Menu
پرویز خزایی

پرویز خزایی

سخنی کوتاه با ایرانیان عزیز، نه آنها که فقط زبان ایرانی میدانند

maghalat 3ec02
هموطن آزادیخواه! ایرانی اصیل و وطن پرست!

عکس العمل دولت جدید ایالات متحده در مقابل رژیم ضد ایران و ایرانی و برباد دهنده جان و مال و سرمایه و حتی وجهه ایران زمین، این کشور محبوب باستانی، و در باره این خصم اصلی تمدن دیرینه آن، بر دو پایه استوار بود و دو قسمت مجزا داشت:

نخست: مسئله تروریسم و اشغاگری منطقه ای و فرا منطقه ای غاصبان سرزمین و کشور ایران و برباد دهنده دار و ندار آن در این تحرکات تروریستی کشور گشایانه آبروباخته.

دوم، کنترل و فشار بر ملایان غاصب سرزمین ما برای قطع کامل کارزار بمب اتم سازی شان. حالا چه در برجام پر حفره و سوراخ باشد و چه توسط هر مکانیسمی که بتواند دست این نظام ایران سوز و ملت ستیز را، برای ساختن بمبی، که تنها برای نگاهداری خود و نظامش از خطر سرنگونی بدنبال آن است، قطع کند. بیاد داشته باش که، به اقرار خود سران نظامی و سیاسی رژیم، بعد از شکست خمینی در برقراری اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق و نوش زهر آتش بس، در گزارش به خمینی گفتند که مشکل ما این بوده که بمب اتمی نداشتیم، که همانموقع خمینی دستور شروع ساخت آنرا داد.

بلی و بلی و صد آری که تمام این کارزار دستاورد مقاومت و سازمان محوری آن است. بنابراین هر عمل و پروسه و قانونی که نوش دوم، واین بار زهرجام را قطعی تر کند، ما به آن خوش آمد میگوییم. دیگر از این آدم فهم تر؟ (من به هیچ حیوانی و بجز به خود بشر کج فهم، و لجوج در کجی فهم، توهین نمیکنم!)

آری، مسئله یک و دو سه چهار تا هزار ما، ایران است، سایر ملتها، از ایالات متحده تا غرب و شرق و شمال و جنوب عالم بروند و بفکر خودشان باشند. اما ما برای رفع یک فتنه، که اتفاقا مادر تمام فتنه ها در منطقه و جهان است، نزدیک به چهل سال است که درتمام سطوح داخلی و منطقه ای و بین المللی میجنگیم. اتفاقا! همین عنصر اصلی فتنه و جنایت و فساد و تجاوز، امام جاهل و قاتل و راحل و نظام منحوس و بازماندگان او بوده و هست که ما عزم جزم کرده ایم که نگذاریم که «خواهد بود»!

این هدف و محصول همه کارزارها و کارها و تلاشهای ملی و بین المللی و افشاگری های تاریخی این مقاومت، این شورای ملی مقاومت و این سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران بوده و هست و خواهد بود. کاری که وطن پرستانی در مقاومت خود آلمانیها و چون جوانان دانشمند فیزیک آلمانی، و در راس همه شان خود آلبرت انشتین آلمانی دلبند میهن خود آلمان، برای افشاگری و جلب توجه و فشار جامعه آنروز و قدرتهای جهانی، در مقابل آدولف هیتلر، کردند. و سرانجام اعضای جوان مقاومت نروژی با مجاهدت هایشان، و پرداخت بالاترین بها، به سرانجام رساندند. ابتدا سایت اتمی جلاد جماران برلین را در دره «روکین» نروژ منفجر و متعاقبا، بایک عملیات بزرگ قهرمانانه، بقایای آن را، در کشتی سفارشی «هسلبرگ» همراه با دانشمند هیتلر نشان، به قعر دریا فرستادند.

آنروزهای سرنوشت ساز، ملت آلمان، و ملتهای دیگر اروپای اشغال شده توسط حکومت مستقر نازیسم، (بخوانید ولایت مطلقه «فوهرور»)، به دو دسته یکی بزرگ و آزادیخواه و مبارز مسلحانه در ارتشهای مقاومت در تک تک این کشورها، و دسته ای دیگر کوچک ولایت مدار و ترکه زیر دهل تبلیغاتی گشتاپو، تقسیم شدند. عده ای شب و روز، در تمامی آلمان و اروپا، و سرزمینهای تحت حکومت مستقیم نازیها، برای سرنگونی ولایت مطلقه و نظام ولایی نازیسم، و خلع ید نازیسم و فاشیسم اشغالگر، مبارزه شبانه روزی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و مقاومت مسلحانه و هزاران هزارشان جان فدا میکردند. و در مقابل عده ای حقیر شعار «اتم حق مسلم ماست» میدادند و شعار فتح عالم از راه استالینگراد. بخوانید فتح قدس از راه کربلا. حتی تا آنجا رفتند که آلبرت انشتین را خائن و دعوت کننده از ابر قدرتها برای اشغال نظامی و جنگ با آلمان هیتلری خطاب میکردند! غافل از اینکه این جنگ را قبلا، خود برادر آدولف هیتلر و هنریش هیملر او (بخوانید پاسدار سلیمانی)، تا قلب ورشو، پاریس، بروکسل، آمستردام، کپنهاک و اسلو، (بخوانید تا قلب بیروت، دمشق، بغداد، عدن و شمال یمن)، با اشغال و حمله نظامی و ترور و وحشت پیش برده بود. اما مقدر بود که این ترکه های زیر دهل بفرمایند که هرچی پیش آید تقصیر مقاومتهای اروپا، بخوانید مقاومت مردم ایران، است!

«و ابولفه» بقول لرها، شمایان فتوکپی هفتاد پنج سال بعد همانها هستید! یکی شان میگفت (به بی.بی.سی)، که بله مگر آمریکا خودش چنین و چنان نکرده..... که ترجمه آن این بود که پس خامنه ای حق دارد در منطقه چنین و چنان کند..... و دیگری از آنها ناله میکرد که آی هوار اگر پاسداران تروریست از شش کشور منطقه خلع ید شوند، ایران تجزیه میشود!! بخوانید آلمان و ایتالیا و اسپانیا و ژاپن تجزیه میشود! تازه روی لغت و مفهوم «خلع ید» آنقدر لاطائلات جاهلانه بافتند که مجبور شدم در لابلای یک مقاله تحلیلی اصلی، آنها را «خلع چرند» کنم.

آری برویم سراغ نسخه اصلی این فتوکپی ها در سالهای سی و چهل قرن بیستم جهان. آنروزها، مبارزان جمهوری طلب برای اسپانیا، در خیابانها سی خرداد نشان، در مرزها اشرف نشان، در اردوگاههای محاصره شده لیبرتی نشان، (منطقه محصور و محاصره شده ای در مادرید اتفاقا با نصب صدها بلندگو در پشت دیوارشان!)، با پشتیبانی جامعه دموکراتیک جهانی و آزادیخواهان پیوسته با آنان، جان و هستی خود را فدا میکردند. همزمان با بمبارانهای خوشه ای «لوفت وافه» آلمان هیتلری، در پشتیبانی از بشار اسد زمان، یعنی ژنرال فرانکو، که وحشت و ویرانگی و قتل عام می آفرید، هنرمندان آزایخواه ضد فاشیستی، مانند پابلو پیکاسو، این سبعیت بمبهای خوشه ای هیتلر را در تابلو معروف «لاگوریکا» به تصویر میکشیدند ...... در مقابل اما، عده ای خود باخته بنام اسپانیایی (بصرف اینکه زبانشان اسپانیایی بود و نه علقه دلشان با سرزمین و مردم تحت ستم اسپانیا)، آتش بیار معرکه هیتلر و موسولینی و فرانکو شده و مردم را از ادامه مقاومت جدی و سازمانیافته علیه خونخواران ـ بخوانید خامنه ای، روحانی، سلیمانی، و سپاه مارکدار جدید ـ مایوس میکردند و فریاد میزدند و میگفتند و می نوشتند، و با مصاحبه در رسانه های محدودشان، ندا سر میدادند که واویلا اگر از هیتلر و موسولینی و فرانکو و هیروهیتو در کشورهایی که اشغال کرده اند خلع ید شود، آلمان و ایتالیا و اسپانیا و ژاپن تجزیه میشود و کشور از بین میرود....... برای نمونه توجه شما را به تظاهرات اندک و حقیر تریتا پارسی، مزدور، و لابی آمریکایی خامنه ای و مصاحبه ها و سیخونک زدنها، و لاطائلات ترکه های زیر دهل نظام ولایی جلب میکنم، تا بدانید که در این مقاطع حساس تاریخ ملتهای جهان، هر کسی در چه طرف و در کجا ایستاده است، حتی اگر پز و قمپز اپوزیسیون بگیرد. اینها را لازم نیست دنبال رأس و رهبرانشان باشیم تا بگوییم «تیمسار بی ها!»، کافی است که بدانیم این حاشیه مستقیم و غیرمستقیم انصار ولایت، با دلوهای کهنه و دستهای لرزان، در حمله به تنها مقاومت سازمانیافته واکنون از خواب خرگوشی بیدار کننده جهان، آب به آسیاب تبلیغاتی چه کسی میریزند. اصلا بقول هندیها «مهربانی کرو» و دنبال رهبرانشان نگرد، چرا که، بصورت دو فاکتو حی و حاضرند. میگویید نه، حوصله بخرج داده و به سایتهای گشتاپوی حاجی آقا و شبکه ارتش سایبری اطلاعات سپاه مراجعه کنید، تا دریابید که چگونه اعمال و رفتار و فعالیت ها و کنشگریها (بخوانید واکنشگریها)ی آنها را، مثل نان سنگک تازه و حلیم داغ بوقلمون، دوان دوان به خانه می برند و بازتاب میدهند. باز خوب است که سایت اصلی آنان «انترلینک»، راحت و بی رودر بایستی، در رأس صفحه اش به انگلیسی نوشته که این سایت برای اطلاع رسانی علیه سازمان مجاهدین خلق ایران است. اینجا را اینها یک پوئن در راستی و عدم لاپوشانی از این حضرات رو به موت، جلوترند.

اینها اگر چه گوینده و مصاحبه چی و حراف و قلم به دست هستند، اما نه صرف سواد نوشتن کافی است و نه به فارسی نوشتن و تکلم کردن. در شرح حال این درماندگان وارفته در پشتیبانی مستقیم و غیرمستقیم از تویتر «منهم یک سپاهی هستم»! تا دلواپسان واپس مانده از حرکت عظیم مردم داخل با شعارهای سخت و تیز شبانه روزیشان و همچنین نویسنده و گوینده در حمله اصلی «و اما پاکستان» به تنها مقاومت سازمانیافته، که این همه این افشاگریهای کارزار اتمی و اقدامات تروریستی و شکست استراتژی اتحاد جماهیر اسلامی، توسط ارتش آزایبخش ملی، مدیون کار و تلاش چهار دهه اوست- «آلبرتو موراویا» حرف آخر، و این کلام بغایت سمبولیک و گویا، را زده است:
«حقیقت این است که بی سوادی ازمیان نرفته است،
فقط این روزها بی سوادها خواندن و نوشتن یاد گرفته اند!»

پس ای هموطن آزادیخواه، که روز و شب در خیابانها و کویها و بانکها و چهار راهها شعار «ننگ بر این دولت مردم فریب» میدهی و شعار سرنگونی مینویسی، این مقاومت و هر ایرانی با اصالت و آزادیخواهی، در هرکجای میهن و جهان پشتیبان شما بوده و هست و خواهد بود. زنهار که گول این معممین و نعلین پوشان و مکلاهای کراواتی قلمبه زبان را نخور و در طرف درست تاریخ قرار بگیر. و زنهار بدان که این رژیم به صراحت در قانون اساسی اش، ملتی و کشوری بنام ایران را برسمیت نمی شناسد و تنها «امت اسلامی» را مشروع میداند که قرار است ملت ایران در آن ادغام شود (ماده یازده این قانون منحوس). بدان و خوب بدان ای گرامی هم میهن و ای سرافراز ملت، که تمام تلاشهای چهل ساله مردم و مقاومت مردم ایران برای این بود که سرانجام این جامعه جهانی، بعد از دهه ها کار سخیف نامردمی و مماشات و کمک مستقیم و غیرمستقیم به خلیفه تهران، الان دیگر از طرف نادرست به سوی جناح درست تاریخ کمی جابجا شوند و از ملت ایران و برای آزادی آن از آنان حمایت سیاسی کنند و بیشتر از این شر نرسانند، همین! بقیه کار، و طی راه مانده، را خود مردم ایران و مقاومت طوفنده در داخل و خارج و در هرجای جهان انجام میدهند، تحت شعار محوری همیشگی آن که فصل خطاب مقدس ماست:
 نه به تمامیت این رژیم سراپا ضد ایرانی و مماشات با این رژیم جلاد و شیاد،
نه به جنگ خارجی، اشغال نظامی و تزریق دموکراسی از خارج به ایران (داستان عراق برای هفت پشت ما کافی است).
سرنگونی این رژیم ایرانسوز تنها به دست مردم ایران و مقاومت همه جانبه مردم ایران.
دیگر از این آدم فهم تر؟ (من به هیچ حیوانی و بجز به خود بشر کج فهم، و لجوج در کجی فهم، توهین نمیکنم!)

پس به پیش در سراسر میهن و در هزار اشرف و حاضر حاضر حاضر! در کنار معلم و کارگر و زحمتکش و محصل و دانشجو و مالباخته و کلیه فروش و کارتون خواب و گورخواب و ایضا حاضر! در کنار میلیونها بازمانده قتل عام و اعدام و گم شده در سراسر میهن.

در این دوران بسیار حساس تاریخ جهان، و بخصوص منطقه خاورمیانه، هرگونه تفرقه افکنی و جعل و تهمت حاج آقا شاد کن، در صفوف ملت بزرگ ایران و تمامی نیروهای جدی سرنگونی تمامیت نظام طلب و دموکرات و سکولار، موقوف! بریده باد مکر و حقد و حسدشان! از داخل کشوریشان تا خارجه نشین شان و از معمم و یقه آخوندی تا کراواتی شان، از هر گروه و قوم و ریشه ای که باشند. «چش حسید پیقه بلی»! ای چشمان حسود بترکد چونان میوه بلوت بر آتش!
باز آری!: «حقیقت این است که بی سوادی ازمیان نرفته است،
فقط این روزها بی سوادها خواندن و نوشتن یاد گرفته اند!»
پرویز خزایی، ۱۸ اکتبر ۲۰۱۷- اسکاندیناوی

آهای بالا و پایین عالم!

 

مگر ما چه میگفتیم!؟
از چهل سال پیش، و حتی از زندانهای شاه، گفته شد که آزادی و حاکمیت مردمی و عدالت اجتماعی، اساس کلیه تلاشهای عمده بشر برای سعادت و زندگی متمدنانه است.

