Menu
پرويز مصباحي

پرويز مصباحي

خروج از برجام و طوفانی که در راه است

 

بعد از اعلام ترامپ مبنی بر خروج از برجام ، گمانه زنی های زیادی در محافل سیاسی در باب این موضوع شروع شد،  که روند تحولات ایران و منطقه به چه سمتی میرود،؟ رژیم ملایان چگونه و در چه سطحی و با چه ابزاری به این حرکت آمریکا واکنش نشان خواهد داد؟ اروپا چه سیاستی در قبال ایران و امریکا و نهایتا برجام در پیش میگرد آیا چشم از منافع کلان اقتصادی ـ‌سیاسی خود با آمریکا می پوشاند و کاملا در جهت سیاست مماشات با ملاها رفته و از آنان حمایت میکند و یا نه بر اساس منافع استراتژیک خود نهایتا هم جهت با سیاستهای امریکا میشود؟ آیا ما با یک درگیری نظامی  با ابعاد ناشناخته و غیر قابل کنترل در منطقه مواجه میشویم و یا اینکه بعد از گذشت سالیان زیاد ، سیاست تغییر رژیم در صدر برنامه ها قرار میگیرد و کفه ترازو از سوی سیاست مماشات به سمت تغییرات بنیادین میچرخد ؟‌ و خیلی سوالهای دیگر که البته بجا و مهم هستند زیرا ما در فازی جدید و چید مانی نو قرار گرفته ایم که آبستن حوادث بسیار مهمی است.

قبل از هر چیز ، اگر نخواهیم وارد جزییات اتفاقات موجود بشویم،  میتوانیم در واقع به چهار موضوع اصلی که واقعیت های ملموس بیرون از ما هستند اشاره کنیم و بر مبنای آنها سمت و سوی فرآیندی را که از سوی امریکا کلید خورده  دریابیم و جایگاه ، موقعیت و نقش رژیم و نیروهای برانداز را در آن ارزیابی نماییم.

  1. با خروج امریکا از برجام کلیه نیروهای سیاسی وارد فاز جدیدی شده اند،  که قانونمند های خاص خود را دارد. صحنه سیاسی قبلی هم خورده و چیدمان جدیدی در حال شکل گیری است، زمین بازی زمین جدیدی است که دارای پیچیدگی های ویژه خود میباشد. حکومتها ، سازمانها و گروهها همه باید در روش و منش خود تغییراتی کیفی ایجاد کنند. زیرا دیگربا الگوهای قدیمی نمیتوان در فاز جدید حرکت و به پیش رفت.
  2. رژیم ملاها جبراً باید  یک تصمیم جدی ، بدون شکاف و استراتژیک در قبال این موضوع بگیرد و نمیتواند همچون گذشته یکی به نعل و یکی به میخ بزند. مسیر یک جهته شده و دیگر جایی برای شیادی های همیشگی رژیم وجود ندارد. در فاز جدید اصلاح طلبی جریانی سوخته  و کارتی از دور خارج شده است که ولی فقیه دیگر نمیتواند با آن بازی کند، در نتیجه راه کارهای جدیدی را در دستور کار خود قرار خواهد داد.
  3. اروپا باید در ظرف مدت کوتاهی موضع خودش را روشن نموده و سیاست جدیدی که دیگر نه بر اساس مماشات است طراحی و برنامه ریزی نماید و به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا حاضر است مراودات تجاری ۷۵۰ میلیاردی خود با امریکا را فدای معاملات ۲۵ میلیاردی خود با رژیم بکند یا نه.
  4. و اما مردم ایران،  مقاومت و تمامی آنهایی که بدنبال تغییرات بنیادین و عبور از ارتجاع مذهبی هستند باید کمربندهای خود را محکم ببندند ، زیرا طوفانی سهمگین  و طغیانی عظیم در راه است.

ویژگیهای فاز جدید بعد از برجام

در اینکه شرایط بعد از خروج  آمریکا از برجام با شرایط قبل از آن دارای تفاوت کیفی میباشد،  برهیچ کارشناسی در حوزه سیاسی پوشیده نمیباشد.  شرایط جدید تمامی بازیگران سیاسی تاثیر گذار را با چالشهای پیچیده ای مواجه میکند و آنها را مجبور مینماید که نقشه مسیر خود را از نو ترسیم نموده و در چهار چوبی کاملا جدید با طرحی نو حرکت کنند. هر نیرویی که به بازنگری روشها و ابزارهای مناسب این مرحله جدید دست نزند و خود را منطبق با شرایط نکند ، در پیچ و خمهای راه از صحنه یا حذف ، یا به نیرویی مرده و حاشیه ای تبدیل خواهد شد. 

در شرایط جدید باید به سه سوال پایه ای پاسخ داد

  1. بازنده اصلی این تغییر بزرگ کیست؟
  2. برنده اصلی این تغییر بزرگ چه نیرویی میتواند باشد؟
  3. چالشها و تهدیدهای هر کدام از بازیگران این صحنه کدام است؟

بازنده اصلی

در وضعیت جدید به نظر میرسد که بازنده اصلی تغییرات استراتژیک کنونی، رژیم استبدادی ملاها میباشد، زیرا این رژیم تا به حال در پناه سیاست مماشات و چشم پوشیهای عمدی جناح مماشات گر جهانی توانسته به حیات ننگین خود ادامه داده و در دو عرصه بشرح زیر بدون اینکه با مانع جدی روبرو شود جولان بدهد.

  1. سرکوب داخلی
  2. بسط  و گسترش تروریزم منطقه ای (صدور انقلاب )

در شرایط بغرنج جدید و بر اساس تمامی شواهد موجود میتوان این واقعیت را به روشنی دید که اگر تحریم های کمر شکنی که امریکا در دو پریود زمانی سه ماهه و شش ماهه در دست برنامه ریزی دارد ، بدون شکاف و بدون اینکه جای بازی  و راه فرار به رژیم بدهد به مرحله اجرا در بیایند و از آن طریق تمامی مجاری اقتصادی و شریانهای مالی رژیم را ببندد، رژیم مجبور خواهد که در قدم اول در حوزه سیاستهای «بسط منطقه ای خودش» تغییر ایجاد کند. زیرا نبود پشتوانه قوی مالی باعث میشود که سیاستهای انبساطی به بن بست شدید برخورده و جای خود را به سیاست انقباضی  بدهد. این موضوع  به منزله تیر خلاصی بر تمامی پروژه های سلطه طلبانه رژیم در منطقه و نیز زهری مهلک در کام تمامیت دستگاه حاکمیت است. بنابر این دستگاه نظامی رژیم که بر پایه « بسط عمق استراتژیک » بنا شده مجبور میشود که به سیاست انقباضی روی آورده و سنگر دفاعی خود را در مرزهای ایران ببندد. این تغییر سیاست از هر ضربه نظامی برای رژیم خطرناکتر است.  

در سیاست داخلی، رژیم در فاز جدید با بحرانهای اجتماعی باز هم سهمگین تری مواجه خواهد شد. تحریم های کمر شکن آمریکا شریان اقتصادی رژیم را بسته  و از اینرو دستگاه سرکوب با کاهش شدید بودجه مواجه میشود. اگر این موضوع تیغ سرکوب را کند نماید،  رژیم مجبور به عقب نشینی در مقابل مردم است و این به معنی پایان حاکمیت غصب شده است. زیرا رژیمی که بر دو پایه سرکوب داخلی و  صدور تروریزم و ارتجاع مذهبی استوار است ، اگر در این دو حوزه کنش گری خود را از دست بدهد دیگر جایی برای جولان دادن ندارد.  به همین دلیل است  که اطاق فکرهای رژیم و همچنین دستگاههای مماشات غربی برای انحراف از اصل موضوع که تغییر رژیم میباشد،  به طرح « ایجاد ترس در مردم از احتمال رویارویی نظامی و جنگ»  میپردازند. آنها به این توهم دامن میزنند که ما وارد فاز نظامی خواهیم شد و احتمال درگیری رو در رو افزایش مییابد. البته هر عاقلی میداند که گزینه جنگ برای همه طرفها درگیر آخرین گزینه است. زیرا

  1. تا وقتی که آمریکا میتواند با ابراز فشار اقتصادی ، سیاستهای کلان رژیم را تغییر دهد، نیازی به استفاده از ابزار نظامی ندارد زیرا هرگونه اقدام نظامی هم ریسک و هم هزینه بالایی به دنبال میاورد. آمریکا در مذاکرات برجام به خوبی دریافت که وقتی ملاها زیر فشار مضاعف قرار بگیرند «با پای خونین» نیز برسر میز مذاکره می نشینند و حتی از «حق مسلم هسته ای خود» هم میگذرند و حاضر میشوند با دستان خود سانتریفیوژها را در زیر بتون دفع نمایند. حاکمیت آخوندی به کرات نشان داده که برای حفظ حاکمیت خویش حاضر است از تمامی به « اصطلاح  خط قرمزهای » ترسیم نموده عبور کند.
  2. اما اگر رژیم بخواهد گزینه نظامی با آمریکا را انتخاب کند، به خوبی میداند که با اتش بازی میکند و گور خود را بدست خود میکند. زیرا  ملاها بر این نکته اشراف کامل دارند که نه تنهای از وضعیت مالی و نظامی خوبی برای مقابله برخوردار نیستند بلکه بیش از هر چیز با توجه به قیام دیماه ۹۶ از عدم پایگاه و پشتوانه مردمی خود نیز اگاه میباشند. خط و مشی دستگاههای تحلیلی و اطلاعاتی رژیم  تا کنون این بوده است که  «شعار و سایه جنگ را همیشه باید نگه داشت ولی از خود جنگ باید پرهیز کرد».
  3. نیروی  پیشتاز ، مقاوم و برانداز هم در همه جا گفته و بر این نکته تاکید کرده است که راه حل گذار از رژیم ملاها نه جنگ و نه مماشات است. بلکه این وظیفه مردم و نیروی پیشتاز آن است که امر سرنگونی را محقق نمایند و آزادی و دمکراسی را به ایران باز گردانند.

چالشهای مردم و نیروی پیشتاز و برانداز

برای تمامی نیروهایی که بدنبال سرنگونی هستند کاملا واضح است که زمان به سرعت به ضرر رژیم پوسیده پیش میرود. سرعت تغییر و تحولات چنان شتابان شده که تغییری بنیادین را در چشم انداز قرار داده است. تا به امروز هیچگاه شرایط برای عبور از جمهوری جهل و جنایت تا این اندازه فراهم نبوده. اما یک سوال عینی هم در اینجا مطرح است که آیا  این شتاب تحولات ما را بسوی یک انقلاب کنترل شده با رهبری مشخص میبرد یا به سمت یک سقوط فاجعه بار غیر قابل کنترل؟ این را البته تحولات آینده مشخص میکند، تحولاتی که مسئولیت ما را در شناساندن و جا انداخت آلترناتیو افزایش میدهد.

نتیجه گیری

آمریکا اگر در برنامه تحریم های کمر شکن خود جدی باشد و راههای  فرار رژیم را از هر سو ببندد، حاکمیت مجبور میشود که دو راه را در پیش بگیرد .

  1. یا باید به خواسته های آمریکا که شامل  انهدام موشکها و کنار گذاری برنامه موشکی، اجازه دادن به نیروهای بین المللی برای بازدید از مراکز نظامی و در نهایت کنار گذاشتن سیاستهای نفوذ در خاورمیانه  تن بدهد.
  2. و یا باید روش مقابله و رویارویی را پیش گیرد که شاید به یک فاجعه منجر شود. که احتمال این تابلو در حال حاضر بسیار ضعیف است ولی غیر ممکن نیست.
  3. با توجه به هریک از دو تابلوی فوق ،نیروی پیشتاز و برانداز  نه تنها  باید الگویی نو و جدید برای انطباق با شرایط موجود در پیش روی نیروهای خود بگذارد،  بلکه ظرف و ابزار مناسب کنش گری را نیز ایجاد نماید تا این آلترناتیو ، که بهای اصلی مبارزه در مقابل رژیم را تا به امروز پرداخته است،  به مردم ایران و جهان بهتر شناسانده شود.

پرویز مصباحی

آلمان 14.05.18

رعشه سرنگونی

maghalat 7db6fاتشی که زیر خاکستر جامعه بود در طی دو روز گذشته سر برآورد و خشم فرو خورده خلق در چهاردهه قبل را تمام عیار به نمایش گذاشت.
چند روز پس از آن‌که شهرهای مشهد و نیشابور شاهد تجمع‌های اعتراضی با عنوان «اعتراض به گرانی» بودند دامنه آن به سرعت به دیگر شهرهای میهن اسیرمان گسترش یافت. جوانان ایرانی با بکارگیری ماهرانه شبکه‌های اجتماعی شعاع جغرافیایی این اعتراضات را به کرمانشاه، تهران، قوچان، اصفهان، رشت، اهواز ،  قم و دیگر شهرها نیز گسترش دادند.

تجمعات اعتراضی این دو روز، ویژگیهایی دارند که باید بصورت دقیقی بررسی شوند ولی دو خصوصیت خیلی برجسته هستند که باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرند.
۱ـ سرعت گسترش تظاهرات  که خیلی چشم گیر است
۲ـ شتابی که در رادیکال شدن شعارها دیده میشود غیر قابل تصور است

تصور این که در طی فقط دو روز مهمترین شهرهای وطنمان شاهد راهپیمایی تمامی اقشار ملت باشد کمی برای تحلیل کردن سخت است، اما باید با خوشحالی گفت که واقعیت دارد وخشم اتشین مردم در حال فوران است. در کنار سرعت بسط تظاهرات شتاب رادیکال شدن شعارها نشان ازنقطه عطفی میدهد که بیانگر این واقعیت است که «مرحله مطالبات صنفی» صرف به إتمام رسیده و مرحله سیاسی شدن خواسته ها اغاز شده. نمونه هایی از این شعارها که در ظرف کمتر از ۲۴ ساعت در خیابانها سر داده شده تصدیق کننده این واقعیت است.

سوریه را رها کن / فکری به حال ما کن
یا مرگ یا آزادی
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
ملت گدایی می‌کند، آخوند خدایی می‌کند
نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم
مرگ بر روحانی

در قدم اول این تحول چشمگیررا باید تبریک گفت هم  به مردم و هم به مقاومت سرفراز ان که سالیان زیادی منتظر این چنین موقعیتهای استثنایی است تا در یک کمینگاه تاریخی ارتجاع مذهبی را از صحنه سیاسی و اجتماعی ایران محو کند.
فاکتهای واقعی و عینی برگرفته شده از این راهپیماییها نشان قوی از تغییر دوران دارد، دورانی که رژیم به هر سوی که برود  و هر سیاست فریبکارانه ای را مد نظر قرار دهد راه به تشدید  تضادهای درونی ان میبرد وتمامیت رژیم را در مقابل چالشهای اجتماعی ضربه پذیرتر میکند.

رژیم اخوندی اگر بخواهد پاسخگوی مطالبات اقتصادی مردم باشد (که نمیتواند) باید از هزینه جنگهای منطقه ای که سرسام اور نیزهستند بکاهد. در این صورت «عمق استراتژی منطقه ای» خود را در مقابل حریف اصلی از دست میدهد و با کاهش هژمونی منطقه ای مواجه خواهد شد. و اگر نخواهد هژمونی خود را از دست بدهد لاجرم نمیتواند به مطالبات مردم پاسخ دهد در این صورت تضادهای اجتماعی روز به روز عمیقتر و کشنده تر میشوند. این  شرایط برای حاکمیت اخوندها به معنی «بن بست استراتژیکی» است که  فساد سرتا پای انرا فرا گرفته است.

در کشاکش جنگ سهمگینی که درمقابل حاکمیت ارتجاعی قرار دارد دو موضوع دیگر هم هست که اصلی ترین راههای فرار رژیم را بشدت مسدود میکند. اول اینکه در صحنه جهانی سیاست مماشات به گل نشسته و اصحاب معامله با پایان دوران اوباما به آخر خط رسیده اند ، از این رو مردم ما دیگر نباید شعار بدهند «اوبا اوبا تو با اونایی یا با ما».  در صحنه داخلی نیز شیادانی که به نام «اصلاح طلب» رهبری جنبش ۸۸ را بسرقت بردند و نهایتا انرا به انحراف کشاندند این بار غایب صحنه هستند که بسیار جای خوشحالی است.

در این مرحله و با این ویژگیهایی که برشمرده شد ، رعشه سرنگونی به جان تمامی جناحهای رژیم بخصوص ولی فقیه طلسم شکسته افتاده است، رعشه ای که بزودی به امید خدا با سازماندهی نیروی پیشتازو استقامت مردم ایران  تبدیل به تکانه های سرنگونی خواهد شد. البته که این یک قطعیت تکاملی است که تمامی ظالمان و قصابان تاریخ گور خود را بدست خود میکنند. و طبق ایه قران عذابی عظیم برای انها در راه است.

وَ إِذا قيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ (سوره بقره این ۱۱)
و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید» می گویند: «ما فقط اصلاح کننده ایم !»

وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ الْعِقَابِ(سوره  الرعد ایه ۶)
مسلماً پروردگارت سخت کیفر است.

رژیمی که چهار دهه بنام اسلام کفر را گسترش داده ، به نام کرامت انسانی شرارت را بسط داده، بنام میهن پرستی وطن فروشی کرده، بنا م ازادی استبداد را حاکم کرده. حالا باید منتظر عذابی که خدا و خلق خدا برای ان تهیه دیده باشد.

پرویز مصباحی
آلمان 29.12.17

بی نظمی جهانی و چشم انداز آینده

1-          شرایط بی نظمی کنونی

2-          معنی بی نظمی از نقطه نظر فیزیک

3-          محور تغییرات آینده

 

1-          شرایط بی نظمی کنونی

در جهانی زندگی میکنیم که هرج و مرج سیاسی سرا پای آنرا فرا گرفته است . بن بستهای مالی  سامانه های اقتصادی را بی نهایت حساس و شکننده کرده. در شرایطی سیر میکنیم که بی نظمی شالوده سیستمهای اجتماعی را در نوردیده و خطر فروپاشی بین المللی  در جنگی ناگهانی و درگیری های غیر قابل کنترل را در چشم اندازبشری قرار داده است.

تلاطم های خرد کننده که ساختارهای موجود را با چالشهای لاینحل مواجه کرده اند، رو در روی ما قرار گرفته اند.

موقعیت وخامت بارموجود و وضعیت شکننده جهانی دیگر قابل انکار نیست. آنقدر این شکنندگی وهرج ومرج همه جانبه ، واضح و روشن است که حتی آن گروههایی که همه کاستی های موجود دستگاههای اقتصادی ، نظامهای ، سیاسی واجتماعی را به سطح نازل تئوری توطئه فرو میکاهند، هر روز بیشتر از این نگرش فاصله میگیرند. زیرا خیلی از اتفاقات موجود را دیگر نمیتوان با این تئوری تشریح کرد. زیرا هر نوع نظریه پردازی از این زاویه در درون خود تضادهای فراوانی را به همراه میاورد که این تئوری قادر به پاسخگویی به آنها نیست. انگاره اصلی این تئوری بر این مبنا استوار است که گروههای  کوچک و تیز هوشی دارای امکانات سیاسی، مالی، نظامی، روانی و علمی در پس تمام حوادث خوب و بد این دنیا هستند. گروههایی  دسیسه گر که عموما نیز قدرتمند میباشند تمامی جریانهای را دقیق طراحی کرده و به اجرا در میآورند. آنها با نقشه های مخفیانه و زیرکانه خود مسبب تمامی رویدادهای منفی این جهان میباشند تا از شرایط در هم ریخته به نفع اهداف سیاسی و منافع اقتصادی خود استفاده کنند.

این نگرش اما رفته رفته در مواجه با واقعیتهای پیرامون و پیچیدگیهای سرسام اور هرروز بیشتر رنگ میبازد و کارایی خود را از دست میدهد. زیرا مواردی از رویدادهای این جهان چنان منفی ، قهقرایی و واپسگرا هستند که هیچ گروه قدرتمندی از ان سودی نمیبرد و همه متضرر آن هستند. ضرر همگانی پایه های این تئوری را به لرزه در آورده است

             ملموس ترین نماد مادی این شرایط را میتوان بطور خلاصه اینگونه بیان کرد

بحران مالی سال ۲۰۰۸ میلادی رخدادی بود که پایه های قدرتمند سامانهای مالی جهان را چنان به لرزه در آورد که باعث شد تا غولهای اقتصادی ضررهای چند میلیاردی را متحمل شوند و خیلی از دولتها به سراشیبی سقوط مالی افتادند.

جنگ عراق که به گفته جرج بوش با هدف برداشتن صدام حسین وایجاد دولتی نمونه و دمکرات که سرمشق دیگر ملل منطقه خاورمیانه شود، به دردی جانکاه برای مردم عراق و به باتلاقی برای ارتش امریکا تبدیل شد و در آخر هم به شکست سیاستهای استراتژیکی نئوکانها منجر گردید و آنها را برای یک دوره به حاشیه و انزوای سیاسی راند.

بهار عربی که میرفت نسیمی تازه به روح مرده کشورها منطقه بدمد در همه کشورهای خاورمیانه به بن بست رسید و در سوریه نه به بهار که به دریای خون منتهی شد. در این شرایط بود که ناکارآمدی ارگانهای بین المللی و سازمانهای حقوق بشری بیش از بیش نمایان شد و سیاستمداران هر روز بیشتر ناتوانی و ضعف خود را به همگان نشان دادند. در همین راستا زجر مردم سوریه هر ساعت افزون تر و درد این خلق به پا خواسته هر روز بیشتر شد.

در هر قدم اشتباه سیاستمداران غربی با پافشاری بر سیاست بغایت اشتباه استمالت از حکومت ارتجاعی ، بنیاد گرایی مذهبی  این جرثومه فساد هر چه بیشتر جری تر شده و به دامنه نفوذ خود افزود. آنقدر این نفوذ گسترش یافت تا نهایتا به آن منجر شد که پای آن به قلب اروپا نیز کشاند شود.

به اختصار باید گفت که شرایط جهانی گره کوری خورده و هر لحظه با جنگهای ناخواسته ای که همه را بکام فرو میبرد و درگیریهای جرقه وار که از کنترل خارج میشوند نطفه آینده ای تاریک را برای ما رقم خواهد زد.

برنامه های اقتصادی که بجای سودهای کلان ضررهای عمده میرسانند همه صاحب نظران اقتصادی را در حیرت فرو برده است و این فرایند که تضاد بین فقیر و غنی در سطح جهانی هر روز بیشتر میشود میرود تا از کنترل خارج شود.

