در ذات و ماهیت آن دارد که البته دجالگری از برجسته ترین عناصر تشکیل دهنده آن است.

اگرچه این شیوه رفتاری رژیم اکنون دیگر کاملا رنگ باخته و در بین قشر آگاه جامعه به سوژه تمسخر سران رژیم تبدیل گشته است؛ اما ظاهرا رژیم ولایت فقیه برای راه انداختن معرکه های “وحدت” در بین نیروهای خشک مغزی که نانشان به سفره خونین نظام وابسته است، هنوز خود را بی نیاز از تکرار آن نمی بیند. در خورجین دجالگری رژیم، علاوه بر “دین پناهی” – اسم مستعار رژیم ولایت فقیه - البته همه جور اجناس دیگر نیز یافت می شود که سران رژیم بسته به شرایط و موقعیت نظامشان ناگزیر به رونمایی از آنها می گردند. بعد از اعلان استراتژی جدید آمریکا که نشان از چرخش جدی در سیاست های این کشور در قبال رژیم ولایت فقیه دارد، سردمداران رژیم، مخصوصا گماشتگان اعزامی شان به فرنگ، این بار چاره را در آویختن به منافع ملی دیده اند تا با تبلیغات پوشالی و میان تهی در باره آن، هم نیروهای وارفته نظام را دنبال نخود سیاه فرستاده و سرگرم کنند و هم از کابوس وحشتی که سراسر نظام را فراگرفته کمی بکاهند.اما براستی منافع ملی، فارغ از چگونگی پیدایش ریشه های تاریخی و تعریف آکادمیک آن، چیست؟
شاید ساده ترین و عام ترین تعریف از منافع ملی "حاصل جمع منافع آحاد یک ملت که در یک جغرافیای معین سیاسی تحت نام کشور زندگی می کنند، باشد. به بیان دیگر منافع ملی جلوه و تبلور منافع عموم مردم در یک جامعه می باشد که مهم‌ترین آنها شامل موارد زیر مى باشند: *
الف – منافع وجودی که شامل تمام حقوق مدنی و آزادی های فردی و اجتماعی انسان‌ها می باشد
ب – امنیت رفاهی و امنیت شغلی
ج – حفظ و ازدیاد قدرت کشور در روابط با کشور های دیگر
حال با این شاخص ها می توان به جایگاه منافع ملی در رژیمی که ولی فقیه آن خود را حاکم مطلق العنان بر سرنوشت مردم ایران می داند، بیشتر پی برد.
 آیا ۳۹ سال حاکمیت سیاه و شوم ولایت فقیه برای مردم ایران و منطقه و جهان حاصلی جز مرگ و نیستی، جنایت و تباهی و فساد داشته است؟
آیا مردم ایران از امنیت وجودی به عنوان یکی از مبانی تعریف منافع ملی برخوردارند، وقتی آحاد یک جامعه صرف بیان یک عقیده و نظر مخالف فاقد کمترین امنیت جانی بوده و از دستگیری و شکنجه و اعدام در امان نیستند؟
 آیا زندگی بیش از ۸۰% از مردم ایران زیر خط کمرشکن فقر، به گفته مقامات خود رژیم، نشان از امنیت رفاهی و شغلی مردم ایران دارد؟
آیا بر باد دادن منابع ملی ایران در راستای اهداف سلطه جویانه در منطقه با حفظ منافع ملی ما در تعارض نیست؟
این سیاست های ضدبشری البته بطور قانونمند نفرت عمومی کلیت جامعه ایران را بدنبال داشته و رژیم ولایت فقیه را فاقد هرگونه مشروعیت سیاسی در داخل کشور کرده است. و از همین روست که رژیم برای حفظ موجودیت خود راهی جز روی آوردن به پروژه بمب سازی و صدور بحران به خارج نداشته، که حاصل آن البته برباد دادن سرمایه های کشور و فقر و فلاکت و بیچارگی باز هم بیشتر اکثریت مردم کشورمان بوده است.در رویارویی با این هیولای سربرآورده از اعماق تاریخ، مقاومتی ستایش برانگیز شکل گرفته که تا این لحظه با پرداخت سنگین ترین بهای ممکن بر سر آرمان آزادی و حاکمیت مردم بمثابه مبنایی ترین حق و منافع ملی مردم ایران ایستادگی کرده است. در این مقاومت، برخلاف شارلاتانیزم خلص آخوندی، شاقول سنجش وحدت و تضاد با هر نیروی داخلی، منطقه ای و جهانی تنها و تنها در رویکرد آنها نسبت به همین اصل مقدس، یعنی برسمیت شناختن حق حاکمیت مردم به مثابه عالی ترین منافع ملت ایران بوده و بس. ایستادگی بر اصول و دفاع از شاخص های شناخته شده منافع ملی مردم ایران در تاریخچه مقاومت و مجاهدین همیشه از برجستگی درخشانی برخوردار بوده، بویژه در دوران جنگ ضد میهنی خمینی با عراق و همچنین در دوران پایداری پرشکوه مجاهدین در اشرف و لیبرتی، بگونه ای که اساسا مجاهدین در سازش ناپذیری بر سر همین اصول ملی و میهنی شناخته می شوند. در قیام سال ۸۸ که خود حاصل کارکرد همین مقاومت تا آن نقطه بود و می رفت تا بساط اهریمنی رژیم ولایت فقیه را برای همیشه از کشورمان برچیند، اوباما اولین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا بود و با بهره جویی از سیاست های مخرب آمریکا در منطقه خاورمیانه در آن زمان، به چهره ای کاریزماتیک و صلح جو در فضای سیاسی آن دوران و بویژه در میان روشنفکران جهان شناخته می شد و هنوز روی کار نیامده جایزه یک میلیون دلاری “صلح نوبل” را از آن خود کرد! بنابر این انتظار می رفت که - همانطور که وی در روز “تانک گیوینگ” به خاطر بجا آوردن دل دختر نوجوانش از قربانی کردن بوقلمون مخصوص این روز صرف نظر کرد - از قربانی شدن ندا آقا سلطان بدست پاسداران جانی در روز روشن بر روی سنگ فرش خیابانهای تهران هم متاثر گشته و به فریاد دادخواهی میلیون ها ایرانی متنفر از دیکتاتوری ولایت فقیه که شعار می دادند: “اوباما، اوباما - با اونایی یا با ما” پاسخ مناسبی دهد. اما جناب اوباما نه تنها طرف مردم را نگرفت که در ادامه سیاست دلجویی از رژیم ولایت فقیه تا آنجا پیش رفت که به معنای واقعی به آب حیاتی برای ادامه موجودیت این رژیم پلید تبدیل گردید. در زمان صدارت ایشان، دانشگاههای آمریکا پر شد از "آقازاده ها" و پاسداران "اصلاح طلبی" که با چپاول اموال مردم در دیار "شیطان بزرگ" هم مشغول تحصیل بودند و هم تمام و کمال به وظیفه "شرعی شان" یعنی شستن دستان خونین جلادان حاکم بر میهنمان و تخطئه مقاومت مشروع می پرداختند. سیاست های ویرانگر اوباما در عراق زمینه قتل عام مجاهدان جان برکف اشرفی را برای دژخیمان خامنه ای فراهم نمود و اوبامای “صلح دوست” چشمانش را در مقابل قتل عام ۵۲ قهرمان اشرفی بدست مزدوران خامنه ای با بی شرمی تمام بست!ترامپ اما نه از کاریسمای اوباما برخوردار است و نه حتی فارغ التحصیل ممتاز هاروارد! آنچه او قصد دارد در چارچوب استراتژی جدید سیاست ایالات متحده در تقابل با غده سرطانی ای بنام “جمهوری اسلامی ایران” به اجرا درآورد، آیا همان خواسته ای نیست که مردم ما در قیام ۸۸ از اوباما طلب می کردند و با جواب منفی ایشان مواجه گشتند؟