گفته شد که راه ما ادامه راه سمبل ملی و استقلال و دمکراسی، دکتر محمد مصدق پیشوای تاریخی مردم ایران است.
گفته شد که به قانون اساسی این رژیم، که بوی تند و گند و گزنده فاشیسم دینی میداد، رای نمیدهیم.
یک نه بزرگ به خمینی در قم و به انصار بد اصل و نهادش، در آن سخنرانی تاریخی در امجدیه، داده شد، و یک ائتلاف بزرگ تاریخی از همان روزهای اول آن انقلاب ملاخور شده، با شرکت کلیه نیروهای ضد استبدادی، (از هر نوع چپ و راست آن)، پایه ریزی شد، که خواب خمینی را آشفته کرد. مگر او، با آن فارسی افتضاحش، نگفت که: دشمن نه در واشنگتن است و نه در مسکو، دشمن همینجاست!
گفته شد که پس از خروج نیروهای عراقی از خاک ایران- در جنگی عبث، که با تحریکات خمینی برای تشکیل ولایت فقیه در عراق، دولت وقت عراق را وحشت زده و وادار به اشتباه بزرگ شروع حمله کرد- دیگر باید، بر اساس قرارداد الجزایر۱۹۷۵ این جنگ تمام شود و از کشت و کشتار صدمه جسمی به میلیونها انسان دیگر-البته منهای آقازاده ها- و ویرانی صدها شهر و ده روستا، خاتمه داده شود و حتی غرامت شروع فیزیکی اولین حمله در مراجع بین المللی هم گرفته شود. مگرنه اینکه خمینی ضحاک آین جنگ یکسال و نیمه ، که با خروج ارتش مقابل از خاک میهن میتوانست فورا تمام شود و غرامت هم گرفته شود را، شش سال دیگر ادامه داد و ایران را ویرانه کرد، با شعار نازیستی و یک استراتژی ای عبث، (رجوع شود به نامه ها و خاطرات جانشین آنروز خمینی، آیت الله منتظری، و اعترافات فاحش و شوک آور پاسدار فرمانده سابقش سبزعلی محسن رضایی)
مگر نه اینکه شما غربی ها، نگران و آشفته و هراسان، بلافاصله از طرح صلح شورای ملی مقاومت و امضای آن توسط مسؤل شورا و مقام طراز اول عراق - شوروسرور کردید و، از راس تا مجالس تان، با نامه و امضا وتعریف و تمجید، کتاب قطوری را ساخته بودید، که این کتاب حامی هزاران امضای شما، اکنون جلوی چشم من است.
اما مگرخمینی نگفت، جنگ جنگ تا آخرین خانه و آخرین نفر، تا رفع فتنه از عالم، تا برقراری اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق و جنگ جنگ تا فتح قدس و اورشلیم از راه کربلا؟ و شما رهبران غرب و فراتر، شرق و شمال و جنوب عالم را آچمز و هراسان وهراسانتر کرد. بلی و وقتی کار از همه حیلتی در گذشت، ارتش ازادیبخش ملی ایران تشکیل شد و حلال شد بردن به شمشیر دست.
و این ارتش ملی دمار از روزگار رو به انهزام الموسوی الخمینی در آورد، و طرح حکومت اسلامیستی، (ماده ۱۱ همان قانون اساسی)، آن هیلر زمان را، بخاک نشاند. نامبرده دوم آدولف هیتلر، بعد از شکست نهایی در برلین، با کشتن خود و همسرش، اوا براون، مرد. نامبرده اول خمینی، با نوشیدن جام زهرآتش بس، پس از عملیات چهلچراغ ارتش آزادیبخش ملی ایران، بدیار بی باقی شتافت. و باری، متعاقبا، شما رهبران عالم پایان این جنگ ایران و عراق سوز را، به جشن و سرور نشستید. بدون اینکه اقرارکنید که این ارتش ملی و این سازمان و این شورا چه خدماتی به منطقه و ایران وجهان کردند. همان کاری که نیروهای متفقین در برلین درهشتم ماه مه ۱۹۴۵ کردند.
برایتان در صحبتها و کنفرانسها، و فورموله شده در یک کتاب به زبان انگلیسی، توضیح دادیم که بنیاد گرایی اسلامی تهدید شماره یک جهان امروز است. پس از تهدیدات نازیسم و فاشیسم و پل پوتیسم و برادران هم کیش و نسب دیروز و پریروز. اما شما اینجا را دیگر بوکسوات فرمودید، و بجای تشکیل یک جبهه جهانی در پشت سر این مقاومت سازمان یافته و در کنار ملت بزرگ و متمدن ایران، شروع کردید به چرتکه ها را روی پیشخوان دکانهایتان گذاشتن و معامله و دو دوزه بازی و هی درجا زدن در چرخه عبث برد برد و باخت باخت و دادن امتیاز و مماشاتی سی ساله که بوی نفت و برق سکه طلا و نقش دلار و یوروی آن، گیج و منگ و مست تان کرد. تا یک روز بیدار شدید که دیدید تروریسم بنام اسلام- که تا آنزمان وجود خارجی نداشت و تنها آنزمان تنها نیروی تروریست شهری، چپول های “بایدر ماینهف“ و “رد آرمی“ و “اکسیون دیکرکت“ بودند- این بار بنیادگذار و پدرخوانده آن خمینی خلیفه اول و خامنه ای خلیفه دوم و سپس نوچه های آن بن لادن و ملا عمر و خلیفه البغدادی شد، افراد و پرسنل تان را در منطقه صد تا صد تا میکشت و ترور میکرد، بمبهای جورواجور ساخت، برجهایتان در نیویورک، که سمبل عظمت تمدن تان بود، را نابود کرد، به کشورهای منطقه برای استقرار ولایت مطلقه فقیه و خلافت، دست اندازی کرد، و با بمب دستی و قمه و وانت بار صدها صدها نفر از مردم بیگناه تان را در نیس و پاریس و برلین و مادرید و بارسلون و بروکسل و استکهلم، تکه پاره و له و لورده نمود.
خوب مگر ما چه میگفتیم؟ و چه میکردیم، که بجای دولت بوجود آورنده همه این مصیبت ها و خونریزی ها، ما را تحت فشار و حمله و لیست گذاری گذاشتید؟. یادم می آید، که درهمان روزهای زمزمه لیست گذاری سازمان مجاهدین در لیست تهی از عقل و تدبیر و شرف انسانی اروپا، یک دیپلمات ارشد دانمارکی، که رئیس بخش خاورمیانه وزارتخارجه این کشور و کانال آشنای من بود، در مقابل تعجب و پرخاش من، بمن چنین دلداری میداد که درست جمله اش در خاطرم مانده است. او، به آن زبان تند بیان و پیچیده دانمارکی خودش، عینا چنین گفت:
 Jeg beklager din skuffelse , men det handler om Realpolitikken, Jeg er ked for det
“من ناراحتی ترا درک میکنم، داستان برسر رئال پولیتیک (واقعیتگرایی و مصالح سیاسی) است، من متاسفم برای تو در این مورد“
خوب این رئال پولیتک و حفظ منافع حقیر کوتاه مدت بود یا وادادگی و درماندگی شما، که الان خمینیسم و داعشیسم به پشت در خانه هایتان در غرب و شرق و شمال و جنوب عالم رسیده اند و هر روز از فرزندان و اقوام و خویشاوندانتان جان میگیرند و توطئه و جاسوسی و فتنه میکنند.
شما خوب میدانید -که کار به رسانه ها کشیده-، که هفته پیش یک عده مزدور بنام پناهنده سیاسی!! مامور رژیم خمینی، شروع به ثبت یک حزب اسلامی به رهبری یک آخوند بنام قرائتی، در کشور سوئد کردند، که قرار است از تهران ویزا بگیرد و اول بیاید و امام مسجد اهل بیت خامنه ای شود، سپس طبق برنامه انتخاباتی سال آینده سوئد، به مجلس ریکسداگ سوئد با عمامه سفید و عبا و ردا بنشیند و دم از قوانین شریعت و حد و تعزیرات حکومتی بزند!!! بهرحال این برنامه شان است که در شهر مالمو اعلام کرده اند. نوش جانتان! حالا هی خانم موگرینی برود در جمع آخوندها و یخه آخوندهای مجلس ولایت، پزوقمیش در سلفی نثار خامنه ای کند!
مگر بعد از هیجده سال، با کشف و افشای اولین بار سایتهای اتمی خمینی و خامنه ای، شما را از خواب خرگوشی بیدار نکردیم – که خودتان این جا و آنجا دیروز امروز گفتید که کار سازمان مجاهدین بود. آیا حالا نمیدانید که در پروژه های اتمی و موشکی، خامنه ای دست در دست کیم سونگ اون کره شمالی دارد؟ حتی در راه اندازی ناوهای زیردریایی خلیفه دوم تهران در خلیج فارس!؟ حتما میدانید روابط تنگاتنگ و پالوده خوری سران هر دو رژیم در تهران و پیونگ یانگ را. عجبا! که من الان فتوای خامنه ای را پیش رو دارم که این منحوس، در مورد هموطنان بهائی ما، میگوید که نجس هستند و تماس جسمی با آنها و مایعاتی که مصرف میکنند حرام است. اما حرام خوران سپاهی و دولتی او، خوردن خورشت قیمه و غذای“ WOK“ کره ای و ساندیس و شربت سنکجبین با کره شمالی های بی دین و کافر و بی خدا و گوشت خوک و ودکا خور، و تماس جسمی و روحی! و معانقه با برادران کیم ایل سونگ نشان، خالی از اشکال شرعی است.
و حالا باز این مائیم که در مقابل دشمن شماره یک تمدن تان و تمدن مان، همچنان طوفنده و محکم و استوار و بسا سازمان یافته تر، ایستاده ایم و شما اکنون هم به آن رفته رفته مقر شده اید و رسانه هایتان گاماس گاماس بازتاب میدهند، از جمله تظاهرات عظیم ایرانیان پشتیبان مقاومت را در مقابل ملل متحد در حالی که روحانی شیاد لاطائلات می بافت و بخورد مبارکتان میداد.
بالا بیاورید و بگویید که در حق این ملت متمدن و بینانگذار اولین اعلامیه جهانی حقوق بشر، با شعر و فسلفه و هنر ادب اش، با رومی و فردوسی و خیام و عطار و سعدی و حافظ اش، با سینا و طوسی اش، با سیاوش و کاوه آهنگر و فریدون ضحاک شکن اش، با آریو برزن و بابک خرم دین و افشین اش، با ستارخان و میرزا کوچک و مصدق و دکتر فاطمی و فرزندان به حق شان در سازمان مجاهدین و نیروهای مترقی، ایراندوست و آزادیخواه دیگرش، ظلم و عناد بیشمار کردید............ آری و آری و هزاران آری، اگر مصدق کبیر را، با کودتایتان، زمین گیر نمیکردید، اگر از همان ابتدای نهیب بیداری از خواب غفلت تان، توسط مسعود رجوی و مریم رجوی، در کنار مردم بزرگ و آزادیخواه و مقاومت آزادی ستانشان می ایستادید، و دست از این همه سیاست خف بار چهار ده ای تان بر میداشتید، امروز نه خلفای سفاکی چون خمینی و خامنه ای داشتید و نه داعش و درنده خویان تحت امر خلیفه البغدادی.
آهای ای بالا و پایین عالم! آیا کاملا بیدار شده اید یا اگر هنوز خوابید تا سطلی آب سرد بر بسترتان حواله کنیم؟ ترجمه لری ذیلا درج میشود:
هی هی! هسویی دخو ورسیایتا؟ ار هنی هوفتیتا تا ستلی آوه هونگ بریزیم ده جاتو!
Hey hey! Hesowei de khow verisayta? Ar hani hoftita ta satli ow barizim de jato!!!
پرویز خزایی ۲۴ سپتامبر۲۰۱۷-اسکاندیناوی

درد دلی با مجاهد

moghavemat 70dd1ای مجاهد!
امروز پنجاه و دومین سال تاسیس سازمان تو و چهلمین سال پیوستن من به صفوف شما و فعالیت و عضویت در بخش های متفاوت در این ائتلاف است. درست چهل سال پیش با اوج گیری انقلاب ضد دیکتاتوری سلطنتی در سال ۵۷، ما بخشی از دیپلماتهای مصدقی وزارتخارجه، یک تحصن شبانه روزی چندماهه، در تالار آینه وزارتخارجه، باشرکت ده ها همکار، تشکیل دادیم.

اسم سالن آینه کاخ وزارتخارجه را، از نام سلطنتی، به تالار دکترحسین فاطمی، وزیرخارجه دکترمصدق مان، تغییر دادیم. درست در همین دوران به کمک یکی از همکاران متحصن، ( که بعدا در ادامه دستگیریها، بعد از کشتارهای اعضا وهواداران سازمان، او را از طریق ژاپن، نجات داده و به نروژ آوردم)، جلسه ای برای معرفی سازمان مجاهدین خلق ترتیب دادیم. درآن روز عکس های بزرگ بنیانگذاران سازمان، تمام روز وشب، با نصب در تالار، در ابعاد بزرگ بنمایش گذاشته شد. خبرنگاران جهانی، که تحولات آن انقلاب بعدا ملاخورشده، را دنبال میکردند، ما را دیپلماتهای یاغی خطاب کردند (بی بی سی انگلیسی شب همانروز، با عنوانی که بما داد: The rebel diplomats).
آری این نقطه الهام کار سی و شش ساله بعدی نگارنده در این اتحاد سرفراز یعنی شورای ملی مقاومت ایران شد. دست آورد بزرگ همراهی و هم گامی که ای مجاهد! تو و مسعودت بنیان نهادید مرا از همان ابتدای تشکیل شورا، بطور زیرزمینی به شما وصل و هم پیمان و همراه کرد. اتحادی با نیروهای ملی، مصدقی، مترقی و پیشرو و آزادیخواه و طیف عظیم همگامان شما از همان زندانهای قبل از بهمن ۵۷ تا به امروز.
در همین جا یاد شکری پاکنژاد و پیوستن یاران دموکرات و ترقیخواه که هم اکنون عضو شورا هستند گرامی و مستدام باد.

اما من نخستین بار، در سال سوم دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران، ازهمان اوایل تاسیس سازمانتان با نام شما آشنا شدم. یک دوست همکلاسی بسیار نزدیک من، همان موقع در اوج آن فضای امنیتی و مخفی کاری، به سازمان پیوسته بود و پنجشنبه ها، در ساعات شامگاهی، برای نشست به مخفی گاه می رفت. او این راز خود را تنها با من در میان گذاشت و نه به هیچ احد دیگری. یاد آن وکیل دادگستری بخیر باد که اخیرا دیدم که پرکشیده است.
بنابراین من بخود اجازه م یدهم که بگویم شما را نیم قرن است میشناسم و در حال و احوال و تاریخ پرفراز و نشیب شما عمیقا، هم در شمار و شمول فکر و تحقیق و شناسایی تئوریک و آرمانی و هم در عمل و کارزار تنگاتنگ و شبانه روزی با شما، در گیرو یا شاهد کارزارهای خطیرو عظیم شما و همراه وهمدل تان بوده ام.
 پس اگر من با این سابقه بسیار طولانی نیم قرن شناسایی و دیرتر کارمستمر در کنار شما، تو ای مجاهد! را خوب نشناخته باشم، آنهم در این نیم قرن از سن نوزده سالگی و در این چهل سال پیوستگی به شما- ازجمله دوسال در شغل سفارت در سوئد و نروژ- و ناگهان خواب نما شوم و بگویم اشتباه کرده ام، جایی جز بیمارستان چهرازی! نروژ – که اسمش ”گوستاد کلینیک” است!- برای صرف بقیه سالهای حیات در چشم انداز نمی بینم.