بی معنا شدن اصول اجتماعی و کم رنگ شدن قواعد همزیستی مسالمت آمیز و همچنین اغتشاش در اصول اخلاقی موجب در هم ریختگی ساختارهایی شده که زندگی در کنار هم را ناممکن ساخته است. گریز انسانها از یکدیگر ، عدم اعتماد به همدیگر ، گوشه نشینی و فردگرایی بیش از اندازه ، ایزوله شدن انسان در افکار سر درگم خود همه نشان از بی نظمی فردی ، اجتماعی و جهانی میدهد.

در این موقعیت با اضافه شدن رویدادها و فاجعه های  طبیعی که شرایط زیست محیطی را هر روز تنگ تر و مرگ آورتر میکنند به پیچیدگی قضیه افزوده و راه برون رفت را بغرنجتر نموده. آشفتگی همه جا را فراگرفته و بی نظمی تار و پود همه ساختارهای موجود را درنوردیده. هرج و مرج به ویژگی اصلی دوران ما تبدیل شده. یکی از سوالات مهم همه آنهایی که دغدغه شرایط بحرانی را دارند این است که سرانجام این موقعیت چیست و عاقبت جوامع بشری چگونه رقم خواهد خورد و با چه مکانیزمی میتوان بر این هرج و مرج غلبه کرد و با چه روشی میتوان قافله بشری را به سلامتی از آن عبور داد.

این چه شور است که در دور قمر می بینم     -        همه آفاق پر از فتنه وشر می بینم

هر کسی روز بهی می طلبد از ایام             -        علت آن است که هر روز بتر می بینم

دختران را همه جنگ است وجدل با مادر      -       پسران را هم بد خواه پدر می بینم

هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد             -          هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم

اگر چه سوال مهم و بجایی است ولی پاسخ به آن سهل و ساده نیست. اما برای یافتن پاسخی مناسب و در خور میتوان در چهارچوب امکانات نظری تئوریهای علمی موجود و تحقیقاتی که در زمینه رفتارهای آشوبناک سیستم های دینامیکی صورت گرفته بهره گرفت. در این زمینه تئوری بی نظمی میتواند به ما زاویه نگرش جدیدی بدهد که اوضاع آشفته کنونی را از دریچه دیگری نگاه کنیم تا شاید روزنه نوری در این شب تاریک بر روی ما باز شود.

معنی بی نظمی از نقطه نظر فیزیکی نظری

در دهه های گذشته فیزیک نظری در حوزه تئوری بی نظمی به کشف جدیدی دست یافت  ، کشفی که به سرعت راه خود را به بخشهای دیگر علمی و اجتماعی نیز باز کرد و امکان نگرش جدیدی را به ما عرضه نمود که ما در پرتو ان به رهیافت ها جدیدی برای ارائه تئوریهای مدرنی که از دقت بالاتری برای درک پیچیدگی های این جهان میباشند برخوردار شویم.

این نظریه ثابت کرد که همه سیستمهای دینامیکی چه فیزیکی و چه غیر فیزیکی (منظور فرایندهای طبیعی ، اجتماعی ، انسانی مدیریت کاری هستند) در روند خودشان در مرحله ای به صورت جبری وارد فازی میشوند که در ان بی نظمی حاکم است. این فاز قطعیتی اجتناب ناپذیر است که همه سیستمها دریک دوره از طول عمر خود به آن وارد میشوند. در این مرحله سیستم دارای خصوصیاتی میشود که با قبل از ان کاملا متفاوت است.

"نظریه‌ بی نظمی" در مطالعه‌ سیستمهای دینامیکی به این واقعیت میرسد که سیستمهای بی نظم، سیستمهای دینامیکی ‌ای غیر خطی هستند که نسبت به شرایط اولیه شان بسیار حساس‌اند. تغییری اندک در شرایط اولیه‌ چنین سیستمهایی باعث تغییرات بسیار در آینده آنها می شود. این پدیده در تئوری بی نظمی به " اثر پروانه ‌ای" مشهور است. رفتار سیستمهای بی نظم به ظاهر تصادفی می‌نماید. با اینحال هیچ لزومی به وجود عنصر تصادف در ایجاد رفتار بی نظمی نیست و سیستمهای دینامیکی‌ معین (deterministic) نیز میتوانند رفتار بی نظمی از خود نشان دهند.

تعاریف ارائه شده:

بی نظمی (Chaos) در لغت به معنی درهم ریختگی، آشفتگی و بی نظمی است و مترادف آن در مکانیک Turbulanceیا تلاطم می باشد. این واژه به معنی فقدان هرگونه ساختار یا نظم است و معمولاً در محاورات روزمره آشوب و آشفتگی نشانه بی نظمی و سازمان نیافتگی به نظر آورده می شود و جنبه منفی در بردارد. اما در واقع با پیدایش نگرش جدید و روشن شدن ابعاد علمی و نظری آن امروزه دیگر بی نظمی و آشوب به مفهوم سازمان نیافتگی، ناکارائی، و درهم ریختگی تلقی نمی شود بلکه بی نظمی وجود جنبه های غیرقابل پیش بینی و اتفاقی در پدیده های پویا ست که ویژگی خاص خود را داراست .بی نظمی نوعی نظم غائی در بی نظمی است .

در کتابهای مختلف آشوب یا بی نظمی اینگونه تعریف میشود:

" بی نظمی و آشوب نوعی بی نظمی منظم ( orderly Disorder) یا نظم در بی نظمی است .بی نظم از آن رو که نتایج آن غیر قابل پیش بینی است و منظم بدان جهت که از نوعی قطعیت برخوردارست ."

با این وصف میتوان مدعی شد که اگر درون هر بی نظمی یک نظم برتر نهفته است ، پس باید درون بی نظمی جهانی کنونی نیز نظمی وجود داشته باشد که فراتر ، پیچیده تر و پویا تر از نظم گذشته است.

  محور تغییرات آینده

نظم جدید چگونه بوجود میاید؟ جواب به این سوال از نقطه نظر تئوری بی نظمی بسیار ساده است. همه ارگانها ی دینامیکی دارای «نقطه جاذبه ای» هستند که به اجبار به سمت ان حرکت میکنند و هیچ گریزی هم از ان ندارند. وقتی یک سیستم به نقطه اشباع خود میرسد و کهنه و ناتوان میشود و دیگر نمیتواند به سمت ان «نقطه جاذبه» حرکت کند، رفتاری اشوبناک از خود بروز میدهد . در بطن این رفتار اشوبناک خلاقیت نهفته است ، خلاقیتی که بسترهای نو و راههای جدیدی را برای ادامه حرکت پدیده بوجود میاورد. زیرا رفتن بسوی نقطه جاذبه (اتراکتور Attractor) جبری واجتناب ناپذیر است. (اصطلاحا به ان قفس طلایی سیستمهای دینامیکی میگویند)

جهان ما دقيقا در همينشرائط قرار دارد سیستمهای حکومتی و ارگانهای  اجتماعی که هدفشان این بود که انسان را به آزادی و عدالت برسانند ناتوان از رفتن به سوی نقطه جاذبه خود هستند. نه لیبرالیزم کنونی توانست آزادی واقعی انسان را تضمین کند بدون اینکه زنجیرهای سرمایداری را به دست و پای ان ببندد و نه سوسیالیزم تحت نظریه ماتریالیزیم توانست عدالت اجتماعی را ایجاد کند بدون اینکه دیکتاتوری پرولتاریا را به سد راه تکامل اجتماعی  تبدیل نماید. از همین رو ما از یک سو زیر حوزه نفوذ نقطه جاذبه مجبور به حرکت به سوی ازادی و عدالت اجتماعی هستیم از سوی دیگر سیستمهای موجود ناتوان از براشتن موانع راه میباشند. تضاد بین نیاز به حرکت و ناتوانی ازحرکت و تحول تکاملی ریشه اصلی نابسامانیهای موجود و شرایط هرج و مرج کنونی جهان است. این شرایط یک وضعیت درازمدت همیشگی نیست زیراعنصر تغییر و بن بست شکنی در حال تاثیرگذاری است و در نهایت غلبه میکند و شرایط را به نظم جدیدی میرساند.

همانطور که در بالا نیز اشاره شد در بی نظمی نوعی خلاقیت وجود دارد که سیستم را به درجه ای بالاتر و نظمی پیچیده تر هدایت میکند. نظمی که منطبق تر با «اتراکتورهای» دوران جدید باشد. با توجه به این نکته مهم باید به این سوال پاسخ بدهیم که منشاء خلاقیت در جهان کنونی ما کجا ست؟. جواب تئوری بی نظمی به آن در کلمه «پیچیدگی » نهفته است. بدین معنی که پدیده هایی ظهور مینماییند که پیچیده تر از سیستمهای موجود عمل میکنند. این پدیده ها قادرند و توانایی آنرا دارند که روشهای کارامدتری برای عبور از موانع ارائه دهند و با چابکی بیشتر همرا ه با سرعت افزون تری مسیر رفتن به سوی اتراکتور را هموار کنند. این پدیده های پیچیده چگونه بوجود میایند و رشد میکنند هیچ کس از منشاء ان اطلاع دقیقی ندارد. به نظر میرسد که در درون ماده « انرژی هوشمندی »نهفته است که همواره در حال بازتولید فرایندهای پیچیده تر برای شکستن بن بستهای بغرنج است. این انرژی قادر است که ماده بی جان را تبدیل به ماده جاندار بکند. جان چیست و از کجا امده است ؟ کسی نمیداند. این انرژی هوشمند دنیای مادون هوش گیاهان را تبدیل به حیوانات هوشمند با غریزه های قوی مینماید. هوش و غریزه چیست و از کجا میایند؟ کسی نمیداند. همین انرژی خلاق ، هوش ابتدایی حیوانی را تبدیل به عقل و غرایز حیوانی را تبدیل به احساسات عاشقانه در انسان مینماید. عقل و عشق چیست؟ کسی نمیداند. بقول مولانا ماده در مسیر پیمودن راه خود از خاک تا افلاک سرسختانه در تلاش است.

ما نبودیم و تقاضامان نبود                       لطف حق ناگفته ما را میشنود

            نقش باشد پیش نقاش و قلم                 عاجز و بسته چو کودک در شکم

گاه نقشش دیو و گه آدم کند                  گاه نقشش شادی و گه غم کند

به نظرمیاید که سرانگشتی پنهان در زیر پوست ماده در حال هدایت این جهان به سوی «اتراکتورهای عجیب وغریب» است که در تئوری بی نظمی به آن  (Strengs Attractors) میگویند. ویژگی این اتراکتور این است که پیش زمینه های فراکتالها را آماده میکند. فراکتال ان نظم و فرم غایی است که ماده در ان به ارامش و سکون خود میرسد و از حرکتی که ما میشناسیم باز میایستد. فرمی و ساختاری که «ویژگی خودمانایی» در آن حاکم است. این ویژگی تناسب زیادی دارد با نگرش ادیان ابراهیمی که نهایت جهان را توحید و رسیدن انسان به خدا را غایت هستی میدانند.

این در عرفان و اشعار فارسی به وضوح به چشم میخورد.

سعدی

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند   -  بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت     -  به در آی تا ببینی طیران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم    -  هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

مولانا

به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی   -  چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی

تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن  -  تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی

بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی   - که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی

 جالب است که نگاهی به تعریف خودمانایی بیاندازیم تا چند خط بالا قابل فهمتر باشند.

خود مانایی (Self Similarity)

در تئوری آشوب، نوعی شباهت بین اجزا و کل قابل تشخیص است. بدین ترتیب که هر جزئی از الگو همانند و متشابه کل می‌باشد. خاصیت خود مانایی در رفتار اعضای سازمان نیز می‌تواند نوعی وحدت ایجاد کند، همه افراد به یکسو و یک جهت و هدف واحدی نظر دارند. این ویژگی ازنظریه بی‌نظمی، بیشتر در فرکتال‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.(ویکی پدیا)

برای نمونه قطعه ای از یک ترانه و گفته های مولانا تمامی ذرات عالم به سمت یک وحدت بزرگ فراکتالی در حرکتند.

ذره ها ذره ها در خروشند  - در تب عشق واحد بجوشند.

مولانا

در جهان وحدت حق این عدد را گنج نیست           -    وین عدد هست از ضرورت در جهان پنج و چار

صد هزاران سیب شیرین بشمری در دست خویش  -   گر یکی خواهی که گردد جمله را در هم فشار

صد هزاران دانه انگور از حجاب پوست شد         -    چون نماند پوست ماند باده‌های شهریار

بی‌شمار حرف‌ها این نطق در دل بین که چیست     -    ساده رنگی نیست شکلی آمده از اصل کار

در مثنوی مولوی آمده است:

«سوی کل خود رو ای جزء خدا».

و در جای دیگر گوید:

آنها که طلبکار خدایید، خدایید                  -               بیرون ز شما نیست، شمایید شمایید

ذاتید و صفاتید، گهی عرش و گهی فرش    -                در عین بقایید و منزّه ز فنایید

اسپینوزا می‌گوید: «همه چیزهای جهان یکی بیش نیستند و آن یکی کل در کل است. آن که کل در کل است خداست که ازلی و عظیم است.

در بالا به اختصار توضیح داده شد که در شرایط آشوبناک جهانی دستی پنهان با مکانیزمی که برای ما قابل شناسایی نیست بر طبق اصل خلاقیت و نوآوری از بطن بی نظمی موجود،  پدیده ای را خلق میکند که توانای آنرا دارد که با ارائه راه حلهای متاکلاسیکو خارج از عرف معمول آشفتگی را تحت کنترل خود درآوردوآنرا به سوی نظمی عمیقتر و پایدار تر هدایت کند. این پدیده دارای ویژگیهای خاص خود میباشد که بر اساس ان خصوصیات میتوان آنرا شناخت.

۱ـ این پدیده ریشه اصلی بی نظمی را بصورت دقیقی میشناسد و قدرت ارئه راه حل دارد.

۲ـ  دارای قدرت انطباق زیادی با شرایط بعد از بی نظمی است.

۳ـ در میان بی نظمی بسر میبرد ولی از نظم درونی که جهت گیری آینده را تعیین میکند برخوردار است

۴ـ مقاوم  است و دارای قدرت پایداری در شرایط سخت و مراحل گوناگون است.

۵- قدرت بسط کمی و کیفی ایده ای را دارد که خودش را حول آن سازماندهی کرده است(نمونه های ادیان توحیدی)

با توجه به همه این موارد گفته شده و فاکتها موجود اگر این جهان آشفته بخواهد برای خروج از این بی نظمی راهی پیدا کند باید یک نیرویی با ویژگیهای بالا وجود داشته باشد که راه را باز کند. از اینرو میتوان با توجه به موارد فوق یک تز جدی را مطرح کرد.(خوانندگان توجه کنند که این یک تز است نه تئوری زیرا هنوز ثابت نشده)

۱ـ اگر تئوری بی نظمی تمامی اطلاعات مورد نیاز را به صورت دقیقی در رابطه با سیستمهای دینامیکی ارائه داده باشد.

۲ـ اگر ما بصورت کامل و بدون حفره ، تئوری بی نظمی را بدرستی درک کرده باشیم

۳ـ اگردر جایی دیگر در این جهان نیرویی با این ویژگیها وجود نداشته باشد

پس میتوان این تز را مطرح کرد که تنها نیرویی که داری این ویژگیها میباشد و میتواند شرایط بی نظم را بسوی نظم برترهدایت کند و آلام های کنونی بشر را تا حد زیادی التیام ببخشد فقط مجاهدین هستند. زیرا آنها تمامی ویژگیهای نظری وعملی (بجز یک مورد را) که در بالا به ان اشاره شد را دارا میباشند. آنها جزیره ثبات در دنیای بی ثبات هستند، نظم تشکلیلاتی آنها تواناییهای زیادی را برای حیات در شرایط بی نظم را عملا نشان داده است. قدرت انطباق فعال در شرایط گوناگون و بغرنج را دارا میباشند، از چابکی تشکیلاتی بالایی برخوردارند.

در جنگ ایدئولوژیکیبا اتکاء به جهانبینی توحیدی از رقبای مذهبی خود ش پیشی میگیرد و نسبت به جهانبینی مارکسیستی که نیمی از جهان را تحت سلطه خود قرارداده بود قوتر و پایدارتر عمل میکند. در حوزه سیاسی چنگ در چنگ رژیم شاه با ساواک قدرتمندش میاندازد و از ان پیروزمند بیرون میاید. در رودروی با ارتجاع مذهبی و جنگ با خمینی ، کاری میکند که آن دجال ابروی خودش را با خدا معامله کند. در مقابله با توطئه های بین المللی همه ترفندها را برای انحلال نرم و سخت تشکیلات و سازمان خود با درایت ، هوش وصبر بیش اندازه یکی بعد از دیگری خنثی میکند. به جرات میتوان گفت که این پدیده در هر جنگی که وارد میشود پیروزمند و سرفراز از ان بیرون امده است. چه جنگ ایدئولوژیکی ، چه جنگ سیاسی و چه نبرد تشکیلاتی.   اما برخلاف ان همه رقبای این سازمان در جنگ با ان یا از دور خارج شدند(شاه ، مارکسیسزم) یا چنان در تضادهای درونی خودشان گیر کرده اند که توان حل هیچ مشکلی را ندارند(رژیم اخوندی و غرب)

از این رو میتوان گفت که برای عبور از این آشفتگی جهانی  نه دیگر بر ساختارهای  لیبرالیستی میتوان تکیه کرد ، زیرا که خود این ساختارها فاسد و از کار افتاده اند و مسبب خیلی از بی نظمی های کنونی میباشد. از سوی دیگر بر اموزههای مارکسیستی هم نمیتوان تکیه کرد زیرا دستگاه تئوریک ماتریالیزم نشان داده که با یک نگرش کاملا مادی نمیشود بخشهای غیر مادی جهان و انسان را تشریح کرد. به همین دلیل شکل گیری یک فرم جدید و بهترباید بر اساس ایده ای که پیچیده تر و متکاملتر است صورت بگیرد ایده ای که در عمل نشان داده که هم ازقدرت انطباق بیشتری برخوردار است و هم از توانایی وسیعتری برای حل مشکلات بهرمند است. دو سیستم موجود نشان داده اند که بار خود را بر زمین نهاده اند و دیگر از تواناییهای کافی برای حل مشکلات بشری برخوردار نیستند ، برخلاف ان اما مجاهدین در این پنجاه سال اخیر به خوبی هم در حوزه عملی وهم در حوزه نظری نشان داده اند که از پویایی ایدئولوژیکی بالایی برخوردارند که به کمک ان چابکی سیاسی پیچیده ای را بروز میدهند و از ظرفیتهای بالای برای گذار از دوران بحران بهرمند هستند. با این نگاه میتوان  گفت که فضاهای جدیدی در حال باز شدن هستند که بازیگر اصلی ان مجاهدین میباشند .

مولانا شرایط نو و نقش افرین اصلی را نیز چنین بیان میکند.

دلبری و بی‌دلی اسرار ماست     -    کار کار ماست چون او یار ماست

نوبت کهنه فروشان درگذشت     -   نوفروشانیم و این بازار ماست

نوبهاری کو جهان را نو کند      -   جان گلزارست اما زار ماست

عقل اگر سلطان این اقلیم شد      -   همچو دزد آویخته بر دار ماست

هر چه اول زهر بد تریاق شد    -   هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست

در نگرش توحیدی نیز به این نکته مهم اشاره شده است که زمین هرگزاز حجت خدا تهی نمیشود.

امیر مؤمنان  دراین باره میگوید:
«
لا تخلو الأرض من قائم لله بحجة إمّا ظاهراً مشهوراً أو خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج الله وبیّناته؛ (2) زمین از کسی که برای خدا با حجت به پاخیزد خالی نمی‌ماند. او نمایان و شناخته شده است، یا ترسان و پنهان است تا حجت‌ها و نشانه‌های روشن خدا باطل نگردد».

نهج البلاغه حکمت ۱۴۷

با همه این تفاسیر اما یکی از موارد بالا است که تا حالا چیزی از ان به صورت ملموس وجدی دیده نشده وآن بسط کمی دستگاه نظری وعملی است. سازمان تا حالا ایده های اصلی و همچنین مکانیزمهای اجرایی آن را فقط دریک سیستم ازمایشگاهی ، چهارچوبی مشخص و محیطی استریلیزه و پاک ارائه داده است و هنوز معلوم نیست که این فرماسیون درونی چقدر قدرت باز شدن و توانایی همه گیر شدن برونی را دارد. اگر در این زمینه بر اساس متد « آزمایش و خطا» بتوان این دستگاه را تست کرد و ظرفیتهای برونی شدن انرا سنجید میتوان از آینده ای روش سخن گفت و گرنه باید منتظر یک ایده ای و ساختار دیگری بود که علاوه بر تمامی ویژگیهای مجاهدین توان همگیر شدن را نیز داشته باشد. آیا این مهم صورت میگیرد یا نه باید منتظر بود زیرا آینده آنرا مشخص میکند.

پرویز مصباحی

آلمان ۰۱/۱۲/۲۰۱۶

انتشار نوار صوتی منتظری

قتل عام 67 دو 53927چند روز قبل ، نوار صوتی از طریق سایت رسمی و از سوی دفتر منتظری پخش شد. هنوز چند ساعتی از انتشار ان نوار نگذشته بود که همه سایتهای خبری و بنگاههای تبلیغاتی ان را در راس اخبار خود قرار دادند. همزمان طوفانی از گزارشهای مختلف و موضع گیریهای متفاوت در تمامی خبرگزاری های ایرانی در داخل و خارج از کشور شروع شد و افکار عمومی را متوجه خود ساخت.

در نگاه اول کمی غیر منتظره به نظر می آمد که این حجم از رسانه ای شدن یک خبردر ارتباط با کشتارزندانیان بی دفاع سال 67 که مربوط به بیست و هشت سال قبل میباشد چه دلیلی دارد. زیرا با توجه به اینکه در این زمینه مجاهدین که قربانی اصلی این جنایت هولناک بودند درسالهای گذشته در این باره بسیار اسناد با ارزشی و اطلاعات خوبی را به جامعه ایران ارایه داده اند تا در سینه تاریخ برای آیندگاه باقی بماند.

