Menu
رضا محمدی

رضا محمدی

سال ۱۳۹۷ سال واقعیت ها

maghalat 4d2c3با فرا رسیدن خجسته بهارسال ۱۳۹۷، امید رهایی مردم ایران از دوران ظلمت حکومت آخوندی، این غارتگران فرهنگ ایران و بیگانگان با تمدن ایرانی که کمر همت به نابودی آن بسته اند، در ضمیر روح و جان آزادیخوهان چنان جاری شده که می رود تا تیشه بر ریشه این درخت منحوس زده و شر این جرثومه زشتی و پستی و جانیان بالفطره را از سرخود و برای همیشه کوتاه کند.

سالی که گذشت، سال قیام مردم ایران بود، در ۷ دی ماه، که جهان را بواقع به شگفتی وا داشت.
قیامی که نقطه عطفی بود در مسیر سرنگونی و عبور از رژیم، در کلیت و تمامیت آن.

خیابانی شدن اعتراضات مردم جان به لب رسیده ازمظالمی که بر آنان رفته و علیه تعدی و تجاوزکارگزاران رژیم به جان ومال و ناموس آنان، تمامی ارکان رژیم را به سراسیمگی انداخت که همچنان درشوک قیام مردم بسرمی برد.سال ۱۳۹۶ برای رژیم سال وحشت ازسرنگونی بود وبرای مردم سال برخاستن.رژیم که همچنان با شیادی داعیه دفاع ازمستضعفین را دارد و براین گمان بود که ازپایگاه اجتماعی بسیاری در شهرهای کوچک و محروم برخورداراست، با قیام دی ماه ضربه را دقیقآ ازجایی خورد که هیچگاه انتظارش را نداشت و بخوبی پیام وعزم سرنگونی مردم جانباخته ومالباخته در ۱۴۲ شهر را دریافت.
طنین شعارهمگانی "مرگ براصل ولایت فقیه" قیام کنندگان در بیش از یک هفته و در کف خیابانها، ضربه ای بود کاری بر بنیان و اساس حکومت آخوندی.قیام دی ماه، حلقه پایانی اعتراضات اقشار گوناگون مردم تحت ستم بود در پیوند با اوج گیری جنبش دادخواهی کشتارسال ۱۳۶۷.
جنگ و دعواهای جناحهای حکومتی بر سرحفظ و یا تقسیم قدرت برای چپاول هرچه بیشتر سرمایه های ملی و مردمی، با اعتراف به نقش آفرینی مقاوم ترین و جدی ترین دشمن خود، سازمان مجاهدین خلق ایران، در قیام دی ماه، به اتحاد عمل آنان درسرکوب و کشتار قیام کنندگان راه برد.با این وجود رژیم نتوانسته و نخواهد توانست که خود را از کابوس سرنگونی برهاند چرا که قیام، هرچند بدلیل سرکوب و دستگیری و کشتار ازشدت و حدت اولیه آن کاسته شده، همچنان زنده و درجریان است. در بیرون از مرزهای ایران نیزسیاستهای ماجراجویانه و دخالتگرانه رژیم، که عامل اصلی بی ثباتی و هرج ومرج درمنطقه و خطربالقوه بنیادگرایی اسلامی است، می رود تا مهرپایانی برآن زده شود.خط بطلان کشیدن برسیاست مماشات و چرخش سیاست استمالت به سوی برخورد قاطعانه ازسوی دولت آمریکا در برابر رژیم و طرح گنجاندن بازوی نظامی و اقتصادی آن یعنی سپاه پاسداران در لیست گروههای تروریستی و حمایت ازخواسته های دموکراتیک قیام کنندگان، وضعیت رژیم را در سال گذشته ازهرنظر شکننده تر و درتنگناهای سیاسی واقتصادی بیشتری قرارداد، بطوریکه این فشارها بیش از پیش مسیرسرنگونی را هموارترخواهد کرد.سال ۱۳۹۷ برای رژیم سال برخورد با واقعیات می باشد.در چشم انداز سال جدید،
از یکسو فقدان کامل مشروعیت کلیت نظام نزد مردم، عدم توان و اراده به پاسخگویی اعتراضات حق طلبانه و بی پایان کارگران، کشاورزان و دیگر اقشارمردم محروم و مال باخته و خیل عظیم گرسنگان، جوانان بیکار، مطالبات (نه صرفا) صنفی فرهنگیان و دانشجویان و اعتراضات زنان برعلیه حجاب اجباری و تضییق حقوقشان و مهمتراز همه رشد و فعالیتهای بی وقفه کانون های شورشی در فضای بسته و اختناق در داخل،
از سوی دیگر فشارهای عدیده سیاسی و اقتصادی در سطح منطقه ای و بین المللی و اجماع برای خلع ید از رژیم در سوریه، عراق، لبنان و یمن و اذعان کشورهای اروپایی به تهدید بالقوه برنامه موشکی رژیم و جنگ افروزی با نزدیکتر کردن هرچه بیشتر سیاستهای خود به آمریکا، یکدست تر شدن کابینه دونالد ترامپ رئیس جمهورآمریکا با تصدی پستهای کلیدی توسط مخالفین سرسخت سیاست باج دهی وتحمل و چشم پوشی در برابر رفتارهای مخرب رژیم و احتمال قریب به یقین ازبین رفتن برجام بدلیل مخالفت دولت ترامپ نسبت به آن بخش از مفاد این قرارداد که تنها خواسته های رژیم را تامین کرده، که درصورت وقوع آن فشار مضاعفی را به اقتصاد در شرف واژگونی رژیم وارد آورده و موجب ازهم پاشیدگی کامل شیرازه آن خواهد شد،
همچنین حضور چشمگیر و اعتلای روزافزون مقاومت خونین و سازمان یافته بعنوان آلترناتیو دموکراتیک برحق با پرچمداری داهیانه و شجاعانه خانم مریم رجوی بعنوان رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت، و نقش بی بدیل اشرفیان و اشرف نشانان همیشه حاضر درمصاف با این نظام جهل و جنایت از جمله فاکتهای واقعی هستند که سرنگونی رژیم را بسا پرشتاب ترخواهد کرد.با توجه به شرایط اسفناک و مشکلات و معضلات داخلی که رژیم در چنبره آن گیرکرده و امکان برون رفتی هم ازآنها بسادگی برایش متصورنخواهد بود و همچنین پایان یافتن سیاست مماشات، به تاسی از پیام نوروزی خانم مریم رجوی به هموطنان خود در داخل بخصوص جوانان که با اراده وعزم آنان، آمدن بهار آزادی، را نوید دادند، ایمان بیاوریم که در پس شب سرد و تاریک زمستان، خورشید طلوعی دیگر خواهد داشت و امید و شادی و بهار واقعی به میهنمان بازخواهد گشت که آن زمان خط پایانی خواهد بود بررنجها و زخمهای مردم ستمدیده کشورمان.
در پایان با کلام مولانا دراین ایام نوروزی خطاب به جوانان قیام آفرین و کانون های شورشی که امید و باوربه آمدن بهار آزادی دارند و به تمام ایرانیان آزادیخواه که دل در گروی آزادی میهنمان دارند، باید گفت:
"نوروز بمانید که ایام شمائید، آغازشمائید و سرانجام شمائید.
آن صبح نخستین بهاری که زشادی می آورد ازچلچله پیغام شمائید ... هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز

من براندازم

maghalat 3431a

قیام ۷ دی ۱۳۹۶ مردم بپاخاسته در بیش از صد شهر ایران، بسیاری از معادلات سیاسی در داخل کشور را برهم زده و برمجادلات و درگیری باندهای حکومتی افزوده و مهمتر از آن توهمات سالیان برخی را نیز از بین برده است.