باری از همینجا، و علیرغم اینکه هیچگونه مشکل جسمی و روحی ندارم، (به گواهی هرساله چک و آزمایش پزشکی ارجاع می دهم که اسناد آن مرتب و موجود است و آدرس مطب دکترم را هم میتوانم بدهم!!)، وایضا، چون قرار است بقیه چهل و هشت سال مانده عمر! را تا برگزاری جشن یکصدمین سال تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران، بقول کردها، بژیم ( عمر کنم)!- بگذارید که یک وصیتنامه بنویسم که همینجا یک بیان رسمی در این نوشته کوتاه باشد ( کپی همین مقاله را به فرزند و اعضای خوانده ام و وکیلم – خواهم داد): بعد از گذر بقیه عمرو سفر نهایی از هستی- جسد مرا بسوزانند و خاکستر مرا در چهار قسمت بر آرامگاه نامهای نامی زیر پخش کنند:
 . آرامگاه دکتر محمد مصدق. احمد آباد کرج
 . آرامگاه دکتر حسین فاطمی، ابن بابویه تهران
. آرامگاه محمد حنیف نژاد بهشت زهرا، تهران
. آرامگاه گونار سونسته بو قهرمان ملی مقاومت اسلو، روکین اسلو.
گونار، دارای بالاترین مدال افتخارتاریخ کشور، که پنجسال پیش پرکشید، کسی بود که پس از شنیدن داستان پیوستن مخفیانه من در سفارت به مسعود رجوی و به شورای ملی مقاومت ایران- مرا عضو سازمان دفاع ملی کرد که امتداد سمبولیک سازمان ”میلورگ“ ارتش آزادیبخش ملی نروژ است. او در یکی از سفرهای اروپایی خانم مریم رجوی، رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران برای دوره گذار- ایشان را رسما در دفترخود در طبقه بالای موزه مقاومت ملی این کشور پذیرا شد و استقبال و بدرقه کرد، که بازتاب رسانه ای بسیار گسترده داشت. او در پاسخ سوال خبرنگار حاضر در این ملاقات، از طرف روزنامه شماره یک این کشور، در باره اینکه مجاهدین را اروپا در لیست تروریستی قرار داده بود، با ریشخند به او، رو برگرداند و خطاب به خانم رجوی گفت که: اینها ما را هم تروریست و آنارشیست مینامیدند، شما گوش نکنید، کارتان را بکنید! (اسناد این دیدار با عکس بزرگ این دیدار تاریخی در قاب بزرگی نقش بر دیوار دفتر نمایندگی شورا در اسلو است).پس ای مجاهد!
تو، از همان زندانهای ساواک، راه مصدق و آزادی و دموکراسی و کثرت گرایی را فدای شعارهای ”حزب فقط حزب الله“ و ”توده ای هستم و در خط امام” نکردی، مسعود تو در همان زندانها به آخوند هایی، که با ادعای هواداری از مجاهدین کسب اعتبار می کردند، به صراحت گفت که مشکل آینده ما، بعد از سقوط این نظام، شما آخوندها هستید. او و یارانش از همان اول و ابتدا، متحد نیروهای لاییک و سکولار – از میلیون و چپ ها و پیروان ادیان گوناگون ایران و ملیت ها و اقوام ایران زمین بودند. حذف نام او، توسط خمینی، از لیست کاندیداهای اولین انتخابات ریاست جمهوری بدلیل شانس بزرگ او در پیروزی، اکنون بخشی از تاریخ این میهن است. داستان اصحاب ملاقه در زندان و نکشیدن غذا با ملاقه مجاهدین و چپ ها و سکولارها را که دارید و آویزان نکردن ملاها تنبان و عبا و ردایشان را بر طناب مشترک با آنها در حیات زندان قزل حصار!!
آری ای مجاهد!، مسعود تو، در زمانیکه بسیاری بسیار، حتی توده ای ها، عکس امام را در ماه بر پشت بامها به نظاره ایستاده بودند- در قم به خمینی نه بزرگی گفت و در امجدیه با آن بیان بس آتشین، که راه ما راه مصدق است گفت: ”مگر میخواهیم لعنت بشیم“ و ”..... پس ای گلوله ها بگیریدم“! خط خود و سازمان پر عزت و شرفش را و مرز خط کشی تاریخی اش با فاشیسم و دیکتاتوری دینی را، پیشتر از هرنیرویی در آن انقلاب ملاخورشده، به ژرفنای دره های سلسله جبال زاگرس، جدا کرد.
مجاهد! تو هم هجوم و ادامه جنگ استراتژیک خمینی برای فتح اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق- (بخوانید حمله هیتلربه روسیه بنام ”عملیات بارباروسا“)، را برای همیشه بخاک سپردی. دردی که خمینی را دق مرگ کرد، و هم اینکه پایه دوم استراتژی کلان خلیفه تهران را، برای دستیابی به بمب اتمی، تا اینجا زمین گیرکرده ای. رجوع شود به اعلام رسمی در سازمان ملل متحد در طول همین دو سه روز اخیر.
باری باری، من درست دو هفته بعد از پیروزی انقلاب دقیقا در خیابانی که آنموقع خیابان شاه نام داشت، عده ای دیو صفت، از نسل اول جلادان خمینی، را دیدم که با دختران مجاهد، که با روسری خودشان در میان صدها زن و دختر بدون رو سری، علیه روسری اجباری تظاهرات میکردند را چه کردند و با چشمان خود شاهد بودم که آنها را با فحش و توهین، با کشیدن موهایشان از صف جدا می کردند و بشدت کتک می زنند........یکی از این ضحاک نشان ها، بر بالای سریک دختر جوان مجاهد خونین و مالین، داد میزد که فلان فلان شده ها، شما دیگه چرا !؟
 ای مجاهد! آیا لازم است که من شرح این داستان بزرگ تاریخی، از قم و امجدیه به بعد، را در این نوشته تکرار کنم؟ نه! به همین بسنده میکنم، چون جزء جزء این داستان پرافتخار پنچ دهه تاریخ ایران زمین، سرزمین محبوب و معشوق ما، در سینه هر هم میهن آگاه ثبت و ضبط است. مانند نقش های ابدی بر نقش رستم و پاسارگاد و طاق بستان.
داستان عشق تو به این آب وخاک و این ملت متمدن کهن پیشینه، و این همه فدا و عشق و زیبایی که مسئول اول منتخب سازمان پر افتخار تو- خواهر مبارزمان زهرا مریخی، در سخنرانی خود در مقابل اشرفیان دلاور گفت، را من فقط می توانم در یک بیت غزل یک شهید والای حقوق زنان و فدایی شهیر آزادی زنان، طاهره قره العین، بیان کنم. تو ای مجاهد با دل حزینت در جستجوی صدها گور دستجمعی شهدای قتل عام بیش از سی هزار یارانت، اما با عشق عجین شده درتمامیت تو و عزم آهنین و محکم تو و پاکبازی و فدای حد اکثر، بس قائم و استوار و بس بالاتر از توان بشری ات، برای آزادی، آن معشوق در بند دیو سپید و ضحاک زمان، از لابلای این بیت طاهره، خطاب به ایران زمین، پنجاه و دو سال است که چنین میسرایی:
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار و پو به پو
و من هم بیتی دیگر از طاهره سرفراز برای توصیف این چهل سال در کنار تو بودن را، عاریه میگیرم:
در دل خویش ”طاهره“ گشت و ندید چون ترا
خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کواما از آنجا که داستان ما و این مقاومت کوشا، پرتوان و تلاش، داستان مستمر اشک ها و لبخندها است، و الان که این سطور را به پایان رساندم، هم دیده خودم می بارد و هم آسمان شهر اسلو، بد نیست برای کمی رفع این حزن و تسکین این اشک، در سوگ شهدای بیکرانمان و در طنین صدای قطره قطره آب شدن زندانیان در اعتصاب، کمی به لبخند رو آوریم.
جمع بسیار اندکی که به حاشیه، اگر نگوییم به محاق، رفته اند و خود را هرازگاهی کنشگر معرفی می کنند، که بگمان این نگارنده لر، در حقیقت واکنشگر هستند، چون هروقت فعالیتی شاخص و تعیین کننده، و اقبالی داخلی و جهانی از ما مشاهده می کنند، قمه زنگ زده عناد و شیطان سازی و انکار واقعیت در صحنه را از نیام وصله پینه زده برمی کشند، و به دو اقدام قلم کشانانه و حرافانه برمی خیزند:
اول اینکه این مجاهد تمام عیار در صحنه و این شورای ملی مقاومت همیشه حی و حاضر، اصلا وجود خارجی و داخلی ندارند!! کم سویی بینایی را با عینک می توان جبران کرد، اما کم سویی ذهنی را چه کنم؟! یارو!! لااقل به ناله های شبانه روزی سران نظام و ابعاد کنفرانس مطبوعاتی سخنگوی وزارتخارجه خلیفه تهران و خبرها و فیلم های تلویزیونی و سینمایی بی حد و شمار علیه مجاهدین توسط حاج آقا گشتاپو، که شما ترکه زیر دهلش شده اید، مراجعه کنید. والله باالله بقول مسلمین شما دارید، مستقیم یا غیر مستقیم- مهم نیست کدام- به خامنه ای زهوار در رفته و نگران و دلواپس روحیه می دهید. حالا روتان نمیشه بگید.
دوم اینکه . بله این همه اش تقصیر اسلام است و اسلام خوب و بد نداریم، و با اشاره به آیه یا حدیث و یا نوشته ای، نتیجه گیری می کنند که هرکس که اعتقاد به دین اسلام دارد نمی تواند دموکرات و طرفدار نظام سکولار جدایی دین از دولت باشد! (من همینجا دست به نقد، از دکتر ذاکرحسین، اولین رئیس جمهور مسلمان هندوستان آزاد شده که از رهبران بالای شورای مقاومت درکنار مهاتماگاندی بود، پوزش می طلبم).
 اما همین ها وقتی به تاریخ تحول ادیان دیگر، مثلا دین مسیحیت و رفورم این دین توسط کسانی مانند مارتین لوتر در قرون وسطی اشاره می کنند، با آب و تاب از این رفورم در دموکراسیهای غربی و بویژه اروپا، به به و چه چه سر می دهند. استدلال ابتر را ببینید که رفوم لوتری بسیاری از آیه ها وحدیث های زمان پاپ قرون وسطی- مثلا مبنی بر رد و قیام علیه فتوای خریدن گناه از آخوند مسیحی (لتر دندولژانس)، و فتواهای سوزاندن زنان (ویچ برنینگ)، بخوانید عصر ولایت مطلقه فقیه اروپا- را تحسین می کنند، اما وقتی به اسلام - که در همان قرون وسطی بسیاری افکار مترقی را به غرب آورد- و تفاسیری که ابن رشد، (بقول آنزمان دانشگاه سوربون پاریس، آن مفسر بزرگ ”گراند کامنتاتور“)، از فلسفه جهان مترقی آن زمان از پل مراکز علمی و دانشگاهی خاورمیانه به اروپای انکیزیسیون و ولایت مطلقه کلیسای رم صادر کرد می رسند، خفه خون که سهل است کهیر می گیرند. آنها که چون فلاسفه و دانشمندان ایران و عراق و سوریه و مصر، چیزهایی گفتند، (مثل تئوری مرکزیت آفتاب و گردش زمین به دور آن از خواجه نصیر طوسی ایران زمین)، که بخاطر تکرار آن در همین اروپا سر”کپرنیک“ها و ”گالیله“ها می رفت و یا حکم اعدام و حد و تعزیرشان، با توبه آنها معوق می ماند. آنها که همچون حنیف نژاد و مجاهدینی که تو باشی آیه های متعدد کتاب های مقدس را به چیزی که تو مجاهد”محکمات“ و اصول پایه ای و انسانی تمام دوران، و”متشابهات“- مواردی که مربوط و محدود به یک دوران و شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی است، تقسیم کردند. آخه قراراست که دین یک میلیارد و ششصد هزار مردم بی گناه دنیا، همان دین خمینی و بن لادن و ابوبکر البغدادی باشد!، بر سیاق همین اسلام ستیزی ابتر و چوبین پایی استدلال این واکنشگران، باید بگوییم که این دین مترقی رفورم شده اروپا، که حتی بر اساس اصل جدایی دین از دولت (نه از ایدئولوژی و سیاست، آقای ابتر!)، آن احزاب دمکرات مسیحی(در آلمان) و ”حزب مسیحیان خلق“ (در نروژ)، که در چهارچوب نظام سکولار دمکراسی های غرب تشکیل می دهند، همان مسیحیت قرون تاریک اروپا است.!!
من طبق قانون بازگشت به اصل خویش، باید این جمله آخر خطاب به اینها را به زبان لری خودم بگم. البته هم تلفظ لاتین و هم ترجمه فارسی آنرا می آورم.
”ای دگیس رتیا! جفتم ودارسیتو. یه چتونه چنی اوفتایته و سرگیژه؟ ار زورتو داره، گهگایی وان همومنه د اووه هونک پرکو و ده شوگار تا پریسکه سو بشی د مینش“
ترجمه: ای از نا افتادگان! افسوس به حال و روزتان! چتون شده که این همه افتادید به سرگیجه؟ اگرخیلی زورت میاد قبول کنی واقعیت را، پس وان حمام را از آب خنک پر کن وگاهی از سرشب تا پگاه بشین توی آن!
حالا تلفظ این عبارت لری با الفبای لاتین برای احتراز از غلط خوانی:
 Ei degisratia, jaftem vedarsito,Ya chetona cheni oftaita ve sargija? ar fera zourreto dara, vaneh hamomene porko de oue honec va gahgahi de shougar ta periskeso bashi deminesh!!!
نگید لرند از خودشون تعریف می کنند وبولفه قسم این زبون لری، پاک میمانه به لهجه اصیل ایتالیایی!!
پرویز خزایی اسکاندیناوی پانزده شهریور و ششم سپتامبر ۲۰۱۷

ظرفیت یک قبر

در معرکه عدل ایستاده ام
خیره به انگشتان بریده ای برخاک
که بوی قرص نان میداد
نعره تکبیر! که این حکم حد سرقت است
آن دورتر
در آدینه نماز
جن ها و سارقان هست و هرآنچه هنوز نیست
ورد خوانان
 سم بر چمن میکوبند
و سر به مهر
و من حیران که چونان آن انگشتان فربه و پر عقیق
سالم میخزند بر جا نماز!! آه ای حدود تاریخ
تو حاکم باش!

در تمام طول تاریخ این بشر سابقه ای به این فاحشی و جدی پیدا نکردم که قومی مرتب این جهان خاکی را موقتی و زود گذرا دانسته و زندگی ابدی در آن جهان دیگر را - در آن جهانی که اخرت مینامند- تمام وقت وشب وروز تبلیغ کنند. جهانی ابدی که به باور عجیب آنها به دو ناحیه تقسیم شده است یکی بهشت برای خودشان و کسان و آقازاده هایشان و هواداران عقیده و ایمانشان در یک طرف و در دیگر طرف یک جهنم لابد به وسعت فضای کیهانی- برای بقیه ای که عقیده آنها را قبول ندارند. یعنی بخوانید تمامی اهالی هفت میلیاردی کره زمین و اصلا میلیاردها میلیارد دیگر انسانهایی که از زمان پیدایش انسان هوموساپیان برروی کره زمین زیسته اند و مرده اند. منهای مثلا یکی دو میلیون که اینان و اعضای باندشان در سراسر گیتی باشد!! چون از نظر این قوم جاهل و فاسد و قاتل هرکس که ولایت فقیه را قبول ندارد نه دین دارد، نه مسلمان است و نه شایسته رفتن به بهشت من درآوردی اینان.
 آری این قوم مدام بگویند که در آن جهان و بهشت آن- همه چیز از قبل برایشان رزو شده است و همه چیز در آن رایگان و بفروانی گسترده است. از اطاقهای دولوکس و وسویت گرفته تا باغ و باغجه و شالی زار و حوضی که پر از بهترین اشربه جهان است. ایضا هرجه را آرزو کنند و در ذهنشان تصور وکلیک کنند- بلافاصله مانند سفارش پیتزا بر بال فرشتگان روی سفره شان سرومیشود......بدون یک شاهی پول اطاق و ویلا و باغ و رود و استخر و چمن و بدون پرداخت یک قران هزینه خواب و پوشاک و خوراک حتی آب و برق و گاز و لیف و گل سرشور و سنگ پا و وسمه و حنا وخشک و حوله و دستمزد دلاک گرمابه.........
بعد همین ها- بمدت سی هشت سال- اینهمه شمش طلا و جواهرات و دلار ویورو و پوند انگلیسی و فرانک سویسی دزیده و پس انداز کنند. چه د رصندوقچه های اندرونی و چه در بانکهای مالزی و سنگاپور و سویس و کانادا و استرالیا.
 کسی باید از آنها بپرسد که بالاخره طبق تفسیر شما از این جهان فانی- شما بعد از ده بیست سی چهل و حد اکثر پنجاه سال- حتی اگر به سن صد سالگی هم برسید که مسن ترین تان جنتی و اندی دیگر است- خواهید مرد و یک سر باید روانه بهشتی که به خود و هم کیشانتان وعده آنرا داده اید و میگویید پایتان روی آن قرص! است میروید. پس چرا اینهه داروندار نفتی و ذخایز و شمش طلا و وام نجومی و طویل المدت هرگز بار پرداخت نشده را که هیچ بلکه حقوق کارگران شش ماه یکسال مزد نگرفته پرستاران درمانده معلمین زحمتکش و حتی سپرده های میلبیونها ایرانی درمانده مالباخته را- که برای کسب یک خورده بهره - داروندار خود را در موسسات بانکی و اعتباری شما گذاشته اند- را هم میدزدید. حتی دکل نفت و میلیاردها هکتار زمین و دشت وباغ و کوه چمن را می دزید؟!.
 آهای یاروها اینرا من نمیگویم ها!. خودتان در هنگام لو دادن یکدیگر در مناظرات و افشاگریهای روز وشبانه تان با دلیل و مدرک و آمار و ارقام بهمدیگر میگویید و تمام محاسبات هم تازه بخشی کوچکی از همین را نشان میدهد.
آنگاه شما طبق ماده ۲۷۸ قانون جزایتان برای سرقت یک چیز کم ارزش مثل چند قرص نان یک گونی برنج و یا یک گوشواره به ارزش بیش از چهار مثقال و نیم طلا (بند ج ماده ۲۶۸) باراول چها ر انگشت را از ته با گیوتین های اسلامی- حاصل اختراعات انصار فیزیکدان امام امت- قطع میکنید (بند الف ماده مذکور). بار دوم قطع پای چپ سارق از پایین تا برامدگی- بند ب) در مرتبه سوم حبس ابد و در مرحله چهارم اعدام (بندهای پ و ت). راستی پس اگر حد سرقت این است پس این دست ها و انگشتان پر انگشتر شما چکار میکنند آنجا! چرا هنوز روی دوپا چپ وراست در نماز جمعه ها می ایستید؟ چرا تو زندان ابد تشریف ندارید و شما که نه تنها چهارمرتبه بلکه در طول نزدیک چهل سال – هرکدامتان چهار هزار بار دزدیده اید هنوز زنده تشریف دارید؟ محترما (بقول شکایتنامه ساده و کوتاه آن همولایتی لر من) کجاست این قانون؟ بگویید که چرا اینهمه شمش و دلار و یورو و پوند و فرانک سویس بلند میکنید و بفرمایید که چرا هنوز طبق بند ت همین ماده ۲۷۸ قانون خودتان (که میگوید من خود قانون!!!) اعدام نشده اید که زودتر هم به بهشت خود ساخته تان بروید. چرا اینقدر حرص این جهان خاکی و زود گذر و ماندن ودزدیدن تا آخرین نفسس و آخرین دلار؟!!
 و ایضا مگر این قبری که شما بزودی در آن سرازیر میشوید مگر دو متر در یک ونیم متر نیست؟ و بعمق مثلا یک و هفتاد و اندی سانتیمتر؟ تازه اگر هم این شمش های طلا و دالارها و یورو و پوند انگیسی و فرانک سویسی در آن دنیاای شما قابل چینج کردن و مصرف و خرید و فروش باشد- شما در این مکان کوچک مگر چند کیلو گرم شمش طلا و عتیقه جات و چند چمدان از ارز استکبار جهانی در آن با خود برده و و در آن قبر تا رسیدن به بهشت موعود ساخته پرداخته برای شخص خودتان- جاسازی میکنید!؟ بجان همان آقا زاده پورشه و لمبورگینی و فراری سوارتان که خانه ها و بالکن های آپارتمانهای برجهای محرک وچرخانشان چشم رهگذران مالباخته و ورشکسته و مزدبگیران حقوق نگرفته و ایضا گورخوابان را در صف نان و پیاز و پنیر را خیره میکند و به همان مقدسات ساختکی و خدا و دینی که شما خود ساخته اید- ازاین خبرها نیست.
 باشد فرضا شما راست میگویید که نه! این خبرها در آن دنیای ساخته ذهن پلید و فاسد شما هست و درست است. پس چرا اینهمه بار اضافی و جاسازی اینهمه طلا و اسکناس در آن قبر دو متری؟ و راستی اگر این قانون جزایتان برای همگان است و نه تنها برای آن مرد بیکاری- که شش فرزند و یک خانواده مدام گرسنه داشت- چیزی کمی بیش از چهار و نیم مثقال طلا دزید- و طبق بند یک همان ماده لعنتی- تنها انگشت شست و کف دستش را برایش گذاشتند بماند.- پس این انکشت ها روی آن دست های فربه و یک ساعت کار و کارگری نکرده شما- آنجا چه میکنند!؟
 آّهای ای ضحاکان تمامی تاریخ بشریت و ای جاهل و قاتل و فاسد ترین گرم تنان روی کره زمین! از زمان هبوط آدم تا امروز!- این را هم بشنوید: شما خودتان چند روزپیش در رسانه های خودتان شنیدید که یک پدر فقیر و بیکار - یکی از فرزندان متعدد خود را - برای گرفتن دیه خون قتل غیر عمد (ماده های ۵۴۹ به بعد قانون منحوس جزایتان- که میگوید در صورت عدم امکان پرداخت توسط شخص مرتکب چنین قتلی- دیه خون مقتول توسط دولت پرداخت می شود)- به زیریک اتوموبیل انداخت؟
باش تا روز نه بسیار دور مصاف نهایی این ملت بزرگ فرزند داده و هستی و مالباخته- در سراسرمیهن و در هزاران اشرف روییده در جایجای وطن.
همانجا باش!