به نظر میرسد که پاسخ این سوال را نمیتوان در جدید بودن اطلاعات دانست زیرا تمامی اطلاعات مربوط به این جنایت قبلا توسط سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت منتشر شده بود.
البته دو جمله از منتظری بسیار جدید بودند و ما تا کنون در ادبیات اخوندی با این شدت مواجه نشده بودیم. اول که او خطاب به مرتضی اشراقی ، حسینعلی نیری ، مصطفی پور محمدی و ابراهیم رییسی که در این جلسه حاضر بودند چنین گفت:
بزرگترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده و تاریخ ما را محکوم میکند به دست شما انجام شده و نام شما را در آینده جزو جنایتکاران در تاریخ مینویسند.
و در جایی دیگر خمینی را بعنوان چهره ای خونریز سفاک و فتاک مورد خطاب قرار داد.

اما مهم شدن این خبر و اهمیت بالای آنرا میتوان از دو زاویه دیگر بررسی کرد:
۱ـ زمان پخش این نوار
۲ـ منبع پخش کننده ان

زمان پخش نوار بسیار حائز اهمیت است زیرا بیان کننده واقعیت هایی است که مقاومت ایران همواره روی ان دست گذاشته است. اصلی ترین واقعیت این است که این نوار بعد از برنامه نافرجام برجام ارائه میشود که علایم تا ثیر گذاری جام زهری است که در برنامه اتمی به حلقوم ولی فقیه ریخته شده است. این زهر هر روز بیشتر در تار و پود دستگاه ولی فقیه میپیچد و آنرا از درون ضعیف تر میکند. علایم و سیگنالهای ضعف به لایه های طرد شده رژیم رسیده و آنها میخواهند در شرایط فوق حساب خود را از دستگاه حاکمیت رو به زوال جدا کنند تا در آینده از خشم خلق در امان بمانند.

از سویی دیگر نیروهای به حاشیه رانده و طرد شده از قدرت، در عین حال که ضعف مفرط هر دو جناح رژیم را در مواجه با تضادهای رو به رشد داخلی و منطقه ای میبینند اوج گیری مقاومت را بخصوص بعد از برگزاری گردهمایی بزرگ در پاریس و تاثیرگذاری بیش از حد آن در منطقه را مد نظر خود قرار میدهند و دریک محاسبه کاملا سیاسی جهت گیری خود را به ان سمتی میکشانند که تعادل قوای سیاسی به ان طرف در حال چرخیدن است.

در مصاحبه ای که بی بی سی با پسر منتظری در مورد علت پخش این نوار صوتی میکند ، او سعی میکند با تمامی حقه بازی آخوندی اصل مطلب را نگویید و از پاسخ درست به این سوال طفره رود. اما کسی که کمی با الفبای سیاسی آشنا باشد میداند که تمامی این تلاشها برای حفظ خود در آینده است. آینده ای که برای همه جناحهای رژیم سیاه و تاریک است. چه آنهایی که دستور این جنایات را دادند ، چه آنهایی که مجری این جنایات بودند و چه کسانی که این جنایات را دیدند و سکوت کردند. البته که شقاوت و ستمکاری نه در این جهان بی پاسخ می ماند و نه در آن جهان.

در ان جهان خدا از بیگناهان کشته شده میپرسد که به کدامین گناه کشته شده ای
(سوره التکویر ایه ۹)بأی ذنب قتلت

فردا خدا از تمامی دست اندرکاران این قتل عام جنایتکارانه ، چه آمرین وچه عاملین خواهد پرسید که به کدامین گناه محکومی که دوران حبس خود را میگذراند را اعدام کردید. در انجا روسیاهان تاریخ نامه اعمال خود را به دست خواهند گرفت و راهی جهنم خواهند شد

المائدة ۹۸ : بدانيد كه خدا سخت‏ كيفر است  :اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

در سوره بقره هم خطاب به آنهایی که به نظر خود در زمین کار صلاح میکنند ولی عملا به فساد پرداخته چنین آمده است.
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ
ألا إنهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون

و چون آنان را گویند که فساد در زمین نکنید، گویند: تنها ما کار به صلاح کنیم. ( بقره ایه۱۱)
آگاه باشید آن‌ها خود مفسدند ولی نمی‌دانند. (۱۲)

پرویز مصباحی
آلمان
۱۲/۰۸/۲۰۱۶

 

روز دانشجو وضربه به رژیم

iran spring 4 b42c9

روز دانشجو در ایران که ۱۶ ماه آذر برگزار میشود ، روزی است که به یاد سه دانشجو که هنگام اعتراض به دیدار رسمی ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور وقت ایالات متحده امریکا و همچنین از سرگیری روابط ایران با بریتانیا ، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (حدود چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد همان سال) در دانشگاه تهران کشته شدند، گرامی داشته می‌شود.

امسال روحانی با یک طراحی حساب شده درصدد برآمد که با حضور در اجتماع دانشجویان به مناسبت روز دانشجو هم از این روزدر جنگ تبلیغاتی خود و ازهم دانشجویان در راستای جنگ هژمونی علیه باند ولی فقیه استفاده کند و سود آنرا به جیب خود و باند خودش بریزد. او در جریان سخنان خودش به باند رقیب با طئنه اشاره کرد وگفت که در سالهای اخیر هیچکدام از شماها جرات این را نداشتید که به جریان دانشجویی نزدیک شوید «زمانی کسی جرأت نمی‌کرد بگوید جنبش دانشجویی و عده‌ای از این کلمه هم می‌ترسیدند» با این جمله او میخواست به طرف مقابل تفهیم کند که شماها با متدهای پلیسی ـ نظامی نتوانستید اعتراضات دانشجویان را تحت کنترل درآورید ولی او با تدابیر امنیتی وشیوه های اطلاعاتی این سنگررا به تصرف خود درآورده است.

آگر چه که باند روحانی ـ رفسنجانی خیز این را برداشته بودند که سنگر دانشگاه را در جهت اهداف انتخاباتی خود مصادره کنند ، اما تمامی این محاسبات را صدای سومی که در درون سالن ورزشی دانشگاه صنعتی شریف و بخش بزرگی از آن در بیرون از سالن تجمع کرده بودند به صورت قدرتمندی به هم ریخت. این حرکت دانشجویان غیر وابسته که طنین صدای مردم و اقشار مختلف جامع را پژواک میداد. هم از نظر سیاسی و هم از نظر اجتماعی قابل تامل است ، زیرا چیدمان آن روز بگونه ای بود که تعدادی انگشت شماردانشجوی وابسته به این باند در آنجا حضور داشته باشند تا روند جلسه به گونه ای که از پیش طراحی شده بود اجرا شود. اما روحانی در این مراسم با یک تیر دو ضربه به خود و باند خود زد. زیرا دانشجویان دلیر هم جلسه را از دست او درآوردند و هم با حرکت خود تیغ تبلیغاتی جناح مقابل بر علیه روحانی را تیز کردند. بعنوان مثال وقتی از آمار و ارقام هسته ای صحبت میکرد، دانشجویان با صدای بلند شعار میدادند که «دروغ است دروغ است». روزنامه کیهان هم به دلیل متشنج شدن فضای جلسه و بور شدن روحانی نوشت که روحانی از آخر خط خاتمی شروع کرده است. اشاره به گفته خاتمی بود که وقتی دانشجویان آنرا به چالش جدی کشیده بودند ، گفته بود که اگر شما خلق هستید من ضد خلقم.

جنبه قابل تامل در این حرکت دانشجویی اما این است که علیرغم طراحی های دقیق وزارت اطلاعات برای کنترل وهدایت آن ، این جلسه در کنار درگیریهای لفظی دو باند ،تبدیل به صحنه زورآزمایی بدنه سیاسی دانشگاه که وابسته به هیچ جناحی در درون رژیم نیست میشود . در این نبرد دانشجویان ضربه ای مهم هم به دستگاه تبلیغاتی وهم سیاسی رژیم میزنند. تاثیرات این ضربه آنقدر زیاد بود که بعد از آن درگیری لفظی بسیار تندی در روزنامه های رژیم در گرفت. کافی است در این زمینه موضع گیری های دو باند را که در روزنامه ها آمده است را مشاهده کنید.

لازم است که این مهم را در نظر داشته باشیم که تمامی حرکات اجتماعی و دانشجویی را باید درشرایط کنونی در کادر وسیعتری و از جنبه کلی تری دید. کادر وسیعتر معطوف است به ویژگیهای دوران بعد از نوشیدن جام زهر از سوی ولایت فقیه است که شرایط را هر روز هم بر جناح غالب و هم برای کلیت رژیم تنگ کرده است. «جام زهر برجام» و بدنبال آن «جام زهر برشام» توان درونی رژیم را گرفته و این پروسه میرود که جام زهر اجتماعی راهم به گلوی کل رژیم بریزد.

در این کادر و چهارچوب است که حرکتها مردمی که قبلا تک نمودی بودند در حال حاضراستمراریابنده ، پویا ، متحرک و پیوسته است. این موضوع هم برای مقاومت وهم مردم ایران بسیار میمون و مبارک است. از این روباید به آن به عنوان یک روند پیوسته که گسستهای آن روز به روز کاهش مییابد ، نگاه کرد. بر این اساس میتوان گفت که آتش زیر خاکستر در جامعه ایران به موازات جنگ هژمونی در بالا روزنه هایی برای خروج در پایین پیدا میکند که پیامدهای آن برای رژیم وحشتناک است و برای مردم به جان آمده ایران و مقاومت سرفراز آن نشانی از دوران جدیدی از مبارزه میدهد که همه باید برای آن آماده باشند.

روحانی که کیسه گشادی برای بهربرداری از این جلسه دوخته بود که در جنگ گرگها بر سر هژمونی از آن استفاده کند و در انتخابات آینده از آن سود ببرد ، نفشه هایش با شعارهای تند دانشجویان به هم ریخت. این نشاندهند دو واقعیت سرسخت است . اول اینکه بدنه کنشگراجتماع شجاع شده وروز به روز بیشتر میتواند در مقابل ترفندهای وزارت اطلاعات ایستادگی کند. دوم اینکه در سایه جنگ هژمونی دستگاه سرکوب برندگی خود را هر چه بیشتراز دست میدهد. به همین دلایل ، بخصوص با در نظر گرفتن این موضوع که رژیم دانشجویان را از قبل انتخاب و آنها را دستچین کرده بود تا در نبود عنصر غیر خودی از این اتفاقات جلوگیری نماید. اما برخلاف تمامی محاسبات و طراحی ها، همه نقشه های روحانی به هم ریخت و دستگاههای اطلاعتی یک ضربه جانانه دریافت کردند. زیرا بخشی از بدنه دانشجویی مستقل توانسته بودند که از حلقه های امنیتی عبور کرده و به داخل سالن بیایند.

این مورد که دستگاه سرکوب ناتوان از مهار و کنترل جریانات اجتماعی است اولین نمونه نیست و ما در ماههای قبل نیز شاهد این گونه شکستهای ارگانهای اطلاعاتی ـ امنیتی بوده ایم. ازسوی دیگر ما شاهد یک حقیقت دیگر هم هستیم که جامعه خروشان ایران درگذشته چندین بار دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی را به چالش کشیده و خود پیروزمند از آن بیرون آمده است. خروش معلمان ، تظاهرات کارگران و تجمع خانواده های زندانیان سیاسی ، جنبش زنان و صدها نمونه از اعتراضات اجتماعی که به گونه ای پیوسته و جریان وار هر روز در میهن تب دار و در گوشه و کنار وطن در خون نشسته ام صورت میگرد ، ناشی از ضعف ساختاری که سراپای دستگاه ولایت را گرفته و جنگ هژمونی که مانند خوره ای از درون نظام آنرا هر روز بیشتر میخورد و از داخل آنرا به صورت فزاینده ای تهی میکند. البته که این نتیجه منطقی و دنبال دارد جنگ در راس و شکاف در بالاست که نهایتا به باز شدن فضا در قاعده و ورود عنصر اجتماعی به صحنه میانجامد و رژیم در تمامیت خود هیچ گریزی از این چالش ندارد و محکوم است که به این جبر تن درداده واین روند را تا به آخر با همین ذلت و خواری ادامه دهد. این پروسه اما زمین بازی جدیدی در اختیار نیروی پیشتاز میگذارد که میتواند سطح کنشگری اجتماعی را افزایش دهد ، نیروهای جوان را به خود جذب کند و رژیم را به زمینی بکشاند که قدرت مانور کمتری دارد. در جغرافیای سیاسی کنونی ایران بویژه بعد از برجام ایجاب میکند که تقویت حلقه های اجتماعی در الویت قرار بگیرند، زیرا که بدنه اجتماعی نشان داده است که آماده خیزشهای بزرگ است. اما تبدیل جنبشهای کوچک به حرکتهای بزرگ و ایجاد شبکه های اجتماعی پویا کارنیروی پیشتازی است که دارای ساختار تشکیلاتی قوی و چابک است که میتواند شبکه سازی های اجتماعی را آغازکند به حرکت دربیاورد وآن را هدایت نماید.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در ذیل نمونه هایی از متنهای سخنرانی دانشجویانی که قبلا از فیلترهای امنیتی عبور کرده بودند آورده شده است. باید توجه داشت ، اگر این مطالب از سوی بعضی از دانشجویان دست چین شده است ، تصور کنید که اگر تریبون دانشگاه بدست نیروی دانشجوی ضد رژیم بیافتد مدار درگیری به چه سطحی ارتقاع پیدا میکند:

در بخشی از سخنرانی روحانی به ارائه آماری درباره تولید سلاح‌های راهبردی در دولت یازدهم پرداخت که عده‌ای از دانشجویان با شعار «دروغه، دروغه» این آمار را ساختگی دانستند .

ایرانمنش نماینده بسیج دانشجویی در جایگاه حاضر شد و از مدیریت فرمایشی جلسه روز دانشجو انتقاد کرد و گفت: به نمایندگی از دانشجویان ناراحتی خودمان را از حضور امنیتی جنابعالی در دانشگاه اعلام می‌کنیم. بسیاری از دانشجویان فکر می‌کردند درب‌های سالن به روی همه باز است٬ اما این دیدار فرمایشی و مدیریت شده بود. امیدواریم از این پس ۱۶ آذر روز دانشجو باشد.

سپس ذاکری نماینده انجمن علمی دانشجویان پشت تریبون قرار گرفت و ضمن درخواست آزادی دانشجویان زندانی گفت: از شما می‌خواهم که به ادامه سهمیه‌بندی‌های علمی و جنسیتی پایان دهید چراکه همه این کاستی‌ها به نام رئیس جمهور نوشته می‌شود آیا رئیس‌جمهور واقعا معتقد است که راه فرجی دانا باید ادامه پیدا کند؟

وی با بیان اینکه می‌خواهیم اقتصاد و عدالت را به آقای وزیر باید به بینی فرهنگ در احتضار دانشگاه‌ها کپسول اکسیژن وصل کنید. دولت تغییر کرده اما خیلی از مدیران دانشگاه‌ها از دولت قبلی به جای مانده‌اند.
یک بار هم که شده به جای مدیریت امنیتی به دانشگاه و نیروی اجتماعی اعتماد کنید. در این میان حاضران در سالن در تایید حرف‌های این نماینده تشکل‌ دانشجویی وی را تشویق کردند.

وی خطاب به روحانی گفت: آقای رئیس جمهور خیلی‌ها هنوز با دانشجویان فرهنگ وارونه رفتار می‌کنند. آیا از فضای سرد دانشگاه‌ها خبر دارید؟ آیا خبر دارید که در دانشگاه‌ها دانشجویان برای کارهای سیاسی و فرهنگی مورد تحقیر و توهین و تهدید قرار می‌گیرند؟ ما از روسای دانشگاه‌های خود تدبیری نمی‌بینیم٬ چراکه متحجرهای امروزی در لباس نو ظاهر شده‌اند و با پنبه٬ آزادی را در دانشگاه‌ها سر می‌برند.

وی افزود: امروز نه تنها مسئله حصر برطرف نشده بلکه یکی از اصلی ترین حامیان شما سیدمحمد خاتمی بدون تشکیل دادگاه ممنوع‌التصویر شده است٬ آیا این با وعده‌های انتخاباتی شما سازگار است؟

پورطاهری تاکید کرد: با نزدیک شدن به انتخابات مجلس شورای اسلامی روز به روز شاهد آن هستیم که فشارهای امنیتی برای بر هم زدن مجالس فعالان اصلاح‌طلب بیشتر می‌شود تا آنجا که حتی برنامه‌های دارای مجوز از تاخت و تازهای شعبان بی‌مخ‌ها در امان نبوده و امنیت نظام اسلامی زیر سوال می‌رود.وی ضمن انتقاد از رئیس‌جمهور گفت: آقای روحانی تا کی حرف‌های دو پهلو و کنایه‌آمیز؟ ما از مطالباتمان بگوییم و شما بگویید به تمام وعده‌هایتان عمل می‌کنید. برای عمل به وعده‌هایتان دیگر چقدر زمان می‌خواهید؟
پرویز مصباحی

عشق اسمانی ، عشق برتر حافظ ( بخش سوم)

iran dd591

در مقاله اول و دوم که در ماههای قبل به دوستان ارائه شد، با این پرسش بنیادین آغاز کردیم که واقعا راز جاودانگی حافظ درچیست ؟ حافظ از دست کدام معشوق خود جام ازلی را گرفته و از کدام شراب ابدی نوشیده است که اورا مبدل به یک شخصیت فرازمانی وفرامکانی کرده است. جواب این سوال را در بطن و متن غزلیات دلنشین و روح انگیز خود حافظ یافتیم. خود او راز جاودانگی اش را به شیرین ترین زبان و به واضح ترین بیان برای ما بازگومیکند.
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق ـ ثبت است بر جریده عالم دوام ما
اگر بعد از قرن های دراز که از خاموشی این عاشق عارف می گذرد، صدای او که از کوچه ی رندان برمی آید،هنوز تمام بزرگی و عظمت انسانیت را منعکس می کند از آن روست که پیام او پیام عشق است،عشقی که در اندیشه ی او تمام انسانیت را خلاصه می کند. بدون تردید عشق و تجربه ی این حس عالی در آن سطح و مداری که حافظ آنرا لمس کرده است از مهم ترین جنبه های فکری و روحی حافظ است و از این طریق است که سایر افکار او با یکدیگر ارتباط می یابد و یک سیستم منسجم ودر عین حال زیبا و دلنشین را ارائه میدهد
از هر منظر که نگاه کنیم راز جاودانگی حافظ رادر عشق صادقانه ، بی ریا ، عمیق و پرگستره او به معشوقش خواهیم یافت. اما در راستای شناخت این عشق با چالشی جدی مواجه هستیم، زیرا که در ابیات حافظ تعریفی یکدست ، منسجم وقابل شناخت وموردقبول همگان از عشق وجود ندارد ، بلکه بیشتر ما باجنبه ها و مضمونهای متفاوتی مواجه هستیم که برای افراد مختلف با دیدگا ههای متضاد ، معانی ومضامین مختلفی را تداعی میکند که این تفاوت برداشتها سرچشمه اختلاف نظرها هم هست. تفاسیر متفاوت و گاهی هم متضاد از حافظ ناشی از پیچیده بودن و بغرنج بودن عشق حافظ است.
برای پیشگیری از تفرق افکار و اختلال ذهن و رسیدن به پاسخی معقول دررابطه با راز جاودانگی حافظ در حد اطلاعات موجود و توانایهای ذهنی خودمان یک دسته بندی کلی را که بیشتر حافظ شناسان و محققین نیز در آن اتفاق نظر دارند را ارائه دادیم. عشق حافظ هر چه که باشد نهایتا دو حوزه را در بر میگیرد. عشق زمینی و عشق آسمانی که برای هر کدام از آنها مصداقهایی هم از خود غزلهای حافظ را ارائه دادیم.
مثالا برای عشق زمینی این ابیات حافظ شاخص هستند
جنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کن ـ زانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه
ویا در جایی دیگر میگوید
من که امروزم بهشت نقد حاصل میشود ـ وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم.
حافظ بر خلاف زاهد که در حرف و بر روی منبر ریاکارانه دنیا گریز است ولی در عمل چنان به مال دنیا چسبیده که حاضر است آخرت خود را برای رسیدن به مادیات این دنیا ، در بازار این جهان به متاعی ناچیزبفروشد.
اما حافظ نه دنیا ستیز است و نه دنیا گریز . او این جهان را اشعه ای از صورت بی صورت آن یار غزل خوان و رخسار آن معشوق ابدی خود میداند و این واقعیت را هم به گونه ای روشن و شیوا عرضه میکند.
به جهان خرم از انم که جهان خرم از اوست ـ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
حافظ این جهان خرم و زیبا را دوست میدارد زیرا که این جهان و همه پدیدههای مادی آن ساخته و پرداخته دست خالقی است که دوست دار زیبایی است. حافظ این جهان را دوست میدارد زیرا که خالق آن ، این جهان را دوست میدارد.
« إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ و یُحِبُّ الْجَمَال : خدا زیباست و زیبایی را دوست می دارد»
حافظ با زیبایی شناسی مخصوص خودش پنجره قلب خود را به روی هر چه نیکی وخوبی در این دنیاست می گشاید زیرا که او در سر طرحی عظیم ازعشقی بزرگ دارد ، بدآن سان كه معجزه‌ای شايسته زندگی میافريند.
معجزه دوست داشتن و دوست داشته شدن