اعتراضات مردمی علیه رژیم فاسد آخوندی، واقعیت اراده و خواست مردم برای سرنگونی کلیت نظام را به بهترین شکل به عرصه و پهنه خیابانها و معابر کشاند و در برابر افکار عمومی دنیا به نمایش گذاشت و بدین طریق فاز سرنگونی وارد مرحله نهایی خود شد.
شوک و هراس وارده به ولی فقیه ارتجاع و تمامی ارکان حکومت چنان سنگین بود که "همه با هم" و دست در دست هم به مقابله در برابر آن برخاستند.
همسویی و همراهی شوم باندها و دستجات خودی حکومتی برای سرکوب اعتراضات حق طلبانه مردم، یک بار دیگر آنها را، پس از جنایات همگانی دهه شصت که هدف آن ازبین بردن هرگونه صدای مخالف و نابودی مخالفین بمنظور تثبیت پایه ها و یکدست کردن حکومت بود، به "اتحاد واتفاق نظرسیاسی" در خاموش کردن صدای برحق قیام کنندگان کشاند، اما این بار برای دفع خطر جدی سرنگونی و برای حفظ بقای رژیم.
بخوبی شاهد بودیم که ولی فقیه ارتجاع چگونه و بدون هرگونه پرده پوشی، آشکارا در برابر مزدورانش، از نقش رهبری کننده سازمان مجاهدین در قیام سخن گفت و اجبارا به آن معترف شد.این گونه موضعگیری و سخن گفتن از نیروی پیشتاز سرنگونی در حقیقت و بناچارهم نشان ازضعف، ترس و وحشت از سرنگونی به پیشتازی مجاهدین دارد و هم این که هشداری به مزدوران خود، برای سرکوب هر چه بیشترمجاهدین، چرا که کمترین تعللی از آن نتیجه اش شتاب هرچه بیشتر روند سرنگونی خواهد بود و همچنین اعتراف به این حقیقت که مجاهدین را پس ازسی سال و اندی انکارکردن و محو و نابود خواندن، همچنان تنها دشمن سرسخت خود و حکومت ننگینش می داند، مجاهدینی که بحق امروز مصمم تر و پایدارتر از دیروز، با عبور از هفت دریای خون و با عنصر فدا و ایمان و ایقان به پیروزی مقاومت مردم ایران از پس تمامی توطئه های شیطانی و جنایتکارانه، تهمت و ناروا، کید و حسد از سوی این جانیان ضد بشری و مزدوران بی سیرت وطنی و خارج از کشوری خود و همدستان بین المللی آن برآمده و"حاضرحاضرحاضر" به سرنگونی رژیم جهل و جنایت و تا به آخرایستاده اند، چرا که بواقع مجاهد خلق اند.برای درک هرچه بیشتر اهمیت و ارزش گذاری این قیام، موضعگیری برخی از جنایتکاران دیروز که امروز قبای پوسیده اصلاح طلبی حکومتی بر تن کرده اند، بسیار گویاست تا بتوان عمق جدیت این قیام و هدف غایی آن را بدرستی دریافت.در اینجا عامدانه و بنا به ضرب المثل شیرین ایرانی "کی شود دریا ز پوزسگ نجس"، بیچارگان هرزه گو و هرزه نویسان فحاش شاعر، وکیل، تواب تشنه بخون و دیگربوزینگان و رقصندگان بر اجساد بی شرف و دوجین وراج مزدور، که کما فی السابق با تراوشات ذهنی گندیده خود، همچنان در کار نشان دادن جای دوست و دشمن هستند، را تنها به یک اشاره و با "درد سوزش بی وقفه خود" از ارتقا، پویایی، بالندگی مجاهد و مجاهدین و رهبری ذیصلاح آن آقای مسعود رجوی وهمچنین صلابت و اعتلای هر چه بیشترشورای ملی مقاومت این یگانه جایگزین برحق وآلترناتیو دموکراتیک مردمی ایران و نقش ستایش انگیز وخستگی ناپذیر رئیس جمهور برگزیده آن، خانم مریم رجوی و پایداران اشرفی و اشرف نشانان و اراده سترگ مشعل داران کانون های شورشی هزاراشرف و مقاومت، بحال نزار خود وامیگذاریم تا ازاین به بعد نیز"بفرموده" با هتاکی و تمسخر، هرآنچه را که لایق خود می باشد و نجاست نمایان در آینه را، نثار این مقاومت خونین و رهبری پاکبازآن کنند و پاچه به دندان گیرند، چه باک، مگرنه این است که "مه فشاند نور و سگ عوعو کند".رژیم آخوندی که از گستردگی و خواسته های قیام کنندگان با شعارهای "مرگ بردیکتاتور"، "مرگ برخامنه ای"، "مرگ بر روحانی" مات و مبهوت شده بود، سراسیمه و هراسان به سرکوب، کشتار و دستگیری های گسترده دست زد، چرا که خطرسرنگونی را با تمام وجود احساس کرده بود.از شروع قیام تا به امروز، فرصت طلبان طیف اصلاح طلب، که همواره و سربزنگاه نقش سوپاپ اطمینان حاکمیت را بازی کرده و می کنند، چهره کریه خود را هرچه بهتر برملا کرده و از در مخالفت با خواست برحق آن یعنی"سرنگونی تمامیت رژیم" برآمده و واکنش های هیستریک از خود نشان داده و می دهند.