سخنی کوتاه از آنروز

 

آنروز
کاوه بر درگاه غار ژرف تار ضحاک ظاهر شد
با درفشی گسترده در افق آرزو
آنروز
برای رهایی ایران زمین اهورایی مان
از هرپلیدی و پلشتی اعلام برائت شد
فریاد خلع ید از خونریز ایران سوز
خلع دژخیمان سیاه سر و سپید سر، جلاد و شیاد!
خلع یدشان از سرنوشت ملت کهن مان
از ثروت و هست و نیست و آب و خاک باد و آتش مان
از منابع و دارو ندار به یغمای جهل و جور و فساد رفته مان

خلع ید از هزاران پاسدار و مزدور غیر ایرانی در کشورهای اطراف میهن و تحمیل چند جنگ بر ملت ایران در هفت نقطه منطقه که هرکدام میتواند آتش های دامنگیر دیگر برافروزد، بزرگترین ضربه به رژیم آخوندی است. آری و آری هزاران هزار مزدور غیر ایرانی تحت امر پاسداران نیروی فاشیستی داخلی با میلیارد میلیارد دلار اموال کارگران و کارمندان و مزدبگیران و اقشار مختلف ملت دریک نزاع حیدری نعمتی عبث برای بسط ولایت مطلقه فقیه آنهم بعد از اینکه خلیفه اولشان خمینی در اولین تلاش برای تشکیل اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق بدست ارتش آزادیبخش ملی ایران زهر شکست نوشید و دق کرد و مرد، هدر میدهند. بر او، بر شیخ فضل الله نوری و بر سید ابوالقاسم کاشانی لعنت تاریخ مستدام باد!

خلع ید از عاملان قتل و کشتار اینهمه انسان بیگناه و عاملان بر باد دادن دار وندار ایران برای حفظ جلاد دمشق در قدرت، برای از هم پاشاندن هرچه بیشتر جامعه و مردمان عراق که همیشه در کنار هم زیستند و اول عراقی بودند و بعد سنی یا شیعه.

خلع ید از مسئولان بهم ریختن وحدت ملی یمن و شقه در صفوف ملت فلسطین و ترور و تفرقه افکنی در افغانستان و بحرین و شمال آفریقا تا حتی سودان و نیجریه و جزایر کومور.... حتی کمک به جنگ داخلی فیلیپین و کمک های مالی و لجستیکی به جنبش بینادگرای السیاف در آن کشور دور دور. نگارنده شخصاً اینرا از رهبر آنها در سازمان ملل شنید. او فکر کرد که من سفیر رژیم هستم و با درخواست از من برای ارسال پیام تشکر به خامنه ای خود را لو داد....!
بی جهت نیست که شورای ملی مقاومت از سی و چند سال پیش گفت و هزاران بار تکرار کرد که این رژیم بر دو پایه سوار است. سرکوب داخلی و صدور تروریسم و بنیادگرایی و هر کدام که قطع شود موجودیت آن بخطر می افتد.

این مضمون نبرد شبانه روزی و بلاانقطاع شورای ملی مقاومت ایران و سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران - با تمامیت نظام جهل و ستم و فساد خمینی ایرانسوز در سطح بین المللی و منطقه ای است که هر دو طرف هر روز و هر لحظه در نبرد و تکاپو هستیم. از یک سو رژیم آخوندی سراغ سرپوش گذاری بر بحرانهای غیرقابل حل داخلی میرود و روز و شب در تلاش و جستجوی متحد و لابی و یاری رسان در منطقه و جهان است و از سوی دیگر این تنها مقاومت سازمان یافته و جدی (که دیگر دوست و دشمن به قدرت آن مقر آمده اند) علاوه بر اینکه شب و روز دست اندرکار بسیج مردمان میهن، مالکان واقعی این آب و خاک اهورایی است، لحظه به لحظه در جستجوی یک ملاء، یک سازمان، یک حزب و یا یک فرد مؤثر بین‌المللی است تا توطئه ها و برنامه های پر شر و پر هزینه و پر خون آخوندهای جنایتکار را کشف و افشا و بی ثمر کند و به گل بنشاند و جهانیان را برای یک اتحاد همانند اتحاد جهانی علیه نازیسم هیتلر و فاشیسم موسیلینی و هیرو هیتو بسیج نماید. از هر رنگ و ملت و نقطه جغرافیایی که باشند. مگر غربی های زیر ستم نازیسم و فاشیسم هفتاد و اندی سال پیش چنین نکردند. مگر آلمانیهای وطن پرستی چون آلبرت انیشتین و اشلوفنبرگ و رُز های سفید مقاومت مردم در زنجیر آلمان چنین نکردند؟ اتفاقا به صرف ایجاد چنین اتحاد قاطعی علیه این فاشیسم توسعه طلب- خود این کارزار میتواند بازدارنده باشد و رژیم را- قبل از هر جنگ بزرگ و همه گیری- مجبور به وادادن و عقب نشینی و به نوشیدن جام زهر دیگری کند تا این نظام را ضعیف و ملت ایران و مقاومت آنرا برای ضربه نهایی بر پیکر منحوس نظام ولایی بهم پیوسته تر و آماده تر کند. نمونه های تاریخی آن کم نیست. بیسمارک میگفت هرگونه مذاکره دیپلماتیک بدون نشاندادن قدرت در مقابل دشمن همانند کنسرت دادن بدون ساز و آلات موسیقی است.به اعضای جبهه و لشکریان هر طرف نگاه کنید. خامنه ای پاسدار و گشتاپو، مزدور خارجی و لابی های گران قیمت، نایاک که همان ناپاک است و برادران مزدور آبروباخته پارسی را دارد و تک و توک نمایندگان مجلس در اینجا و آنجا که در کشور خودشان هم منزوی و مطرود هستند، بعلاوه یک دوجین بریده مزدور و توده ای و اکثریتی و چپول هایی- یعنی کسانیکه به ناحق خود را چپ میدانند- که به خدمت فاشیسم دینی در آمده اند!! آنهایی که از فعالیت های توفنده و صف شکن و افشاگری ها و تحلیل های قاطع و رسای مقاومت ضربه خورده و شوکه شده اند. درطرف مقابل مقاومت ایران علاوه بر مردم ایران و میلیونها ایرانی در خارج کشور، خیل عظیمی دوست و حامی از اکثریت بسیاری پارلمانهای جهان تا برجسته ترین شخصیتهای بین المللی تا سازمانهای حقوق بشری تا رهبران مذهبی در بسیاری از کشورها را در کنار خود دارد و جبهه ضد ولایت مطلقه فقیه و ضد داعش در داخل و خارج ایران را هر چه متحد تر و قدرتمندتر کرده است. و در حد امکان بیشتر و بیشترش هم میکنیم آری این نبرد داخلی و بین المللی ادامه دارد تا زمانیکه مردم ایران شش ماه پس از سرنگونی رژیم آخوندی-دوره گذار- اولین مجلس مؤسسان قانون اساسی را خود بر اساس معیارهای دمکراتیک انتخاب کنند و با تشکیل احزاب و گروه ها- در یک نظام مبتنی بر جدایی دین و دولت- سرنوشت خود را سرانجام بعد از یکصد و بیست سال مبارزه برای آزادی در دست گیرند.

آهای ضحاک! این پیام کاوه و فریدون بود که مریم رجوی- با درفش شیر و خورشید نشان- در دهم تیر ماه امسال در پیشاپیش نمایندگان مردم ایران از هر قشر و طبقه ای بر درگاه تاریک و پلید تو فریاد کرد. فریادی چنان بلند و رسا که چشمان از خواب پریده ات را از وحشت دریده و از ناباوری خیره کرد بنحوی که ۱۵ روز بعد هنوز داد و فغانت زمین و زمان را پرکرده است . به صدها اعتراض رسمی به این دولت و آن دولت، به هزاران خبر و مقاله و گزارش در رسانه های رژیم و برنامه های مکرر تلویزیونی و ده ها سریال تلویزیونی علیه سازمان مجاهدین توجه کنیم. زخم کاری بر تن دیو سفید و ضحاک زمان هنوز خون فشان است.

دیروز دیگران در نبرد و مقاومت برعلیه نظام آپارتاید در افریقا، برای استقلال در امریکا و هند و آسیا و سراسر گیتی ازهمه اهرم های ملی و فراملی و بین المللی بنحو گسترده ای بهره گرفتند و ما هم همینکار را میکنیم و خواهیم کرد تا سقوط این نظام جهل و جنایت.

پس یا ایها الضحاک! تو بجنگ و ما هم درست در نقطه مقابل تو در همه زمینه های دسترس در صحنه نبرد میجنگیم تا بقول ما لرها «چش حسید پیقه بلی» تا چشم حسود چون میوه بلوط بر آتش بترکد. آری:
آنروز در طنین پتک کاوه و عزم فریدون
پرواز خواب از چشم ضحاک را
بر بام زمانه
به نظاره نشستیم.
پرویز خزایی-پاریس هفدهم ژوییه ۲۰۱۷

رای به تاکید وفا و فرمانبرداری از«رهبران الهی»

images 87bb5

به کدام نماز نشسته ای
و رو به کدامین قبله
و ذکر کدام خدا، ای جهل مرکب!
نقش آراسته بر پیشانی تو
جای مهر ابطال تاریخ بر تمامیت توست
وزش استخوانسوز مویه مادران خاوران
ریشه سوز پندار و عقیده ات
و رقص موی دختران بیگناه سرزمین
ورد ابطال سحر و طلسم تو
و ما
در طنین پتک کاوه و عزم فریدون
پرواز خواب از چشم ضحاک را
بر بام زمانه
به نظاره نشسته ایم
پرویزخزایی ۱۵ ژوین ۲۰۱۷

دیگر از این روشن تر که هم ولی مطلقه و خلیفه دوم و هم پاپ آخوندهای قرون وسطا- قرون وسطایی که لاشه از زیر خاک بیرون کشیده شده آن سی وهشت سال است با شتر به قرن بیست و بیست و یکم منتقل شده - صریحا رو در روی مردم ایران و جهان اعلام کردند که این رای ها تنها رای بر تایید خلافت مطلقه و بیعت با خامنه ای نماینده خدا بر زمین است. مجلس خبرگان ارتجاع که بالاترین مرجع عقیدتی و ایدیولوژیک رژیم است در یک اطلاعیه رسمی گفت که “مشروعیت بخشی به حکومت پیامبر و یا امام توسط مردم و بیعت کنندگان نیست». همانطور که صریحا در باره انتخابات و رای مردم حجت را تمام کرد و نوشت: انتخابات “تاکید براعلام وفاداری و پیروی و فرمانبرداری از رهبران الهی است»!! تمام ! ملت عزیز داخل میهن
بخشی ازشما که ناگزیر به رای دادن شدید - منهای آنهایی که لباس شخصی ها پاسدار بسیجی و گشتاپو و غارتگران وابسته به آقا و آقازاده ها بودند- شما برای مهر مندرج در شناسنامه و برای جلوگیری از مجازات کاری شغلی تحصیلی و مالی و اجتماعی و گرفتن پاسپورت برای فرار از این نظام ولایی مجبور به اینکار شدید. حتی میلیون ها رای شما سفید و یا به نام های دیگری بود که رژیم آنها را هم نیز چون هندوانه تقسیم و ملاخور کرد.
و اما و اما و اما!

ای معدود خارج کشوری ها- از خیل گسترده آن میلیونها هموطن شریف و ناخواسته آواره از وطن و در فراق میهن!- که به دفاتر و سفارتخانه های ضحاک زمان رفته و رای به نظام و ولایت مطلقه دادید:

هر پاسخ تان طفره و فرار به جلو است. شما هیچ بهانه ای برای پوشاندن این ننگ و خیانت تاریخی ندارید.
آیا شغل تان در سوئد و هلند و فرانسه و انگلیس و لس آنجلس و ونکوور در خطر بود؟ آیا بیزینس و مغازه هایتان در تهدید بسته شدن بود؟ آیا اجازه خروج تان از کانادا به پاریس و یا به جزایر قناری اسپانیا و رودوس یونان معطل مهرشرکت در انتخابات بود؟
البته عدد و رقم شما نسبت به کل ایرانیان خارج کشور آنقدر ناچیز است که رژیم مجبور شد اذعان کند 6.5 در صد ایرانیان خارج کشور رای داده اند. البته این هم مملو از دروغ و تقلب است و مهمتر از آن در برگیرنده پاسداران و بسیجیان و دیگر عوامل رژیم در عراق و سوریه و لبنان هم میشود. حقیقت اینست که رای دهنده خارج کشوری به ۲ درصد هم نمیرسد.

پس ای خارج کشوری رای دهنده بدان و بگذار تا در سینه تاریخ بماند که تو هزاران کیلومتر رفتی و در آنور دریاها و کوه ها و یا در آنسوی اقیانوس ها گفتی که جانت از دست این رژیم ایرانسوز و آدمکش در خطر است و بدینسان پناهندگی سیاسی و یا انسانی گرفتی که هردو یکی است و یک علت دارد.