عشق آسمانی
اما سوخته دلی چون حافظ در عین حال که در بیرون خودش با جهان پیرامون ارتباطی عاشقانه دارد ، وبا یک چشم به جلوه و سیمای یار زمینی خود نگاه میکند با چشمی دیگرهم به جمال خداوندی و در سیمای معشوق آسمانی نظر میافکند. بر اساس این باور ، عشق مجازی و زمینی او پلی است برای رسیدن به عشقی آسمانی و الهی. حافظ پژوهان معتقدند اگرچه کامجویی جسمانی به هیچ وجه از حافظ دور نیست ولی او با روح بزرگی که دارد پایبند دنیای جسمانی نمی ماند، و از قالبها و محدودیتهایی که انسانهای معمولی را محاصره کرده اند بیرون میرود، پرواز می کند و اوج می گیرد. زیبایی شناسی عاشقانه او و عشق بازی های عارفانه او دو بالی هستند که به او امکان پرواز در فضای لایتنهاهی روحی را میدهد و از طریق این دو واسطه راههای وصول به کمال انسانی میسر میگردد.
او در راستای عشق آسمانی اش و نشان دادن آن از خود اشاراتی را هم بجای گذاشته است.
درد عشقی کشیده ام که مپرس ـ زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار ـ دلبری برگزیده ام که مپرس
و در جایی دیگر میگوید.
یارب این شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست؟ ـ جان ما سوخت بگویید که جانانه ی کیست؟
عشق حافظ به معشوق آسمانی سابقه ای دیرین دارد و بازمی گردد به آغاز خلقت انسان ، آن گاه که محبوب آسمانی بار امانت عشقش را بر ساکنان آسمان و مقیمان زمین عرضه کرد و آن ها تاب تحملش را نداشتند و از پذیرفتن آن ابا کردند پس آن را بر انسان خاکی عرضه داشت:
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت ـ عین آتش شد از آن غیرت و بر آدم زد.
آسمان بار امانت نتوانست کشید ـ قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
و سرانجام انسان کشیدن بار امانت الهی را به جان پذیرفت و طربنامه ی عشق خداوندی را به قیمت خط کشیدن بر سر اسباب دل خرم ، پذیرا گشت.
حافظ آن روز طربنامه ی عشق تو نوشت ـ که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
حافظ خوب میداند که هر دو نوع عشق ، یعنی هم از جنس زمینی اش و هم سرنمون آسمانی اش راهنمای او به مداری بالاتر برای رسیدن به عشقی یگانه و جاودانه است.
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است ـ عاقبت ما را بدان سر رهبر است
اما برگردیم به سوال اصلی که انرا طرح کردیم. براستی درکدام عشق حافظ راز جاودانگی وی نهفته است؟. در عشق زمینی یا عشق آسمانی حافظ؟ در مقالات قبل به این پرسش پاسخ دادیم. که راز جاودانگی حافظ را باید در عشق آسمانی او جستجو کرد، زیرا که عشق زمینی نه میتواند موجب ماندگاری شود و نه ظرفیت فرازمانی را در خود حمل میکند. دلیلش هم ساده است زیرا همه ما در طول زندگی عاشق میشویم ، بعضی ها یکبار و بعضی ها هم چند بار ، ولی هیچکدام از ما حافظ نمیشویم. بعضی ها البته میگویند که حافظ از کلام شیوا و زبانی پر نفوذ برخوردار است که جاودانه مانده است. این نکته را میتوان مد نظر داشت و بعنوان یک نظر در مورد فرازمانی بودن حافظ انرا پذیرفت ، ولی پاسخ نهایی به راز جاودانگی حافظ نمیباشد. زیرا خیلیها شاعر میشوند واز نفوذ کلامی بالایی هم برخوردارند ولی همه این شاعران حافظ نمیشوند. زیرا حافظ چیزی بیشتر از یک زبان شیوا و سخنی دلنشین دارد. پس باید راز را در زوایای پنهان عشق آسمانی او جستجو کرد.
انسان تنها مخلوقی است که دارای این ظرفیت خارق العاده است که میتواند در عرصه عشق آسمانی و در خلوتگه راز ، اگر از ریا و دورویی زاهدانه دوری گزیند و پاکی و یگانگی رندی را پیشه خود نماید ، از روی صدق با معشوق ازلی خود که خدا است راز و نیاز کند و در عشق او که یک معرفت با ویژگیهای هست شناسی ویک خوداگاهی با مشخصه انسان شناسی است غوطه ور شود و در مداری بالاتر از هر انچه که ما میشناسیم قرار گیرد.
امامشکل این است که عشق آسمانی انچنان ساده و کوچک نیست که در تله فکری ما و در دام احساسی ما بیفتد زیرا که این عشق ، عشقی رازآلود ، پیچیده و در خیلی از زوایای خود مجهول و غیر قابل شناخت است . چرا ؟ چون این عشق بار سنگینی از ویژگیهای مجرد ، معنوی ، ماورایی و در خیلی موارد متافیزیکی را در خود حمل میکند و ما با ابزارهای کلاسیک نظری وعملی موجود قادر به شناخت آن نیستیم و بعضا توان تشریحی آن را هم نداریم. از اینروست که مولانا همین موضوع را در رابطه با عشق آسمانی چنین با شفافیت و صراحت بیان میکند.
هر چه گویم عشق را شرح و بیان ـ چون به عشق ایم خجل مانم از آن
چون قلم اندر نوشتن می شتافت ـ چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت

چرا زبان از بازگویی رمز عشق عاجز ، قلم در تحریر آن ناقص ، فکر در درک آن ناتوان و احساس در بدست آوردن آن ضعیف است . زیرا که :
علت عاشق ز علتها جداست ـ عشق اسطرلاب اسرار خداست
از این نقطه به بعد است که ما در یک کلاف سر در گم گیر میکنیم. اول به این واقعیت پی بردیم که راز جاودانگی در عشق نهفته است ، در قدم بعد به این اگاهی دست یافتیم که عشق زمینی نمیتواند منشاء جاودانگی شود وباید در یک عشق ماورایی بدنبال آن گشت ، حالا که میخواهیم این عشق آسمانی را دریابیم از فهم آن عاجز و از شناخت آن ناتوانیم .
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت ـ شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
اما اگر این عشق آسمانی تا این حد پیچیده ، مبهم ، بغرنج و غیر قابل فهم است . بهتر نیست که صادقانه در وجود چنین عشقی شک کنیم. شاید اساسا چنین عشقی وجود خارجی ندارد . شاید ما اصلا خودمان را درگیر یک بازی بیهوده ویک سرگرمی بی نتیجه با کلمات در قالب شعر کرده ایم. شاید این تقلای مستمر برای رسیدن به جلوه هایی از یک عشق ماواریی ناشی از یک کمبود روحی انسانی است که قابل برطرف کردن هم نمیباشد.
بگذارید بی پرده سخن بگوییم که این تمنا ناشی ازیک توهم مذهبی است که دنبال دنیایی دیگر در خارج ازاین جهان مادی و یک عشق قدسی میگردیم.
اگریکقدم جلوتر برویم میتوانیم مدعی شویم که این یک فانتزی علمی است که بیشتر بدرد ساختن فیلمهای ساینس فیکشن میخورد تا به درد انسان قرن بیست ویکم و مشکلات وچالشهایی که روی میز خود دارد. واگر اینهم نباشد میدانید چیست. یک رمانتیزم شاعرانه ـ هنری است که زیر دل آدمهای شکم سیر میزند و آنها رو قلقک داده که به چیزی موهوم بنام عشق آسمانی فکر کنند و دستمایه ای برای دلخوشی های رویاءگونه آنها شود. همه اینها بیانگر یک واقعیت بیشتر نیست و آن این که این عشق آسمانی ـ قدسی بر بستر یک احساس کور انسانی استوار است که هیچ مبنای منطقی و ساختار عقلانی برای آن نمیتوان متصور بود و تنها نمایانگر نیازمندی روحی «انسان ناقصی» است که در تلاطم و طغیان توهمات فکری ـ احساسی خودش گیر کرده وبی وقفه و مستمر بدون اراده خودش در غرق آبی بی جهت و بی هدف درکش و قوسی هولناک به این سو و آنسوی دنیای احساس پرتاب میشود.
بیایید با هم یکقدم دیگر به جلو برداریم و بگوییم که اصلا چه کسی گفته است که خارج از این جهان مادی جهانی دیگری آنهم با ویژگیهای فرا مادی وجود دارد. که ما بر اساس آن بدنبال یک پدیده موهومی بنام عشق آسمانی بگردیم. اثبات این موضوع چگونه ممکن است.
به نظر من اما عشق آسمانی هم وجود دارد وهم میتوان بر اساس ظرفیتهای روحی هر فرد ، تا حدی نیز انرا شناخت. زیرا که این احساس درونی ما به ما دروغ نمیگوید. گرایش خستگی ناپذیر، تمایل درونی و مستمر ما به یک عشق ازلی نه ناشی از توهمات مذهبی است ، نه نشات گرفته ازفانتزی علمی و نه برخواسته از رمانتیزم شعری ـ هنری است. بلکه تراوش حقیقت و انعکاس واقعیتی تردید ناپذیراست که سرچشمه آن ضمیر نا خود اگاه اما بیدار انسانی ماست که علائم خود را در ضمیر آگاه ما به منصه ظهور میرساند. از همین روست که حافظ میگوید.
دراندرون من خسته دل ندانم کیست ـ که من خموشم و او در فغان و درغوغاست
از همین روست که در درون همه ما به مقداری که درد انسانیت را درک میکنیم و تلخی هبوط زمینی را حس میکنیم امواجی از فغان و غوغا در ماست. اما ادعای شخصی بر مبنای اینکه یک عشق آسمانی میتواند وجود داشته باشد بدون ارائه دلایل کافی ومنطقی که در چهارچوب تجربه علمی بگنجد و قابل نقد نیز باشد ، باید اذعان کنم که بیشتر شبیه به یک شوخی است تا یک موضوع جدی و قابل طرح و بررسی. بیانی است بدون پشتوانه علمی و منطقی . اما برای اینکه در محدوده این شوخی نمانیم و درجا نزنیم از شما دعوت میکنم که با من به یک سفر کوتاه علمی بیایید تا سری به دنیای علوم مدرن بخصوص فیزیک بزنیم تا ببینیم که علم راز طول عمر پدیده ها را در چه میبیند.
دانش امروزی و محققین علوم مختلف دیرگاهیست که در کنکاشی مستمر، جدی و خستگی ناپذیربدنبال پاسخی در خور به یک سوال مهم هستند و آن این است که طول عمر سیستمهای دینامیکی و پدیده های مادی به چه عوامل و فاکتورهایی بستگی دارد و قانونمندیهای حاکم بر آنها چیست.
علم فیزیک در چهارچوب اصول ترمودینامیک قانع کننده ترین پاسخ را در رابطه با عوامل افرایش طول عمر پدیده های مادی به ما میدهد.
اصل دوم ترمودینامیک یاری دهنده ما در راستای رازگشایی ویژگی فرازمانی حافظ است. اما این اصل چیست و چه میگوید.
از ديدگاه سيستم شناسانه، اعتقاد به يک حالت يا قانون کلى در فرآيند تغيير و تحول در سيستم‌ها وجود دارد. بدين معنى که در کليه سيستم‌ها (اعم از سيستم‌هاى فيزيکي-مکانيکى ، سيستم‌هاى زيستى و يا سيستم‌هاى اجتماعي)، اجزاء، عناصر، مواد و انرژى تدريجاً تغييرشکل و تغيير حالت مى‌دهند و با تمايل به بى‌نظمی، از هم‌پاشيدگى و بى‌تعادلی، به‌سوى تلاشى و نابودى حرکت مى‌کنند. اين خصلت عام و قانون کلى در سيستم‌ها را «آنتروپی» مى‌گويند. پس انتروپی درحالت عام خود قانون تغییر و تحول ماده ودر حالت خاص خود فرمی از نابودی پدیده های مادی است.

طبق اصل دوم ترموديناميک کلاسيک، يک سيستم بسته که با محيط پيرامون هيچ‌گونه ارتباطى ندارد، در اثر آنتروپى (يعنى قانون رکود و تلاشي) کم‌کم به بى‌‌نظمي، بى‌تعادلى و کهولت عناصر متشکله درونى خود دچار شده و به‌دليل عدم ارتباط با محيط پيرامون براى تجديد مواد و تأمين انرژي به سمت تلاشى و نابودى سير مى‌کند.
ليکن سيستم‌هاى باز که با محيط اطراف داراى ارتباط متقابل (داد وستد ماده و انرژي) هستند، کاهش انرژى درونى خود را از محيط اخذ مى‌نمايند و بدين طريق از فروپاشى سيستم‌هاى باز جلوگيرى مى‌گردد.

در حقيقت سيستم‌هاى باز در جهت عکس قانون آنتروپى حرکت مى‌کنند و به اصطلاح آنتروپى منفى به‌دست مى‌آورند و به حيات خود ادامه مى‌دهند.
در فرآيند داد و ستد ماده و انرژى در سيستم‌هاى باز و محيط اطراف، هر قدر مقدار انرژى داده شده به محيط کمتر از مقدار انرژى باشد که از محيط به‌دست مى‌آورند، با ميزان آنتروپى منفى بيشتر، مى‌توانند زمان بيشترى ادمه حيات دهند. اين نسبت به استحکام ساختارى سيستم يعنى روابط پايدار بين عناصر سيستم از يک سو و کارکرد سيستم از سوى ديگر ارتباط پيدا مى‌کند.
پس بر اساس این اصل قانونمندی طول عمر را میتوان اینگونه بیان کرد: رابطه ای مستقیم وجود دارد بین طول عمر پدیده ها با توانایی های درونی خودشان برای ارتباط برقرار کردن با بیرون خودشان و همچنین گستره و ظرفیتهای محیط بیرونی پدیده(باز بودن سیستم). بر این مبنا میتوان بصورت کلی دو اصل زیررا دلیل طول عمر پدیده ها دانست :
1ـ تواناییها و ظرفیتهای درونی یک پدیده
2ـ گستره و باز بودن بیرونی یک پدیده
با توجه به اینکه موضوع این نوشتار راز جاودانگی حافظ از منظر علمی است باید دو اصل بالا را در رابطه با تواناییهای درونی حافظ و گستره بیرونی حافظ مورد بررسی قرار داد. زیرا این دو عنصر هستند که ابدی بودن یک انسان را(بعنوان یک سیستم دینامیکی) تضمین میکنند. از این دیدگاه انسانی مانند حافظ اولا باید از ظرفیتهای درونی بالایی برخوردار باشد و ثانیا در گستره وسیعتری در پیرامون خود قرار گرفته باشد تا بتواند با بیرون خود ارتباط برقرار کرده و کنش و واکنش داشته باشد. خود حافظ کاملا از ظرفیتهای درونی خودش اگاهی دارد وآنها را این گونه به رشته سخن در میاورد:
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب ـ مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
او میگوید که استحقاق این را داشته که این تواناییها را بعنوان زکات به او داده اند. اگر کسی این استحقاق که شاخص زمینه دار بودن است را نداشته باشد نمیتواند اززکاتی که به او داده اند برخوردار شود.
یا در مورد اگاهی ، شناخت ومعرفت خود در مورد جهان اینگونه میگوید
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم ـ گفت آنروز که این گنبد مینا میکرد
اشاره به گنبد مینا اشاره به زمان اولیه خلقت دارد و حاوی این پیام است که انسان بر خلاف دیگر مخلوقات در آن زمان دارای ظرفیتهای شگرفی بوده که میتوانسته از داشتن جام جهان بین که به معنی داشتن اگاهی خاص و دانشی فراگیراست برخوردار شود. تا حدی که بار امانت الهی را بر عهد بگیرد.
آسمان بار امانت نتوانست کشید ـ قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
با این فاکتها میتوان این نتیجه را گرفت که حافظ به ظرفیتهای درونی خودش برای ارتباط گسترده تربیرونی واقف بوده و میدانسته که چگونه از این داراییها به طریق اولی برای ارتباط با معشوق ازلی خود استفاده بهینه بکند.
و اما بخش دوم قانونی که در بالا به آن اشاره شد ، مربوط به پیرامون پدیده ایست که میتواند ایجاد کننده صحنه و زمینه کنشگری برای انسانی که ظرفیتهای کافی دارد باشد. بخش دوم تکمیل کننده بخش اول است. بدین صورت که اگر قسمت اول باشد ولی قسمت دوم عمل نکند تمامی کوششها به بیهودگی منتهی میشود.
تا که از جانب معشوق نباشد کششی ـ کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
اما وقتی از کلمه «پیرامون» صحبت میکنیم دقیقا از چه چیزی حرف میزنیم و منظورمان چیست. از دیدگاه تجربی و علمی ما معمولا دربیرون از خودمان با سه حوزه یا محدوده مواجه هستیم .
1ـ حوزه عینی
2ـ حوزه ذهنی یا مجرد
3ـ حوزه متافیزیکی و یا ماواریی
حوزه عینی اشاره به تمامی پدیده ها و سیستمهای دینامیکی دارد که در طبیعت وجود دارند. مانند سنگ ، کوه ، دریا ، گیاهان و حیوانات. شاخص اصلی این پدیده ها این است که اولا خارج از ذهن ما و بدون وابستگی به فکرما وجود دارند ودوما وجود آنها در قالب و چهار چوب سه بعد زمان(گذشته ، حال و آینده) وسه بعد مکان(طول ، عرض و ارتفاع) میباشد.
پیرامون مجرد ذهنی معطوف به پدیده هایی میباشد که در خارج از ذهن ما نمیباشند و تابع سه بعد زمانی و مکانی نیز نیستند. برای مثال وقتی ما یک پدیده عینی مانند گل را میبینیم ، میتوانیم به آن یک خصوصیتی بنام زیبایی بدهیم. زیبایی ویژگی است که متعلق به گل نیست بلکه ذهن ما انرا به گل اطلاق میکند. این ویژگی در خارج از ذهن ما وجود ندارد بلکه حوزه زیستی آن مختص ذهن ، فکر و برداشتهای درونی ماست.
اما پدیده های متافیزیکی مواردی هستند که نه در طبیعت ونه در ذهن میگنجند و نه در قالب سه بعد زمانی و سه بعد مکانی که ما میشناسیم میباشند. برای مثال ما میتوانیم از خدا ، بهشت ، جهنم ، فرشته ، شیطان ، جن ، پری و دنیای غیب نام ببریم. اما این موارد به هیچ وجه در طبیعت قابل روئیت نیستند و امکانی که بتوان از طریق حواس پنجگانه آنها را درک و دریافت کرد وجود ندارد. حال با این اشارات به این سوال باید پاسخ دهیم که ایا پدیده های متافیزیکی وجود واقعی میتوانند داشته باشند ویا فقط زاده رویاها وتخیلات ما میباشند.پاسخ به این مهم با توجه به پیشرفتهای عظیم علمی زیاد پیچیده نیست. علم امروزی در قالب تئوریهای پیشرفته ای مانند تئوری بی نظمی و یا تئوری ریسمانها اشارات دقیقی به وجود یک دنیای موازی دارد که علائم آن را ما در جهان مادی میبینیم. مثلا ما در تئوری بی نظمی با پدیده هایی مواجه هستیم که ابعاد متعارف شناخته شده (یک بعدی ، دو بعدی و یا سه بعدی)را ندارند بلکه ابعاد آنها شکسته است ، «ابعادی مانند 1.5 یا 2.5 بعدی دارند». در تئوری ریسمانها هم ما با ابعاد اضافی مواجه هستیم ابعادی که تا یازده بعد هم میرسند. ابعاد اضافی و ابعاد شکسته اگر چه از طریق فرمول بدست میایند ولی اشاره دقیقی دارند به جهانی که وراء این جهان میتواند وجود داشته باشد، ولی در حال حاضر از چشم و نظر ما پنهان میباشند. عالمی که به آن عالم غیب میگویند.
بر پایه این اطلاعات و داده های علمی پاسخ به این سوال که راز جاودانگی حافظ در عشق زمینی یا اسمانی او نهفته است تقریبا ساده میگردد.زیرا طبق این قانون برای بقاء فرا مادی باید گستره بیرونی را از حوزه مادی به حوزه مجرد و ازحوزه مجرد به حوزه متافیزیک کشاند تا از زیر ضرب انتروپی جهان مادی بیرون امد.
مولوی این قانون و راز را در عالیترین سطح خودش اینگونه بیان مینماید.
کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن ـ مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن
کهنه گر است این زمان اشاره ای است به اصل انتروپی که عمر ابد دراین جهان غیر ممکن است زیرا قانونی اشیاء را به سمت فرسودگی میراند و فرسایندگی اصل عام حاکم بر ماده است . مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن اشاره به گستره پیرامون متافیزیکی دارد که در خارج از ابعاد زمانی و مکانی است. اشاره به جهانهای موازی با ابعاد شکسته و ابعاد اضافه است. (خلد : کلانسال گردیدن و موی سپیده نشده ، همیشه ماندن . منتهی الارب )
حافظ هم در این زمینه بی پرده از ارتباطات متافیزکی خودش سخن میگوید. اشاراتی مانند سروش عالم غیب ، پیر مغان ، معشوق ازلی ، پیر طریقت و ... همه کنش گری حافظ با دنیای ماوراء را نشان میدهد.
حافظ حتی یک مرحله بالاتر میرود ودست روی ارتباطات پیامبران هم میگذارد و میگوید اگر ارتباط ما با عالم غیب برقرار شود انچه حضرت مسیح میکرد ما نیز میتوانیم آنها را انجام دهیم.
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید ـ دگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
اشاره به روح القدس اشاره به پدیده متافیزیکی است که ارتباط انسان با منشاء هستی را برقرار میکند و طبق قانون انتروپی گستره بیرونی را از حوزه صرف مادی عبور میدهد و انرا تا بی نهایت بسیط میکند. در این شرایط است که انسان به منبع لایزال انرژی هوشمند و هستی بخش وصل میشود و توانایی های خارق العاده حضرت مسیح را بدست میاورد. مثلا مرده را زنده کردن. این عمل یعنی از فنا به هستی ، از نبود به بود و از لاوجود به وجود آوردن چیزی است یعنی حیات بخشی است. حیات بخشی که مرگ را به رسمیت نمیشناسد و جاودانگی کمترین ارمغان آن است.
از این منظر راز جاودانگی حافظ را هم میتوان به یقین در ارتباط او با معشوق ازلی دانست که هر شام وسحرگه به گوش دل او سخنی میرساند.
من آن مرغم که هر شام و سحرگه ـ زبام عرش می آید صفیرم
چو حافظ گنج او در سینه دارم ـ اگر چه مدعی بیند حقیرم
زیرا که حافظ هم ظرفیت درونی شنیدن این صفیر را دارد و هم گستره بیرونی آنرا که تا اعماق عرش بسط داده شده و این امکان را میابد تا با داد و ستد انرژی هوشمند با جهان هستی بقاء فرامادی خودش را تضمین کند. اگر اینگونه نمیبود به او صفت لسان الغیب نمیدادند و او خود اینگونه و با اینهمه ایمان و ایقان در مورد آینده فرامکانی و فرازمانی خودش نمیسرایید.
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه ـ که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان ـ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
فصل سوم(پایانی)
پرویز مصباحی
آلمان 27.08.2015
برای هرگونه پیشنهادی و یا دریافت این متن به صورت پی دی اف میتوانید با این ایمیل تماس بگیرید
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تحولات استراتژيكي