از جمله آخوند شیاد خاتمی نماد اصلاحات دروغین، که مردم را تنها "معترض ونه برانداز" خواند و این چنین خود را بیش ازپیش مفتضح و در صفحات مجازی بحق مورد تمسخر جوانان قیام کننده قرار گرفت، تا دیگر مدعیان ریز و درشت این طیف، به صف شده و در مذمت خواسته حق طلبانه براندازی قیام کنندگان داد سخن سرداده و با همراهی وهمدلی شیادانه خود با مطالبات معیشتی آنان و نشان دادن سوراخ دعای برگزیدن راهکارهای قانونی، هم ریاکارانه از "حق اعتراض" مردم دفاع کردند و از راه حل نهایی "صندوق رای" گفتند و توصیه به دیگر جناح برای شنیدن حرف مردم و چاره جویی درباره آن و هم قیام کنندگان را از دادن شعارهای ساختارشکنانه و روشهای قهرآمیز، با سناریوی سیاه نمایی لیبی و سوریه شدن ایران، برحذر داشته و می دارند (مصطفی تاجزاده).تمام تلاش این جناح در این امرخلاصه شده تا که دولت آخوند روحانی را بهر طریق ممکن از زیر ضرب اعتراضات مردمی خارج کرده و تنها سیاستهای جناح تمامیت خواه، اصولگرایان تندرو، را دلایل اصلی نارضایتی مردم و این قیام بدانند و با هشدار به خطر حتمی بودن سرنگونی خواهان تجدید نظر سیاستهای جناح رقیب و بعضا بازی گرفتن مجدد آنان در قدرت می شوند.اصلاح طلبان حکومتی پس از۲۰ سال فریب نسل جوان با تحریف تاریخ (همسوبا دیگرجناح) و تکذیب ولاپوشانی نقش مستقیم خود در جنایات دهه شصت و هفتاد به هدف تحکیم هرچه بیشتر پایه های حکومت ننگین آخوندی با پهن کردن بساط معرکه گیری گفتمان سیاسی"جامعه مدنی" و"مردم سالاری دینی" بخوبی دریافته اند که دیگر دوران شیادی آنها بسرآمده، از این رو تلاش مذبوحانه ای را برای حفظ آبرو و حیثیت سیاسی برباد رفته خود انجام می دهند، اما فارغ ازاین که خیلی از معادلات سیاسی تغییرکرده و شرایط دیگربه دوران پیش از قیام دی ماه بر نخواهد گشت و بسیاری ازمردم نیز از مرحله آزمون و خطا، اعتماد و خوش باوری سیاسی به شیادان ۲ خردادی مدتهای مدیدی است که دیگر گذر کرده و پاسخ خیانت آنان به خود و پایان یافتن ماجرای اصلاح طلبی را هرچه رساتر در شعارهایشان فریاد می کنند. حجاریان تئوریسین جناح ۲ خرداد طی مطلبی در روزنامه اعتماد شاید بهترین تعبیر را درباره وحشت خود و همپالگی هایش از شعله ورشدن قیام سراسری دی ماه و تداوم آن، هرچند با کندی نسبت به روزهای شروع در جریان است، بیان کرده و اعتراضات مردم را به امواج دریا تشبیه کرده که عقب می روند اما با شتاب بیشتر بازمی گردند.وی با نشان دادن بغض وکین خود از خواستهای مردم، پیامد و نتایج خطرناک شعار "عبور از روحانی" برای نظام را گوشزد کرده و آن را در مسیر "گذر از دولت و رسیدن به حاکمیت و اصل نظام و در آخر عبور از جمهوری اسلامی" می داند، همان خواستی که قطعا قیام کنندگان در سراسرایران برای رسیدن به آن، با اعتراضات روزانه خود، و به تعبیر خانم مریم رجوی "تا روزی که آزادی، دموکراسی و برابری همچون رودی خروشان از آذربایجان تا بلوچستان و از خراسان تا خوزستان جاری شود از پای نخواهند نشست، از پای نخواهند نشست تا روزی که همه ایرانیان با همه عقایدهایشان و با همه تفاوت هایشان، دست دردست هم پرچم پیروزی را به اهتزاز در آورند، پرچم ایران آزاد و دموکراتیک".در خارج از مرزهای ایران نیز، پیام براندازی قیام کنندگان و این که برای رژیم نامشروع آخوندی هیچ آینده ای بجز سرنگونی متصور نیست، بخوبی شنیده شده و اخیرا هم در مجمع پارلمانی شورای اروپا در استراسبورگ بر روی این واقعیت انکارناپذیر انگشت گذاشته و بر آن تاکید شده بود.این واقعیت امروز جامعه ایران پس ازقیام ۷ دی می باشد، واقعیتی عینی که هم رژیم آن را بخوبی فهمیده و به سبب آن با تمام قوا و با سرکوب شدید و انواع تهدیدات وتمهیدات در صدد رهایی خود از آن می باشد و هم قیام کنندگان برانداز.هر تلاشی، از سوی هر جریان، گروه و یا فردی که بخواهد شرایط را، با دادن وعده های پوشالی تمکین حکومت به مشارکت سیاسی مردم، امید به بهبودی شرایط اقتصادی و یا برگزیدن راهکارهای قانونی برای تحمیل خواسته های خود بطور مثال از طریق "مشارکت در انتخابات"، به پیش از زمان ۷ دی ۱۳۹۶ برگرداند، تلاشی مذبوحانه و مصداق بارز ایستادن در برابرخواست قلبی مردم خواهد بود که هدف آن جز حفظ بقای نظام منفور آخوندی نبوده و بطور قطع محکوم به شکست خواهد بود.