تمام پرونده های درخواست پناهندگی پر از ذکر کشتار و قتل عام و سرکوب ایرانیان و اعضای خانواده است و یا شرح فعالیت های سیاسی علیه دیکتاتوری مذهبی حاکم بر کشور. و تو بعد از عبور خرت از پل - با اتوبوس رفتی به نیویورک و لندن و فرانکفورت رای دادی به تایید این “اعلام وفاداری و پیروی و فرمانبرداری از رهبران الهی»!! (حکم نهایی دستگاه رهبری و خبرگان رژیم فاشیسم مذهبی)

با توجه به واقعیت و محتوای همه پرونده های درخواست پناهندگی- از زمان برقراری حکومتهای دیکتاتوری- که منجر به کنوانسیون جهانی پناهندگی شد- اکثریت قریب به اتفاق همه کسانیکه از این کشورها میگریزند تنها در یک صورت پناهندگی و اقامت میگیریند و آن ذکر علت فرارشان بخاطر بیم از جان و آزادی شان است. والا چرا به یک ژاپنی و هندی و کره جنوبی پناهندگی نمیدهند.....
پس تو اینهمه راه را آمدی و آمدی تا در اولین فرصت که مدرک پناهندگی گرفتی بروی به سراغ سفارت گشتاپوی آخوندها در لندن و رم و مادرید و یا دفتر رای خامنه ای در نیویورک و رای به ادامه حکومت آنها که از دستشان فرارکردی بدهی! نه؟ اگر غیر از این است- که نیست- پس حالا با این رسوایی چه میکنی؟ گیرم که میخوری (چند صباحی هم از توبره خارجی و هم از آخور ملاها - با این لعنت رسای تاریخ چه میکنی؟).آیا میدانی که به علت پشت پا زدن و خیانت شما به حق مقدس پناهندگی و کنوانسیون ۱۹۵۱ وین- و اینکه همه مقامات این کشورها که ترفند شرم آور شماها را میشناسند، اعتماد و اطمینان به درخواستهای پناهندگی اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان بواقع مستحق پناهندگی و حفاظت مندرج در این کنوانسیون را از دست داده و نزدیک به صفر رسیده است و اکثریت این هموطنان بدرستی مستحق پناهندگی صدها صدها هرروز حکم رد و دستور اخراج میگیرند؟

نگارنده خود بارها در دادگاه فرجام بسیاری از این مستحقان و هموطنان عزیزم بهمراه تیم وکلای محلی شان شرکت کرده و از کیس آنان ساعتها در دادگاه و در مقابل وکلای دولت دفاع نموده ام(اسناد آنها همه موجود است). اینها کسانی بودند که نزدیک ترینها شان اعدام شده اند حتی گاهی شش نفر از خانواده شان. یا کسانیکه خود را- در مرخصی زندان و از کوه و کمر و دریا - به خارج رسانده اند. آخرین دو پرونده ای که درآنها به رنج و زحمت و مخارج فراوان- برنده شدیم- یکی کیس دختر یک قربانی قتل عام سال ۶۷ بود که درکودکی بهمراه پدر- و مادرش که او هم بعدها دستگیرشد- مرتب به زندان برده میشده است - و دیگری کیس کسی که مدتها زندان و شکنجه شده و سرانجام از تعقیب و رد گیری رژیم گریخته بود. تقاضای این دو فرد اصیل و مستحق (همانند هزاران متقاضی رد شده دیگر) تنها به این علت حکم رای منفی گرفته بودند که گفته بودند (و در پاسخ دفاعیات من نیز میگفتند) که پس چرا عده ای که داستان شبیه اینها گفته اند- پس از اخذ پناهندگی به ایران میروند و در اینجا هم با سفارت رژیمی که از دستش گریخته اند رفت و آمد دارند و شرکت در رای میکنند (ما میتوانیم گزارش دادگاه ها را روزی برای ملت ایران منتشر کنیم)......

هموطن عزیز در داخل کشور و ای هموطنان شریف مستحق پناهندگی و اقامت در خارج از چنگال فاشیسم خمینی- اینها را برای فردای گزارش به میهن و هم میهنان بخاطر بسپارید.حالا آهای ای فلان بابای چپول که این روزها سمبل این فلاکت و خیانت به پناهندگان شدی! تو گفتی که رای دادی زیرا از جنگ میترسی (بخوانید خلع ید از فاشیسم خمینیستی در لبنان و سوریه و عراق و یمن و افغانستان و شمال افریقا)- اما نترسیدی که فردا درخواستهای پناهندگی هزاران ایرانی عزیز آواره رد شود و آنها را با هواپیما و دست بسته به میهن اشغال شده آخوندی بفرستند؟ اینها مشکل تو نبود!؟ مشکل تو- و آنانکه با غدر و بیهوده بافی ترکه زیر دهل رژیم شده اند- این بود که سپاه قدس و قاسم سلیمانی از‌‌ٰ منطقه اطراف ایران بیرون رانده شوند. تا رژیم زهر دیگری را نوش جان و این چنین حقوق معلمان و کارگران و مزد بگیران دیگر را به مزدوران غیر ایرانی منطقه تقدیم نکند.

تو با کدام رو دیگه میتوانی به چشم آن جوان نگران و درمانده- و ازهمه جا وامانده- این میهن در کمپهای پناهندگی استرالیا و پادوکله شمال فرانسه نگاه کنی؟!. بجان نیمه جان و نا عزیزت این رنگ ننگ تاریخ تا ابد پاک نشدنی است!

تو چپول- بی دین سابق- دراین سالهای پایانی عمر به خامنه ای و حکومت و خلافت او بعنوان جانشین خدا بر زمین رای تایید دادی و رژیم هم - با این مشروعیت ساختگی- فردا خونهای پاک بی کران دیگری را در خیابانهای ایران از دانشجو و کارگر و مزدبگیر و مال باخته بر اسفالتهای وطن خواهید ریخت. اینها سوژه ترس تو نبود نه؟! سوژه تو شکست نیروهای قدس و نیروهای غیر ایرانی مزدور رژیم در لااقل هفت جای منطقه اطراف ایران بود! نه؟!

پس دیگر ای حجت الاسلام جدید- که به حجت جانشین خدایی خامنه ای رای دادی- و رژیم رسما در بالاترین سطوحش آنرا به حساب ناپاکت نوشت- حالا من در حیریتم که دراین دمکراسی آلمان کافر مستکبر و خارج از حاکمیت خلافت وحدت امت (اصل یازده قانون اساسی رژیم) چکارمیکنی؟. چخ! چرا نمی روی- در این آخرین دوره عمر فلاکت بار و حیات خفیف خیانت بارت- در جوار «مرقد مطهر امام خمینی» ات- که زمانی نه دور توسط رهبران عقیدتی ات به حد تقدس و رهبری جهان ارتقا داده شده بود (کیانوری راشد کبیرت)- بر این مرقد خمینی زیارت و استخوان حلال کنی!!

مراسم سر بر معجره خمینی سابیدن انصار پل پت و هوگوچاوز و کیم سون اوند و توده ای و اکثریتی های کیانوری بس دیدنی است! پس ای دوربین های رسانه های اجتماعی مستقل ایران زمین بگیریدشان!! و ایضا ای لعن های تاریخ! شما هم بیکار ننشینید!

کلام آخر: در حقیقت اینان باید بگویند که رای دادیم برای سلب حق رای خود! بعبارت دیگر رای دادیم که بگیم که چون صغیر و دیوانه و مهجورهستیم و ولی و سرپرست داریم پس حق رای و انتخاب حاکم و مقنن و مدیر نداریم!

پرویز خزایی

سناریوی مشترک گماشته ی پرویز ثابتی و گماشته ی اسدالله لاجوردی، برای خلاصی از ننگ کشتار آزادیخواهان

iran spring 14 acc38

پرویز معتمد ، گماشته پرویز ثابتی و از اعضای ساواک رژیم شاه

ابتدا اصلی از مقدمه مهم اعلامیه جهانی حقوق بشر که بعنوان یک قانون جهانشمول و بعد از شکست اتحاد دیکتاتوریهای بزرگ در جنگ بین الملل دوم، در سال ۱۹۴۸ به تصویب جامعه بشری رسید. امروز از مجموع ۱۹۵ کشور جهان، تاکنون ۱۹۲ کشور آنرا امضا و تایید کرده اند؛ یعنی این اعلامیه جهانی به قانون همه این کشورها تبدیل شده است و در هرکشوری که بتصویب رسیده لازم الاجرا است. بدانید که این دو قاتل و کمک قاتل مذکور در بالا، به دو دمکراسی محصول حرکات اجتماعی، یا قیام، شورش و مقاومت ملی مردمان قاره خونفشان اروپا، با شهدای چندین میلیونی اش که فدای تاریخ کرد، پناهنده شده و سالهاست که جا خوش کرده اند. در کشورهای محل اقامت دائم این دو نفر، این اعلامیه را، علاوه برامضاء، به تصویب و تایید مجلس و به توشیح رسانده و اکنون جزیی ازقانون ملی این دو کشور درباره مشروعیت شورش و قیام علیه همه دیکتاتورها (بعنوان آخرین چاره)، ازشاهان ظل الله گرفته تا رئیس جمهورهای غیر منتخب تا پایان سرکوبگر و با مشت آهنین در حکومت و قدرت ایستاده، از همه رنگ در این شهر فرنگ. این اصل که بخشی از این قانون بین المللی است و تبدیل به قانون ملی شده است، بشرح زیر است:

‘’Whereas it is essential, if man is not to be compelled to have recourse, as a last resort, to rebellion against tyranny and oppression, that human rights should be protected by the rule of law’’

که مفهوم آن به زبان ساده وبه صراحت این است که: باید حقوق بشر توسط قانون تضمین شود تا مردم مجبور نشوند، بعنوان آخرین چاره، به شورش (و مبارزه مسلحانه) علیه خودکامگی و سرکوب برخیزند.

بنابراین، طبق این قانون حاکم بر تمام بشریت، مردم ایران- بخشی از این بشریت، در مقابل دو رژیم سرکوبکر و آزادی کش که به هیچ صراطی مستقیم نبوده، نشده و نیستند وبعد از ۲۸ مرداد و بعد از انقلاب بهمن، -که طبق همین اصل، انقلاب و شورشی مشروع است، به شورش و قیام برخاستند. قیام و شورش علیه دو رژیمی که اولی شان باعث و بانی دومی شان شد. آقای همایونی و همین ساواک منفور، تمام نیروهای مصدقی و مترقی و آزادیخواه را، از چپ و میانه و راست و از دیندار و بی دین، یا میگرفت، به زندان می انداخت و یا اعدام و تیرباران و یا از کشور فراری میداد. مگر مصدق کبیرما ملت ایران، به او نمیگفت که بیا و مانند شاهان سمبلیک و تشریفاتی، کشورهای اسکاندیناوی و بعضی دیگر از کشورهای جهان، فقط سلطنت مشروطه کن و نه مطلقه، و قانون اساسی اصلی انقلاب مشروطیت ایران را حافظ و نگهبان باش؛ اما ”قدرقدرت”، هیچ شانسی، حتی برای تشکیل یک حزب سیاسی، جز حزب همه با من ”رستاخیز” نگذاشت؛ اما مسجد و محافل آخوندهای مرتجع، نه تنها باز بود، بلکه کمک های کلان مالی هم میگرفتند. نگارنده، بعنوان یک دیپلمات حرفه ای، در سن ۲۶ سالگی، کنسول ایران در هند بودم. شاه، بعد از باد به غبغب انداختن از بحران نفتی اوایل دهه هفتاد میلادی و افزایش بسیار زیاد در آمد نفتی اش و متعاقبا اعلام ”تمدن بزرگ” که میمانست ژاپن!(بدبخت نمی فهمید که یکی ازشاخصهای مهم تمدن بشر امروز دمکراسی است که ژاپن داشت و او ده شاهی ازآن نداشت!)، برای سرپوش گذاشتن بر نارضایتی ها، به دانشجویان خارج کشور هزینه تحصیلی میداد؛ اما لیستی از همین ساواکش، تهیه کرده و ابلاغ نموده بود که برطبق آن، اکیدا بهیچ دانشجوی مصدقی، منتقد، از چپ و میانه و راست و فعال سیاسی، نمی بایست یک دلار میدادیم. ولی در عوض، به سلطنت طلبان حامی شاه سایه خدا و آقازاده ها و افراد ساکت و بی عقیده سیاسی، باید حسابی پرداخت میکردیم. شوک آور اینکه در لیست افراد ویژه سفارش شده، برای گرفتن پول و کمک هزینه، نام چند فرزند آخوندهای مهم آنروز از جمله پسر آخوند فلسفی هم بود!!. البته اینجانب درآن کنسولگری، اگر چه مجبوربودم به او و این لیست نورچشمی ها و آقازاده ها، کمک هزینه پرداخت کنم، اما -بدون اینکه متوجه شوند،- از او و نورچشمی های آن زمان، فورم رسید مبلغی دو برابر گرفته و نصف دیگر را به دانشجویان مخالف میدادم. یکی از این دانشجویان مخالف سرسخت را در خانه خودم درهند پناه داده بودم (بعد از بازگشت به ایران متوجه شدم که هم سرکنسول یعنی رئیسم و هم ساواک گزارش کرده بودند که این کنسول با دانشجویان مخالف دوستی و معاشرت خانوادگی دارد)، وقتی بعد از انقلاب اول به سفارت سوئد و بعد نروژ آمدم او را که در هند توسط حزب اللهی های دانشجو نما تهدید جانی شده و ممکن بود ویزای دانشجویی اش تمدید نشود، به نروژ آورده و در سفارت بمدت یکسال تا روز استعفای علنی و ترک سفارت در اقامتگاه سفیر پنهان کردم. این یکی از قماش کارهایی بود در ابعاد بزرگتر و حساس تر، بعد از انقلاب، - که عضو هیئت مرکزی برگزاری اعتصابات وزارتخانه ها بودم، هم بعنوان مسئول سفارت در سوئد و هم جانشین دائمی سفیر در نروژ، بسیار جدی تر کردم. از جمله صدور پاسپورت برای نجات برخی مجاهدین و مبارزین و مصدقی های با نام و نشان بود- که یکی شان یکی از رهبران جبهه ملی بود و هنوز در فرانسه زندگی میکند... همچنین کمک کنسولی و تمدید چندین ساله پاسپورت برای هموطنان بهایی که در زیر تیغ بازگشت اجباری به ایران بعد از انقلاب بودند تا به مسلخ: ”یا دین عوض کن و در روزنامه با نام و عکس منتشرکن و یا بمیر” روانه شوند، (چون آنموقع هنوز به ایرانیان- تا سرفصل قتل عام سی خرداد- پناهندگی نمیدادند). آری با شروع اعدامهای دستجمعی مجاهدین و بخصوص زمانیکه عکس آن چهار نوجوان زیر هفده ساله مجاهد که تیرباران شده بودند، در روی جلد و صفحات اول روزنامه های بزرگ در اروپا و جهان منتشر شد و اخبار سرکوب در کردستان و سراسر ایران، تازه دنیا دریافت که ای داد بیداد! ملت شورش کرده ایران از چاله بچاه و بقول فرنگی های آنگلوفون، از ماهی تا به بمیان آتش پریدند. نگارنده همچنین دو سال، در خفا، با پیوستن به شورای ملی مقاومت، صد در صد در سفارت، برای مقاومت کار اطلاع رسانی و کمک رسانی میکرد. باری این داستان فعلا بماند چون ابعاد آن مفصل است...؛ اما یک نمونه از کارهای تبلیغاتی شنیع این ام القرای جهل و جنایت و فساد را در آنروزهای اوج جنگ تبلیغاتی بشنوید تا به سبک کار این گشتاپوی عبا و نعلین پوش پی ببرید، از قماش تبلیغات و جعلیاتی که الان، این دو پادو و گماشته مذکور در فوق، انجام میدهند. عکس های اسناد و شرح ماجرا را من، روز بعد از استعفای رسمی ام، درهشتم اکتبر۱۹۸۲” در مقابل خبرنگاران و دوربین های همه رسانه های مهم جهان در گراند هتل نروژ که در پوشش کامل حفاظتی مقامات امنیتی و ضد تروریستی بود” با آرم مجاهدین و نام شورا و پرچم شیروخورشید و تصویر مسعود رجوی، نشان دادم. گزارش رسانه های جهانی عکس های این اسناد، در آرشیو مقاومت موجود است. موضوع از این قرار بود که یکروز صبح بسیار زود که تنها به سفارت وارد شدم، متوجه ورود یک تلگرام با کد و رمزی در اطاق تلکس و اسناد محرمانه شدم که عنوان خیلی فوری داشت. چون هنوز مسئول اداره رمز و محرمانه ما نرسیده بود، خود اقدام به کشف آن پیام در ماشین رمز مربوطه کردم. تلگراف از تاریخش معلوم بود که نیمه های شب قبل رسیده است. در این پیام، چنین اعلام شده بود: ” بخشنامه سری. منافین امروز!! بمبی در حوالی میدان توپخانه منفجر کرده اند که باعث خسارات جانی و مالی شده است. کلیه سفرا و نمایندگی های جمهوری اسلامی، لازم است که مصاحبه ها و تبلیغات گسترده ای دراین مورد انجام و گزارش کار و انعکاسات را فورا با پست سیاسی (ولیز دیپلماتیک)، به وزارت امورخارجه بفرستند”. دو ساعت بعد از اینکه من تلگرام را از رمز کشف کردم، خبر انفجار بمبی درساعت ده صبح! در توپخانه تهران روی آنتنهای خبرگزاری رژیم و دیگران رفت!!. ملاحظه میفرمائید که از شب قبل، گشتاپوی جدید التاسیس ولایت مطلقه – حتما به توصیه بقایای باز استخدام شده ی قدر قدرت مغلوب، بخشنامه مربوطه را لا اقل ۹ ساعت قبل از انفجار ارسال فرموده بودند!! تازه با مهر سری و بسیار محرمانه که اصلا در خبررسانی چنین حوادثی که خطاب عمومی و اطلاع رسانی دارد مرسوم نیست. باری این یک مورد را، محض ردیابی شباهت با جعلیات این دو مامور و کمک رسان ساواکو- واواک به اختصار آوردم، وگرنه شرح این ماجراها در طول زندگی حرفه ای نگارنده- در دوران حکومت شاه و شیخ- روزی کتبی و احتمالا کتبی (کتابهایی) خواهد شد.