ترامپ در توضیح استراتژی جدید خود منجمله می گوید:
”طیف گسترده‌‌ی فعالیت‌های مخرب رژیم ایران فراتر از تهدید هسته‌ای آن است و این موراد را شامل می‌شود:
- توسعه و تکثیر موشک‌ بالستیک
- حمایت مالی و مادی از تروریسم و افراط‌گرایی
- حمایت از جنایات رژیم اسد علیه مردم سوریه
- نقض شدید حقوق بشر
- بازداشت خودسرانه شهروندان خارجی از جمله امریکایی بر اساس اتهامات دروغ و بدون روند قانونی
- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که زیر نظر رهبر ایران است یک گروه “تروریستی” است و خشونت را در منطقه گسترش می‌دهد سپاه از رژیم سرکوب‌ گر اسد حمایت می‌کند….”در این رویکرد نه تنها اثری از آنچه که در تضاد با منافع ملی باشد، دیده نمی شود، بلکه انگشت تاکیدی است بر روی واقعیات انکارناپذیری که رژیم ولایت فقیه با تکیه بر آنها کشور ما را به تباهی کشیده است. این سیاست جدید و لیست گذاری تروریستی سپاه پاسداران رژیم، فارغ از تضاد منافع آمریکا با رژیم قرون وسطایی ملایان، خط بطلانی است بر سیاست مماشات آمریکا با یکی از خونخوارترین حکومتهای تاریخ ایران که البته بدون نقش بی همتا و هوشیاری سیاسی مقاومت ایران هرگز متصور نبود. و البته بدیهی است، تنها کسانی از این رویکرد جدید ایالات متحده نسبت به رژیم ضد بشری ولایت فقیه خشمگین و دل نگران هستند که منافعشان را با موجودیت رژیم آخوندی گره زده اند.
پاورقی:* برگرفته از ویکی پدیا

نانخوران حاشیهٔ بیت

maghalat 56f81سالهاست که ترویج پاداش و ترفیع در ازای تملق و چاپلوسى برای نظام جهت کشاندن نیروهاى فاقد کاراکتر به باتلاق حاشیه بیت رهبرى به "فرهنگ" متداول آنها تبدیل گشته است

سازمان غیر دولتی شفافیت بین المللی (انترنشنال ترنسپرنسی) که هدف آن تلاش برای مبارزه با فساد و اطلاع رسانی در این زمینه است، در گزارش سال ۲۰۱۶ خود، رژیم ولایت فقیه حاکم بر ایران را در میان ١٧٦ رده، در رتبه ١٣١ طبقه بندی نمود و به این ترتیب آنرا بعنوان “از جمله کشورهای مبتلا به فساد گسترده ساختاری” ارزیابی کرد.