قیام کنندگان اصلح ترین انتخاب تاریخی خود را کرده اند، "دیکتاتور به پایان سلام کن".

 

 

پایه ای ترین شعار قیام

median b06a2اعتراض در مشهد: مرگ بر روحانی

در ابتدا و جهت یادآوری:
پس از نمایش انتخابات ۲ خرداد سال ۱۳۶۸ و پیروزی اصلاح طلبان حکومتی، موضعگیری رحیم صفوی فرمانده پیشین سپاه پاسداران در آن زمان پرده ازهدف واقعی این پروژه برداشت و امروز بواقع بعد ازگذشت ۲۰ سال ازآن شعبده بازی می توان صحت آن را بخوبی دریافت.

وی دراین باره گفت که نتیجه انتخابات برای ما بمانند ریختن آب درلانه مورچه هاست که به اجباربه سطح زمین آمده و می توانیم آنها را براحتی قلع وقمع کنیم.بستن فله ای روزنامه ها، قتلهای زنجیره ای، دستگیری و زندانی دگراندیشان وهمچنین سرکوب جنایتکارانه جنبش دانشجویی، تنها نمونه ای چند از برکات وجود نحس آخوند شیاد خاتمی وعمله و اکره جنایتکار اصلاح طلبان بود که با تمکین به ولی فقیه ارتجاع، فریبکارانه هدف غایی خود که بقای نظام جهل وجنایت بود را به پیش بردند و امروز نیز همچنان در پی آن هستند. در قیام اخیر، تاریخ پس از این سالها دوباره تکرارشد، اما این بار آب درلانه فاسد اصلاح طلبان حکومتی ریخته شد تا با بیرون آمدن از پس پرده فریب و ریا، چهره کریه خود را بدرستی و برای همیشه در برابر مردم عیان کنند.شعار "مرگ برروحانی" که توسط قیام کنندگان خشمگین فریاد می شد، برای اصلاح طلبان حکم آب و مورچه را داشت.
این شعارموجب شد تا هم توهمات برخی خوشباوران درباره "رفرم واصلاحات دردرون رژیم" مانند حبابی بترکد و هم اصلاح طلبان مبلغ خط سازش با ارتجاع حاکم که در ضدیت تمام با منافع و مصالح مردم می باشد، بیش از پیش دست خود را رو کنند و دچار وحشت شوند.بهمین دلیل است که قلم بدستان و جیره خواران رژیم چه در داخل و یا درخارج کشور (ازتلاشگرسیاسی گرفته تا تئوریسین، تحلیلگر و کارشناس، مزدوران اجاره ای و پیشانی سفید، تواب تشنه بخون، همه با هم) سراسیمه و از هر سو با برملا کردن نیات واقعی خود و با هزاردلیل و برهان به میدان آمده و به مذمت گویی این شعار پرداختند وخواهان پرهیز از سردادن آن شدند.اگر در جنبش ۸۸ شعار "مرگ برخامنه ای" که بیشترین بهره سیاسی آن در داخل، بدلیل اختلافات جناحی برسر ماندن در چرخه قدرت، به جیب اصلاح طلبان حکومتی سرازیر شد و از سوی آنها حساسیتی خاص و یا عکس الملی را موجب نشد، اما شعار "مرگ برخامنه ای، مرگ بر روحانی" قیام اخیر، آنان را در مخمصه بسیار بدی قرارداد و همین اجبار در موضعگیری سبب شد تا چهره واقعی شان نزد مردم آشکارشود و شاهد بودند که چگونه و بدون هیچ معذوریت سیاسی واخلاقی و در زمان انتخاب میان "حفظ بقای رژیم" ضد بشری و ضد ایرانی از یک سو و خواسته قلبی مردم یعنی "سرنگونی" ازسوی دیگر، نه در کنار مردم بلکه تمام قد همسو با جانیان و قاتلان مردم و ویرانگران و غارتگران ایران و ایرانی و با احساس خطر از سرنگونی، خواهان شدت عمل هرچه بیشتر در برابر کسانی که آنان را "اغتشاش گرومخرب" خواندند، شدند و با تائید وتشویق به سرکوب و کشتار جوانان بپاخواسته بار دیگرنشان دادند در کدام سوی تاریخ مبارزات برحق مردم ایستاده اند و بگفته صادق زیبا کلام کارشناس و تحلیلگرسیاسی رژیم در مصاحبه ای با خبر ۲۴: "بازنده اصلی این هفته اصلاح طلبان بودند. آنها جایگاه، اعتبار وآبرویی که قطره قطره جمع کرده بودند را ازدست دادند".
آن حقیقت و درک و شناخت صحیح سیاسی بغایت هشیارانه و مسئولانه که مقاومت خونین مردم ایران طی این سالها و همواره با پرهیز از وارد شدن به بازی ها و فریب خوردن ترفندهای رژیم، به آن باورداشت و همواره بر مخدوش نشدن خطوط قرمز و مرزبندی قاطع انقلابی با تمامی دسته ها و جناح بندی های درون حاکمیت و مبلغین رفرم پافشاری می کرد و بخاطر ایستادگی بر این اصول برحق خود دشنام ها و تهمتهای ناروایی را متحمل شد، در قیام اخیر و در شعار "اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا" طنین انداز و متبلور شد و خود را در باورمردم بپاخواسته به اثبات رساند.بواقع امر، مردم با فریاد خود، صریحا اعلام کردند که دیگر بیش از این فریب اصلاح طلبان حکومتی را نخواهند خورد چرا که آنان را نیز درغصب حق حاکمیت، جنایات، فساد، رانت خواری و چپاول، بسان سگ زرد برادر شغال، همسان دیگرجناح حکومت می دانند وازاین رو تنفروانزجارخود را بدلیل ریاکاری و فریب با دادن وعده های توخالی طی این سالها که این شیادان خود بهتر از هر کس دیگربه عدم اراده وانجام آن واقف بودند، بدرستی با شعار "مرگ بر روحانی" نشان دادند.شعار "مرگ بر روحانی" همچنین فریاد خشم مردم برسرمماشاتگران بود واین که سیاست استحاله به پایان خود رسیده و دیگرنخواهند توانست که با حمایت سیاسی ازنیروی بزعم خود رفرمیست، با نادیده گرفتن خواست حقیقی مردم محروم و رنج کشیده که همانا سرنگونی رژیم درکلیت آن می باشد و وارونه نشان دادن واقعیت جاری وچشم پوشی ازنقض فاحش حقوق بشر و مراوده با قاتلان وجانیان از هردوجناح، همچنان درپی گسترش منافع اقتصادی خود باشند.از این رو تمرکز و تداوم شعار "مرگ بر روحانی" بعنوان پایه ای ترین شعارازسوی قیام کنندگان بیش ازهرشعاردیگری، خواهد توانست تا راه را بربند وبست های بیشت سیاسی و اقتصادی در حمایت از رژیم پا بگور آخوندی توسط کارچاق کنان بین المللی و مماشاتگران ببندد.

به امید پیروزی نهایی قیام مردم ایران

همصدا با قیام کنندگان "مرگ بر روحانی"

چند نکته و یک پیام

maghalat b5ecaقیام مردم بپاخاسته ایران که مانند تیری که ازچله کمان رها شده، از جهاتی بسیارقابل تامل وشایان بررسی می باشد، این نوشته نگاهی دارد تنها به چند نکته.