پس برای ثبت در سینه تاریخ بماند که رژیم پهلوی، با از بین بردن تمام نهادهای ملی و ترقی و آزادیخواه و اجازه ندادن به تشکیل یک حزب، اتحادیه و انجمن مستقل، و استعانت از ورد و دعای امام جمعه تهران در زیر گوشش در فرودگاه مهرآباد و دادن امتیاز و آزادی بیان به آخوندهای ایران سوز و داستان سرایی از نجات او توسط ”دست حضرت عباس”، درحادثه افتادن از اسب قیقاجنده!- بجد،- و تاکید میکنم که بجد، به ربودن آن انقلاب اصیل و دمکراسی خواه کمک کرد. امروز چرا تنها کشور تونس است که انقلابش پیروز شده؟ این چیزی نبود جز اجازه فعالیت سندیکایی و تا حدودی سیاسی دادن، توسط پرزیدنت بورقیبه ...؛ اما اعلیحضرت قدر قدرت و سایه خدای ما، مگر یک دقیقه از خر ”همه بامن” کوتاه می آمد. الان می بینیم که در تونس، از دیر باز چهار اتحادیه بزرگ زنده بجا مانده، (که هرچهارتا امسال جایزه صلح نوبل گرفتند)، مگرهمین اعلیحضرت ”فقید” مورد پرستش این یار و ساواکی زبان دراز در محفل قندعلی، نبود که پس از تقدیم آن نامه مودبانه و نرم و حاوی درخواست برای حدودی گشایش و آزادی،-به امضای بازرگان و بختیار و فروهر، هر سه را به زندان انداخت و گفت ” مه فشاند نور وسگ عوعو کند!” و گفت هرکس راضی نیست پاسپورت بگیرد و برود...؟ حالا شخص بنده، رو به قاهره، به مزار آن اعلیحضرت عرض میکنم که آسوده بخواب ما بیداریم و چهاراسبه شب و روز برای آزادی ایران زمین تلاش میکنیم. اماالان این شارلاتانها و گماشته ها، ازجمله علیرضا نوری زاده و این دو ساواکو- واواکی هستند که علیرغم خاموشی نورفشانی اعلیحضرتی که شما باشی و پاک شدن عکس خمینی نماینده خدایی که او باشد، از روی ماه، این سه، کماکان و مستمرا به عوعو ادامه میدهند!... والله، بقول مش قاسم دروغ چرا؟ ما تا حالا هیچ سگی ندیدیم که حتی در تاریکی مطلق و محاق کامل و بدون رویت ماه،، کماکان ”عوعو” کند!. درشبی که نه ”مه” ی مانده و دیگر ”نوری” که بیفشاند!

آری در دو رژیم خودکامه و سرکوبگری که درآنها، سازمان ساواک و واواک آن دو، پرویز ثابتی و اسدالله لاجوردی شان، میگرفت و میگیرد و شکنجه و تجاوزمیکرد و میکند و میکشت و الان بیشتر میکشد، آیا راه و چاره ای، جز شورش مندرج در مقدمه مقدس اعلامیه جهانی حقوق بشر میماند؟

حالا می بینیم که بعد از گذشت نزدیک به چهل سال از این انقلاب ضد شاه وسلطان ”سایه خدا”ی سرکوبکر و ساواک آدمکش اش و بعد از ربوده شدن آن انقلاب ضد سلطنتی – و نه انقلاب اسلامی که خمینی زور چپان کرد - و شورش مشروع مورد تایید صریح این قانون جهانشمول که توسط خمینی ایضا ”روح خدا” و خلیفه مطلقه و واواک ددمنش اش ملا خورشد، این دو گماشته که یکی عضو باند آدم و آزادی کش ساواک پرویز ثابتی و دیگری، (طبق اعتراف صریح ومکتوب خودش)، جیپ نشین و مامورگشت و شناسایی در اعزام باند ددمنش و آدم گیر و بشرکش اسدالله لاجوردی- آدولف آیشمن رژیم جانشین حکومت ملوکانه بوده اند و بهترین فرزندان شورشگر علیه جنایات ضد بشری را تا آنجا که حافظه پلیدش یاری کرده، شکنجه کرده و به قتل رسانده و یا تحویل پاسداران آیشمن زمان میداده اند، بهمدیگر رسیده اند. بیا سوته دلان گرد هم آییم!. بهم رسیدن که هیچ، برو بالا! حتی، آنطورکه ازدیالوگشان بروشنی معلوم است، دوست جون جونی و خانوادگی هم شده اند. باری این دو ”گلماشته”، برای توجیه جنایات مهلک و هولناک خود، شریک جرم و همدل و همسو شده و با نان بهم قرض دادن و یک ”مصاحبه”! انزجار بر انگیز، هردو میخواهند بقول لرها هرکه” سی خوش”، شکار وقتل بهترین فرزندان ایران زمین را مشروع و طیب و طاهر جلوه دهند! و وقیحانه، ننگ این همه جنایت شنیع و سبع را کمرنگ کنند،

گلماشته پرویز ثابتی، شخصی بنام پرویز معتمد، چنان از ساواک و از رژیم قاتل هزاران فرزند قیام کننده و شورشگر و آزادیخواه، وچنان ازاعلیحضرت ”فقید”! دفاع میکند، وآنچنان از هوش و ذکاوت و وظیفه شناسی و تدابیر شنیع خود، در بدام انداختن و کشتن آزادیخواهان تعریف ونقالی مینماید و ازخودش تمام قد متشکرو سپاسگزار میشود که اصلا، بقول کرمانشاهی های عزیز، میمانهه خود سیمون بولیوار!. این مامور گشتاپوی وطنی، انگاری انتظارسپاسنامه از طرف ملت داغدیده و حتی شاید جایزه صلح نوبل هم دارد.و این یکی گماشته اسدالله لاجوردی- قندعلی- تا بن استخوان تواب ومعاضد ومعاون در قتل، (”کومپلیس” در متون قوانین جزای دنیای مدرن)، هم که فرزندان دیگری از ملت ایران رابه زیر تیغ لاجوردی و ولایت خونخوارمطلقه برده است، بر اساس یک هماهنگی و برنامه ریزی گشتاپو پسند، سناریوی یک باصطلاح مصاحبه که در منزل و در محیط گرم وسفره چرب وسوفای نرم خانواده گی درست شده است را، ترتیب داده و در سایت خود و بقیه سایتهای گشتاپوی ولایت منتشر کرده است.این باصطلاح مصاحبه (بخوانید معامله)، ابتدا مانند، یک فیلم پلیسی جنایی، برای تحریک شامه و هیجان و جلب خواننده و شنونده، شروع میشود و مخاطب را در جریان تعقیب وشنود و مراقبت و بعد حمله جانی دالرو ستوان کلمبونشان و بقیه قضایا و حتی تشریح شناعت بار صحنه اصابت تیربه کاسه سرو شهادت فدایی قهرمان، شورشی بزرگ حمید اشرف که این دژخیم - با حالتی سادیستی و خود ارضا کننده بیان میکند. ازهمان ابتدای این سناریو، سبک کار این تواب لودهنده و لوده، ازقماش نوع کارخانه بافندگی ریسمان به آسمان، بخوبی روشن و آشنا است. با مقدمه ای دم خروس نشان که در آن به خواننده نهیب میزند که این ساواکی جانی، هرچه میگوید طابق النعل بالنعل درست است، البته تمام این تعریف و تمجید، (که ساواکی مذکورهم در مقابل ازاین واواکی میکند!) و بقول کرمانشاهی ها ”گشت” (تماما)، راهبردی به جان کلام و مشکل و بدبختی اصلی نظام های ولینعمت اینها، یعنی”مسعود رجوی” است. نقشه راه ازهمان نخستین جملات، مثل تابش آفتاب بر اسپی کو (سپید کوه) لرستان، روشن وواضح و مبرهن است؛ و سپس، یک ادعای قرار مدار گذاشته شده با مصاحبه شونده که مثلا: دوست و یارغار عزیز! من ترا منزه و ومطلوب میکنم، ودر ردیف راستگو و درستکارترین ها قرار میدهم، اما تو هم بقول ”قاطبه” هم ولایتی لرمن، لطف کن و یک ”دم فیل” برای تکمیل شمایل مبارک و میمون فیل مقوایی من برای گرفتن پودرلباس شویی”تاید” مجانی، نثار شخص بنده کن! بله بقول هندیها ”مهربانی کرو” توی داستان ستوان کلمبو، یک جمله را، جان این تن، بچپان!.

دراین محفل قلبی و بسیار دوستانه و یارانه!، ابتدا شاگرد جلاد وگماشته پرویزثابتی، طاهر و تطهیر میشود که: بالاخره بابا نظامی در مملکت بوده و جنگی بوده دو طرفه که بزن و بگیرو بکش در هردو طرف دارد! او فقط وظیفه ملی! خود را بنحو احسن انجام میداده است...حتی برای پیشبرد هدف ننگین و عملیات زجرو انزجار آورش، با رئیس گروه آدمکش اش هم کلنجار میرفته است...

از این طرف هم قندعلی، شاگرد جلادو گماشته اسدالله لاجوردی، از ننگ و تنفر همکاری با پاسداران و خونخواران جدید، تبرئه و ایضا تطهیر شدن که بالاخره توابیت و به جبهه مقابل پیوستن، لو دادن و به کشتن دادن یاران گذشته، ایضا در یک جنگ دیگری دو طرفه بوده وطاهرو طیب است ودیگران هم کرده اند!! و بقول آن هموطن ساده دل ما ” مملکته دیگه!”... البته برای تثبت وتحکیم این انجام وظیفه ملی و مردمی! که جای قدردانی وتحسین وتمجید دارد!، بی شک پروژه ریختن دانه اسپند برمنقل حیات خلوت خانه استکهلم ویا پاریس، در چشم انداز بوده است!. بله طبق سناریوی مربوطه در این قرارومدار، همان جمله اصلی ”اما پاکستان” تقدیم قندعلی، تواب جیپ سوار میشود. در این جمله پایانی مربوطه- که صدای خنده و غش و ریس رفتن مرغ پخته در یخچال منزل محل تنظیم سناریوی تا چند خانه آنطرف تر همسایه ها را از خواب پراند: دو گلماشته دست به یکی کرده و با حماقت تمام مسئول شورا را هم سوار در یک جیب مشابه! برای گشت کرده است!!؛ که البته که غیر ازتفاوت نمره پلاک جیپ ها، هردو مورد، به روح اعلیحضرت ”فقید” و به روان خمینی ”ای امام” قسم که بقول هندیها ”بل کل” شبیه هم بوده است!!

جالب این است که گلماشته بعد از 37 سال، اراجیف آخوندها در سال ۱۳۵۸ در جریان اولین انتخابات ریاست جمهوری، علیه مسعود رجوی را نشخوار میکند. البته بنظر میرسد که شرم و حیای موسسان وزارت اطلاعات و حزب جمهوری و افراد دادستانی ضد انقلاب در آن زمان بیشتر از گلماشته امروزی آنها بوده است، او حیا را خورده و شرم را روی تیمسارش که همان لاجوردی باشد قی کرده و مسئول شورا را مثل خودش جیپ سوار هم کرده است!. در هر صورت بنظر میرسد از شکنجه گاههای اعلیحضرت در سال 1350 تا شکنجه گاههای خمینی و خامنه ای تا به امروز یک چیز تغییر نکرده است، آنهم حرف آیت الله طالقانی است که گفت:

بازجویان و شکنجه گران، از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند. بله بعدا هردو سنخ مطلقه همایونی و مطلقه فقاهتی اش، شکنجه گر ساواک شاه و کمک قاتل دستگاه فلاحیان و علوی، یک عنصر ثابت درپریشان روان خود دارند: وحشت از مجاهدین و مسعود رجوی رهبر این مقاومت، چون او کسی است که خواب از چشم آخوندها و مزدورانشان ربوده است. در زندانها، بوضوح میگفت آخوندهای مرتجع هم بند- آنجا که آخوندهای ”اهل ملاقه” از دیگ ”نجس” مجاهدین و فدایی ها غذا نمیکشیدند- مذهب ارتجاعی شان مشکل اصلی مردم و انقلاب ایران بعد از سرنگونی شاه است. این تضاد درست دیری نگذشت که آشکارو بخون آغشته شد و سالها بعد دیدیم که یک پای استراتژیک خلفای اول و دوم جاهلین، یعنی تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی- با ضمیمه اولین قمر یعنی عراق را، همین مسعود رجوی وارتش و یاران و هم پیمانانش، از کمرقطع و دیگر پای اورا که ساخت بمب اتم باشد، چلاق واین پروژه را نیز جانباز هشتاد درصدی کرد!.

من بخوبی یاد دارم که وقتی، درجریان اولین انتخابات رئیس جمهوری بعد از انقلاب بهمن، در سفارت ایران در خیابان ” استراندویگن” استکهلم سوئد، صندوق رای گذاشتیم- و مسعود رجوی، کاندیدای اصلی تمامی نیروهای واقعی انقلاب و کلیه گرایش ها و رو شنفگران و نیروهای جدی جامعه شد، اکثریت تحلیلگران و رسانه های، ایران و جهان- که چهارچشمی، پسا انقلاب را می پائیدند- و اولوف پالمه که در آن سالها نخست وزیرشد، لااقل سه بار مرا، درهیئت سفیر موقت ایران، به دفترش دعوت وبای اشتیاق وافربه آن انقلاب بزرگ، جویای خبرمیشد. آنروزها تقریبا همگی پیروزی مسعود رجوی را بسیار درچشم انداز میدانستند؛ که ناگهان پس از جیغ بنفش خمینی که:” دشمن نه در امریکا هست و نه در شوروی و همینجاست”، بلافاصله از کلاه بیت امام و واواک خمینی،- که ساواک شاهنشاهی را گرفته و بسیاری از عناصر مهم آن را باز استخدام کرده بود، یک خرگوش پروپاچه سفید بیرون زد که همین ادعای جعلی این دو گماشته ”ساواکو- واواک” باشد. خمینی با این معرکه گیری مضحک میخواست حذف مسعود رجوی کاندیدای محبوب جوانان و اقلیتها و زنان از کاندیداتوری را تحت عنوان اینکه کسی که رای نداده حق نظر نداره را، ماستمالی کند و حالا بوضوح می بینیم که این دو میراث دار و میراث خوار وگماشته آن دو گشتاپوی ادغام شده، با این معرکه گیری میخواهند جنایات قبلی و بعدی شان را ماستمالی کنند.

نمونه های مشابه در این سه دهه کم نیست.

برای شنیدن اتهام مشابه به خانم مریم رجوی، شیرزنی که عصاره تمامی زنان قهرمان تاریخ ایران زمین است، آنهم در خط اول یک جبهه جهانی برای زدودن یک ایدئولوژی تیره وتارجهانشول دیگر که این بار تحت نام اسلام از اعماق تیرگی ها و لجن های انباشته درتاریخ سر برآورده است، میگویید نه صبر کنید تا ببیند!. قبلا هم دیدیم که پس ازشهادت دکترکاظم رجوی، سفیر مقاومت در سازمان ملل بود، آن شهید حقوق بشر- که اکنون نام خیابانی در ژنو، مقراروپائی سازمان ملل متحد- بنام اوست میگفت که ” ما حقوق بشر را با خون خود می نویسیم”. همین ساواکو-واواک اعلام کرد که دستورقتل دکترکاظم را مریم رجوی صادر کرده است، عرض نکردم صبر کنید؟!

بشنوید که در همین ”مصاحبه”، هنوز خرگوش اول روی میز چشم بندی جا نگرفته که خرگوش دوم هم ازکلاه ساواکو- واواک! بیرون آورده میشود و آن اینکه مجاهد قهرمان، رضا رضایی، از زندان فرار نکرده بود بلکه رژیم شاه آزادش کرد!!. حالا حتی سر و صدای مرغهای پخته در یخچال پروژه مشترک هم درآمده است که بابا بس کنید مردیم ازخنده، ما درمنتها علیه روده برشدن، ترکیدیم بخدا!. معلوم نیست که اگر رضا رضایی ازچنگال دژخیم آنزمان فرار نکرد، پس چرا این همه کارمندان وبازجویان ساواک توبیخ شدند و مقامهایشان تنزل پیدا کرد و یا اخراج گردیدند؟...حتما دریک سناریوی دیگرخواهندگفت که بله او را هم آزاد و سوار جیپ گشت کردیم!

ترفند شرم آور دیگر یعنی داستان منفجر کردن حرم امام رضا و ترور فجیع سه کشیش مسیحی و انداختن آن به گردن مجاهدین، وایضا آوردن یک مشت آدم خود فروخته به عنوان عاملان این جنایت به تلویزیون، واینکه از مجاهدین دستور گرفته اند برای همه روشن است.

البته شک نکنید که سناریوی این دوستی وپیوند و اتحاد نامبارکه و مصاحبه کذایی، توسط حاج مصلحی و حاج علوی نوشته شده است و الا معلوم نیست مصاحبه ای که در نوامبر 2013 انجام شده است، چرا باید در می 2016 منتشر شود. در آب ونمک خواباندن در کیچن این دو حاج آقا گشتاپو برای روز مبادا!، وقتی شرم وشرف نبادا، دیگر هرچی بادا بادا!!