برخلاف اکثر کشورهای جهان، بویژه کشورهای دمکراتیک با حاکمیت قانون که با بکارگیری مکانیزم های کارآمد در صدد ریشه کن کردن پدیده مخرب فساد می باشند، در ایران تحت حاکمیت استبداد دینی اما، گسترش هدفمند و سازمانیافته فساد در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور بخشی از پروژه حفظ نظام است! شاید این دیدگاه در نگاه نخست متناقض تلقی گشته و جایگاه و نقش فساد و دزد سالاری (کلیپتوکراسی) در پروژه حفظ نظام مورد پرسش قرار گیرد. نوشته پیش رو نگاهی است هر چند محدود به این موضوع.
نخست باید به این نکته توجه داشت که رژیم ولایت فقیه دیگر به هیچ عنوان قادر نیست شیوه هاى سرکوبگرى "دوران طلایى امام" را براى مهار اوضاع بکار بگیرد. در نتیجه، ظاهرا بیت خامنه اى براى جبران این ضعف و بالانس آن، شیوه جدیدى براى تربیت و حفظ نسلی از نیروهاى خدمتگزار، البته با الویت دادن به "ژن هاى برتر" را در دستور کار قرار داده است. این خط جدید در دو جمله ساده خلاصه مى گردد: "با دشمن برانداز (مجاهدین) نباش و سکوت کن! بعد تا مى توانى بچاپ!"
و بدین طریق سالهاست که ترویج پاداش و ترفیع در ازای تملق و چاپلوسى برای نظام جهت کشاندن نیروهاى فاقد کاراکتر به باتلاق حاشیه بیت رهبرى به "فرهنگ" متداول آنها تبدیل گشته است!
با یک نگاه آماری به سادگى می توان دریافت که فساد در ساختار سیاسی – اقتصادی نظام ولایت فقیه با ضعف و روند فروپاشی (بالاخص ریزش نیرویی) آن رابطه مستقیم دارد. بدین معنی که به تناسب گسترش هر چه بیشتر تنفر عمومی مردم از رژیم ولایت فقیه از یک سو و ضعف و ریزش نیرویی در درون رژیم از طرف دیگر، رژیم آخوندی برای حفظ اندک نیروهای پیرامون خود، چاره ای جز تقسیم سرمایه ها و امکانات کشور بین کسانى که حاضر به حیات انگلى در حاشیه لجنزار ولایت فقیه هستند، ندارد. با این هدف که این افراد تضمین منافع باد آورده خود را در گرو حفظ نظام دیده و در راستای آن کوشا باشند. بدیهی است که هرچه روند فروپاشی رژیم در چشم انداز نزدیکتر قرار مى گیرد، نرخ حفظ نیروهای “دارای ژن برتر” اما در حال ریزش نظام بیشتر هم گشته، امری که در دزدى هاى نجومى سالهاى اخیر بیشتر نمایانتر گردیده است.
اما فساد در نظام ولایت فقیه تنها حوزه اقتصاد و قدرت را دربرنمی گیرد. استبداد دینی حاکم بر کشورمان از همان ابتدای قبضه قدرت هرگونه فعالیت فرهنگی، هنری وعلمی جامعه را عملا مشروط به همکاری با دوایر دولتی و امنیتی و کرنش در مقابل حکومت کرد. این رویکرد رژیم البته با مقاومت تحسین برانگیز اکثریت جامعه و با پرداخت بهای سنگین مواجه گردید. نتیجه این سیاست ضد ملى فرار مغزها و سرمایه هاى ملى و هنری جامعه ما را بدنبال داشت و رژیم در رسیدن به نتایج مطلوب خود با شکست مواجه گردید. به عنوان چاره کار، رژیم در این زمینه نیز اختاپوس فساد براى تطمیع و نهایتا جذب و حفظ عناصرى با ظرفیت و کاراکتر لازم "انطباق" براى حیات دوگانه را بکار می گیرد.
شاید تاملی بر “نعش گردانی” اخیر سران دجال رژیم مثال خوبی برای درک موضوع باشد. رژیم ولایت فقیه از روز سه شنبه ۴ تا پنجشنبه ۶ مهرماه تمام امکانات تبلیغاتی خود را حول تدفین جنازه یکی از بسیجیان دبش رژیم که در سوریه به هلاکت رسیده بود، بسیج نمود. پیشتر از آن رژیم با تبلیغات گسترده اى عکس و فیلمى - که صحت و سقم آن هنوز در هاله اى از ابهام قرار دارد - از کشته شدن این بسیجى توسط "داعش" منتشر کرده بود. نهایتا در تاریخ ۹ شهریور، یعنی یک ماه پیش، از ورود جنازه اى به ایران خبر داده شد که ظاهرا مربوط به بسیجى مزبور بوده است! رژیم آخوندى نیز فرصت را غنیمت شمرد و جنازه را موقتا "بایگانى" نمود تا با آمیختن دجالگرانه این موضوع با فضاى عزادارى حسینى در ایام محرم، هم خود را دشمن داعش جلوه دهد و هم خوراک آمیخته با حس جوانمردى و وطن پرستى لازم را براى حاضران در سفره فساد خود فراهم نماید.