نخست این که، فارغ ازادعاهای رژیم و ایادی آن، حامیان بین المللی و کسانی که برای حفظ و بخطر نیافتن زد و بندها و منافع اقتصادی و بالطبع سیاسی خود، قیام را پایان یافته می انگارند، شعله های قیام، هرچند در ظاهر امر فروکش کرده (عماد الدین باقی درگفت گویی با "وقایع اتفاقیه" شماره ۵۱۷ - پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶، ص۱: من معتقدم فروکش کردن این حوادث، موقتی است) اما به یقین و بدلایل عینی "خاموش نشده" و پس از این نیز چنین خواهد بود.این امر که رژیم، بنا به ماهیت خود و بمانند سنوات گذشته حرکات اعتراضی مردم بجان آمده را با تمام قدرت و با کشتار و دستگیری بشدت سرکوب و ممنوعیت ها و محدودیت های همه جانبه را اعمال خواهد کرد، بسادگی قابل پیش بینی و هرگز دور از انتظار نبوده و پس از این نیز نخواهد بود، چرا که رژیم خود بهتراز هر کس خطر سرنگونی محتوم خود را در پس هر گونه اعتراضی که هر بار هم روند آن "شدیدتر و خطرناکتر"می شود (عماد الدین باقی)، بخوبی می بیند و به همین دلیل است که از خود عکس العمل نشان داده و به هر جنایتی دست می زند.نکته بعدی در قیام اخیر را باید در"گستردگی" آن در۱۱۴ شهر وهمچنین طرح خواسته ها، مطالبات و شعارهای جدید، که بسا متفاوت تراز خیزش های پیش ازاین بود، دید.اگر جنبش سال ۸۸ را بعنوان نقطه عطفی در حرکات اعتراضی مردم در سالهای تثبیت حکومت بدانیم که مطالبات صرفا مطالبات سیاسی، آن هم نه چندان فراگیر، و درقالب "رای من کو" فریاد می شد و به "مرگ بردیکتاتور" و همچنین "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" وغیره انجامید و یک سرفصل بسیار مهمی را رقم زد، اما درعین حال بدلیل همه گیرنبودن آن (بلحاظ کمی محدود به تهران و چند شهردیگر) و مطالبات حداقلی (بلحاظ کیفی) براحتی مورد سواستفاده بخشی از جانیان و قاتلان حکومتی که خود را رفرمیست و یا اصلاح طلب می نامند، قرار گرفت و زمانی که احساس خطر کردند با پائین کشیدن شعله های آن جنبش و عدم اراده و آمادگی برای پرداخت بها و در نهایت امر با تمکین به ولی فقیه ارتجاع و تائید و همسویی بیشرمانه با سیاستهای ضد میهنی، خطرناک و ایران سوز (محسن کدیور: "هم غزه هم لبنان، جانم فدای ایران) آن را از نیمه راه بازنگهداشتند و بدینسان خونهایی که بر زمین ریخته شد را می توان گفت که به نوعی (تاکنون) به هدر رفته و دادخواهی از جنایتهایی که در کهریزک انجام شد، تا کنون بی نتیجه مانده است.نکته دیگر این که، قیام اخیر، که در ابتدا با شعار"نه به گرانی" شروع شد، اعتراضی بود به شرایط اسفناک اقتصادی و فقر، بدلیل رانت خواری دولتمردان و آقازاده های با ژن برتر، غارت و چپاول سرمایه های ملی و به یغما بردن سپرده ها و پس اندازهای مردم، بیکاری و یا عدم پرداخت حقوق های معوقه چندین ماهه، نابرابری، فساد دستگاه اداری و بیعدالتی دستگاه قضا و فراترازآن ناتوانی وهمچنین عدم اراده و توجه دولت شیخ بنفش به برآورده کردن نیازهای ابتدایی و جبران کمبودهای معیشتی مردم، بطور نمونه پیشنهاد افزایش بودجه های سرسام آورنظامی و بودجه کم سابقه ارگانهای تبلیغی رژیم در داخل و خارج از کشور، که بار دیگر فشاراقتصادی مضاعفی را بر قشر کم درآمد وارد خواهد کرد، بسرعت به مطالبات سیاسی و نارضایتی مردم از تمامیت نظام که در شعار"مرگ بردیکتاتور" و"سرنگونی" تجلی و نمود پیدا کرد، تبدیل شد."درایت و هشیاری" قیام کنندگان در قیاس با جنبش ۸۸ با شعار"مرگ بر روحانی" نکته بسیارمهمی بود که توانست با "عبوراز روحانی" بخوبی نقاب ازچهره اصلاح طلبان حکومتی برداشته و بدرستی راه خود را ازآنان جدا کنند وهمچنین خط بطلانی بود بر"توهم رفرم واصلاحات دردرون رژیم" و سیاست ریاکارانه اصلاح طلبان حکومتی، که حفظ نظام برای آنها از اهم واجبات بوده ومی باشد.نکته مهم دیگر، حمایت بین المللی از قیام مردم ایران، بعنوان یک پارامتر بسیار مهم در تسریع فاز سرنگونی، در مقایسه با حرکات اعتراضی سال ۸۸، بود که "امید وایمان" آنان را برای رسیدن به خواستهای برحق خود (سرنگونی) صد چندان کرده و به عینه شاهدند که دیگر تنها نیستند و جامعه بین المللی و حتی مماشاتگران، خود را موظف به نظارت بر رفتار رژیم در نقض حقوق بشرمی بینند و در برابر سرکوب مردم بمانند گذشته نمی توانند از این پس بی تفاوت بمانند و در حد توان و امکانات و دوری و نزدیکی خود به رژیم عکس العمل نشان خواهند داد.از این منظر نفس برگزاری جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل و مطرح کردن و به بحث گذاشتن نقض حقوق بشر معترضین توسط رژیم در بالاترین مجمع عمومی و بین المللی (حتی بدون تصویب قعطنامه ای الزام آو) و تصویب قعطنامه ۶۷۶ اخیرمجلس نمایندگان آمریکا در"حمایت از حق مردم ایران برای آزادی بیان" و محکومیت رژیم ملایان به خاط رسرکوبی اعتراضات مشروع با اکثریت قاطع (۴۱۵ رای مثبت در برابر۲ رای منفی) را باید بسیار مهم ارزیابی کرد که خود بینه ای است آشکار بر چرخش و تغییر سیاست سکوت در برابر افسارگسیختگی و جنایات رژیم در برابر مردم خود و گوشزدی است به تجاران خون که با پا گذاشتن بر فرش خون مردم ما همچنان در پی سود کلان خود می باشند و این امرممکن نمی بود مگربا قیام سراسری مردم.نکته با اهمیت دیگر درباره قیام را همانا بایستی در باور و ایمان مردم به "قدرت نهفته" درخود دانست، قدرتی که بگفته خانم مریم رجوی قطعا می تواند استبداد مذهبی را سرنگون کند.در شرایطی که رژیم آخوندی با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارد و ادعای تثبیت حکومت خود را دارد، این قیام چنان رعشه و لرزه ای برتمامی پیکر رژیم وارد کرده که همچنان برخود می لرزد و درپی آن است که با سرکوب وحشیانه خود را از مخمصه سرنگونی رها سازد اما غافل ازاین که شعار "می توان و باید" می رود تا که در سرتاسر میهنمان همه گیرشود.اما مهمترین نکته قابل ذکر که وجه تمایز مهمی نسبت به جنبش ۸۸ می باشد همانا وجه رهبری کننده این قیام می باشد.
در جنبش ۸۸ کسانی ادعای رهبری جنبش را داشتند که خود جزیی ازنظام بوده و قاعدتا نه می خواستند و نه این که می توانستند با شعارهای ساختارشکنانه جنبش که سرنگونی نظام را نشانه رفته بود، همراه و همگام شوند، چرا که هدف آنان چیزی فراترازبرگشت به "دوران طلایی امام" نبود.در قیام اخیر اما، به اعتراف آشکار رژیم، رهبری در دست کسانی بود که با خواستهای قلبی مردم "همزبان و هم رای" بوده وهستند.رژیم به خیال خود و بمانند گذشته سعی وافر کرد تا با نسبت دادن این بقول خود "اغتشاش و تخریب" به عوامل خارجی و مجاهدین بهانه بیشتری برای سرکوب داشته باشد اما غافل ازاین که خود به بهترین وجه ممکن (با نشان دادن مکرر تصاویر خانم مریم رجوی و درج خبر در رسانه ها حتی بزعم خود برای تخریب ایشان) به رهبری این قیام توسط مقاومت مردمی اعترافی ناخواسته کرده و بدرستی براین امر صحه گذاشت که رهبری این مقاومت آقای مسعود رجوی و رئیس جمهور برگزیده آن خانم مریم رجوی بحق شایسته و بایسته رهبری بوده وهستند، هرچند عوامل و کارگزاران وطنی و مماشاتگران خارجی رژیم و اضداد مقاومت همراه با مزدوران تشنه بخون و مطبخ نشینان فسیل شده و منفعل از مبارزه به انکارآن برآیند و بابت سوزش خود از این حقیقت محض سر بردیوار بکوبند و جیغ بنفش سر دهند.به این دلیل به رسمیت شناخته شدن شورای ملی مقاومت از سوی مجامع بین المللی بیش ازهر زمان دیگری مهمترین گام در حمایت از قیام مردم ایران می باشد.نکاتی که به آنها اشاره شد، یک پیام هم برای مردم در ایران و هم برای جهانیان در خود دارد و این که عزم و جزم و اراده قیام کنندگان در سرنگونی تمامیت رژیم آخوندی بلامنازع می باشد و قیام کنندگان توانستند که خواست برحق تعیین سرنوشتشان را بدست خود بخوبی در معرض دید جهانیان قراردهند.
قیام کنندگان نشان دادند که عزت و شرف هرملتی در گرو آزادی آن ملت می باشد و تا به این مهم دست نیابند از پای نخواهند نشست.به امید بثمررسیدن جانفشانی ها و ازخود گذشتگی های قیام آفرینان که بار دیگر نام ایران را با افتخار بر سر زبان ها انداختند.