طرفه اینکه این دو گماشته متحد همدست، پناهنده هم شده اند! ازدست کی کسی نمیداند. لا اقل تا کنون، به حساب من، ۱۵ میلیون ازدست حکومت شاه و شیخ این دو، از28 مرداد ۱۹۵۳ میلادی تا امروز پناهنده و آواره اند شده اند وهنوز ادامه دارد.

اینها که یکی شان به صراحت میگوید که نه تنها مخالفین را دستگیر و کشتار، بلکه بسیاری را برای اعتراف گیری شکنجه هم کرده است و آن دیگری اعتراف در لو دادن و به خانه مخالفان رفتن و معاونت در قتل آنان کرده است – تازه مصاحبه گر رادیو صدای آمریکا هم به این سرکار قندعلی به صراحت گفت که گفته شده است که تیرخلاص هم زده است. این کار یعنی هم معاونت در قتل و هم خود قتل!. طبق کنوانسیون رم مربوط به دادگاه جنایی بین المللی (ای.سی.سی) و نص صریح کنوانسیون جهانی منع شکننده، این دواکت وعمل، در ردیف جنایت هولناک و جنایت علیه بشریت هستند. پس بنابراین در کشور پناهنده پذیرو میزبانشان قابل تعقیب هستند، چون نوع این جرایم، طبق همین کنوانسیون و الحاقات آن که ازجنس جرایم فاحش و جنایت علیه بشریت است، هیچگاه مشمول مرور زمان نمیشوند. می بینیم که هنوزو هنوز، پیرمردهای نود ساله به بالا را درهمین اروپا، هفتاد سال بعد از آزادی از دست نازیسمو-فاشیسم، مرتبا و بتدریج پیدا کرده و به دست عدالت میسپارند.

پس ننگ تاریخ و زمین و زمین زمان باد بر قاتلین آزادیخواهان و لو دهندگان و شرکای قتل و کشتار شورشیان تاریخ ونابود کنندگان اعضای ارتش های آزادیبخش جهان! -آن شورشیان پیرو و مندرج در همان اصل جهانشمول اعلامیه جهانی حقوق بشر- و بر قاتلین و جانیانی ازجنس ناجنس ماموران معذورو مامور وظیفه شناس: بخت النصر، فرعون، نرون، گالیگولا، ایوان مخوف، چنگیزخان، اورنگ زیب، هارون الرشید، آغا محمد خان، هیتلر، موسولینی، فرانکو، امپراطورهیروهیتو، استالین، کویسلینگ نروژی، پول پوت و پینوشه گرفته تا کیم سون اون و تا گماشتگان و ماموران درنده خو و ددمنش اعلیحضرت مصدق، حنیف نژاد، جزنی و حمید اشرف کش خودمان- تا جانیان شکنجه و تجاوزگران وشکارچیان لودهنده و ذوب شدگان در روح الله خمینی و علی خامنه ای که همگی وظایف محوله را برای” نظام کشور”، در البته یک جنگ دو طرفه معمولی و نا قابل!، بنحو کامل ودر حد کمال انجام میدادند.

شخص بنده فکر میکنم که برای تقویت مشروعیت این شکاروقتل و قتال و لو دادن و معاونت ومشارکت در این قبیل قتل های میلیونی تاریخی و کشتن شورشیان تعریف شده دراعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸- جا دارد که مصاحبه گر مربوطه به سراغ یک سری ماموران مشابه دیگر که بعضی شان هنوز زنده اند، رفته و این کیس مهم تاریخی- توجیهی! را، برای تطهیر بقیه این زبان بسته های مامور و معذور، بیشتر وبیشتر تقویت و تکمیل کند!.

دست بنقد این چند بقایای ماموران آن سازمانهای طیب و طاهر را برای شروع یارگیری در اشل بین المللی این تلاش پیگیرو امرمبارک! ذیلا میدهم:

- یک سری ماموران هنوز نفس کش گشتاپووکوره های آدم سوزی- آدرس آلمان

- جمعی از شکنجه گران و روشنفکر کش کا.گ.ب- آدرس روسیه،

- بخشی از بازماندگان سازمان اطلاعات وبسیج ملی خمرهای سرخ پول پوت- آدرس کامبوج،

- ماموران گشت وشکار سیاه پوستان- آدرس آفریقای جنوبی،

- اعضای سابق و کنونی کوکولس کلان و اعضای گروه ضربت تیر اندازان حرفه ای در قتل لوترکینک- آدرس آمریکا، (دیدم که پرویز معتمد نفر گشتاپوی ملوکانه مصاحبه شونده با ولع و لذت خاصی از دقت تیراندازی مامور مربوطه در هدف گرفتن سر حمید اشرف، با یک هیستری مشمئز کننده، تعریف میکند)،

- نیروهای بسیج جوانان هیتلرنشان (هیتلریونگن) ژنرال ” تربافن”، آدرس نروژ،

- ماموران سابق سازمان امنیت خونتای پینوشه- آدرس شیلی،

- بخشی از هنوز زندگان گروه های ضربت ژنرال سوهارتو- آدرس اندونزی،

- چند تن از اعضای سابق شکنجه گر، قاتلان و سربازان گمنام ژنرال ”هانس میکائیل فرانک” فرمانده نازی ها- آدرس لهستان،

- اعضای قدیمی و کنونی سازمان لباس شخصی های ”شبیحه”- آدرس سوریه،

- نیروهای پاسدار مزد ماهیانه بگیر بنام حزب الله، (اکنون دیگر به لسان کلیه مردم منطقه خاورمیانه حزب شیطان) آدرس لبنان،

- اعضای سابق و لاحق سازمان ”ارتش طلائی” نوری المالکی و سازمان البدر و اصائب الحق، آدرس عراق،

- وصد البته صدها هنوز بازمانده و نمرده از خیل خبرچینان و نفوذی ها و بریده ها به صف دشمن پیوسته و لو دهنده گان اعضای شورشی این کشورها که تخصص و خدماتشان از نوع خدمات سرکار قندعلی بوده است!

- فعلا اینها را در یابید – این پیرمردهایی که هنوز زنده اند -لیست تکمیلی متعاقبا تهیه و در اختیار ”مصاحبه گر” قرار میگیرد. راستی من حتما آدرس و شماره تلفن سازمان جمع آوری اسناد و شکار و کشف اسامی مسولین گشتاپوی هیتلر و کوره های آدم سوزی در اردوگاه های نازی را که سازمان جهانی ”سیمون ویزنتال” از سال ۱۹۴۵ تا کنون بدقت جمع آوری کرده است را، برای مزید افتضاح!، برای این دو کنشگر ساواکو-واوک منتشر خواهم کرد، یا اگر اینکار امری فوری تراست، خودشان بزنند روی ”گوگل” دبلیو دبلیو سیمون ویزنتال دات کام”.

مترجمین حاج علوی هم آماده اند تا برای ترجمه مصاحبه ها خودشان را برسانند تا مثل این مصاحبه قندعلی با آقای ساواک پور! سایت اینترلینک گشتاپو و رسانه های رابط و مربوطه نظام جاهلیت و شقاوت مطلقه، هرهفته منتشر کند.

تنها موردی که احتیاج به یک رمال از متخصصان دفتر احمدی نژاد- رحیم مشائی دارد، پیدا کردن رد سرلشگر زاهدی است که باید، با مراجعه به یک جن گیر، روح او را احضارکنید، اگر میخواهید که روح اوبه خانه همین ساواکو-واواکی که شما باشید، حاضر شده، درمصاحبه دیگری شهادت دهد که دکترمحمد مصدق، پدر تاریخی ملت ایران، هم با سازمان ”سیا” ی آمریکا و سازمان ”ام ای سیکس” انگلستان همکاری و در جیب ساواک تازه تاسیس تمیساربختیار، مخفیگاه دکتر حسین فاطمی را لو داده است!!

حتی کلمه ” شرم” زبان بسته، خود شرم دارد که نامش در کنار نام شما برده شود، مانند آن ”دزد” به شدت ناخرسند از بردن نامش، درآن تاکسی، در تهران. بلی، یکی از سرنشینان تاکسی، با صدای بلند میگوید: همه آخوندها دزدند!. مسافر بغل دستی که لباش شخصی و معمولی برتن داشته، با اعتراض به او پرخاش که: آقا چرا چنین توهین میکنی؟ حرف دهنتو بفهم!

نفراول: آقا شما چرا بهتون برخود شما مگر آخوند هستید؟

نفر معترض: نه من دزدم!!