بعد از گذشت چند هفته از توافق هسته ای که بواقع بیانگر یک نقطه عطف برای بازیگران داخلی ، منطقه ای و جهانی در حوزه سیاسی است. مرحله ای تازه کلید خورده که ویژگیهای خاص خود را دارد و قانومندیهای آن با دوره قبل از این توافق کاملا متفاوت میباشد. برگها به هم خورده و میز بازی برای بازیگران آن چه داخلی ، چه منطقه ای و چه بین المللی مجددا از نوچیده میشود.علائم تغییرات بنیادین از همین حالا قابل مشاهد میباشند. یکی از شاخص ترین آن افزایش تضادها و قطب بندی شدن فضا در هر دو طرف مذاکره است. در امریکا تنشها بین دولت اوباما و کنکره هرروز ابعاد تازه ای می یابد ، بخصوص بعد از انکه سناتور ارشد چاک شومر که احتمالا رهبر آينده اقليت دموکرات در سنای آمريکا خواهد بود، مخالفت خود را با توافق اتمی ميان قدرت‌های جهانی و ايران اعلام کرده است. با این موضع گیری کفه ترازو بصورت جدی بسود مخالفین توافق چرخش یافت . از سوی دیگر ما شاهد افزایش روز افزون تضاد در تمامی سطوح رژیم اخوندی هستیم که مرزهای جناحی را در نوردیده و به راس و قله نظام رسیده . در این شرایط است که نظاره گر بسته شدن مدار جنگ و تخاصم بین خامنه ای طلسم شکسته و رفسنجانی تشنه برای بازگشت بقدرت میباشیم.
در بطن این تنشها و در عمق این بحرانها ما شاهد سردرگمی بیش اندازه در جناح خامنه ای و دلواپسان نظام هستیم که کور و گیج به این سو و انسو تلو تلو میخورند و در رابطه با حیات سیاسی خود در اینده نگران و مضطرب میباشند. سرعت تاثیر گذاری زهر چنان بالاست که آنها با تمامی هیمنه سیاسی ـ اطلاعاتی وهمچنین تجربه امنیتی خود ناتوان و عاجزاز گرفتن یک موضع واحد در مقابل جناح مقابل هستند. سکوت معنی دار خود خامنه ای نیزدال بر این واقعیت است که اینده سیاسی ـ اجتماعی این باند به زیر سوال رفته و گذشت زمان به کاهش هژمونی و فروکاست برد سیاسی آنها می انجامد.
اما در مقابل باند خامنه ای که با نوشیدن جام زهر « برجام » ضربه به گیج گاهش خورده، موضع گیریهای روحانی و رفسنجانی در مقابل حملات حریف از نقطه نظر سیاسی بسیارقابل توجه است. رفسنجانی منتقدان خود را آدمهای احمق و نادانی میداند که شرایط توافق کنونی را درک نمیکنند. وی که از نظر سیاسی مردی بسیار محافظ کار است تحت چه شرایطی این جرات را پیدا کرده که در مقابل باند غالب این گونه موضع گیر کند. پاسخ ساده است: او خوب میداند که وقتی ولی فقیه تمامی خط قرمزهایی که خود ترسیم کرده را در حوزه اتمی ودر سطح بین المللی بالاجبار کنار میگذارد، او هم میتواند مرز سرخهای سیاسی ولایت در داخل را درنوردد. رفسنجانی با شامه فرصت طلبانه و ارتجاعی خود خوب بر این موضوع واقف است که اگراو و جناحش توانسته بعد از انتخابات ریاست جمهوری و کنار زدن کاندید اصلی مورد نظر ولی فقیه یعنی « جلیلی »جام زهر اتمی را بوسیله روحانی به حلقوم خامنه ای بریزد میتواند در قدمهای بعدی بخشی از قدرت را بخود اختصاص بدهد و طرح شورایی کردن ولایت فقیه را مجددا از درون کشوی میز خود بیرون بیاورد. به همین دلیل است که اودر صدد ایجاد زمینه‌های اجتماعی و سیاسی برای ورود خود به صحنه قدرت و به‌ویژه به انتخابات مجلس خبرگان رهبری میباشد. البته نباید نادیده گرفت که ضعف خامنه ای یکی از دلایل جرات دار شدن رفسنجانی است ولی دلیل دیگرش هم پشت گرمی او به اصحاب استحاله بین المللی است که نه به دنبال «تغییر رژیم» بلکه بدنبال «تغییر رفتار» آن هستند..
اما آیا این مواردی که به آنها اشاره شد ، نشانه های جام زهری است که ولی فقیه انرا از روی اجبار سرکشیده است یا تنشهای معمولی است که هر حکومتی بعد از ریل عوض کردن و تغییر استراتژی در اهداف و راهکارهای خود با آن روبروست؟
در جام زهر ما با سه مرحله مواجه هستیم اول اینکه آثار زهر بصورت تب و تشنج ظاهر میشود که ما انرا از بالا تا پایین رژیم میبینیم ، در مرحله دوم ما نظاره گر رخوت وسستی موجود زهر خورده هستیم که قدرت تحرک او به صورت چشم گیری کاهش مییابد. ما هنوزشاهد این علائم نیستیم زیرا نه دستگاه سرکوب شکاف برداشته و نه تعداد اعدامها کم شده. البته میشود گفت که هنوز برای ورود به این مرحله زود است و برای رسیدن به آن باید صبر کرد زیرا که این مرحله جبری است و رژیم ازان گریزی ندارد. مرحله سوم هم مرگ پدیده زهر خورده است که مصداق آن برای رژیم سرنگونی است
در این که رژیم زهر نوشیده نمیتوان شک کرد. اما این سوال اصلی و محوری است که ایا دوران افول ولی فقیه بطور خاص به معنی مرحله فروپاشی رژیم بطور عام است؟ ویا ما نمیتوانیم بسادگی از گزاره اولیه به این نتیجه ثانویه برسیم. ایا رژیم میتواند با مدیریت بحران و به کمک امدادهای غیبی (بخوانید غربی و اصحاب استحاله) این مرحله تنش زا را از سر بگذراند و حیاتی جدید یابد، انهم در فرم و شکلی نو که همخوانی با سرمایه داری جهان و نظم نئولیبرالیستی داشته باشد؟
جواب به این پرسش بنیادین را میتوان از سه زاویه بررسی کرد:
1ـ مشروعیت و هژمونی ولی فقیه:
شکست ولی فقیه در پروژه استراتژیکی اتمی تبعات سخت و جبری خود را دارد که بهای آن را این بار ولی فقیه باید از جیب شخصی خود بپردازد. وی که مشروعیت خودش را بخاطر ظلم و ستمی که بنام اسلام بر مردم کرده از دست داده ، در قمار اتمی و شکست مفتضحانه در آن هژمونی اش زیر علامت سوال رفته. کاهش هژمونی ولی فقیه تاثیر مستقیم بر روی دستگاه سرکوب دارد که تیغ آنرا به مرور زمان کند میکند و اراده سرکوب را در رأس و بدنه دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی ملایان کم میکند. اگر روند قضایا به همینگونه پیش برود ما با حفره های امنیتی در دستگاههای مختلف رژیم بخصوص در جبهه اصول گرایان مواجه خواهیم شد. که شرایط را برای بروزمطالبات بیشتر و گسترده تر صنفی مردم ساده تر میکند. در این شرایط مقاومت ایران نیز میتواند به آنها جهت داده و مطالبات صنفی را به خواسته های سیاسی تبدیل کند.

2ـ سرکوب در داخل و بحران در خارج
رژیم در کلیت خودش چه اصلاح طلب و چه اصولگراها خوب بر این موضوع واقف هستند که حفظ ولی فقیه بعنوان « عمود خیمه نظام» شرط اصلی حفظ رژیم است. زیرا زیر چتر ولی فقیه است که دو اهرم اصلی اش یعنی «سرکوب در داخلی» و «بحران در خارج» میتواند برندگی و کارایی داشته باشد. بدون این دو اهرم بقاء رژیم به زیر سوال میرود. با توجه به چیدمان جدید منطقه ای وقطب بندی شدن آن که رژیم در سه جبهه «یمن ، سوریه و عراق»در حال باخت است. صدور ارتجاع و بحران در خارج با چالش عظیمی مواجه شده. باخت اتمی با سرعت به باخت رژیم در منطقه تبدیل شده است. در شرایط کنونی فقط یک ابزار در دست رژیم باقی میماند. آخوندها جبرا برای عبور از بحران فقط میتوانند دستگاه سرکوب در داخل را تشدید کنند، تا از این پیچ خطرناک و تنش زا عبور نمایند.اما ایا دستگاه سرکوبی که ولی فقیه در آن در نقطه ضعف قرار دارد میتواند به همان اندازه کارایی و برش داشته باشد و یا نه ماشین سرکوب با شکافهای جدی امنیتی و ضعفهای عمیق ساختاری روبرخواهد شد. در این واقعیت نباید تردید کرد که مکانیزم سرکوب با ریختن ابهت ولی فقیه برش و کارایی قبلی خود را از دست میدهد.

3ـ امدادهای غیبی و پروژه استحاله
باتوجه به واقعیتهای بالا رژیم تنها راه نجات و جلوگیری از تبدیل شرایط بحرانی به شرایط سرنگونی را در درآویختن به دامان اصحاب استحاله مییابد ، تا با کمک آنها خطر سرنگونی را از سر بگذراند و به یک رژیم همگام با غرب در منطقه تبدیل شود. اینکه ایا این امر شدنی است نیاز به گذشت زمان دارد. ولی از همین حالا میتوان حدس زد که بخاطر شرایط انفجاری جامعه و انباشت مطالبات آزادیخواهانه و همچنین وجود یک مقاومت سازمان یافته ، این مسیر شانس بسیار کمی دارد. از سوی دیگر طرف غربی هم در این استراتژی یکدست و متحد نیست و به رژیم ملایان هم کاملا اطمینان ندارد.
باتوجه به شرایط شکننده رژیم و چیدمان جدید منطقه ای و جهانی علیه استبداد مذهبی ، آینده حامل حوادث بزرگ و تعیین کننده ای است. جام زهری را که مقاومت به حلقوم ولی فقیه ریخته نطفه تحولات استراتژیکی در منطقه و ایران را بسته است. از همین رو میتوان گفت که : سرانگشت نازک حادثه زیر پوست زمان درحال لغزیدن است.

پرویز مصباحی
آلمان 16.08.2015

 

راز جاودانگی حافظ از منظر علمی (بخش دوم)

iran1 3fe31

در بخش اول مقاله این پرسش بنیادین مطرح شد که راز جاودانگی حافظ چیست و چرا این رند عافیت سوز هنوز هم در زمان ما مطرح است. این پرسش در عین حال ذهن خیلی از حافظ شناسان و دوستداران حافظ را هم به خود مشغول داشته که چرا فکر او، بیان او و غزلها اوبعد از ششصد سال هنوز پایدار مانده اند انهم در جهانی که بر اساس تمامی داده های علمی کهنگی ، مرگ وفنا قانون اصلی آن است در این جهان فانی اما حافظ هنوز مانند ستاره ای درخشان در شب تاریک بشریت میدرخشد و در آینده هم قطعا درخشانتر خواهد بود. به گفته بعضی از پژوهشگران او فاتح و تصرف کننده زمان است. برای پاسخ به این سوال از خود حافظ کمک گرفتیم زیرا که او خود در این بیت منشاء و رازجاودانگی خودش را به ما میگوید.
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما.
حافظ ماندگاری خود بر جریده عالم را معطوف به عشق آتشینی که در قلب خود دارد میداند. اودر سلوک عارفانه خود به درجه ای و مرتبه ای از عشق رسیده است که قوام و دوام فرا زمانی و فرا مکانی خود را مدیون این معجون سحرآمیز میداند. اما این عشقی که حافظ از ان سخن میگوید چه عشقی است که او را جاودانه کرده است.در قسمت اول و با کلانجاری ذهنی و با یک نگاه پژوهشگرانه به این نکته اشاره شد که در مجموع برای حافظ دو نوع عشق را میتوان متصور بود . دو تصویر از عشق در جای جای ابیات حافظ رخ مینمایند و جلوگری میکنند. یکی عشق زمینی است و دیگری عشق آسمانی است
عشق زمینی حافظ معطوف است به تمامی جلوه های مادی و زیبا شناسانه این جهان ، جلوه های که فقط در دسترس دید یک رند عافیت سوز قرار میگیرد ونه یک زاهد ظاهر پرست. زیرا که حافظ بر خلاف زاهد یک نظر طمع کارانه و هوس بازانه بر پایه دروغ ، فریب و ریا به این جهان و پدیده های مادی ان ندارد بلکه او به این دنیا وهر انچه که بصورت عینی در آن هست را ازنقطه نظر زیبای شناسانه و انسان دوستی میبیند و به گونه ای پاک و صادقانه و بی غل و غش به آن نظر میافکند. ودر عین حال خوب میداند که این جهان سرای گذر است و باید در آن به خوشی زیست و با دیگران از سر مدارا رفتار کرد. زود گذر بودن جهان را هم در این بیت که میگوید «بی دریغ زند روزگار تیغ هلاک» به خوبی عیان میسازد.
او با یک نگرش مبتنی برشادی و عاری از ریای زاهدانه ، نمود یک جهانبینی جدید بر اساس پرادایمهای واقعی و متناسب با نیازهای مادی ادمی و نوع زندگی بشر بر روی کره زمین را ارائه میدهد. بر خلاف زاهد ، حافظ سعی نمیکند که ازنفی این جهان به آن جهان برسد بلکه در تلاشی مستمر است که از «درک این جهان به کشف آن جهان برسد». اما به راستی چگونه و با چه مکانیزمی است که حافظ به این دریافتهای جدید و کشفیات که در نوع خود ودر زمان حافظ بی نهایت مدرن و پیشرو هستند میرسد ؟ پاسخ را خود حافظ در اشاره به عشق آسمانی اش به ما میدهد.
مرا به کار این جهان التفاط نبود ـ رنگ رخ تو در نظرم چنین خوشش اراست
او منشاء درک ودریافتهای خودش را رنگ رخ معشوق ازلی میداند که از طریق او به یک جهان بینی زیبا شناسانه و انسان شناسی عارفانه دست یافته است .
حافظ ، دو نوع عشق متصور برای انسان را همسان و موازی هم تجربه میکند وهم نشان میدهد. از همین روست که در کنار عشق زمینی ، عشق آسمانی حافظ نیزنقش پر رنگی دارد. حافظ بارها به دیدار خود با یار ازلی در خلوتگه راز اشاره میکند و در باره آن سخن میگوید. سروش عالم غیب و روح عشق آسمانی که بیشتر در وقت سحربه سراغ حافظ میاید حکایت از دیداری رازناک وپر ماجرا دارد که همواره از چشم عامی و زاهد میبایستی پوشیده بماند.
مدعی خواست که آید به تماشا گه راز ـ دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
حافظ ازموجودی بنام سروش عالم غیب نام میبرد که دم سحر با او یک ارتباط متافیزیکی برقرار میکند. که این ارتباط سحرگاهی را حافظ ظاهرا منشاء تمامی دارایی ها ، تواناییها ، و در نهایت عشق و معرفت خود نسبت به وجود ، هستی ، انسان وطبیعت میداند.
بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب ـ نوید داد که عام است فیض رحمت او
حافظ خوب میداند که طراح و مهندس فلکی ، این جهان را به گونه ای ساختار سازی و پیکر بندی کرده که شش جهت بیشتر ندارد و برای انسان معمولی که با شناخت متعارف و کلاسیک به آن مینگرد راه خروجی متصور نیست و این جهان شناسی را به زیباترین سخن در این بیت میسراید.
مهندس فلکی راه دیر شش جهتی ـ چنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک
اما او به کمک عشق آسمانی خودش از این بن بست شش جهتی رها میشود و ارتباط خود را با ماورا ء را در حالتی مجرد و موقعیتی خاص برقرار میکند که البته درک آن برای ما بسیار پیچیده است.
مولانا هم محدودیت این جهان را به گونه ای همسان با حافظ این گونه بیان میکند.
شش جهت است این جهان عمر ابد مجو در آن ـ مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن
دقیقا همین رهایی از بن بست شش جهتی این جهان است که حافظ را به مرتبه ای والا از سلوک ورندی میرساند و در آن مرحله است که از بازی گوشیهای شوخ وشانه خود پرده برمیدارد. و ازهمین روست که عشق ورزی های شبانگاهی او با معشوق ابدی اش منشاء پرشها و جهشای روحی حافظ میشوند. در این حالات است که پرده غیب بر روی حافظ دریده میشود وکسی او را به رازهای نهفته و پنهان این جهان و آن جهان اگاه میسازد.
گرت هواست که چون جم به سر غیب رسی ـ بیا و همدم جام جهان نما می‌باش
اری حافظ با هم دم شدن شبانگاهی خود و با نوشیدن از جامی که نه در آن شراب انگورِی بلکه جرعه ای از سرچشمه اگاهی و نشان دهنده جهان واقعی است و نمایانگر زوایای پهنان هستی است ، به سر غیب رسیده است. و در جایی در گفتگوی خود با عالم غیب اینگونه میسراید :
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من ـ هاتف غیب ندا داد که آری بکند
اما ایا از خود سوال کرده ایم که در کنج خلوت چه کسی میتواند هاتف غیب ، یار ، دوست و معشوق ازلی حافظ باشد؟ بجز حافظ و مولانا کمتر عارفی است که اینگونه به عشق بازی های رازگونه خود در سحرگاهان اشاره کنند و آنرا مبداء حرکت روحی خود بسوی یک شناخت عارفانه از جهان وانسان قلمداد نمایند. این مردان بزرگ در این حالات عارفانه صبحگاهی یک حس عاشقانه رانسبت به خالق این دنیا در عالیترین سطح خود میبنند ودرک مینمایند. مصداق آن در این قطعه بخوبی بارز است
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب اب حیاتم دادند
بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه فرخنده شبی بود و چه مبارک سحری آن شب قدر که آن تازه براتم دادند.
سراسر این غزل دارای یک بافت معنوی ؛ بسیار پیچیده ، بغرنج و در هم تنیده است که در خود بسیاری ویژگیها و مختصات ماوراء طبیعی و متا فیزیکی را حمل میکند.
کسی وقت سحر سراغ حافظ میاید و او را از غصه این دنیا نجات میدهد و از غمهای این جهان دور میسازد در همین شرایط بسیار شادمان است که راز جاودانگی خود را در نوشیدن اب حیات به ما ارائه میدهد و به همین دلیل است که حافظ بعد از دیدار یار ازلی نامش ماندگار و کلامش بر جریده عالم جاودانه میشود.
این یک واقعیت مسلم است که انسان در این جهان مادی از زندگی ابدی برخوردار نیست. ولی حافظ با عبوری رازناک در این شب و در آن حالت چیزی را میبیند و باده ای را مینوشد که باده ابدی است و در پرتو آن باده است که زندگی فرازمانی و حیات جاودانی پیدا میکند این همان دلیل اصلی است که اندیشه حافظ بعد از طی قرنها هنوز غبار زمان بر آن ننشته و برای نسل جدید هم سخنی برای گفتن وحسی برای سرشار شدن دارد.
حافظ در سحرگه پرماجرا و در کش و قوس یک شادمانی بی نظیر و در حین نوشیدن اب حیات ازلی است که بی خود از شعشعه پرتو ذات میشود. در چنین حالتی است که او بخاطر قرار گرفتن در حوزه تاثیرات و دایره تشعشه ذات الهی از خود بی خود شده . و دیگرنه خود ر ا میبند و نه خود را میشناسد . چرا ؟ زیرا که او محو دیدار رخ یار است .
ایا از خود پرسیده ایم که این چه سحرگاهی و مهتاب شبی است که او در کوچه یار سراپا چشم میشود وفقط او را میبیند و نه خود را؟
آن شب قدری که گویند اهل خلوت، امشب است ـ یارب! این تاثیر دولت در کدامین کوکب است؟
حافظ با استناد به این غزل و حالتهای سحرگاهی به منشاء آسمانی که نه در روی زمین بلکه در قعر کهکشانها و کواکب است اشاره میکند. او با این اشارات علامتی از خود میدهد که جهت گیری را به بالا یعنی «آن جهانی و متافیزیکی » و نه به پایین «این جهانی و فیزیکی» نشان میدهد. او اشاره به یک پدیده فرازمینی و فرامادی میکند که فقط اهل خلوت و اهل دل ازدرک و فهم آن بهرمند هستند.
باده از جام تجلی صفاتم دادند اشاره ایست به باده آسمانی .او در کنار باده زمینی « اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک» از باده آسمانی که در جام تجلی صفات ریخته شده است هم مینوشد، چیزی که باعث زیبایی شناسی خارق العاده حافظ وانسان دوستی رندانه اومیشود.
چه فرخنده شبی بود و چه مبارک سحری ـ آن شب قدر که آن تازه براتم دادند.
اشاره مجدد به آن شب وصل و سحری مبارک و اشاره به شب قدر ، اوج و کمال وصل متافیزیکی خود را به نمایش میگذارد.
در قران آمده است که در شب قدر فرشتگان به فرمان خدا به زمین میایند و تا صبح اوامر او را انجام میدهند.
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (سوره ۹۷: القدر)
ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم و از شب قدر چه آگاهت كرد . شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است .در آن شب فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى كه مقرر شده است فرود میآيند.آن شب تا دم صبح صلح و سلام است
حافظ با دقتی کافی و ظرافتی خاص ارتباط سحرگاه پر راز خود را در قدو قواره شب قدر میریزد ،زیرا بجز این فهم آن اتفاقات و حوادثی که در آن شب به وقوع میپیونند غیر قابل درک و تفسیر است.
حافظ در خیلی جاهای دیگر هم با اشاره به جهان ماوراء منشاء تحولات روحی خود را چنین بیان میکند.
در خرابات خدا نور خدا میبینیم ـ این عجب بین که چه نوری زکجا میبینم
ناگهان پرده برانداخته ای ، یعنی چه ـ مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چه
سراسر این خطابها و اشارات همان مضمون معشوق ابدی و وصل شدن به او را نشان میدهند که در بالاترین مرتبه ، یک انسان از نظر روحی میتواند به آن برسد.
در این حالات است که حافظ آرام وقرار ندارد و به عشق بازی شوخ وشانه خود با معشوق ازلی دست میزند .
در جهان مادی و در رابطه با معشوق زمین خودش میگفت:
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را ـ لب گیری و رخ بوسی ومی نوشی
ودر رابطه با عشق بازی های آسمانی خود ودر خلوتگه راز چنین میگوید
بگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن ـ به خنده گفت ، کی ات با من این معامله بود
زدست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت ـ به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست
گفتم آه از دل دیوانه ی حافظ بی تو ـ زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کی است
این بیدار دلی ، خود اگاهی ؛ عشق و معرفت که در صدها بیت با زیباترین و حسانی ترین تصویرها و نفش خیالها بیان شده و رابطه حافظ را با عالم ربانی و روحانی عیان میسازد. آن تجربه سحرگاهی منطبق بر شب قدر در عالم قدسی با نزول روح ، منشاء جهش معنوی ـ متافیزیکی حافظ میشود.
اينجا است که بازتاب آن جهان بینی ماورایی که در خیلی از شعرهای حافظ موج میزند و آن نگرش متافیزیکی که بر آن بنياد شده است، پيش روی ما قرار مي گيرد ، يعني مراتب وجود که ازعشق و عقل زود گذراین جهان میگذرد در نهایت خود به آن جهانی میرسد که عقل و عشق ابدی در آن جاری و ساری است.این حرکت جوهری روح است که همچون بالاترين اصل جهان و فراتر ازآن همواره در حال گذار از سادگیهای جهان مادی به سمت پیچیدگیهای جهان معنوی است. از دنیای دانی به هستی عالی ازپدیده های ساده به مقوله های پیچیده و در نهایت از نقض انسانی به کمال الهی. در یک کلام از این جهان با همه مراحل جورواجورش به آن جهان با همه مراتب گوناگونش.
ادامه دارد
پرویز مصباحی
المان 12.05.13
ایمیل تماس:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