شروعی درخشان از طالع سحر، تا صبح دولتش بدمد

maghalat 6c070در پی شعله رو شدن قیام مردم ایران، و درهمان روزهای نخست، شاهد ترس و وحشت تمامی ارکان رژیم و از هر دو جناح حکومتی، از رادیکال شدن هرچه بیشتر حرکات اعتراضی مردم بپاخاسته هستیم و این که عناصراصلاح طلب داخل رژیم سراسیمه و با عجله بخط شده و هر کس بفراخور حال خود در مذمت این حرکات اعتراضی، که برخلاف سال ۸۸ خواهان مطالبات جدیدتری هستند و به این خاطر ازآن بعنوان "اغتشاش وتخریب وخشونت" نام می برند، قلم فرسایی کرده وعامدانه سهم خود را در همراهی با جنایاتی که بر مردم رفته و موجب بدبختی آنان و به ویرانی کشاندن ایران شده را فراموش کرده و در پی آنند که بغض فروریخته مردم، طی سالها جنایت وخیانت، که امروز بشکل قیام مردمی نمود پیدا کرده را به تخطئه بکشانند.

این قلم های زهرآگین بیشرمانه درصدند تا که خشم و نفرت و انزجارمردم از کلیت نظام جنایتکار و فاسد آخوندی را به یاس و سرخوردگی مردم بخصوص خیل عظیم بیکاران از شرایط اسفناک اقتصادی، امری که آن را بسیار قابل فهم و درک هم میدانند، تقلیل داده و همزمان سعی دارند تا که دولت آخوند شیاد روحانی را از زیر ضرب اعتراضات مردم بجان آمده بنوعی خارج کنند.این دلسوزان نظام، ابتدا خود را از منظر ملاحظات سیاسی با خواستهای مردم همراه نشان می دهند و حتی ازحق آنان برای اعتراض به شرایط نابسامان اقتصادی دفاع می کنند، اما هنگامی که مطالبات مردم، بدون توجه به توصیه، پند و اندرز و نگرانی های این فریب کاران و دغل بازان اصلاح طلب حکومتی، فراتر از "نه به گرانی"، سرنگونی تمامیت رژیم را بطور آشکار و با شعار "مرگ برخامنه ای، مرگ بر روحانی"، نشانه می رود، در این جاست که بقول خود حتی با بجان خریدن بغض و نفرت مردم از خود و ازباب دلسوزی بر جوانانی که بزعم آنان در"مسیراشتباه" قدم برمی دارند، مزورانه تمامی پرده ها را کنار زده واز منظر منافع ملی (حفظ بقای رژیم) با سردادن شعار "عبور از روحانی" بجد مخالفت می کنند (مقاله صادق زیبا کلام درباره اعتراضات اخیردرایران، گویا نیوز، دوشنبه ۱ ژانویه ۲۰۱۸) .
در این راستا نیز عباس عبدی گروگانگیر معروف سفارت آمریکا د رمطلبی با عنوان "در برابراغتشاشات نباید سکوت کرد، می خواهند ایران را سوریه و لیبی کنند" که همزمان با مقاله زیبا کلام در گویا نیوز درج شده، بشکل سراسیمه و بدلیل وحشت از سرنگونی، با وقاحت داد و فغان خود را بر سر کسانی که در این روزها در برابر قیام کنندگان "منفعل" هستند، برآورده وهم رای با رئیس جنایتکار قوه قضائیه و دادستان جلاد تهران، با اغتشاش گر و تخریب کارخواندن مردم بپاخاسته، خواهان "واکنش تند با تمام توان" نسبت به این اغتشاش و تخریب شده و این گونه چهره پلید و خوی و سرشت جنایتکارانه خود وهمپالگی هایش درسالهای دهه ۶۰ را ازپس نقاب کارشناس و تحلیلگراصلاح طلبان بنمایش گذارده و یک بار دیگر و بدرستی بر این گفته رهبر مقامت آقای مسعود رجوی که "افعی کبوترنمی زاید"، مهر تائید گذاشت و نشان داد، هنگامی که مسئله حفظ نظام در میان است هر دو جناح "به پشتبانی و دست دردست هم" ازاعمال هیچگونه جنایتی، بسان قریب به۴۰ سال گذشته، در حق مردم کوتاهی نخواهند کرد.از یاد نبردیم که عباس عبدی، پس از شعبده بازی ۲ خرداد سال ۱۳۷۶ که سردبیری روزنامه سلام را بعهده داشت، در ستون "الوسلام" در جواب به خواننده ای که پیشنهاد "تحریم انتخابات مجلس خبرگان"، که اکثریت کاندیداهای معروف به جریان اصلاح طلبی برای شرکت درآن ازسوی شورای نگهبان رد صلاحیت شده بودند، را داده، نوشته بود: این درست است که ما با آن جناح دربرخی ازمسائل اختلاف نظر وسلیقه داریم، اما فراموش نکنیم که درحفظ نظام متفق القول هستیم و بوقت ضرورت اختلافات را کنارخواهیم گذاشت (نقل بمضمون).
طنز تاریخ در نوشته عباس عبدی، که همچنان طوق مریدی خمینی، پدرمعنوی خود، را برگردن دارد، را باید درآن جا دید که با دجالیت به ارث برده، درخواست "واکنش تند" در برابر هر گونه تخریبی که "ثبات و امنیت ایران و بقای تمدن ایرانی" را نشانه رفته، می کند.آنچه را که درباره ادعای واهی به خطرافتادن ثبات و امنیت ایران و تبدیل شدن کشورمان به مانند کشورهای سوریه و لیبی باید به آن گوشزد کرد و این دجال خمینی صفت خود را بعمد درباره آن به کاهلی می زند، این است که بخطر افتادن ادعایی ثبات و امنیت ایران را نمی بایستی در خواسته های بحق امروز مردم قیام کرده ایران دانست بلکه شروع نحس آن را باید در تصرف سفارت آمریکا و جریان ارتجاعی گروگانگیری۴۴۴ روزه کارکنان سفارت آمریکا در تهران، که عباس عبدی خود یکی از سردمداران اصلی آن بوده، دید که با سیاست مخرب صدور بنیادگرایی اسلامی توسط خمینی جنایتکار با شعار "فتح قدس از راه کربلا" که سوای تلفات جانی، حاصلی جزنابودی زیرساختهای اقتصادی کشوردرطی ۸ سال جنگ خانمانسوز و وابستگی شدید اقتصاد بخارج نداشت، ادامه یافت و سیاست صدور ارتجاع و بنیادگرایی اسلامی پس ازمرگ خمینی همچنان توسط ولی فقیه ارتجاع از طریق دخالتهای مستمردر امور کشورهای منطقه و راه اندازی و تامین مالی و تسلیحاتی گروهها و شبکه های تروریستی در سراسر جهان به هدف برپا کردن و ایجاد امپراطوری اسلامی در منطقه و جهان (بقیمت بخاک سیاه نشاندن مردم) تا به امروز پیش برده شده و می شود و اتفاقا این سایه شوم حکومت جهل و جنایت بر سر ایران و ایرانی و تداوم یافتن سیاست جاه طلبانه و مداخله گرایانه آن، که جز لاینفک ماهیت رژیم می باشد، است که امکان فرضی به خطر افتادن ثبات و امنیت ایران را بیشتر و بیشترمی کند و بهمین دلیل و از آن جایی که عقب نشینی رژیم از این سیاست خود بمعنای شکست سنگین برای اهداف توسعه طلبانه اش خواهد بود و هرگز خود داوطلبانه به آن تن نخواهد داد، باید "ادامه بقای رژیم" را مهمترین و تنها دلیل اصلی این امکان فرضی دانست و به این جهت سرنگونی رژیم، عاجل ترین وضروری ترین "راه حلی" است که بتوان در پرتو آن خطرتبدیل شدن ایران به سوریه ولیبی را از سر کشور بدورن گه داشت و مردم آگاه کشورمان این خواست را با شعار"نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" فریاد کرده اند.