"جنازه را ابتدا به‌ بهانه طواف به ‌مشهد می برند و پس از یک سری نمایش مجددا به‌ تهران آورده و نمایش مفصلی ترتیب می دهند که به‌طور مستقیم از سیمای آخوندی پخش شد. خامنه ای خود نیز همراه با بسیاری از مهره‌های نظامی و غیرنظامی رژیم در آن شرکت می کند؛ این نمایش مشمئزکننده سپس در اصفهان تکرار می گردد و نهایتاً در نجف‌آباد با تدفین به پایان می رسد.” (از سایت مجاهدین خلق ایران)
اما این تنها بهره برداری دجالگرنه رژیم از این کارناوال تبلیغ مرگ و نیستی نبود.
 متعاقب این نمایش مسخره، سایت های رژیم پر بود از پیام های کسانی که در ساختار حلقه فساد حکومتى، انگل وار دست و پا مى زنند و خود را “هنرمند” می نامند! "هنرمندانى" که از حق نگذشته درمددرسانى بموقع به حفظ نظام سنگ تمام مى گذارند!
به قسمتی از تملق و چاپلوسی تهوع آور این به اصطلاح “هنرمندان” - که اساسا اعتقادی هم به آنچه بر زبان می آورند نداشته و بیش‌تر از همه هم خود رژیم بر آن واقف است – توجه کنید:
 "خانه سینما با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که هنرمندان فردا ۵ مهرماه برای تشییع پیکر مطهر شهید محسن حججی به میدان امام حسین(ع) می روند. در متن این بیانیه آمده است:
"امام راحل (ره) فرمودند: "شهادت هنر مردان خدا است" و تبلور عینی این سخن در شهادت هنرمندانه محسن حججی و محسن حججی ها در دوران ما است.
سینماگران ایران که در مراسم جشن خانه سینما به احترام شهید حججی به پا خاستند و هنرآفرینی او را در عرصه پایمردی و دفاع از آرمان های والای اعتقادی در روز ملی سینما گرامی داشتند با ورود پیکر مطهرش به میهن فردا چهارشنبه ۵ مهر ماه ساعت ۹ صبح به میدان امام حسین(ع) خواهند شتافت تا همزمان با سوگواری برای سالار شهیدان، حسین زمانمان؛ محسن حججی را به خانه ابدی بدرقه کنند.” (١)
فساد ساختاری در خدمت حفظ نظام یعنی این!
این حرف های مشمئز کننده در مورد پاسداری به زبان آورده می شود که کار روزانه او و امثال او در خیابانهای کشور سرکوبگری و شکار دگراندیشان و اسید پاشیدن روی زنان شریف میهن بوده و ماموریتشان در سوریه کشتار زنان و کودکان بی دفاع آن کشور برای حفظ رژیم بشار اسد، دیکتاتور خونریز سوریه.
و این همه در حالی است که مردم چپاول شده و مالباخته توسط باندهای تبهکار رژیم و بویژه فرهنگیان شریف هر روز در خیابانهای کشور فریاد می زنند "سوریه را رها کن، فکری بحال ما کن"!
 اما عمق فاجعه را باید در گستره فساد ساختاری در حریم علم و دانش جست. در شرایطی که هزاران تن از نخبگان جامعه در شکنجه گاههای رژیم به شهادت رسیده و یا بناچار ترک دیار کرده اند، اختاپوس فساد در رژیم ولایت فقیه، این حوزه را نیز به انحصار کامل خود درآورده و با فروش و یا ارائه مدارک پوشالی برای کسانی که بعضا حتی مدرک دیپلم نداشته از آنها یکشبه دکتر، مهندس و استاد دانشگاه و در نتیجه نانخور خود می سازد که طبعا هرگز از ترس از دست دادن استخوان چرب گیرآمده، دست از پا خطا نخواهند کرد و تا ابد شکرگزار بیت ولایت خواهند ماند!اکنون دیگر گوشه هایی از این فساد سازمانیافته در جریان جنگ باندهای متخاصم رژیم نیز برملا می گردد.
”اکنون در کوچه‌های ۶ متری بالای سر ساختمان محقری که برای یک مدرسه ابتدایی هم مناسب نیست، تابلو دانشگاه نصب شده است. آن هم دانشگاه جامع! چرا مسابقه “مدرک در برابر پول” راه افتاده است؟ چرا پارسال خبر رسوایی ۳۹۸ نفر از اعضای هیأت علمی ایرانی در “تقلب علمی” توسط مجله معتبر “نیچر” اعلام شد؟ چرا در میان فهرست ۵۰۰ دانشگاه برتر دنیا نامی از ما نیست؟ در ایران شمار دانشگاهها طی سه دهه از حدود بیست دانشگاه به ۲۸۰۰دانشگاه رسیده است که با هیچ کشور دیگری از این سیاره، مقایسه‌ پذیر نیست.“ (روزنامه اطلاعات ۹ شهریور ۹۶)
همانگونه در مورد شیوع مواد مخدر این نظر عام وجود دارد که دست خود سران رژیم در تهیه و توزیع آن در کار بوده تا جوانان را زمین گیر کرده و از پتانسیل شورشگری آنان در امان بمانند، ظاهرا رژیم آخوندی تلاش می کند با ترویج خط "با دشمن برانداز نباش و آزاد بچاپ" نانخوران داخلی و خارجی خود را "معتاد" و وابسته لنجزار "بیت رهبری" کند.
این حاشیه نشینان بیت خامنه ای، مخصوصا آنانی که نام "هنرمند" و "اصلاح طلب" را یدک می کشند، افشا و طرد کنیم.