راز جاودانگی حافظ از منظر علمی (بخش اول)

iran2 fd536

مقدمه

روند زمان و بستر تاریخ همواره جایی و مکانی برای بقاء و فنای پدیده های مادی چه از جنس طبیعی و چه از جنس انسانی بوده و میباشد.
مولوی تغییر و تحول مداوم جهان و نو شدن مستمر آنرا بی ارتباط با دنیای وراء نظر نمیداند. جهانی که ماوراء این جهان مادی قرار گرفته ودارای ویژگیهای متافیزکی و غیر مادی میباشد. او این ارتباط را به گونه ای زیبا این گونه طرح میکند :

نو ز کجا میرسد، کهنه کجا میرود

و نه ورای نظر عالم بی منتهاست

کهنگی و نویی ، وجود و لاوجود طبق قوانین خاصی که ما از همه زوایای پنهان و نهان آنها هم کاملامطلع نیستیم در قلب و بطن تاریخ قرار دارند. بود و نبود ، زوال و فنا جزء لاینفک حرکت مستمر و خستگی ناپذیر ماده میباشند. ارابه تکامل بر مبنای قوانین درونی خودش گاهی از روی اجساد مردگان عبور میکند و نام و نشانی از انها باقی نمیگذارد و با سرعت انها را به فراموشخانه ذهن میسپارد ، و گاهی هم از بعضیهای دیگر بمانند گوهری ارزشمند پاسداری میکند تا بمانند ستاره ای روشن در شب تاریک نسلهای اینده بدرخشند. به یکی طول عمری به اندازه طول زمان یک حباب روی آب میدهد و به دیگری طول عمری به پهنای دریا. یکی مانند قطره بارانی است بر خاک خشک و خسته و دیگری رودی جاری در قلب پر چین و شکن درها و کوهها. یکی عمری به اندازه یک پشه دارد و دیگری عمری به اندازه عمر نوح. یکی فقط سر شناس زمانه خودش است یکی دیگر فاتح ابدی تاریخ. نام یکی بر جریده عالم ثبت میشود و اسم دیگری را از دفتر عالم خط میزنند.
خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی معروف به لسان الغیب یکی از نوادر انسانی است که تاریخ را به فتح خود دراورده و با وجود گذشت قرنها از عمر بیولوژیکی او عمر غیر بیولوژیکی او هنوز ادامه دارد. غزلهای او بعد از گذشت از سده های فراوان هنوز بوی کهنگی به خود نگرفته اند و هر روز نو میشوند. هر بار که خواننده انها را میخواند لایه های جدید و بارقه های نویی را در ان مییابد. هنوز که هنوز است رندان جهان انرا سرنمون خود قرار میدهند. هنوز که هنوز است لطایف معانی اش آرام بخش قلبها دوستدارانش است و ایماء و اشاره های رمزالود او مشغول کننده افکار محققان و اندیشمندان این جهان.

اما واقعا راز ماندگاری فرازمانی حافظ چیست ؟ مگر شاعران ، ادیبان و غزلسراهای دیگری در دربار شاهان آنزمان وجود نداشتند که از ادبیاتی غنی و سخنی شیوا برخوردار بودند. چرا ما انها را نمیشناسیم واگر هم میشناسیم انقدر غبار تاریخی بر اسم و نام ونشان انها نشسته است که اهمیت انها را کم و تاثیر گذاری انها را ناچیز کرده. یا اسمی از انها در کتابهای تاریخ یاد نمیشود و یا اگر میشود انقدر کم رنگ و ناچیز است که ما انها را به خاطر نمیسپاریم .

حافظ اما از این جنس و از این سنخ نیست .او به فرمول ماندگاری و راز جاودانگی دست یافته و با کلامی شفاف، سخنی روشن و ایمانی قوی از ماندگاری فرا تاریخی خودش بما خبر میدهد. بما میگوید که پیام او ، کلام او و یادگار قلم او برای مخاطبینش در قرنهای بعد حرفی برا گفتن و لطفی برای خواندن دارد.

حافظ سخن بگو که بر عرصه جهان ـ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

او بخوبی میداند که در عرصه جهان نقشی را که او در غزل آفریده تا ابد به یادگار در اذهان وقلبها میماند. اما خود حافظ بر مبنای کدام اگاهی و شناخت به راز ورمز این ماندگاری تاریخ و فرمول زیست ابدی وفرا بیولوژیکی دست یافته و انرا با ایمانی مستحکم و یقینی قوی برای ما بیان میکند. او در کامی ساده ، با لطافتی روشن در قالب غزلی پر معنی از این راز رمزگشایی میکند.

نمیرد انکه زنده شد دلش به عشق ـ ثبت است بر جریده عالم دوام ما

او راز ماندگاری را در پستوخانه عشق میبیند. در وادی رندی و عرفان همگان بر این عقیده استوارند که عشق محور اصلی و ستون فقرات دیدگاه و جهانبینی سالک را تشکیل میدهد. حافظ که یکی از سر سلسله داران اصلی این سلوک با روش و منش خاص خود میباشد به خوبی دریافته است که در عشق راز حیات ابدی نهفته است . این عشق است که زمینه های مساعد برای جهشای روحی سالک را اماده میکند و ظرفیتهای فراوانی را برای رهرو این راه در جهت عبور سالم از پرتگاههای انحراف مهیا میسازد .
اما وقتی ما از عشق سخن میگوییم منظورمان کدام عشق است، عشق زمینی یا اسمانی ؟ مگر اساسا عشق زمینی در حافظ وجود داشته است؟ موضوع عشق با انکه نقطه مشترک نظری همه حافظ پژوهان است ولی در جنس عشق و برداشتهای ان اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. هر کسی انرا بگونه ای شخصی میفهمند وبطریق فردی حس میکنند . در غزلیات حافظ هم نمیتوا ن از یک فرمول ثابت پیروی کرد و یک عشق اسمانی مطلق و یا یک عشق زمینی بی چون و چرا را به اثبات رساند. از یک سو ما با معشوقی ابدی و ازلی که پرده ز چهره بر نمیکشد روبرو هستیم و از سویی دیگر با شهری که پر از کرمشه حوران و محوشان است مواجه میشویم.

به عقیده بسیاری از محققین و پژوهشگران سه نوع عشق در ابیات حافظ جاری و ساری است:
ـ عشق زمینی
ـ عشق ادبی
ـ عشق عرفانی ـ اسمانی

ـ عشق زمینی و مصداقهای آن

اما عشق زمینی چیست ؟ عشق زمینی عشقی است که ویژگیهای آن مربوط به دنیای مادی است و واقعیت خود را درروابط بین انسانها و در متن جهان عینی اشکار میسازد. این عشق بیشتر در قالب خوشی دنیوی بروز میکند و نتیجه اش شادی و سرور است. اولین مصداق شعری و ادبی ان را در این غزل حافظ میتوان دید.

من و انکار شراب ؟! این چه حکایت باشد ـ غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

می و شرابی که حافظ در این بیت از آن سخن میگوید بدون شک یک شراب زمینی است ، این می به دنبال خود بطور طبیعی عشق مادی را هم بوجود میاورد. عشقی میان انسان و انسان و یا انسان با طبیعت. اشاره به ماه رویی در باغ و بستان که در اشعار حافظ موج میزند، در کنار گرایشات عرفانی رگه های عشق زمینی را به نمایش میگذارند. رد پای این غرلهای عاشقانه زمینی را میتوان در جای جای شعر حافظ دید . این ابیات چنان روشن و واضح هستند که هر گونه تفسیر غیر زمینی وغیرمادی را ناممکن می سازد ، و تلاش اندسته از خشک اندیشان دینی را که به دنبال یک تفسیریک سویه و مطلقا مذهبی از تمامی اشعار حافظ هستند را بی نتیجه میگذارد. با همین رویکرد است که حافظ از هر امکانی که بدست میاورد برای شادخواری این جهانی در حد معقول و محدود خود استفاده میکند.

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش ـ که دور شاه شجاع است ، می‌ دلیر بنوش

در این شعر که به می دلیر اشاره شده است حاکی از شجاعتی است که حافظ برای نوشیدن می در دوران شاه شجاع بدست آورده. زیرا ان دوره ، دوران شاه شجاع است وبگفته بعضی از تاریخ نگاران در این زمان بر خلاف زمان شاهان دیگرمی نوشی با مجازاتهای انچنانی همراه نبوده است و نسبت به ان سخت گیری انچنانی نمیشده است.

« میگویند می خوری در این دوره معمول بوده و کسی در دربار با ان سر ستیز شرعیت مدارانه نداشته است. به نظر میرسد که در دوران شاهان دیگری از حیات حافظ می خوری به این صورت ازاد نبوده . در جایی خواندم که حتی در دربار شاه هم می نوشیده میشده است. به همین دلیل است که حافظ بر این نکته تاکید میکند که باید از موقعیت موجود استفاده کرد، می خورد و شادمان زیست. (استاد معین)»

حافظ در غزلی دیگر می خوری را بر زاهد فریبکار که دام تزویر را همیشه پهن میکند ارجح میشمارد و میگویید.

حافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولی ـ دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

این می که در این غزل امده بدون شک اشاره به باده زمینی دارد . زیرا به نوشیدنی اشاره میکند که زاهد ریاکار انرا حرام میداند. حافظ از این حربه در جدال با دورویی و ریای اخوندهای زمانه که قران را دام تزویر کرده اند به بهترین وجهی استفاده میکند.
با این سلاح ومنطق است که میتوان زیر اب یک تعصب خشک مذهبی را زد. این همان نقطه ایست که حافظ با دست گذاشتن بر ان فریاد اندسته از تند اندیشان مذهبی را بلند میکند که همه اعمال غیر انسانی خود را که در رابطه با خلق خدا انجام میدهند را حلال میدانند و تنها در پی حرام شمرن می انگوری میباشند.

حافظ باده نوشی را بهتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند زیرا روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نبرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای فکر منجمد ومحدود خود بیرون نمی‌نهادند.
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ـ ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.
در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده ودر این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات در اشعار او آسیب می‌بینند.
اما اگرکسی زمینی بودن اشعاری که دربالا به انها اشاره شده را به چالش بکشد و کمی در مادی بودن این معجون سرخی که حافظ به ان ارجاء میدهد شک کند، و مبنی را بر ان بگذارد که از انها به دلایل مختلفی یک تفسیر دینی ارائه دهد، این چند بیت راه را بر هر گونه تفسیری غیر ازیک تفسیرمادی و زمینی میبندد.
من که امروز ام بهشت نقد حاصل میشود ـ وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم.
بهشت نقد اشاره به خوشیهای این جهانی است که در مقابل وعده های آن جهانی قرار میگیرد. ودر جایی دیگر میگوید.
می خواه و گل افشان کن، از دهر چه می جویی ـ این گفت سحرگه گل ، بلبل تو چه میگویی
مسند به گلستان بر ، تا شاهد و ساقی را ـ لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و گل بویی
در این ابیات واژههای می خواه و گل افشان کن در کنار لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و گل بویی همه مصداقهای زمینی هستند و از منطق بدور است که بر انها با زور تفسیری عرفانی را تحمیل کنیم.
باز در جایی دیگر حافظ تاکید مجدد میکند که تا وقت است باید به این سخن پند امیز گوش کرد و از خوشی های این جهان لذت برد
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن ـ تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
بنوشان به معنی دیگران را نوشاندن است. این بدین معنی است که باده از جنسی ماده زمینی است که میتوان به دیگران هم پیشنهاد نوشیدن انرا کرد. زیرا در جاهای دیگر حافظ از رازالوده بون می و پر از اسرار بودن ساقی میگوید که جنسی اسمانی دارد و همواره از چشم عامی و حسود باید بدور بماند.
مدعی خواست که اید به تماشگه راز ـ دست غیب امد و بر سینه نا محرم زد
ـ علت دنیا گرایی حافظ
اما چرا شاعری و غزلسرایی مثل حافظ که قران را به چهارده روایت میخواند و با شرع دینی و قوانین مذهبی آشناست اینگونه زمینی ؛ مادی و خوش گرایانه فکر میکند ، شعر میسراید و انرا حس میکند و درصدد تجربه آن است و حتی گهگاهی که شک مذهبی بر او غلبه میکند برای گناهان خود از خدا گذشت و مغفرت میطلبد.
بیار باده ، که دوش ام سروش عالم غیب ـ نوید داد ، که عام است فیض رحمت او
پاسخ این سوال در عین اینکه ساده است بسیار پیچیده هم میباشد. حافظ با این گونه اشعار خود سرسختانه به دنبال دگرگون کردن جهانبینی و انسان شناسی است که ، بر مبنای شرع عقب گرا و دنیا گریزبناشده ، شرعی که از درون افکار و خواسته های بیمار گونه چند شیخ و زاهد بر امده و تمامی سعی و تلاش انها از وضع این قوانین شرعی ، استحمار توده مردم برای سوار شدن بر گرده انهاست . شرعی که بعد از خلفای راشدین به مرور زمان از محتوای اصلی خالی شده و تا زمان حافظ نزدیک به ششصد سال در جمود و سکون قرار گرفته. اصول شرعی که جزء فروع دین هستند وبایدد با زمان تغییر کنند تا بتواند پاسخگوی نیازهای جدید انسان و اجتماع در هر دوره ای باشند ، تا زمان حافظ هنوز در پایین ترین و ابتداعی تری اصول خود در جا میزنند و بجای رسیدن به جوهر اصلی اسلام که بر مبنای عدالت، هدفش ساختن انسان کامل در یک جامعه ای نمونه مثل مدینه فاضله است هر روز بیشتر برای چپاول مردم و رسیدن به قدرت و حفظ دائمی ان ، اصول را که توحید و عدالت باشند را اگاهانه رها کرده و به فروعی مثل شک بین دو رکعت در نماز چسبیده است.

فروعی که هیچ معضل جدی تا حالا از کسی حل نکرده ، نه از خود انکسی که این شرع را هر روز تفسیری جدید میکند و نه از شیخی که انرا بر سر منبر ارائه میدهد و نه ازیک مومن عامی که به ان عمل میکند.به نظر هم نمیرسد که در اینده هم این شرع بتواند مشکلی را حل کند.
بر پایه این شرع واپس گرایانه و ناهمخوان با زمان است که زاهد و شیخ و مفتی و محتسب در دستگاه مذهبی خود همواره از یک اشتباه به یک اشتباه دیگر می غلتند وهنوز از یک چاه درنیامده به چاه دیگر می افتند. تاریخ هزارو چهار صد ساله اسلام بعد از خلفای راشدین گواه این ادعاست.
به همین دلیل است که حافظ دست روی موضوعی حساس مثل «هدایت» میگذارد وشارهین شرع را برخلاف خود از رحمت هدایت الهی بی بهره میبیند و ان را اینگونه بیان میکند.
زاهد غرور داشت سلامت نبُرد راه ، غرور بیش از حد و نابجای در کنار ریای زاهد او را از راه راست منحرف میکند و به بیراهه میکشاند.
دید حافظ به جهان اما نه یک دید شهوانی همراه با هوس رانیهای لحظه ای است. نگرش اوبیشتر یک نگرش زیبایی شناسی به هستی و جهان پیرامون است که در این اشعار زمینی حافظ به اوج خود میرسد.
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ـ منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
او با دیده پاک و نه دیده ناپاک به این جهان مینگرد. این نگاه صادقانه بند های غایت گرایانه بهشت محور را از دست و پای شاعر شوخ طبع و زیبایی دوست که در بطن واقعیتهای این جهان زندگی میکند و در صدد چشیدن شیرینیهای این زندگی میباشد را میگشاید. این پایان ان نگرش صرفا زاهدانه ای است که جهان را همچون میدان جنگ خیر و شر میبیند و جهت گیر زندگی را به سمتی میبیند که معنای زندگانی «این جهانی» را کوشش و رنج بردن برای رساندن خود و همه چیز به غایت «ان جهانی» اش می داند، به رستگاری و لذت جاودانه ، به بهشت در کنار جوی شهد و شیر و حور و غلامان.
این چرخش دید ، پایان ان نظریه و دیدگاهی است که جهان را از میدان جنگ خیر و شر ، دانی و عالی ، زمینی و اسمانی ، جسمانی و روحانی ، به میدان بازی تبدیل میکند. گفتم بازی ؟ نه بهتر است بگوییم به «میدان عشق بازی» انهم عشق بازی شاعرانه .
این برداشت حافظ از جهان و این نگرش همخوانی زیادی دارد با این حدیت از حضرت محمد که میفرماید:
إنّ الله جميلٌ يحب الجمال «خداوند زيباست و زيباي ها را دوست دارد. (صحيح مسلم 1/93)
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست ـ به دست مردم چشم ، از رخ تو گل چیدن
در این دگرگونی نظری ، حافظ خوب میداند که بازی در این جهان و لذت معقول و در چهار چوب اخلاقی منشاء سرخوشی و سرچشمه بروز وظهورنیروهای حیاتی در انسان میشود و این جوش وخروش شادمانه عامل حرکت و زمینه ساز خلاقیت و نوع اوری است. انچیزی که زاهد در دنیای تیره و تنگ خود نه میداند و نه میتواند بداند ، نه میفهمد و نه میتواند بفهمد. اما شاعر شوخ وشی که در صدد ایجاد ارتباط منطقی و واقعی بین دو جهان زمینی و اسمانی است و تلاش میکند که نقطه پایانی بر تضاد پایان ناپذیرجنگ دائمی بین این جهانی و ان جهانی بگذارد ، به عمق موضوع پی برده است. به همین دلیل است که از خوشیهای این دنیا در چهارچوب اخلاقی ان نمیهراسد و انها را با جان روح میبوید ، میچشد ، حس میکند و تجربه میکند. و انجایی هم که شک مذهبی او را فرا میگیرد، که ایا این لذت مادی همراه با گناه است سریعا به سراغ خدای « خطا پوش » خود میرود.
پير دردی کش ما ، گر چه ندارد زر و زور ـ خوش عطابخش و خطاپوش ، خدايی دارد
در عین حال شاعر شوخ طبع خوب میداند که تهدید این نگرش جدید افتادن از بام «عرفان شاعرانه به لذتهای مادی عامیانه» است. و این گونه از دام راه سخن میگوید «خال جانان دانهٔ دل زلف ساقی دام راه» اشاره به دام راه اشاره به راه انحرافی است که میتواند شاعر را از صراط مستقیم زیبای شناسی به پرتگاه هرزگی بکشاند. اما او برای اینکه به دام لذتهای سطحی وزودگذراین دنیایی نیافتد با تیز هوشی و درکی ظریف این تهدید را شناسایی میکند و انرا با متدهای عارفانه که شیخ از انها بی خبر است . تحت کنترل خود در می اورد.
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ـ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
حافظ رند ، راه نجات را در عیب پوشی میبیند. او اصالت را به روابط بی الایش انسانی میدهد او دوستی بین انسانها را ملاک خود قرار میدهد و نه حرام بودن شراب را.
او بدنبال آنست که از کسی هتک حرمت نشود تا ابروی کسی نرود. او بدنبال شفقت و مهربانی بین همه ادمهاست ولی بر خلاف او شیح و زاهد ریا کار در بیان کردن و ظاهر کردن عیب مردم برای سرکوب انها و باجگیری از هیچ چیزی دریغ نمیکند.
ایا از خود پرسیده اید که چرا زاهد این همه ریا کار است ؟منشاء حقه بازی مذهبیون خشک اندیش چیست؟ جوابهای مختلفی میتوان به ان داد. خودپرستی ، نااگاهی و صدها دلیل دیگر اما یک دلیل جزء دلایل اصلی است و انهم تضاد بین دیدگاه غلط انها از جهان و انسان است . دستگاه نظری ناقض وپر از تناقض انهاست که جماعت پشمینه پوش عیب جو ی خود پرست را جبرا به سوی ریا و دروغگویی میبرد.
اما به چه دلیل تضاد نظری به انحراف عملی تبدیل میشود. دلیلش خیلی ساده است ، زاهد جسما و روحا در بطن و متن این عالم خاکی زندگی میکند ولی همواره درحال نفی ان و تمامی نیازهای طبیعی و بیولوژیکی انسان در این جهان است . وی بجای ارائه یک رویکرد معقولانه به همه خوشیها وناخوشیهای این جهان که ما را احاطه کرده اند، بجای اینکه از توانایی ها و ظرفیتهای موجود استفاده بجا و مناسبی بکند تا از انها در راستای تکامل وپیشرفت خود به سمت ان حقیقتی که خود هر روز بر سر منبر اعلام میکند بردارد. انرا نفی میکند و همواره وانمود میکنند که از ان گریزان هستند. گریزاحمقانه ، مداوم و مستمر از واقعیتهای پیرامون این جهانی ونیازهای زیست شناسانه انسانی او را به ورطه تضاد های لاینحلی میکشاند که قادر به پاسخگویی منطقی به انها نیست. از اینرو تنها راه برون رفت را در دروغ و ریا میبیند و در مصلحت اندیشیهای بی ارزش بازاری. از انجاییکه او پاسخی در خور برای لذتها ، شادی ها و سرخوشی های منطقی این جهانی نمیتواند بیابد هم این جهان را با روی گرداندن از ان از دست میدهد و هم ان جهان را.
این جهان را از دست میدهد زیرا با این جهان قهر است، دنیا را با دیده تحقیر نگاه میکند و این سرا را دار مکافات میبیند.
ان جهان را ازدست میدهد زیرا با دست زدن به فریب ، ریا و دغلکاری در این جهان زیر بنای سعادت ان جهانی که خدا تعهد انرا به مومنین واقعی خودش داده راهم از دست میدهد.
جان ، بی جمال جانان میل جهان ندارد ـ هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
حافظ بخوبی دست روی این مسئله مهم گذاشته است ، هر کس که بی جمال یار میل به این جهان را ندارد ان جهان را هم ندارد. رابطه داشتن این جهان با بدست و اوردن و رسیدن به ان جهان رابطه معقول و منطقی در جهان بینی حافظ است.
ریا ی زاهد از ناهمخوانی دستگاه نظری و عملی او با جهان پیرامون نشات میگیرد. بخاطر همین در خلوت ان کار دیگر میکند و قران را برای دیگران دام تزویر مینماید .گندم نمای جو فروش بیان عامیانه این ریاکاری است.
این ناهمخوانی هم ضربه شدیدی به دستگاه نظری مذهبی میزند وهم احکام دینی را از محتوا خالی میکند. تفسیر به رای قران بر مبنای منافع روز و تعادل قوای اجتماعی نتیجه بلافصل همین نگرش است . از درون این تزویر و ریا است که قانون قصاص در میاید. دست بریدنها ، شلاق زدنها ، در ملاء عام اعدام کردنها . این مسیر انحرافی در نهایت به چه چیزی منتهی میشود؟ به یک چیز: زیر سوال بردن انسان وکرامت انسانی . زاهد با اعمال خود هم خود راهم اعتقادات خود را هم انسان را و هم جهان را زیر سوال میبرد.
بر خلاف روش زاهد اما اندیشه حافظ هم این جهان را دارد وهم ان جهان را. زیرا او در گریز مداوم از این جهان برای رسیدن به ان جهان نیست او برای رسیدن به شراب ازلی ازخون رگ انگور هم مینوشد ، برای رسیدن به معشوق ابدی دست بر سر زلف یار زمینی خود هم میکشد. برای رقصیدن در میانه بهشت در زمین هم میرقصد. اما بجا ، به موقع و به قدر و اندازه
برای درک این جهانبینی فقط کافی ایست که به این دو بیت توجه شود تا به رابطه منطقی این جهان و ان جهان در نظر حافظ پی برد.
چه كار اندر بهشت ، آن مدعي را ـ كه ميل امروز با حــوري ندارد؟
هـــر سرو قدي كه بگذرد در نظرم ـ در هيبت او خـيره بماند بـصـرم
حافظ مذهبی مدعی رسیدن به بهشت را به سخره میگیرد که چگونه میخواهد به حوری بهشتی برسد ولی از دیدن هر سرو قدی و زیبا روی در این جهان صرف نظر میکند . در یک جمله میتوان گفت که حافظ از رد این جهان به ان جهان نمیرسد بلکه ازدرک این جهان است که به فهم ان جهان میرسد. از گردش در باغهای این زمین است که باغ عدن را تجربه میکند. و اوست که با تمام شوق انسانی و ذوق هنری خود اینگونه میسراید:
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