ادعای دلسوزی برای بخطر افتادن بقای تمدن ایرانی را باید در تنگ بودن قافیه برای جیره خواران رژیم دید و برآن مزاح کرد وخندید.خواست "سرنگونی رژیم در کلیت آن" بعنوان اساسی ترین مطالبه مردم آنقدر جدی است که خواب از چشم پا منبری های خمینی ربوده است.
زمانی که خمینی مرتجع برعلیه فرهنگ غنی ایران داد سخن و فرمان به نابودی نشانه های تمدن هزاران ساله ایرانی و نعره "حزب فقط حزب الله" سرمی داد، ذوب شدگان در ولایت این دجال از فرط خوشحالی و شادی از خود بیخود شده و غش و ریسه می رفتند، اما امروز از فرط استیصال و ترس و وحشت از سرنگونی رژیم به هذیان گویی افتاده اند، وانگهی کیست که نداند، بزرگترین دشمن ایران و تمدن ایرانی همانا آخوندهای وطن فروشی هستند که نام ایران را به ننگ "جنایتکار و تروریست" در جهان آلوده کرده و بخاطر حفظ بقای کوتاه مدت حکومت نحس خود، چوب حراج بر منابع و سرمایه های ملی زده و با تن دادن به قراردادهای ننگین اقتصادی- استعماری که به اعتراف برخی از عوامل خود رژیم، ویرانگرتر از قرارداد ترکمانچای می باشند، پای غارتگران خارجی را به کشور بازکرده اند تا همچنان بر اریکه قدرت، جیب های خود را با چپاول "سهم مردم" پرکنند، براستی که "ملت گدایی می کند، آخوند خدایی می کند".در انتها بی مناسبت نیست که در ارتباط با دل نگرانی های اصلاح طلبان حکومتی بخشی از مصاحبه اختصاصی آقای هاشم خواستار نماینده معلمان کشورمان با شبکه جهانی"در تی وی" را بازخوانی کنیم:"...... خوشبختانه دراین انقلاب روحانیت نقشی ندارد و درهمین جا به روحانیون هشدارمی دهم که در برابر انقلاب مردم ایران نیاستند والا این سیل عظیم خروشان آنها را با خود خواهد برد.وی با اشاره به اظهارات برخی از اصلاح طلبان به منظور پایین کشیدن شعله های انقلاب مردم ایران گفت:
اصلاح طلبان به مردم ایران بگویند با گذشت بیش از۲۰ سال از اصلاح طلبی برای مردم چه کرده اند؟ اصلاح طلبان همیشه در حفظ نظام با اصولگراها همراه و همسو بوده اند.
دراین جا به این آقایان هشدارمی دهیم که اگر بخواهند مردم را فریب دهند، جنایتهایی که در دهه ۶۰ مرتکب شده اند را افشا می کنیم ..." شعار"اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا" را بدرستی باید دلیل وحشت فریبکاران اصلاح طلب دانست.به امید پیروزی انقلاب مردم ایران زنده باد ایران و ایرانی

پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶
۴.۰۱. ۲۰۱۸

تنها درباب توصیه

maghalat 4a768اخیرا فردی بنام سیامک نادری که پس ازسالها در کنار مجاهدین بودن، جبهه عوض کرده و به اضداد مجاهدین پیوسته، در مطلبی، از آقای مسعود رجوی و خانم مریم رجوی خواسته که آنها بگویند که اوچه بنویسد.

بی مناسبت نیست که تنها درباب توصیه چند خطی بنویسم ......

درابتدای کلام، توصیه آخر:
و این که سعی کن، با توجه به انتخابی که به آن دست زدی وهمچنین علائم و نشانه های بسیار نگران کننده بیماری روحی که ازخود بروز میدی وهمچنین بعلت دیرکرد بسیار به پیوستن جمع مزدوران، عاقلانه تراین که "هیچ ننویسی" و یا اگر خیلی اصرار به نوشتن داری، حداقل "تازه  نو" بنویس، زیرا اراجیفی که در ابتدای مسیر و شروع به کار و رونمایی خود تا بحال نوشتی، تماما مانند قالیچه نشیمنگاه سیدعلی بوی نم و کهنگی می دهد، قبول نداری؟
سعی می کنم تا برات توضیح بدم.

قبل ازهرچیزازسابقه ۳۶ سال مبارزه خود در کنار مجاهدین ننویس، که برایت حکم تف سربالا دارد، وانگهی با نگاهی مختصر به پیشینه کسانی که پیشتر از تو در این راه قدم گذاشتند، بسادگی به تنوع وحوشی می رسی که سابقه مبارزاتی آنان به عضویت در شورای رهبری سازمان مجاهدین، فرماندهی ارشد ارتش آزادیبخش، مترجم مخصوص رهبری وغیره می رسد که تو در کسوت مزدور نورسیده به گرد پای آنها هم نمی رسی. خیلی دیرآمدی.

از سابقه زندان و شکنجه شدنت در زندانهای رژیم هم ننویس که سالها پیش ازتو "تواب تشنه بخون" تمام مقاومت در زیر شکنجه های وحشیانه و مبارزه در زندان را یک تنه و بجای همه زندانیان سیاسی رژیم با نوشتن ۴ جلد کتاب خاطرات زندان خود که مملو از اراجیف و دروغپردازی بوده، "ملاخور" کرده که از این بابت هم هیچ چیزی نصیب تو و امثال تونمی شود. بازم دیرکردی.

هرچند میتونی با بیان کذب آنچه که برتو رفته و سابقه مریضی وابتلا به سکته مغزی ترحم خواننده را برانگیزی و اشک وآه هم کیشان وهم مسلکان خود را درآوری، اما با این کار نمی تونی معضلات روانپرشی و روانگردانی و توهمات مالیخولیایی خودت را لاپوشانی کنی، مضافا این که درصف نه چندان طولانی روانپرش و روانگردان های مزدور که "تواب تشنه بخون" در راس آن ایستاده، باید بری ته صف و برای خودت جا پیدا کنی. اینجا هم دیرکرد داری.

همچنین بنا به تجارب جنگ سیاسی با مدعیان مبارزه که با لگدپرانی های آنچنانی به مجاهدین و مقاومت ازهم گوی سبقت می گیرند و هر آن چه را که خود لایق آن هستند به مجاهدین و رهبری مقاومت نسبت می دهند، احترام به شعور خواننده اولین و مهمترین اصلی است که اگر هر قلم بدستی به آن اهمیت ندهد، از همان شروع کار دم خروس وزارت اطلاعات بخوبی ازآن نمایان می شود، در یک کلام "پرهیزمؤکد ازهرگونه اراجیف و مزخرفات نخ نما و هزاران بار تکرار شده".