http://www.alef.ir/news/3960704241.html (١)

سمبل های پایداری و ایمان

iran 0a99b"ساعتها به دنبال هلال ماه گشتم. همانطور که روی زمین افتاده ام گوشه ای از آسمان را می بینم. ستاره ای در افق شعله می کشد، می خواهم برخیزم و کنار پنجره بروم. تا برمی خیزم درباز می شود، دژخیم ها به داخل سلول می ریزند و با ورق آهنى پنجره را می پوشانند. پنجره سلولم را بسته اند اما پنجره اندیشه ام باز است" (١)

ejtemaee b4be1"... دژخیم ها به داخل سلول می ریزند و با ورق آهنى پنجره را می پوشانند...."، گویى این سرنوشت همه آزادیخواهان و قهرمانانى است که "نظم" موجود و شب هاى تاریک مستولی بر آن را بر نمى تابند و با شمع وجودشان روشنایى و نور را در شهر خفته نوید مى دهند، دیروز در ایرلند و فلسطین و شیلى و یونان و امروز در سلول هاى وحشتزاى زندان گوهردشت موسوم به رجائی شهر.     از ٣٠ ژوئیه تا این لحظه، یعنى بیش از ٣٥ روز است که دژخیمان رژیم ولایت فقیه علاوه بر شکنجه هاى جسمى و روحى طاقت فرسا، نور و روشنایى را نیز از قهرمانان در زنجیر میهن ما، ابوالقاسم فولادوند، حسن صادقی، سعید ماسوری، رضا اکبری منفرد، جعفر (شاهین) اقدامی، خالد حردانی، محمد بنازاده امیرخیزی، محمدعلی (پیروز) منصوری، پیام شکیبا، امیر قاضیانی، شاهین ذوقی‌تبار، سعید شیرزاد، وحید صیادی نصیری، محمد نظری، ابراهیم فیروزی، سعید پورحیدر، مجید اسدی، زانیار مرادی و لقمان مرادی دریغ مى کنند، تابه خیال خام خود، مانع از نور امیدبخش مقاومتى گردند که از میان دهلیزهاى تنگ و تار شکنجه گاه گوهردشت از جان و روح این مشعل داران آگاهى به خارج از زندان ساطع مى گردد! سازمان عفو بین الملل روز سه شنبه ۲۲ اوت ۲۰۱۷ (۳۱ مرداد ۹۶) در بیانیه ای اعلام کرد: "وضعیت زندان رجایی شهر و شرایط موجود برای زندانیان سیاسی، شرم آور است. شرایط به‌اندازه‌ای بد است که در زندان رجایی شهر، زندانیان برای ساده‌ترین حقوق انسانى خود ناچار به اعتصاب غذا شده‌اند". از سوى دیگر گزارشگر ویژه ملل متحد نیز در یک موضع گیرى صریح إعلام کرد: "محروم کردن زندانیان ازملاقات, ارتباط با وکیل و خدمات درمانی بر خلاف قوانین بین المللی است."
بیانیه عفو بین الملل خود به اندازه کافى گویاى شرایط دهشتناک زندان گوهردشت مى باشد و نگارنده را از پرداختن بیشتر به شرایط قرون وسطایى حاکم بر آن بى نیاز مى سازد. اما موضوعى که شاید بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد، پیام ایستادگى این قهرمانان و رابطه و پیوند آن با مقاومت سراسرى و شرایط متحول جامعه ایران در وراى مطالبات برحق و مشروع آنان است.پیام زندانى مقاوم سعید ماسورى که بیش از ١٧ سال از عمر خود را در سیاهچالهاى رژیم ولایت فقیه، تحت رذیلانه ترین شکنجه هاى جسمى و روحى سپرى کرده است، مؤید این حقیقت است. وى در پاسخ به یاوه هاى سردژخیم قوه قضائیه ولى فقیه ارتجاع، جعفری دولت آبادى مبنى بر برسمیت نشناختن اعتصاب غذاى زندانیان قهرمان، از جمله مى نویسد: " ... ما هیچوقت ظلم و تعدی و اجحافی که به زندانیان میشود را به رسمیت نمی‌شناسیم و الان که ۳۰ روز از اعتصاب غذایمان می‌گذرد گرچه عمده توانایی جسمی خود را از دست داده‌ایم ولى هیچوقت توان مردن و تسلیم نشدن را از دست نمى دهیم." (بخشى از پیام سعید ماسورى از زندان گوهردشت کرج دوشنبه ٦شهریور ١٣٩٦)این پیام بسا فراتر از إنکار قاطع تمامیت رژیم جنایتکار حاکم بر میهن ما، ترسیم کننده عمیق ترین تعریف از هویت انسان است، هویتى که با انتخاب آگاهانه و مقاومت و ایستادگى در مقابل ظلم و بیداد معنى مى یابد. این پیام همچنین پرچمى است فراروی نسل عصیانگر امروز و آینده که راه رهایى از استبداد و دیکتاتورى را نه در تسلیم و تن دادن خفیف به وضعیت موجود، که در ایستادگى و مقاومت با پرداخت بهاى لازم باید جست.
در مقابل فدای بی چشمداشت سعید قهرمان و دیگر قهرمانان در زنجیر در زندان های سراسر میهن سر تعظیم فرود آورده و به ایمان و ارداه پولادینشان درود می فرستم.
  (١) از بابى سندز، مبارز ایرلندى که بر آرمان آزادیخواهانه اش تا آخر ایستاد و بعد از ٦٦ روز اعتصاب غذا در ٥ مه ١٩٨١جان سپرد.

در انتظار حکم تاریخ

moghavemat f4ae9

در أوائل دهه ٩٠ میلادى واقعه اى در جهان اتفاق افتاد که گمان مى رفت آخرین لکه ننگ باقى مانده بر پیشانى جهان متمدن، یعنى شکل قانونى و نهادینه شده زیر پا گذاشتن کرامت انسان، براى همیشه زدوده شده باشد.