طرحی نو در انداختن فقط از کسی بر میاید که طرحهای موجود زمینی را بخوبی بشناسد. شیخ و مفتی که همیشه در صدد نفی خراباتگه خاکی خود هستند هرگز طرحی را در این دنیای فانی به رسمیت نمیشناسند. از اینروست که انها ان چیزی را که به رسمیت نمیشناسند در مورد ان تعقل هم نمیکنند ، در مورد چیزی هم که تعقل نمیکنند به فهم ان هم نمیرسند و ان چیزی را که نمی فهمد نمیتواند تغییر دهند. وقتی چیزی تغییر نکند در یک کلام میتوان گفت که میگندند. بوی گند ارتجاع مذهبی و ریاکاری شیخ و محتسب نیز برخواسته از همین دنیا گریزی احمقانه و لجوجانه انهاست.

و این ان اگاهی بنیادینی است که حافظ بر خلاف واعظانی که این جلوه در مهراب و منبر میکنند به ان دست یافته است. حافظ دست و پای عشق زمینی را از زور ؛ زر و تزویر و نگاه الوده پاک میکند تا که این عشق زمینی هموار کننده راه او برای رفتن به سوی عشق اسمانی شود.

حافظ نه ان زاهد ریا کار است که جهان مادی را نفی کند و نه در یک نگرش مطلقا مادی و کاسبکارنه است که عشق را به پول بخرد وبرای برخورداری از نعمات زندگی خود را به دستگاه قدرت زمانه بفروشد و به گونه ای پادوی ان شود.

میان مسجدو میخانه راهی است ـ بجویید ای عزیزان این ره کدام است.

او مرد قدرها و اندازه هاست ، او به شناخت اندازهای این جهان دوالیستی رسیده است.او میداند که میان یک نگرش مطلقا مذهبی که با نام مسجد از ان یاد میکند ویا یک دید کاملا مادی که بعنوان میخانه از ان اسم میبرد. راه میانه ای هم وجود دارد که از تلفیق درست و متناسب این دو بدست میاید. او این مقوله فلسفی را تا عمق وجود خود درک کرده که دوالیزم این جهان که در این شعر مصداق مسجد و میخانه را بخود میگیرد ، زیر بنای نسبی بودن این جهان را تشکیل میدهدو در قلب یک جهان نسبی هر گونه مطلق گرایی حتی اگر مذهبی هم باشد ، راه به ناکجا اباد میبرد. از اینروست که او یکی از سلسله جنبانان طرحی جدید ، معقول و سازگار با نیازهای مادی انسان خاکی میشود . مادی گرایی حافظ پایان دستگاه نظری مقدس مابانه پر از تضاد و تناقض شرعی است که شیخ و زاهد انرا را نمایندگی میکنند.
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ـ منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ـ که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ـ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
اختلاف راه هدایت از ضلالت برخواسته ازنوع جهان نگری ما و انسان شناسی ما است . ما با چه دیدی به این جهان نگاه میکنیم؟ ایا این جهان مکانی برای هبوط ابدی ما از افلاک به خاک است پرتاب کور ما از بهشت به خراباتگه زمین است. ایا ما در زندان ازلی خودمان گیر کرده ایم و محکوم به زیست غیر انتخابی خود در ان هستیم.
در جهانی که زاهد زیباییهای انرا نمی بیند ؛ بدنبال حقیقت گشتن با هدف رسیدن به خدا یک شوخی بی معنی میشود. متعصب دینی که انسان را غرق گناه ابدی می بیند ، اشاره او به کرامت انسانی بیشتر به یک هجو مسخره میماند تا یک واقعیت دست یافتنی. در این دنیایی که پشیمنه پوش انرا زشت وتهی از شادی می یابد ، زندگی هم فقط چهره عبوس و پر چین و چروک خود را به او نشان میدهد.
نگرش حافظ اما یک دیدگاه منفی گرا ، نفی کننده و غم انگیز و ترحم اور نیست. او یک دیدگاه مثبت گرا ، تایید کننده ، شادی افزا و پر نشاط را ارائه میدهد. جهان از دید او برزخی نیست که در خور نفی باشد ، بهشت اولیه ایست که انسان با زیستن در ان و با روند رو به کامل خود میتواند به بهشت ازلی برسد و شعرهای زمینی حافظ اوج این دیدگاه میباشند.
در ادبیات مسیحی جمله ای است که اصل وجوهر همین موضوع را بیان میکند.
«میگویند روزی خدا رو به انسان میکند و به او میگوید که اگر میخواهی لیاقت ورود به بهشت من را داشته باشی بهشت زمینی خود را بساز ، زیر بغل خود بگیر و با خود بیاور و به ما نشان بده.»
شعر حافظ در فروکاستن روحانیت زاهدانه و برداشتهای عامیانه از جهان وانسان و برافراشتن یک عقلانیت فلسفی، عارفانه ، عاقلانه و عاشقانه سرامد همه میشود . در شعرهای زمینی او حس انسانی در اوج خودش زنده و بیدار است و ادمی با حس پنجگانه خود یکسره در جهان مادی که «جلوگه یار» است غرق میشود تا در مکانی دیگر و زمانی دیگر در اغوش یار ابدی در بهار انسانی خود را مجددا باز یابد .
ادامه دارد
پرویز مصباحی
آلمان 18.04.2015

راز جاودانگی حافظ از منظر علمی (بخش اول)

iran2 b8b97

ـ مقدمه

روند زمان و بستر تاریخ همواره جایی و مکانی برای بقاء و فنای پدیده های مادی چه از جنس طبیعی و چه از جنس انسانی بوده و میباشد.
مولوی تغییر و تحول مداوم جهان و نو شدن مستمر آنرا بی ارتباط با دنیای وراء نظر نمیداند. جهانی که ماوراء این جهان مادی قرار گرفته ودارای ویژگیهای متافیزکی و غیر مادی میباشد. او این ارتباط را به گونه ای زیبا این گونه طرح میکند :

نو ز کجا میرسد، کهنه کجا میرود

و نه ورای نظر عالم بی منتهاست

کهنگی و نویی ، وجود و لاوجود طبق قوانین خاصی که ما از همه زوایای پنهان و نهان آنها هم کاملامطلع نیستیم در قلب و بطن تاریخ قرار دارند. بود و نبود ، زوال و فنا جزء لاینفک حرکت مستمر و خستگی ناپذیر ماده میباشند. ارابه تکامل بر مبنای قوانین درونی خودش گاهی از روی اجساد مردگان عبور میکند و نام و نشانی از انها باقی نمیگذارد و با سرعت انها را به فراموشخانه ذهن میسپارد ، و گاهی هم از بعضیهای دیگر بمانند گوهری ارزشمند پاسداری میکند تا بمانند ستاره ای روشن در شب تاریک نسلهای اینده بدرخشند. به یکی طول عمری به اندازه طول زمان یک حباب روی آب میدهد و به دیگری طول عمری به پهنای دریا. یکی مانند قطره بارانی است بر خاک خشک و خسته و دیگری رودی جاری در قلب پر چین و شکن درها و کوهها. یکی عمری به اندازه یک پشه دارد و دیگری عمری به اندازه عمر نوح. یکی فقط سر شناس زمانه خودش است یکی دیگر فاتح ابدی تاریخ. نام یکی بر جریده عالم ثبت میشود و اسم دیگری را از دفتر عالم خط میزنند.
خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی معروف به لسان الغیب یکی از نوادر انسانی است که تاریخ را به فتح خود دراورده و با وجود گذشت قرنها از عمر بیولوژیکی او عمر غیر بیولوژیکی او هنوز ادامه دارد. غزلهای او بعد از گذشت از سده های فراوان هنوز بوی کهنگی به خود نگرفته اند و هر روز نو میشوند. هر بار که خواننده انها را میخواند لایه های جدید و بارقه های نویی را در ان مییابد. هنوز که هنوز است رندان جهان انرا سرنمون خود قرار میدهند. هنوز که هنوز است لطایف معانی اش آرام بخش قلبها دوستدارانش است و ایماء و اشاره های رمزالود او مشغول کننده افکار محققان و اندیشمندان این جهان.

اما واقعا راز ماندگاری فرازمانی حافظ چیست ؟ مگر شاعران ، ادیبان و غزلسراهای دیگری در دربار شاهان آنزمان وجود نداشتند که از ادبیاتی غنی و سخنی شیوا برخوردار بودند. چرا ما انها را نمیشناسیم واگر هم میشناسیم انقدر غبار تاریخی بر اسم و نام ونشان انها نشسته است که اهمیت انها را کم و تاثیر گذاری انها را ناچیز کرده. یا اسمی از انها در کتابهای تاریخ یاد نمیشود و یا اگر میشود انقدر کم رنگ و ناچیز است که ما انها را به خاطر نمیسپاریم .

حافظ اما از این جنس و از این سنخ نیست .او به فرمول ماندگاری و راز جاودانگی دست یافته و با کلامی شفاف، سخنی روشن و ایمانی قوی از ماندگاری فرا تاریخی خودش بما خبر میدهد. بما میگوید که پیام او ، کلام او و یادگار قلم او برای مخاطبینش در قرنهای بعد حرفی برا گفتن و لطفی برای خواندن دارد.

حافظ سخن بگو که بر عرصه جهان ـ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

او بخوبی میداند که در عرصه جهان نقشی را که او در غزل آفریده تا ابد به یادگار در اذهان وقلبها میماند. اما خود حافظ بر مبنای کدام اگاهی و شناخت به راز ورمز این ماندگاری تاریخ و فرمول زیست ابدی وفرا بیولوژیکی دست یافته و انرا با ایمانی مستحکم و یقینی قوی برای ما بیان میکند. او در کامی ساده ، با لطافتی روشن در قالب غزلی پر معنی از این راز رمزگشایی میکند.

نمیرد انکه زنده شد دلش به عشق ـ ثبت است بر جریده عالم دوام ما

او راز ماندگاری را در پستوخانه عشق میبیند. در وادی رندی و عرفان همگان بر این عقیده استوارند که عشق محور اصلی و ستون فقرات دیدگاه و جهانبینی سالک را تشکیل میدهد. حافظ که یکی از سر سلسله داران اصلی این سلوک با روش و منش خاص خود میباشد به خوبی دریافته است که در عشق راز حیات ابدی نهفته است . این عشق است که زمینه های مساعد برای جهشای روحی سالک را اماده میکند و ظرفیتهای فراوانی را برای رهرو این راه در جهت عبور سالم از پرتگاههای انحراف مهیا میسازد .
اما وقتی ما از عشق سخن میگوییم منظورمان کدام عشق است، عشق زمینی یا اسمانی ؟ مگر اساسا عشق زمینی در حافظ وجود داشته است؟ موضوع عشق با انکه نقطه مشترک نظری همه حافظ پژوهان است ولی در جنس عشق و برداشتهای ان اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. هر کسی انرا بگونه ای شخصی میفهمند وبطریق فردی حس میکنند . در غزلیات حافظ هم نمیتوا ن از یک فرمول ثابت پیروی کرد و یک عشق اسمانی مطلق و یا یک عشق زمینی بی چون و چرا را به اثبات رساند. از یک سو ما با معشوقی ابدی و ازلی که پرده ز چهره بر نمیکشد روبرو هستیم و از سویی دیگر با شهری که پر از کرمشه حوران و محوشان است مواجه میشویم.

به عقیده بسیاری از محققین و پژوهشگران سه نوع عشق در ابیات حافظ جاری و ساری است:
ـ عشق زمینی
ـ عشق ادبی
ـ عشق عرفانی ـ اسمانی

ـ عشق زمینی و مصداقهای آن

اما عشق زمینی چیست ؟ عشق زمینی عشقی است که ویژگیهای آن مربوط به دنیای مادی است و واقعیت خود را درروابط بین انسانها و در متن جهان عینی اشکار میسازد. این عشق بیشتر در قالب خوشی دنیوی بروز میکند و نتیجه اش شادی و سرور است. اولین مصداق شعری و ادبی ان را در این غزل حافظ میتوان دید.

من و انکار شراب ؟! این چه حکایت باشد ـ غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

می و شرابی که حافظ در این بیت از آن سخن میگوید بدون شک یک شراب زمینی است ، این می به دنبال خود بطور طبیعی عشق مادی را هم بوجود میاورد. عشقی میان انسان و انسان و یا انسان با طبیعت. اشاره به ماه رویی در باغ و بستان که در اشعار حافظ موج میزند، در کنار گرایشات عرفانی رگه های عشق زمینی را به نمایش میگذارند. رد پای این غرلهای عاشقانه زمینی را میتوان در جای جای شعر حافظ دید . این ابیات چنان روشن و واضح هستند که هر گونه تفسیر غیر زمینی وغیرمادی را ناممکن می سازد ، و تلاش اندسته از خشک اندیشان دینی را که به دنبال یک تفسیریک سویه و مطلقا مذهبی از تمامی اشعار حافظ هستند را بی نتیجه میگذارد. با همین رویکرد است که حافظ از هر امکانی که بدست میاورد برای شادخواری این جهانی در حد معقول و محدود خود استفاده میکند.

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش ـ که دور شاه شجاع است ، می‌ دلیر بنوش

در این شعر که به می دلیر اشاره شده است حاکی از شجاعتی است که حافظ برای نوشیدن می در دوران شاه شجاع بدست آورده. زیرا ان دوره ، دوران شاه شجاع است وبگفته بعضی از تاریخ نگاران در این زمان بر خلاف زمان شاهان دیگرمی نوشی با مجازاتهای انچنانی همراه نبوده است و نسبت به ان سخت گیری انچنانی نمیشده است.

« میگویند می خوری در این دوره معمول بوده و کسی در دربار با ان سر ستیز شرعیت مدارانه نداشته است. به نظر میرسد که در دوران شاهان دیگری از حیات حافظ می خوری به این صورت ازاد نبوده . در جایی خواندم که حتی در دربار شاه هم می نوشیده میشده است. به همین دلیل است که حافظ بر این نکته تاکید میکند که باید از موقعیت موجود استفاده کرد، می خورد و شادمان زیست. (استاد معین)»

حافظ در غزلی دیگر می خوری را بر زاهد فریبکار که دام تزویر را همیشه پهن میکند ارجح میشمارد و میگویید.

حافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولی ـ دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

این می که در این غزل امده بدون شک اشاره به باده زمینی دارد . زیرا به نوشیدنی اشاره میکند که زاهد ریاکار انرا حرام میداند. حافظ از این حربه در جدال با دورویی و ریای اخوندهای زمانه که قران را دام تزویر کرده اند به بهترین وجهی استفاده میکند.
با این سلاح ومنطق است که میتوان زیر اب یک تعصب خشک مذهبی را زد. این همان نقطه ایست که حافظ با دست گذاشتن بر ان فریاد اندسته از تند اندیشان مذهبی را بلند میکند که همه اعمال غیر انسانی خود را که در رابطه با خلق خدا انجام میدهند را حلال میدانند و تنها در پی حرام شمرن می انگوری میباشند.

حافظ باده نوشی را بهتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند زیرا روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نبرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای فکر منجمد ومحدود خود بیرون نمی‌نهادند.
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ـ ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.
در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده ودر این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات در اشعار او آسیب می‌بینند.
اما اگرکسی زمینی بودن اشعاری که دربالا به انها اشاره شده را به چالش بکشد و کمی در مادی بودن این معجون سرخی که حافظ به ان ارجاء میدهد شک کند، و مبنی را بر ان بگذارد که از انها به دلایل مختلفی یک تفسیر دینی ارائه دهد، این چند بیت راه را بر هر گونه تفسیری غیر ازیک تفسیرمادی و زمینی میبندد.
من که امروز ام بهشت نقد حاصل میشود ـ وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم.
بهشت نقد اشاره به خوشیهای این جهانی است که در مقابل وعده های آن جهانی قرار میگیرد. ودر جایی دیگر میگوید.
می خواه و گل افشان کن، از دهر چه می جویی ـ این گفت سحرگه گل ، بلبل تو چه میگویی
مسند به گلستان بر ، تا شاهد و ساقی را ـ لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و گل بویی
در این ابیات واژههای می خواه و گل افشان کن در کنار لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و گل بویی همه مصداقهای زمینی هستند و از منطق بدور است که بر انها با زور تفسیری عرفانی را تحمیل کنیم.
باز در جایی دیگر حافظ تاکید مجدد میکند که تا وقت است باید به این سخن پند امیز گوش کرد و از خوشی های این جهان لذت برد
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن ـ تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
بنوشان به معنی دیگران را نوشاندن است. این بدین معنی است که باده از جنسی ماده زمینی است که میتوان به دیگران هم پیشنهاد نوشیدن انرا کرد. زیرا در جاهای دیگر حافظ از رازالوده بون می و پر از اسرار بودن ساقی میگوید که جنسی اسمانی دارد و همواره از چشم عامی و حسود باید بدور بماند.
مدعی خواست که اید به تماشگه راز ـ دست غیب امد و بر سینه نا محرم زد
ـ علت دنیا گرایی حافظ
اما چرا شاعری و غزلسرایی مثل حافظ که قران را به چهارده روایت میخواند و با شرع دینی و قوانین مذهبی آشناست اینگونه زمینی ؛ مادی و خوش گرایانه فکر میکند ، شعر میسراید و انرا حس میکند و درصدد تجربه آن است و حتی گهگاهی که شک مذهبی بر او غلبه میکند برای گناهان خود از خدا گذشت و مغفرت میطلبد.
بیار باده ، که دوش ام سروش عالم غیب ـ نوید داد ، که عام است فیض رحمت او
پاسخ این سوال در عین اینکه ساده است بسیار پیچیده هم میباشد. حافظ با این گونه اشعار خود سرسختانه به دنبال دگرگون کردن جهانبینی و انسان شناسی است که ، بر مبنای شرع عقب گرا و دنیا گریزبناشده ، شرعی که از درون افکار و خواسته های بیمار گونه چند شیخ و زاهد بر امده و تمامی سعی و تلاش انها از وضع این قوانین شرعی ، استحمار توده مردم برای سوار شدن بر گرده انهاست . شرعی که بعد از خلفای راشدین به مرور زمان از محتوای اصلی خالی شده و تا زمان حافظ نزدیک به ششصد سال در جمود و سکون قرار گرفته. اصول شرعی که جزء فروع دین هستند وبایدد با زمان تغییر کنند تا بتواند پاسخگوی نیازهای جدید انسان و اجتماع در هر دوره ای باشند ، تا زمان حافظ هنوز در پایین ترین و ابتداعی تری اصول خود در جا میزنند و بجای رسیدن به جوهر اصلی اسلام که بر مبنای عدالت، هدفش ساختن انسان کامل در یک جامعه ای نمونه مثل مدینه فاضله است هر روز بیشتر برای چپاول مردم و رسیدن به قدرت و حفظ دائمی ان ، اصول را که توحید و عدالت باشند را اگاهانه رها کرده و به فروعی مثل شک بین دو رکعت در نماز چسبیده است.