پرویز خزایی- هفته چهارم ماه مه ۲۰۱۶- اسکاندیناوی

سونات شارلاتان و ارکستر مجلسی نوازندگان سازهای ارّه ای

iran spring 10 ae9c5

شارلاتانیسم و عوام‌فریبی؛ گفتمان غالب در رژیم ایران

نخست، شارلاتان، نامی که گذشتگان میشناختند و آخرین آن که ما میشناسیم و به آن اطمینان داریم! بنیانگذار شارلاتانیسم در 1618 کسی بنام ”تابارین“ در فرانسه قرن هفدهم بود. او مدتها روی یک نیمکتی در ملاء عام بالا میرفت و اظهار فضل هنری میکرد. تا دلت بخواد هجویات می بافت، بلوف هنری میزد و با این کارهای بیهوده اش توجه و کمک مردم را بخود جلب میکرد. این اظهار فضل و هنر قلابی توسط او بر بالای نمیکت، یک لغت دیگر را در زبان ایتالیا برای این قبیل افراد ساخت که آنها را ”مونتیکو بنکو“ و در زبانهای دیگر ”مونت بنک“ یعنی نیمکت سوار نامیدند. ریشه خود کلمه ”شارلاتان“ از ریشه کلمه ”سیاریاره“ ایتالیایی، یعنی پرحرفی و چانه زنی مربوط به اهالی ده ”چرتو“ در ایتالیا بود که در این ده، در وسط بازار، با تبلیغ و چانه زنی و بلوف زدن، مستقیما به مردم دوا و دارو میفروختند. البته ناگفته نماند که کمدی هجو و مضحک تابارین الهام بخش مولیر بزرگترین کمدی نویس تاریخ کلاسیک غرب گردید. حالا به اختصار نام چند شارلاتان قدیمی دیگر: - "جان پ بنکلی امریکایی"، که با دروغ و تبلیغات ساده گول زن، مدعی بود که از بیضه بز دوای مهمی کشف و تولید کرده است، - "آلبرت آبرامز" امریکایی که مدعی بود طریقه فنی معالجه همه امراض بشری را، یک قلم کشف و اختراع کرده است، - "الساندرو کالیوستروی" ایتالیایی، یک لا قبا، که خود را منسوب به اشراف اروپا و یک کنت و شاهزاده معرفی میکرد، بخش دوم. شارلاتانی که ما میشناسیم و به این اطمینان داریم. حالا بالاغیرتا، این یارو، یعنی علیرضا نوری زاده، آیا از گشت (همه) این چهار مشاهیر شارلاتانیسم بهره و نصیب و از هر کدام شگردی به ارث نبرده است؟ میگی نه بفرما: - به محمدرضا پهلوی نامه نوشت که، اگر بودجه ملوکانه پرداخت شود، او برنامه ای برای نجات ایران از دست خمینی و راست و ریس نمودن اوضاع مملکت دارد– که منظور پنهانی اش نجات تاج و تخت ملوکانه بود ووو - بعد از فوت شاه، روی نیمکت دیگری، این بار در لندن، بالا رفت و مدعی ارتباط مستقیم با خامنه ای شد. شارلاتان وطنی گفت این حضرت آقا خامنه ای، مرد فرهیخته ای است و تار هم میزند (لابد این اشتباه تار سازان بوده که شکل آن را طوری نساختند که از وافور به آسانی تشخیص داده شود!! ). شارلاتان وطنی در بوق کرده بود که "آقا"، اهل ادب و شعر و عرفان است و این شارلاتان از طریق دوستی بسیار نزدیک با شخصیت مهم بیت او، که دست راست اوست، یعنی آخوند محمدی گلپایگانی بوده، مرتب به آقا مشاوره میدهد که فلان و فلان کار را بکند تا شخصیت آقا و کل نظام آسیب نبیند ..... (رجوع شود به بخشهایی از ستون های هفتگی او در کیهان لندن)، و ایضا رجوع شود به توصیفی که از پولهای ننگینی که از رژیم و این ور و آنور میگرفت و به آن عنوان "پول های طیب و طاهر" میداد. - با نوشتن نامه و پیام و ارتباطات عربی، مدعی دوستی و یار و یاوری و پالوده خوری با بالاترین رهبران جهان عرب و اسلام شد و تقاضای بودجه سوم (بعد از بودجه ملوکانه و بودجه ولایت مطلقه)، و ایضا لابد برای امنیت منطقه و آشتی های منطقه ای. ملاحظه میفرمایید که آنچه همه شارلاتانهای شهیر دارند او تنها دارد. بقول کرمانشاهیان عزیز، اصلا میمانه گشتشان! سخن سوم. داستان بی‌بی سرگردان در تلویزیون شارلاتان لندنی این یکی هم در نوع خودش بی همتاست. او با "من آنم" که دختر فلانی ام و سوء استفاده و سرکیسه کردن ماسیو (به زبان اصلی خودش فرانسوی یعنی گسترده) از نام این پدر شهیر و دانشمند، برای کانال زدن در بین ایرانیان و خارجیان و تلکه کردن و سپس روزنامه نگاری و نویسندگی، مدتی عضوی از شورای ملی مقاومت شد و بعد رفت. اما طولی نکشید که سر از تهران در آورد. مثل آن یکی که رفت و اموال خود را- با نوشتن یک نامه دیکته شده توسط حاج گشتاپو، تماما علیه مقاومت و خانم مریم رجوی رئیس جمهور دوران گذار- پس گرفت. اما مع‌الاسف در یک سرانجام خفیف و خائنانه، در حالی که نیمه های شب بدنبال گرفتن یک تخت خالی در اورژانس بیمارستانهای تهران با تاکسی ها دست بدست میگشت- در آخرین تاکسی جانسپرد. دیدیم که با آن مال و منال، که به قیمت پشت کردن به تنها مقاومت متشکل و سازمان یافته ملت در زنجیر ایران- بدست آورد، نتوانست جان خود را نجات دهد و در راه نامطمئن رسیدن به یکی از اورژانس های تهران، نمیدانم به لقای کی پیوست!. بهادر شاه ظفر، آخرین پادشاه سلسله مغول تیموری هند، در حالت جان کندن در تبعید در کشور برمه، با این یک بیت به زبان هندی- اردو که اکنون روی قبر او حک شده است- به دیار نامعلوم در باقی! شتافت. بهادر شاه چنین سرود: " ایتنا بد نصیب هی ظفر دفن کی لیه دو گز زمین نی ملی وو کوی یار مه" این زبانهای هندو- ایران، سخت هم خاندان و هم ریشه و هر دو جد اندر جد تمام زبانهای غربی و منطقه وسیعی در جهان بنام زبانهای هندو- اروپایی می باشند. پس عجالتا ترجمه،-که شاید هم لازم نبود: "آه ای "ظفر" چقدر بد آورده ای که حتی برای دفن تو دو گز زمین در سرزمین و کوی یار خودت نصیبت نشد. القصه بی‌بی، که فریبا هشترودی باشد، یک راست میرود ایران. اینبار شرط و شروط بدست آوردن مال و منال این است که یکراست در ملاقات با ماموران "واواک- گشتاپو" در خفا حاضر شود و قول و قرار های زیر عبایی گذاشته و، بعنوان اولین اکت معاهده مربوطه، در جلسه یک مرکز تبلیغاتی گشتاپو یعنی سازمان غیر دولتی!! هابیلیان در ”اداره کل نفاق“ در وزارت اطلاعات ولایت، که یک نهاد بزرگ و رسمی با صدها مامور رسمی و غیر رسمی و خبرچین و نفوذی، مختص نابودی سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران است- شرکت و ملاقاتش بازتاب رسانه های ولایت مطلقه داشته باشد. پروژه این مرحله اول این معاهده ننگین و خائنانه- تکرار میکنم خائنانه- در معرض دید مردم در زنجیر قرار میگیرد. عکس های این فریبا هشترودی، در هتل مربوطه واواک رژیم و در دفتر این ماموران جانی و قاتل رشیدترین فرزندان ایران، با فنجان چای و گز و شیرینی واقعا دیدنی است. در جایی دارند به او ”اسناد“ مظلومیت! و شهادت!! پاسداران و بسیجی ها و مامورین گم و نیمه گمنام (بخوانید اس اس و هیتلر یونگن و مامورین گشتاپو) بویژه عکس شاه شهیدانشان لاجوردی –آیشمن رژیم را نشان میدهند! بدنبال آن یک سری کتاب و نوشته و سمپاشی و اظهار ندامت و توّابیت از اینکه مدتی عضو مقاومت علیه حکومت فاشیسمو- نازیسمو- خمینیسم بوده فاز دوم قضیه است. حالا اخیراً، بعد از یک دوره سرگردانی و تفاله مصرفی شدن، دوباره بی‌بی را از توی آرشیو در آورده و میخواهند که، اگر باز پروژه ای برای رفتن به ایران دارد- که خودش میگه دارد-، یک سری دیگر علیه مجاهد و شورایی و هموطنان مقاوم و کوشا در داخل و خارج کشور در حول این مقاومت تمام عیار، جدی و آخوند سوز، داستان سرایی کند. در اینجا مصاحبه آبروباخته مربوطه باید توسط تلویزیون آن شارلاتان لندنی فوق الذکر انجام شود که شد. آنچه با حال است این است که نامبرده- ای کاشکی نام نبرده- پس از شرح و تفاسیر گفت و شنود و تایید مصاحبه گر تبلیغاتچی علیه مجاهدین و مقاومت- جمله ای از کتابش را بعنوان فصل الخطاب قرائت میکند که دفاعیه شنیعی است از همه فعالیت های نویسنده در زمینه اجرای فعال پروپاگاندای حاج گشتاپو. او در دفاع از بریدن و به جبهه فاشیسم خمینی پیوستن و ملاقات و قول و قرار و گرفتن ”اسناد“ از نمایندگان گشتاپو در تهران عبارت را میخواند. از زبان خودش در این کتاب بشنویم که الحق شنیدنی است: ”...... اگر بنا را بر این بگذاریم که صرف ملاقات و نشستن در حضور مامورین امنیتی بر سر یک میز نشان خیانت است. از همین جا به بانگ بلند بگویم که رهبریان مجاهدین و بسیاری از متحدین خائنین کهنه کاری هستند. مگر آنها مجبور نشدند به ملاقات مامورین امنیتی عراقی فرانسوی آمریکایی بشتابند . سایر موارد پیشکشتان ....“! ابتدا ملاحظه بفرمایید که علیرغم گفته های قبلی اش، که با یک سری سازمانهای غیر دولتی! یعنی ”ان جی او“! دیدار کرده است، اینجا بی‌بی سرگردان مقر می آید که ”در حضور مامورین امنیتی“ حاضر بوده است. هموطنان بدانید که تمامی رژیم های سرکوبگر و تمامیت خواه جهان، که در آنجا هیچ حزب سیاسی و قرائت مستقل از ایدئولوژی و برنامه سیاسی، برای اداره درست کشور، غیر از ایدئولوژی رسمی و دولتی وجود ندارد، سخن گفتن از سازمان غیردولتی مسخره است. این مسخره اکنون سالهاست که نقل مجلس و طنز زبان در سازمان ملل متحد شده است. به این قبیل سازمانهای باصطلاح غیر دولتی یعنی NGO به معنی”نون گاورنمنتال ارگانیزیشن“- بفارسی سازمان غیر دولتی- در این کشورهای دیکتاتور، به سخره و ریشخند، GONGO ”گنگو“ خطاب میکنند. یعنی سازمان غیردولتیِ دولتی!! وقتی شمایل کریه آنها را از کشورهای دیکتاتوری می بینیم همگی این اصطلاح را بکار می بریم و بهمدیگر، که از کشورهای مختلف جهان برای آزادی و دمکراسی فعالیت میکنیم، زیرگوشی میگوییم و هشدار میدهیم که ”فلانی این یارو مال گنگو کره شمالی یا سوریه و ایران است!! حواست باشه“! مقایسه این سفرها و حضور و گذاشتن قرار و مدار ها با گشتاپوی رژیم فاشیسم دینی و تولید اینهمه نوشته و سیاه سازی و سمپاشی علیه فرزندان جان برکف و مقاوم مردم ایران علیه جاهل و جاعل و فاسد و خونخوار ترین رژیم تاریخ کشور- با اینکه مقاومتی برای سرنگونی این رژیم ایرانسوز از همه ارتباطات بین المللی و ابزار انسانی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و دیپلماسی بین المللی استفاده کند تا میهن خود را از دست این دیو تنوره کشیده از اعماق سیاه تاریخ کشورش، نجات دهد، همانند آن است که یک عضو مقاومت مردم آلمان علیه نازیسم آدم سوز هیتلر و یا فاشیسم خونریز موسولینی در ایتالیا و یا فاشیسم آدمکش فرانکو در اسپانیا و یا مقاومت های دیگر کشورهای غربی و جهانی (که این بی‌بی از برکت خونهای فرزندان مبارزه و مقاومت فرانسه به استقرار و رفاه و دمکراسی و آزادی بیان و قلم رسیده است)، از مقاومتش ببُرّد و به آن پشت کند و یک راست برود به کشور مربوطه خودش و مثلا به آلمان نازی و در آنجا ببرندش پیش گوبلز و گشتاپو و به او اسناد بیگناهی ماموران آدم کش و مسئولان کوره های آدم سوزی که اینجا و آنجا توسط مقاومت و یا توسط سربازان ائتلاف جهانی، بدرک واصل شده اند را بریزند جلویش و بعد به او مأموریت بدهند که برای تسهیل رفت وآمدنش به برلین و جمع مال و منال و گرفتن مزد و کمک، این کارها را بکند و بعد حسابی آنتنی اش کنند و بعد او راحت و مرتب بیاید به فرانسه و در انجا کتاب و مقاله علیه مقاومت مردمش بنویسد..... بعد در کتاب دفاعیه پوچ و مضحکه بارش، اینرا مقایسه کند با ملاقاتهای سیاسی و دپیلماسی و امنیتی اعضای مقاومت مردم آلمان علیه هیتلر، با مقامات کشور فرانسه و انگلیس و امریکا و سوئد و غیره و غیره و افشاگری توطئه ها و کارهای تروریستی و اتمی هیتلر – بویژه کشف و خنثی و نابود کردن سایتهای اتمی آدولف هیتلر در دره روکین نروژ (بخوانید در فردو و اراک و اصفهان و نطنز) که خود آلبرت انشتین آلمانی الاصل، مبتکراصلی افشای آن و دادن اطلاعات در باره آن در ملاقات با رئیس جمهور امریکا و ائتلاف جهانی متفقین علیه هیتلر، بود..... بعد یکی از این خائنان که به رژیم خونریز کشورش پیوسته، بگوید که اینکه من با گشتاپوی هیتلر ملاقات و با او همکاری کرده ام و به او، در تخطئه و تضعیف مقاومت سازمان یافته علیه این جانی تاریخ و رژیم آلمان سوز فعالیت دارم، چه فرقی میکند با ملاقاتهای اعضای مقاومت آلمان با مقامات کشورهای ائتلاف جهانی علیه اتحاد نازیسم و فاشیسم و امپراطور ژاپن در کل جهان!؟ حتی ملاقات و همکاری و هم سویی با کلیه اعضای این ائتلاف تاریخی و جهانی گسترده علیه آن دشمن قهار تمامی بشریت، از آمریکا و اروپا گرفته تا شوروی و آسیا و افریقا و اقانوسیه. چرا که بدرستی و روشنی، آنروز دشمن شماره یک تمامی بشریت و دستاوردهای تمدن بشری، نازیسم و فاشیسم نژادپرست و آدم کش بود و امروز دشمن شماره یک همین بشریت در این برهه از تاریخ، جاهلیت جدید و فاشیسم دینی این بار بنام دین اسلام است. از نوع ولایت مطلقه فقیه گرفته تا نوع خلافت اسلامی و داعش و شرکا. این است منطق و استدلال سخیف و چوبین این جماعت که در یک ارکستر مجلسی، با سازهای کاکوفون و بد صدا و زشت نواز، از نوع سازهای ارّه ای! خود، در مقابل هر حرکت سیاسی و بین المللی و اجتماعی این مقاومت پاک، عاشق ایران و آزادی پرست، و سرفراز بکار می برند. در یک جلسه با فریبا هشترودی، انجمن هابیلیان حاج آقا گشتاپو، لیستی از شانزده هزار اعضای سرکوبگر این رژیم که توسط مقاومت مردم ایران در حال ارتکاب جنایت و تجاوز و سرکوب، کشته شده اند را به او، در این ملاقات توجیهی تقدیم میکند و عکسش در رسانه های رژیم چاپ میشود. من همان روزها، در مقاله مفصلی، در باره این حرکت این بی‌بی سرگردان نوشتم که اگر دنبال لیست هلاک شدگان توسط رزمندگان مقاومت های دنیا، بویژه مقاومت همین اروپای آبشخور خود هستی، یک ”ان جی او“ دیگر با کمک همین هابیلیان و انجمن نجات بزنید و اسامی همه این جنایتکاران تاریخ در جهان را از سراسر عالم، بویژه در غرب، که توسط شیرزنان و شیرمردان این کشورها کشته شده اند را رصد و چاپ کنید، که حتما سر به بیش از شانزده میلیون میزند و پروژه را تکمیل میکند!، و بعد، تو شارلاتانه! پا شو و بیا وسط میدان رپوبلیک پاریس و بپر روی نمیکت و این صدها جلد اسامی را جار بزن و درباره آن چند کتاب دیگر سیاه کن!

پرویز خزایی- هفته سوم آوریل 2016- اسکاندیناوی

دستگیری مولانا رومی و حافظ شیرازی و دو صوفی دیگر!

iran spring 6 3be76

احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد نقض حقوق بشر در ایران

درآخرین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، جلسه ای با حضور آقای احمد شهید، گزارشگر ویِژه سازمان ملل درمورد نقض حقوق بشر در ایران، و با شرکت نمایندگان اقلیتهای قومی و دینی و مذهبی تشکیل گردید. این نمایندگان داستانهای سرکوب این اقلیتها، توسط این رژیم ددمنش و همه جناحهایش (گرگهای سیاه و گرگهای خاکستری) را به تفسیر و به تلخی تمام، گزارش کردند.

نگارنده نیز طی سخنانی، ضمن همدردی با نمایندگان هموطن ما از طرف این اقلیتها (کرد، بلوچ، عرب، آذری، سنی، بهایی، یارسانی و دیگران)، خطاب به آقای شهید گفتم که حتی اکثریت مذهبی ایرانی، که پیروان شیعه در ایران هستند نیز قربانی بالاترین و مخوفترین سرکوبها قرار گرفته اند. تمامی پیروان این مذهب در ایران، که تقریبا صددرصدشان با تفسیر فاشیستی از مذهب شیعه در دکترین خمینی موافق نیستند، بیش از سه دهه است که قربانی سبعانه ترین جنایات قرار گرفته شده اند بدین شرح:
1. در تاریخ مذهب شیعه هیچگاه اینقدر روحانی شیعه سرکوب و اعدام نشده است. از خانه نشین کردن مراجع بزرگ شیعه بدلیل عدم قبول دکترین شبه نازیستی ولایت مطلقه فقیه و اعتراض به قتل عام 1988 مجاهدین، تا خلع لباس و حبس و حصر و اعدام آنان که لیست بلند بالایی دارد. نمونه اش زندان و شکنجه و اذیت و آزار روحانی شیعه حجت الاسلام بروجردی است....،
2. کشتار و اعدام و قتل عام بیش از یکصدوبیست هزار زندانی سیاسی که 90 درصد آنها شیعه مجاهد خلق ایران هستند که با تفسیر دمکراتیک، و بر اساس جدایی دین از دولت و برابری جنسی ودینی و قومی، و با پرداخت بالاترین بها، پادزهر تاریخی خمینسم شده اند.
3. حبس و احکام اعدام برای متفکرین شیعه ای که علیه تفسیر مخوف خمینی و خلیفه دوم خامنه ای از شیعه و اسلام، با قلم و بیان خود قیام کرده اند. نمونه جدیدش آقای محمدعلی طاهری است، که صرفا بخاطر بیان نظرات فلسفی دینی خود، بعنوان یک متفکر مذهبی، زندانی شده است.
4. دراویش و صوفیانی که نمایندگان جنبش تاریخی و ریشه دار صوفی گری و جهان بینی مترقی وآزاد اندیشی می باشند. اینان با تحمل سرکوب مطلق و بی رحمانه، هجوم به محافل و جلساتشان و با دستگیریهای گسترده آنان و ضرب و شتم و حبس، جمعی دیگر از ایرانیان متعلق به تفکر مترقی درویشی و صوفی گری میباشند. و با صدای بلند و خطاب به این اجلاس و به خود احمد شهید هشدار دادم که اگر امروز مولانای رومی، حافظ شیرازی، شیخ عطار نیشابوری و خواجه عبدالله انصاری و صدها نفر از این تفکر مترقی صوفی گری زنده بودند، آنان نیز الان دستگیر و در بند 209 زندان اوین محبوس شده و در گزارش سالیانه شما به سازمان ملل متحد نامشان درج شده، و سازمان عفو بین المللی برای آزادی و نجاتشان از اعدام فراخوان میداد!
آیا این دو شعر درویش و صوفی، حافظ شیرازی و متفکر بزرگ تاریخ جهان مولانای رومی، مصداق «محارب» در قانون جزای ولایت مطلقه فاشیسم خمینیستی نیست؟:
«زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهد
توبه کردم که نفهمیده به جایی نروم»! حافظ
«ما ز قرآن مغز را برداشتیم
پوست را بهر خران بگذاشتیم»! رومی

پرویز خزایی هفته دوم ماه آوریل 2016- اسکاندیناوی

بچه‌ها متشکریم!- دست و پای آخوند از اروپا کوتاه!

iran spring 6 7747a

لغو سفر آخوند روحانی به اتریش از ترس تظاهرات مقاومت ایران

سرانجام یکی دیگر از دوزاریهایی که مدتهای مدید در گلویشان گیر کرده و زنگ زده بود، با صدای باحالی افتاد، طوری که بقول رفسنجانی من چیزی می گیم شما چیزی می‌شنوید! و آن در دو کلمه مقرآمدن بر تأثیرات مقاومت سازمانیافته و پویا و نا ایستا است، هم در داخل و هم در خارج کشور. مقاومتی با همان پنج عنصرش: آرمان و عشق، تشکیلات، رهبری، گرای درست و پرداخت بالاترین بهای ممکن و ضروری. همان پنج عنصری که در تمام جنبشها و احزاب و بویژه مقاومتهای موفق، کم و بیش پنج ستون پایدار بوده است. پیشترها در باره تظاهرات بزرگ وتاریخی پاریس، در هنگام سفر پیشین این شیخ گچی و وزیر خارجه کریه الخنده اش- که بقول لرها "وقتی میخنه داره در ترمومیکه" یعنی وقتی میخنده انگاری داره ادامونو در میاره! –نوشتم. آن کارزار گسترده در آن روز در پاریس، در زیر ذره بین و بازتاب کلیه رسانه های مهم فرانسه و بسیاری رسانه های عمده جهان، درتاریخ دیاسپورا (آوارگی) اجباری از دست فاشیسم دینی مردم ایران، نقطعه عطفی بود و نگارنده به تفصیل همانروزها آنرا و مسیر و تأثیرات عظیم آنرا گزارش کرد.

اگر چه که همین مقاومت سازمانیافته آخوند سوز- هرسال در کنفرانسها و گردهمائیهای بزرگ چون حضور هزاران ایرانی وطن دوست ومردم آزادیخواه در پاریس و یا در کنفرانسهای بزرگ بمناسبت روز جهانی زن و حقوق بشر به زبان عامیانه خودمان اشل میزند!. آنهم چه اشلی که بر طبق یک سنت زیبا و دلنواز ایرانی باید برای آن اسپند دود کرد و چشم حسود کور گفت. بقول لرهای عزیزم هنگام دودکردن این اسپند: " نومه خدا نومه علی چش حسید پوقه بلی!" بزبان اصیل عامیانه شان یعنی بنام خدا و بنام علی، چشم حسود مانند انفجارهسته بلوط بر آتش بپوکد!
درود بر هموطنان آزاده و ایران دوست مقیم خارج کشور که همیشه ثابت می‌کنند که نیامده اند، در این هجرت و پناهندگی اجباری، جا خوش کنند و آن ملت بزرگ و متمدن در زنجیر جهل و ستم و فساد و جنایت را فراموش کنند. ملتی که اگر بخاطر سرکوب و جنایات و کشتار و ستم رفته بر آنان توسط خلافت خمینی-خامنه ای نبود- استفاده از کنوانسیون 1951 مبنی برحق پناهندگی و آسایش د ر دمکراسیهای جهان برایمان غیرممکن و غیر مشروع و غیرقانونی بود.
پس ای هموطنان عزیز خارج کشور و این یاران و دوستان آزادیخواه مردم ایران، با هرقومیت و دین و اعتقاد و هر تابعیت و هویتی که دارید و در هر قاره ای که زندگی میکنید، به پیش! به پیش تا کوتاه کردن دست مماشاتگران و لابیهای معمم و مکلا، یخه نخودی و کراواتی ایرانی و غیر ایرانی و همچنین پای منحوس آخوندهای ایران سوز از اروپا و نقاط دیگر این گیتی!
ضمنا با مشاهده لال مون گرفتن انصار الآخوند- (نه خود آخوندها که دیگر دیروز بالاترین مقاماتشان به اقرار تلخی نشستند حتی تأیید رئیس جمهور اطریش)- بلکه با مشاهده بق کردن ترکه‌های زیر دهل خلیفه وخلافت، فعلا حال کنید!
پرویز خزایی

منتخب ویدئوکلیپ