سخن از برترى نژادى و آپارتاید در کشور آفریقاى جنوبى است. فداکارى و مبارزات سیاهپوستان این کشور بر علیه حاکمیت أقلیت سفید پوست و نقش برجسته نلسون ماندلا در هدایت جنبش ضد آپارتاید به اوجگیرى این جنبش در أواخر دهه هشتاد میلادى انجامید و همبستگى جهانى را از آن خود ساخت. به گواهى تاریخ آنچه اما باعث برانگیخته شدن وجدان عمومى در سطح بین المللى بر علیه نظام آپارتاید گردید، واقعه اى بود که در منطقه زاغه نشین (Soveto) در اطراف ژوهانسبورگ اتفاق افتاد. در ١٦ ژوئن ١٩٧٦ دانش آموزان سیاه پوست این منطقه بر علیه جایگزینى زبان انگلیسى که زبان رسمى مدارس بود با زبان آفریکانس دست به یک تظاهرات مسالمت آمیز زدند. پلیس سرکوبگر رژیم آپارتاید که هرگونه حرکت حق طلبانه سیاهپوستان را یک عمل جنایتکارانه بر علیه منافع طبقه و هیئت حاکمه تلقى مى کرد، بسوى دانش آموزان بى دفاع آتش مى گشاید و حدود ٦٠٠ نَفَر از آنان را به قتل مى رساند. تصاویر صحنه هاى دلخراش جان باختن کودکانى که یک چهارم کشته شدگان این قتل عام را تشکیل مى دادند سراسر جهان را تکان داد و در واقع آغازى بود بر پایان بیش از نیم قرن تبعیض نژادى در آن کشور.

از آن پس دولت هاى غربى زیر فشار أفکار عمومى خود دیگر قادر نبودند به خاطر منافع حقیر اقتصادى کماکان چشمان خود را در مقابل آن فاجعه انسانى ببندند. در واقع بعد از این واقعه هولناک بود که رویکرد جدیدى مبنى بر برسمیت شناختن "کنگره ملى افریقا" - که رهبرانش منجمله چهره کاریسماتیک آن ماندلا همچنان به عنوان "تروریست" در زندان بودند – بیش از هر زمان در سیاست بین المللى برجسته گردید و دست بالا را گرفت. در نهایت رژیم آپارتاید زیر فشار تحریم هاى خردکننده و همه جانبه اقتصادى نه تنها مجبور به عقب نشینى گردید که روند پرشتاب بعدى در آن کشور براى همیشه به حاکمیت تبعیض نژادى و آپارتاید پایان داد.
 
غرض از این یادآورى کوتاه تاریخى، تأکید بر این نکته است که چگونه بر تارک همه تلاش ها و جانفشانى و مقاومت ها، پیام و حقانیت خون هاى بناحق ریخته، در نقطه اى تعادل قواى به ظاهر غیر قابل تغییر را به تغییر ناگزیر وامیدارد و راه مى گشاید.

تاریخچه نبرد خونبار سازمان مجاهدین خلق و مقاومت ایران بر علیه فاشیزم و آپارتاید دینى ولایت فقیه، در برگیرنده هزاران صحنه غرورانگیز و نبرد حماسى است که هر کدام در جایگاه خود بسیار ارزنده و راهگشاه بوده اند؛ بر تارک همه حماسه هاى مقاومت اما، قتل عام مظلومانه بیش از ٣٠٠٠٠ هزار زندانى سیاسى بى دفاع در تابستان ١٣٦٧ مى درخشد. در واقع بر خلاف محاسبه و تصور خمینى جلاد و سران رژیم ضد بشرى اش که با ارتکاب به آن جنایت مى خواستند پرونده مجاهدین را براى همیشه بسته و از خاطره جمعى بزدایند، مقاومت و ایستادگى حماسى قهرمانان شهید تابستان ١٣٦٧ مهرى بود بر زوال حتمى رژیم ولایت فقیه.

بعد از قتل عام خونین تابستان ١٣٦٧ رژیم ضد بشرى ولایت فقیه به هر اقدام رذیلانه اى متوسل گردید تا از گسترش پیام انگیزاننده خون آن شهیدان جلوگیرى کند؛ از مخفى نگاه داشتن مزار آنها تا حتى ممنوع کردن برگزارى مراسم یادبود در محفل خانوادگى و خصوصى وابستگان قتل عام شدگان. سردمداران رژیم بعد از ارتکاب آن جنایت هولناک ابتدا یک دهه تمام تلاش کردند تا نام مجاهد خلق و آنچه در آن تابسان خونین اتفاق افتاده بود را از تاریخ ایران پاک کنند؛ امرى که بِنَا بر اعتراف مهره هاى رژیم سیاست رسمی و تعریف شده نظام ولایت فقیه در دهه ١٣٧٠در قبال این جنایت بود؛ چرا که آنها به اثرگذارى پیام مقاومت و خون آن شهیدان والامقام بر آحاد جامعه ایران آگاه بودند. آخر همانگونه که مظلومیت خون این شهیدان باعث برائت و دورى آیت الله منتظرى، یعنى بالاترین مقام حکومتى بعد از خمینى ملعون از وى گردید، وجدان جمعى جامعه ایران را نیز به تنفر از شخص خمینى به عنوان آمر و مسئول اصلى این جنایت هولناک و کلیت نظام ولایت فقیه بر مى انگیخت.

رژیم ضدبشرى حاکم بر ایران، راه حل گریز از جنایت هولناکى که دامنگیرش شده بود را ابلهانه در إیجاد گورهاى دسته جمعى بى نام نشان مى دید، غافل از اینکه هر پیکر پاک به ظاهر خاموش این شهیدان خود آتشفشانى است نهفته در دل خاک تب دار میهن که در روز موعود، سرمى کشد و فریاد دادخواهى را بر فراز موانع و سدهاى نیرو هاى ضدتکاملى به گوش و وجدان هاى، نه تنها جامعه تشنه آزادى ایران که به اقصى نقاط جهان مى رساند.