فروعی که هیچ معضل جدی تا حالا از کسی حل نکرده ، نه از خود انکسی که این شرع را هر روز تفسیری جدید میکند و نه از شیخی که انرا بر سر منبر ارائه میدهد و نه ازیک مومن عامی که به ان عمل میکند.به نظر هم نمیرسد که در اینده هم این شرع بتواند مشکلی را حل کند.
بر پایه این شرع واپس گرایانه و ناهمخوان با زمان است که زاهد و شیخ و مفتی و محتسب در دستگاه مذهبی خود همواره از یک اشتباه به یک اشتباه دیگر می غلتند وهنوز از یک چاه درنیامده به چاه دیگر می افتند. تاریخ هزارو چهار صد ساله اسلام بعد از خلفای راشدین گواه این ادعاست.
به همین دلیل است که حافظ دست روی موضوعی حساس مثل «هدایت» میگذارد وشارهین شرع را برخلاف خود از رحمت هدایت الهی بی بهره میبیند و ان را اینگونه بیان میکند.
زاهد غرور داشت سلامت نبُرد راه ، غرور بیش از حد و نابجای در کنار ریای زاهد او را از راه راست منحرف میکند و به بیراهه میکشاند.
دید حافظ به جهان اما نه یک دید شهوانی همراه با هوس رانیهای لحظه ای است. نگرش اوبیشتر یک نگرش زیبایی شناسی به هستی و جهان پیرامون است که در این اشعار زمینی حافظ به اوج خود میرسد.
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ـ منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
او با دیده پاک و نه دیده ناپاک به این جهان مینگرد. این نگاه صادقانه بند های غایت گرایانه بهشت محور را از دست و پای شاعر شوخ طبع و زیبایی دوست که در بطن واقعیتهای این جهان زندگی میکند و در صدد چشیدن شیرینیهای این زندگی میباشد را میگشاید. این پایان ان نگرش صرفا زاهدانه ای است که جهان را همچون میدان جنگ خیر و شر میبیند و جهت گیر زندگی را به سمتی میبیند که معنای زندگانی «این جهانی» را کوشش و رنج بردن برای رساندن خود و همه چیز به غایت «ان جهانی» اش می داند، به رستگاری و لذت جاودانه ، به بهشت در کنار جوی شهد و شیر و حور و غلامان.
این چرخش دید ، پایان ان نظریه و دیدگاهی است که جهان را از میدان جنگ خیر و شر ، دانی و عالی ، زمینی و اسمانی ، جسمانی و روحانی ، به میدان بازی تبدیل میکند. گفتم بازی ؟ نه بهتر است بگوییم به «میدان عشق بازی» انهم عشق بازی شاعرانه .
این برداشت حافظ از جهان و این نگرش همخوانی زیادی دارد با این حدیت از حضرت محمد که میفرماید:
إنّ الله جميلٌ يحب الجمال «خداوند زيباست و زيباي ها را دوست دارد. (صحيح مسلم 1/93)
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست ـ به دست مردم چشم ، از رخ تو گل چیدن
در این دگرگونی نظری ، حافظ خوب میداند که بازی در این جهان و لذت معقول و در چهار چوب اخلاقی منشاء سرخوشی و سرچشمه بروز وظهورنیروهای حیاتی در انسان میشود و این جوش وخروش شادمانه عامل حرکت و زمینه ساز خلاقیت و نوع اوری است. انچیزی که زاهد در دنیای تیره و تنگ خود نه میداند و نه میتواند بداند ، نه میفهمد و نه میتواند بفهمد. اما شاعر شوخ وشی که در صدد ایجاد ارتباط منطقی و واقعی بین دو جهان زمینی و اسمانی است و تلاش میکند که نقطه پایانی بر تضاد پایان ناپذیرجنگ دائمی بین این جهانی و ان جهانی بگذارد ، به عمق موضوع پی برده است. به همین دلیل است که از خوشیهای این دنیا در چهارچوب اخلاقی ان نمیهراسد و انها را با جان روح میبوید ، میچشد ، حس میکند و تجربه میکند. و انجایی هم که شک مذهبی او را فرا میگیرد، که ایا این لذت مادی همراه با گناه است سریعا به سراغ خدای « خطا پوش » خود میرود.
پير دردی کش ما ، گر چه ندارد زر و زور ـ خوش عطابخش و خطاپوش ، خدايی دارد
در عین حال شاعر شوخ طبع خوب میداند که تهدید این نگرش جدید افتادن از بام «عرفان شاعرانه به لذتهای مادی عامیانه» است. و این گونه از دام راه سخن میگوید «خال جانان دانهٔ دل زلف ساقی دام راه» اشاره به دام راه اشاره به راه انحرافی است که میتواند شاعر را از صراط مستقیم زیبای شناسی به پرتگاه هرزگی بکشاند. اما او برای اینکه به دام لذتهای سطحی وزودگذراین دنیایی نیافتد با تیز هوشی و درکی ظریف این تهدید را شناسایی میکند و انرا با متدهای عارفانه که شیخ از انها بی خبر است . تحت کنترل خود در می اورد.
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ـ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
حافظ رند ، راه نجات را در عیب پوشی میبیند. او اصالت را به روابط بی الایش انسانی میدهد او دوستی بین انسانها را ملاک خود قرار میدهد و نه حرام بودن شراب را.
او بدنبال آنست که از کسی هتک حرمت نشود تا ابروی کسی نرود. او بدنبال شفقت و مهربانی بین همه ادمهاست ولی بر خلاف او شیح و زاهد ریا کار در بیان کردن و ظاهر کردن عیب مردم برای سرکوب انها و باجگیری از هیچ چیزی دریغ نمیکند.
ایا از خود پرسیده اید که چرا زاهد این همه ریا کار است ؟منشاء حقه بازی مذهبیون خشک اندیش چیست؟ جوابهای مختلفی میتوان به ان داد. خودپرستی ، نااگاهی و صدها دلیل دیگر اما یک دلیل جزء دلایل اصلی است و انهم تضاد بین دیدگاه غلط انها از جهان و انسان است . دستگاه نظری ناقض وپر از تناقض انهاست که جماعت پشمینه پوش عیب جو ی خود پرست را جبرا به سوی ریا و دروغگویی میبرد.
اما به چه دلیل تضاد نظری به انحراف عملی تبدیل میشود. دلیلش خیلی ساده است ، زاهد جسما و روحا در بطن و متن این عالم خاکی زندگی میکند ولی همواره درحال نفی ان و تمامی نیازهای طبیعی و بیولوژیکی انسان در این جهان است . وی بجای ارائه یک رویکرد معقولانه به همه خوشیها وناخوشیهای این جهان که ما را احاطه کرده اند، بجای اینکه از توانایی ها و ظرفیتهای موجود استفاده بجا و مناسبی بکند تا از انها در راستای تکامل وپیشرفت خود به سمت ان حقیقتی که خود هر روز بر سر منبر اعلام میکند بردارد. انرا نفی میکند و همواره وانمود میکنند که از ان گریزان هستند. گریزاحمقانه ، مداوم و مستمر از واقعیتهای پیرامون این جهانی ونیازهای زیست شناسانه انسانی او را به ورطه تضاد های لاینحلی میکشاند که قادر به پاسخگویی منطقی به انها نیست. از اینرو تنها راه برون رفت را در دروغ و ریا میبیند و در مصلحت اندیشیهای بی ارزش بازاری. از انجاییکه او پاسخی در خور برای لذتها ، شادی ها و سرخوشی های منطقی این جهانی نمیتواند بیابد هم این جهان را با روی گرداندن از ان از دست میدهد و هم ان جهان را.
این جهان را از دست میدهد زیرا با این جهان قهر است، دنیا را با دیده تحقیر نگاه میکند و این سرا را دار مکافات میبیند.
ان جهان را ازدست میدهد زیرا با دست زدن به فریب ، ریا و دغلکاری در این جهان زیر بنای سعادت ان جهانی که خدا تعهد انرا به مومنین واقعی خودش داده راهم از دست میدهد.
جان ، بی جمال جانان میل جهان ندارد ـ هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
حافظ بخوبی دست روی این مسئله مهم گذاشته است ، هر کس که بی جمال یار میل به این جهان را ندارد ان جهان را هم ندارد. رابطه داشتن این جهان با بدست و اوردن و رسیدن به ان جهان رابطه معقول و منطقی در جهان بینی حافظ است.
ریا ی زاهد از ناهمخوانی دستگاه نظری و عملی او با جهان پیرامون نشات میگیرد. بخاطر همین در خلوت ان کار دیگر میکند و قران را برای دیگران دام تزویر مینماید .گندم نمای جو فروش بیان عامیانه این ریاکاری است.
این ناهمخوانی هم ضربه شدیدی به دستگاه نظری مذهبی میزند وهم احکام دینی را از محتوا خالی میکند. تفسیر به رای قران بر مبنای منافع روز و تعادل قوای اجتماعی نتیجه بلافصل همین نگرش است . از درون این تزویر و ریا است که قانون قصاص در میاید. دست بریدنها ، شلاق زدنها ، در ملاء عام اعدام کردنها . این مسیر انحرافی در نهایت به چه چیزی منتهی میشود؟ به یک چیز: زیر سوال بردن انسان وکرامت انسانی . زاهد با اعمال خود هم خود راهم اعتقادات خود را هم انسان را و هم جهان را زیر سوال میبرد.
بر خلاف روش زاهد اما اندیشه حافظ هم این جهان را دارد وهم ان جهان را. زیرا او در گریز مداوم از این جهان برای رسیدن به ان جهان نیست او برای رسیدن به شراب ازلی ازخون رگ انگور هم مینوشد ، برای رسیدن به معشوق ابدی دست بر سر زلف یار زمینی خود هم میکشد. برای رقصیدن در میانه بهشت در زمین هم میرقصد. اما بجا ، به موقع و به قدر و اندازه
برای درک این جهانبینی فقط کافی ایست که به این دو بیت توجه شود تا به رابطه منطقی این جهان و ان جهان در نظر حافظ پی برد.
چه كار اندر بهشت ، آن مدعي را ـ كه ميل امروز با حــوري ندارد؟
هـــر سرو قدي كه بگذرد در نظرم ـ در هيبت او خـيره بماند بـصـرم
حافظ مذهبی مدعی رسیدن به بهشت را به سخره میگیرد که چگونه میخواهد به حوری بهشتی برسد ولی از دیدن هر سرو قدی و زیبا روی در این جهان صرف نظر میکند . در یک جمله میتوان گفت که حافظ از رد این جهان به ان جهان نمیرسد بلکه ازدرک این جهان است که به فهم ان جهان میرسد. از گردش در باغهای این زمین است که باغ عدن را تجربه میکند. و اوست که با تمام شوق انسانی و ذوق هنری خود اینگونه میسراید:
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

طرحی نو در انداختن فقط از کسی بر میاید که طرحهای موجود زمینی را بخوبی بشناسد. شیخ و مفتی که همیشه در صدد نفی خراباتگه خاکی خود هستند هرگز طرحی را در این دنیای فانی به رسمیت نمیشناسند. از اینروست که انها ان چیزی را که به رسمیت نمیشناسند در مورد ان تعقل هم نمیکنند ، در مورد چیزی هم که تعقل نمیکنند به فهم ان هم نمیرسند و ان چیزی را که نمی فهمد نمیتواند تغییر دهند. وقتی چیزی تغییر نکند در یک کلام میتوان گفت که میگندند. بوی گند ارتجاع مذهبی و ریاکاری شیخ و محتسب نیز برخواسته از همین دنیا گریزی احمقانه و لجوجانه انهاست.

و این ان اگاهی بنیادینی است که حافظ بر خلاف واعظانی که این جلوه در مهراب و منبر میکنند به ان دست یافته است. حافظ دست و پای عشق زمینی را از زور ؛ زر و تزویر و نگاه الوده پاک میکند تا که این عشق زمینی هموار کننده راه او برای رفتن به سوی عشق اسمانی شود.

حافظ نه ان زاهد ریا کار است که جهان مادی را نفی کند و نه در یک نگرش مطلقا مادی و کاسبکارنه است که عشق را به پول بخرد وبرای برخورداری از نعمات زندگی خود را به دستگاه قدرت زمانه بفروشد و به گونه ای پادوی ان شود.

میان مسجدو میخانه راهی است ـ بجویید ای عزیزان این ره کدام است.

او مرد قدرها و اندازه هاست ، او به شناخت اندازهای این جهان دوالیستی رسیده است.او میداند که میان یک نگرش مطلقا مذهبی که با نام مسجد از ان یاد میکند ویا یک دید کاملا مادی که بعنوان میخانه از ان اسم میبرد. راه میانه ای هم وجود دارد که از تلفیق درست و متناسب این دو بدست میاید. او این مقوله فلسفی را تا عمق وجود خود درک کرده که دوالیزم این جهان که در این شعر مصداق مسجد و میخانه را بخود میگیرد ، زیر بنای نسبی بودن این جهان را تشکیل میدهدو در قلب یک جهان نسبی هر گونه مطلق گرایی حتی اگر مذهبی هم باشد ، راه به ناکجا اباد میبرد. از اینروست که او یکی از سلسله جنبانان طرحی جدید ، معقول و سازگار با نیازهای مادی انسان خاکی میشود . مادی گرایی حافظ پایان دستگاه نظری مقدس مابانه پر از تضاد و تناقض شرعی است که شیخ و زاهد انرا را نمایندگی میکنند.
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ـ منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ـ که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ـ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
اختلاف راه هدایت از ضلالت برخواسته ازنوع جهان نگری ما و انسان شناسی ما است . ما با چه دیدی به این جهان نگاه میکنیم؟ ایا این جهان مکانی برای هبوط ابدی ما از افلاک به خاک است پرتاب کور ما از بهشت به خراباتگه زمین است. ایا ما در زندان ازلی خودمان گیر کرده ایم و محکوم به زیست غیر انتخابی خود در ان هستیم.
در جهانی که زاهد زیباییهای انرا نمی بیند ؛ بدنبال حقیقت گشتن با هدف رسیدن به خدا یک شوخی بی معنی میشود. متعصب دینی که انسان را غرق گناه ابدی می بیند ، اشاره او به کرامت انسانی بیشتر به یک هجو مسخره میماند تا یک واقعیت دست یافتنی. در این دنیایی که پشیمنه پوش انرا زشت وتهی از شادی می یابد ، زندگی هم فقط چهره عبوس و پر چین و چروک خود را به او نشان میدهد.
نگرش حافظ اما یک دیدگاه منفی گرا ، نفی کننده و غم انگیز و ترحم اور نیست. او یک دیدگاه مثبت گرا ، تایید کننده ، شادی افزا و پر نشاط را ارائه میدهد. جهان از دید او برزخی نیست که در خور نفی باشد ، بهشت اولیه ایست که انسان با زیستن در ان و با روند رو به کامل خود میتواند به بهشت ازلی برسد و شعرهای زمینی حافظ اوج این دیدگاه میباشند.
در ادبیات مسیحی جمله ای است که اصل وجوهر همین موضوع را بیان میکند.
«میگویند روزی خدا رو به انسان میکند و به او میگوید که اگر میخواهی لیاقت ورود به بهشت من را داشته باشی بهشت زمینی خود را بساز ، زیر بغل خود بگیر و با خود بیاور و به ما نشان بده.»
شعر حافظ در فروکاستن روحانیت زاهدانه و برداشتهای عامیانه از جهان وانسان و برافراشتن یک عقلانیت فلسفی، عارفانه ، عاقلانه و عاشقانه سرامد همه میشود . در شعرهای زمینی او حس انسانی در اوج خودش زنده و بیدار است و ادمی با حس پنجگانه خود یکسره در جهان مادی که «جلوگه یار» است غرق میشود تا در مکانی دیگر و زمانی دیگر در اغوش یار ابدی در بهار انسانی خود را مجددا باز یابد .
ادامه دارد
پرویز مصباحی
آلمان 18.04.2015

کنفرانس برلین ، فریاد زنان

honar 366e7

روز شنبه 7مارس، در کنفرانس بزرگی که به مناسبت روز جهاني زن از سوی شواری ملی مقاومت برگزار شد جمعیت زیادی برای شنیدن مواضع مقاومت در مورد زنان و بخصوص گفته های خانم مریم روجوی گرد هم آمدند. استقبال آنقدر زیاد بود که تعداد زیادی از علاقه مندان بیرون از سالن مانده بودند.
در کنار چشم گیر بودن تعداد زیاد شرکت کننده که در آنجا حضور داشتند و شور هیجانی که در طول جلسه انسان را به شوق میاورد و شعله امید را در دلها روشن میکرد ، یک واقعیت دیگر نیز چشم گیر بود وآن تعداد کمی و کیفی شخصيتهاي سياسي و فعالان حقوق زنان که از كشورهاي مختلف از جمله آمريكا، كانادا، فرانسه، آرژانتين، اسپانيا، ايتاليا، فنلاند، پرتغال، روماني، آلباني، فلسطين، الجزاير، سوريه، مصر، مراكش، اردن، تونس، بحرين، كردستان عراق، آلباني، تاجيكستان، هند، پاكستان، مالديو شرکت کرده بودند.
تنوع ملیتهای شرکت کننده من را ناخوداگاه بیاد تعریف دهکده جهانی انداخت. جهانی که با همه پهناوریهایش انقدر کوچک شده که میتوان انرا به اندازه یک دهکده دید.
«مارشال مک لوهان جامعه شناس و فیلسوف کانادایی و استاد دانشگاه تورنتو که یکی از صاحب نظران اصلی دهکده جهانی است معتقد است که در پرتو وسایل ارتباطی الکترونیک ،چهره ی کار و زندگی اجتماعی دگرگون می شوند ،جوامع و ملتها به هم نزدیک می گردند و در نهایت دهکده ای به پهنای کره ی ارض پدید می آید که او آن را اصطلاحا دهکده جهانی می نامد.»

و این موضوع چه اتفاق تاریخی جالبی است که تعریف جهانی شدن در مجامع روشنفکری و دانشگاههای غرب به روی کاغذ میاید و بصورت مقاله های علمی ـ پژوهشی ویا کتاب منتشر میشود ولی اقدام عملی ان از سوی یک بانوی شرقی بنام مریم رجوی صورت میگیرد. بانویی که صدای بلند علیه بنیادگرایی است. آنهم در زمانیکه همه پشت پیچیدگی و عمق دجالگری ارتجاعی مانده اند ودر مقابل حقه بازی آخوندهآ گیج و بنگ وکر و کور و لال شده اند . نه میفهمند که تاکتیک مبارزه با بنیادگرایی چیست و نه از استراتژی محکم با چشم اندازی مشخص برخوردارند . در این بی نظمی تئوریک و آشوب عملی است که ندای مریم طنین انداز میشود ، ندایی که خواب را از چشم آخوندها ربوده و فانوس راه مبارزه زنان با بنیاد گرایی را برای جهانی که در زیر ضرب غول مذهبی در حال متلاشی شدن است را روشن نگه میدارد. فریاد او انتقاد به ضعف دولتهاي غربي و هشدار تيز در قبال تسليم در برابر ملاها در مذاكرات اتمي است او با گفتار خود بحث های ابتدایی و گاه گول زننده در مورد بنیادگرای را از سطح به عمق میکشاند و به ریشه ها اشاره میکند، ریشه هایی که تا تحلیل درست نشوند هر روز بیشتر به افزایش تهديدات بنيادگرائي اسلامي و ناتواني غرب در برخورد با آن میانجامد. و کیست که نداند که تحلیل گر واقعی ، توانمند و سرشار از هوش در این حوزه مقاومت ایران است.

پیام اصلی او اما چیز دیگری است . اوراه نجات واقعی و عملی را نه دیگر در پارلمانهای کشورها ، احزاب سیاسی و سندیکاهای کارگری میبیند بلکه او امروز رهیافت تمام جوامع منطقه و جهان را از شر بنيادگرايي بصورت يك رسالت بزرگ بر دوش زنان میبیند. زنانی که در آینده نقش پررنگتر وموثرتری در تمامی سطوح و عرصه های اجتماعی بازی میکنند.او معتقد است که كشاكش سرنوشت‌ساز كنوني به ويژه چالشهاي بزرگي كه در سطح منطقه عليه زندگي و سرنوشت زنان مسلمان و عرب به خصوص در سوريه و عراق به وجود آمده، موجب شده كه مسئوليت زنان از مبارزه براي كسب آزادي و برابري براي خودشان بسيار فراتر برود.
در ایران ماتم زده خودمان که سركوب و تبعيض زنان در كسوت قانون در آمده و نهادينه شده است. زنان شديدتر از مردان تحت فشار قرار ميگيرند و بر آنها محدوديتهاي بيشتري اعمال ميشود . در همین راستاست که او فریاد خود را بلند میکند تا همه زنان ایرانی تحت ستم را حول رسالت خود برای آزادی و برابری و عدالت اجتماعی جمع کند و سرنمونهای خود را برای پیمودن این مسیر دشوار را از میان هزار زن دلیر و مبارز در لیبرتی برگزینند.زیرا راه حل ایرانی زیر چتر رهبری شورای ملی مقاومت تنها راه باقی مانده و واقعی است. زیرا تجربه چند دهه اخیرنشان داده است که تمامی گفته های مقاومت در مورد رشد بنیاد گرایی درست از کار درآمده و تمامی تلاشها و برداشتهای غرب در رابطه با مهار ارتجاع مذهبی به شکستی تلخ انجامیده.

مقاومت ایران اگر چه در این دنیای بی نظم و بی وجدان نه پول آنچنانی دارد و نه زمین و نه سلاح و نه در دولت قرار دارد که از پوئن های حکومتی استفاده کند ، تا از ان طریق خط خود را در مبارزه با ارتجاع انچنان که باید و شاید به پیش ببرود ، ولی بجای ان از یک اندیشه صاف و فکر و شفاف برای درک پیچیدگی ها و بغرنجیهای استبداد مذهبی برخوردار است و از یک ساختار پولادین برای مقاومت در مقابل آن . شرایط کنونی مقاومت من را یاد یک جمله که مدت زیادی انرا در یک مجله علمی خواندم میاندازد.

در مورد بیل گیتس میگویند:
ثروتمندترین مرد دنیا دارنده ی چیزهای ملموس نیست. نه زمین دارد، نه طلا، نه نفت، نه کارخانه، نه فعالیت صنعتی دیگر و نه ارتش و نه سپاهی. این نخستین بار در تاریخ بشر است که ثروتمندترین مرد دنیا تنها دانش دارد و بس.

اری برای اولین بار مقاومتی در پهنه جهان بوجود آامده که نه سلاح دارد نه پول دارد و نه نفت دارد و نه ....... ولی چیزی را دارد که دنیا به ان نیاز دارد ، اراده ای عظیم برای مقاومت ، هوشی سرشار برای دیدن استراتژی درست ، چابکی خارق العاده برای برهم زندن توطئه ها و اسلامی بردبار برای مقابله با اسلامی ارتجاعی وعقب مانده. سرمایه ای که همه پولهای ، امکانات و سلاحهای جهان را هم که جمع کنیم به گرد پای آن نمیرسند. کنفرانس برلین یکی از هزاران دلیل بر این ادعا است.

آلمان ، پرویز مصباحی
15.03.15

منتخب ویدئوکلیپ