اکنون یکسال پس از إعلام کارزار دادخواهى شهیدان قتل عام شده سال ٦٧ توسط خانم رجوى، جنبش دادخواهى، همان رژیمى که نام مجاهد را فراموش شده آرزو مى کرد، به سخن گفتن واداشته و یکبار دیگر به درخشانترین شکل ممکن مرزهاى انسانیت و شرف را از رذالت و بى شرافتى ترسیم مى کند. خصوصیت ذاتى این دادخواهى که از حقانیت راه و آرمان آن شهیدان ناشى مى گردد، همانگونه که باعث کنده شدن منتظرى از رژیم گردید، هر وجدان انسانى را فراتر از مرزهاى ملى از نزدیکى با رژیم ولایت فقیه بر حذر مى دارد.

نکته قابل تامل اینکه بسیج أفکار عمومى و وجدانهاى بشرى در محکومیت آپارتاید در آفریقاى جنوبى در آن سالها بدلیل سرآمدن تاریخى پدیده نژادپرستى در آن زمان، کارى بسا آسانتر از رساندن پیام قتل عام شدگان شهیدان مجاهد و مبارز سال ١٣٦٧ بود. بدین معنا که محکومیت و طرد برترى نژادى در قرن بیستم میلادى در آفریقاى جنوبى، أساسا از دیدگاه عمومى بدلیل زیرپا گذاشتن کرامت انسانى یک امر بدیهى بود و نیاز به کار اقناعی چندانى نداشت. برخلاف مورد آفریقاى جنوبی، حتى زنده نگه داشتن پیام خون شهیدان قتل عام شدگان تابستان ١٣٦٧ و به اهتزاز درآوردن پرچم آن به عنوان یک چالش داخلى و بین المللى در قبال رژیم ولایت فقیه، اما کارى بود کارستان. بیاد داریم که چگونه رژیم ولایت فقیه در سایه بیش از دو دهه سیاست مماشات دولت هاى پیشن آمریکا، گروه گروه "کارشناس أمور ایران" به غرب گسیل مى داشت، تا منجمله با مقصر جلوه دادن خود مجاهدین در ماجراى قتل عام ١٣٦٧، دستان خون آلود سران این جنایت را تطهیر کنند. از آخوند کدیور گرفته تا آن دلقک – پاسدارى که از تریبون صداى آمریکا بى شرمانه و علنا مى گفت"إعدام هاى سال ٦٧ را یاد کسى نیار، کسى یادش نیست، ولش کن، تموم شد".

اما قرار گرفتن موضوع نقض حقوق بشر و رسیدگى به دادخواهى ٣٠٠٠٠ شهید قتل عام شده در صدر "مادر" تحریمها بین المللى – که اکنون پایه هاى نظام ولایت فقیه را به لرزش درآورده و سرنگونى آنرا بیش از هر زمان در چشم انداز قرار داده است - در وحله نخست نه حاصل نزاع سیاسى غرب با رژیم ولایت فقیه، که نتیجه کارزار درخشان مقاومت و "اشرف نشانان" در سراسر جهان تحت هدایت عالى و هوشیارانه خانم مریم رجوى بوده که از پیام مظلومیت این شهیدان از گزند فراموشى به بهترین وجه حراست کرده و جهان متمدن را بطور مستمر در قبال مسئولیت وجدانى اش در قبال این جنایت هولناک قرار داده است. رژیم ضد بشرى ولایت فقیه اکنون در نتیجه جوشش و دینامیزم حاصل از خون شهیدان قتل عام تابستان ٦٧ در تنگناى حلقه محاصره مقاومت دست و پا مى زند و مى رود تا حکم نهایى تاریخ را در مورد دادخواهى آن خونهاى بناحق ریخته دریافت کند. تا آن روز، دیگر باقی نمانده از شب چند گاهی.

لیست گذارى تروریستی سپاه پاسداران آخرین میخ بر تابوت سیاست مماشات

20174111611925374072 b4a36سه شنبه شب هفته جارى، ٣ مرداد ١٣٩٦ مجلس نمایندگان آمریکا لایحه تحریم سپاه پاسداران رژیم ولایت فقیه را با تصویب ۴۱۹ رای موافق و تنها ۳ رای مخالف بتصویب رساند.

این لایحه تحریمی که "قانون مقابله با فعالیت های بی ثبات کننده ایران" نام دارد، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا را موظف می کند ظرف مدت ۹۰ روز فرماندهان و وابستگان به سپاه پاسداران و نیروی برون مرزی آن، سپاه قدس را به عنوان حامیان تروریسم در فهرست تحریم های جدید قرار دهد.
بر طبق این طرح، "داراییهای افرادی که در این فهرست قرار می گیرند در آمریکا بلوکه شده و اتباع آمریکا از مبادلات مالی با آنها منع می‌شوند. هیچ فرد یا شرکت آمریکایی حق ندارد با هیچ ارگان و فردی که مستقیم یا غیر مستقیم به پاسداران وابسته باشند مراوده مالی، تجاری و خدماتی برقرار کرده و این تحریمها را نقض نماید."این لیست گذارى اگرچه در نگاه نخست چرخش در سیاست جدید ایالات متحده آمریکا نسبت به بلندپروازى ها و ماجراجویى هاى رژیم حاکم بر ایران را برجسته مى کند، اما بى تردید بدون تلاش هاى پیگیر و چندین ساله مقاومت ایران در ایجاد ائتلافى که راه را براى رسیدن به این نقطه هموار کرد، هرگز متصور نمى بود. به جرأت مى توان گفت که بدون کارزار وقفه ناپذیر و هوشیارانه مقاومت ایران در طول دو دهه گذشته، أفکار عمومى و دولتمردان جهان هرگز بر نقش سپاه پاسداران در سرکوب وحشیانه مردم، صدور تروریسم و بنیادگرایی و بویژه پروژه تولید بمب اتمی اشراف کافى نمى یافتند.

ضرورت این کارزار افشاگرانه نیز نه بخاطر خوش آمدن این یا آن دولت، که از ماهیت عمیقا انقلابى مقاومت مشروع ما بر مى آید. فلسفه پیدایش سپاه پاسداران به دستور خمینى از همان ابتدا، پاسدارى از نظام ولایت فقیه و سرکوب هر صداى مخالف و بویژه انقلابیون و آزادیخواهان تعریف گردیده بود. بر کسى پوشیده نیست که سپاه پاسداران اصلى ترین ارگان سرکوبگرى در مجموعه دستگاه عریض و طویل ارگان هاى سرکوبگر نظام را تشکیل مى دهد و طبیعى است بدون مقابله تمام عیار و اعلان جنگ به آن، دم زدن از سرنگونى رژیم ولایت فقیه تنها یک شعار بى محتوى و پوشالى خواهد بود. از این نگاه هوشیارى مقاومت ایران - که استراتژى سرنگونى رژیم را نه در شعار که در یک نبرد آشتى ناپذیر دنبال مى کند - در استفاده بهینه از فرصت پیش آمده جهانى برای وارد آوردن یک ضربه کاری به این ابزار سرکوب و حفظ رژیم بسیار راهگشا و ستودنى است.تأثیرات لیست گذارى سپاه بر فروپاشى نظام ولایت فقیه
 " سیاه چاله تحریم ها"؛ این عبارتی است که کیهان شریعتمداری پیآمد‌هاى قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی را به آن تشبیه کرده است: "سیاه چاله چیزی است که تمام اشیا نزدیکِ به خود را به درون خود می‌کشد. این همین وضعیتی است که می‌توان از نظر تحریمی برای توصیف طرح مذکور بیان کرد. به این دلیل که اگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست سازمان‌های تروریستی قرار بگیرد، با توجه به آنکه سپاه یک نهاد رسمی و دارای روابط نظام‌مند با ساختارهای دولتی و غیردولتی است،‌ سبب می‌شود تا بخش زیادی از حاکمیت اعم از دولت یا سایر قوا و نهادها به درون لیست تحریمی بروند."آنچه رسانه حکومتی کیهان منعکس مى کند در واقع بیان وحشتى است که سراپاى رژیم را در بر گرفته است، چرا که تحریم سپاه پاسداران مساوى خواهد بود با فلج شدن کامل رژیم ولایت فقیه در همه زمینه هایى که سپاه پاسداران نقش مونوپل و تسلط اختاپوس گونه خود را بر آنها گسترانده است؛ از پروژه های تأسیساتی گرفته تا مخابرات و نفت و گاز و راهسازى و از حمل ونقل، واردات و صادرات تا صنعت گردشکرى و غیره. نیاز به یادآوری نیست که این به اصطلاح فعالیت هاى اقتصادى تا همین نقطه هم بازار و اقتصاد ملى ایران را به ورشکستگى کامل کشانده و حاصل میلیاردى آن یا صرف جنگ و صدور تروریسم و یا صرف زندگى اشرافى آقازاده هایى مى گردد که روى دست هیتلر بلند شده و وقیحانه "خود را داراى ژن برتر مى دانند"!
از طرف دیگر علیرغم تبلیغات باند روحانى در مورد مزایاى برجام، تاکنون هیچ یک از بانک‌های معتبر اروپایی ضمانت هاى لازم مالی جهت سرمایه گذاری در ایران را به دلیل ترس از مجازات هاى آمریکا نپذیرفته اند. بنابر این با لیست گذارى تروریستی سپاه پاسداران چشم انداز سرمایه گذارى و حتى معاملات تجارى معمول شرکت هاى اروپایى با رژیم ملایان بطور مضاعف به صفر خواهد رسید.
شایان ذکر است که بعد از اعلان تصویب طرح تحریم سپاه پاسداران از سوی مجلس نمایندگان آمریکا، رسانه هاى فرانسوى فهرستى از شرکت هاى فرانسوى را که مى توانند مشمول تحریم ها گردند نام بردند که در بین آنها منجمله شرکت هاى خودرو سازى سیتروئن، پژو و رنو، شرکت توتال، آلستوم، ونسی و ایرباس و غیره به چشم مى خوردند.ضریب خوردن پیامدهای ناشی از این لیست گذارى و تحریمهای مربوطه در موج اعترضات رو به گسترش مردمی یقینا جنگ گرگها را به اوج خواهد رساند و رژیم را شتابان بسوی فروپاشی سوق خواهد داد.
روند قضایا آینده سیاهی را برای رژیم ولایت فقیه در تقدیر دارد و برخلاف تهدید جعفری سرکرده سپاه پاسداران که گفته است: "در صورت تحریم سپاه از سوی واشنگتن، آمریکا باید پایگاه‌های منطقه‌ای خود را تا عمق هزار کیلومتری اطراف ایران جمع آوری کند." ظاهرا این رژیم ولایت فقیه است که باید گور خود را برای همیشه از ایران و منطقه گم کند.

منتخب ویدئوکلیپ