توجه کن:
شکوه و شکایت و آه و فغان کردی که در دنیای بسته و در شرایط جهنمی اشرف و لیبرتی به اینترنت دسترسی نداشتی، بسیار خوب، حالا که ۳ سالی است که از آن شرایط خلاص شدی، حتما سری به آرشیو سایت های "اداره نفاق" وزارت اطلاعات (از ۳۰ سال پیش تا به امروز) و چند صد سایت تحت پوشش آن ازجمله ایران اینترلینک، دریچه زرد و پژواک ایران و دیگر شعبه های خارج کشوری آن بزن تا بفهمی که منظورم از کهنگی و نموری چیه.

مضافا براین که هر اراجیفی که درباره زندان، سلولهای انفرادی، شکنجه و ضرب وشتم منتقدین، کشتن زیر شکنجه، سر به نیست کردن افراد و زندانیان، مرگ های مشکوک، زندانی کردن جداشده گان و تحویل آنان به صدام و در نهایت معاوضه با اسیران و زندانیان عراقی در ایران، ممانعت از خروج افراد از اشرف و لیبرتی و اصرار بر ماندن در آن به هدف شهید سازی وعدم پاسخگویی به اشتباهات سیاسی و دیگر مهملاتی ازاین دست را نوشتی، طابق النعل آن را دیگرانی پیش از تو و بدفعات بازنشخوار کرده که امروز برخی از آنان در شرف بازنشستگی و برخی نیز با رتبه اداری کارت سوخته بازنشسته شدند و با حقوق بخور و نمیر بازنشستگی دستگاه ولایت روزگارمی گذرانند. دوباره دیرکردی.

برای نمونه در سایت اطلاعاتی "پژواک ایران"، که مسئول آن " تواب تشنه بخون "، ایرج مصداقی، است، می تونی رساله دکتری مزدوری این دجال روانپرش را با عنوان "گزارش ۹۲ و ۹۳" با منابع و ماخذ و انواع شاهدان زنده و مرده، بخونی و ببینی که هرآنچه که دل تنگ تومی خواد بگه اوبا وقاحت تمام مدت ها پیش از تو گفته، خیلی دیرآمدی.

از شعر و شاعری هم ننویس که پیش از تو بوده وهستند " نامرد شاعرانی " که تا زمانی که به کسوت مزدوری در نیامده و سر از آخور انجمن نجات رژیم در نیاورده بودند، با زیباترین واژه ها به تجلیل و تعریف از رهبری شایسته این مقاومت خونین برآمده بودند اما پس ازتعلیف سیاسی و عبور از هضم رابعه وزارت اطلاعات، هم خود وهم شعرهایشان بوی تعفن گرفته اند. برای فرو رفتن به گنداب هم دیرکرد داری.

توصیه دیگر این که اول فکرکن و بعدا بنویس، به عبارت ساده تر، مزخرف ننویس.

دقت کن که چه یاوه هایی سرهم کردی:

"من سی سال خیابان ندیدم و امروز نمی دونم که چطور باید از خیابان عبور کرد،

۱۷ سال شکنجه های جسمی و روحی را تحمل و تمامی توطئه های سازمان برای اقدام به قتل و یا سربه نیست کردنم را نقش برآب کردم، از جمله
توطئه فرستادنم به داخل کشور برای کشتن گیلانی (زمانی که بدون دو عصا نمی توانستم راه بروم)،
توطئه دادن دو قرص بجای سه قرص که تاریخ مصرف آنان سرآمده بود،
توطئه پنهان کردن شکستگی مهره های کمرم ازطریق دستکاری در عکسهای رادیولوژی،
توطئه خوراندن خیارهای سمی و بیسکویت های زهرآگین،
توطئه ایجاد توهم ولاپوشانی کردن سکته مغزی نزد دکترعراقی توسط مترجم سازمان که تمام مسائل را به زبان عربی دروغ ترجمه کرده بود،
و توطئه پشت توطئه ...

نه تنها توانستم طی این ۱۷ سال با هشیاری تمام ازتمامی این توطئه ها جان سالم بدرببرم بلکه با سرودن شعرهایم درسالهای ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ در لیبرتی، زمانی که آنجا زیر آتش موشک و خمپاره و زندگی بصورت سنگری بود، توانستم شجاعانه در برابرسازمان مقاومت جانانه بخرج بدم و هنگامی که سازمان متوجه شد، دیگر قادر به برداشتن من از سر راه خود نیست، مجبورشد برای سکوت کردنم درباره جنایاتی که بر من و دیگران طی این سالها رفته، هم به من باج بدهد و به این خاطر تنها کسی باشم که توانست دفاتر شعر خود را ازلیبرتی به آلبانی همراه خود ببرد وهم این که اسم من را در لیست اولویت اعزام (اورژانس- پزشکی) قراردهد......".

بر من مشخص نیست که این اراجیف از تبعات وعوارض ناشی از سکته مغزیه یا این که....؟

بهر صورت، از آنجایی که خیلی ناشیانه شروع به کارکردی و زودتر از آنچه که تصورش می رفت، مهرکارت سوخته مزدور برپیشانی ات خورد، دیگر هیچ توصیه ای ضرورت ندارد مگر یک توصیه در حاشیه و آن این که

حتما کتاب "چند نکته، وچند سانتیمتر از واقیعت، کندوکاوی درباره ماجرای هفده ژوئن و دستگیری مجاهدین در فرانسه و برخی قضایای پیرامون آن"- بقلم اسماعیل وفا یغمایی- بتاریخ
اوت ۲۰۰۳ میلادی، مرداد و شهریور ۱۳۸۳ خورشیدی، را با دقت تمام بخوان تا جواب هجویاتی که نوشتی را نه ازما بلکه از "هم سنگر دیروز و هم پیمان امروز خود" بگیری.

برای حسن ختام بی مورد نیست که مطلبی از "تواب تشنه بخون" ایرج مصداقی، که آن را سالها پیش ازآن که خود نیز به کسوت مزدور رژیم درآید، نوشته و درآن بدرستی و با دقت تمام به تشریح "خیانتکاران تازه به دوران رسیده و سرانگشتان رژیم درخارج" که درپی انجام ماموریت ضربه زدن به سازمان مجاهدین خلق ایران و آقای مسعود رجوی بودند (که همچنان در پی شیطان سازی انجام وظیفه می کنند)، پرداخته بود را بازخوانی کنیم تا آینه ای تمام نما باشد، هم برای مزدوران "پیش از این" ازجمله زندانی سیاسی تواب، وکیل، شاعر، مترجم، فرمانده ارتش و هم مزدوران نو رسیده، تا چهره کریه خود را درآن بازشناسند وببینند:

"۱۲ مرد خبیث وماجرای شغالان گر "

غرض ازیادآوری داستان گرد وخاک ۱۲ ششلول بند خبیث و آزردن خاطرشما، تنها یادآوری این نکته به سواران تازه نفس میدان دنائت است که مبادا جست و خیز زیادی شما را نیز بزودی از تک و تا بیندازد و به سرنوشت آنان دچار شود.

سالها پیش شاعربزرگ میهنمان شاملو این چنین سرود:
"شغالی گر، ماه بلند را دشنام گفت
خودش تعجب کرده، می پرسید:
پیرانشان مگرنجات از بیماری را این چنین تجویزکرده بودند.
سپس اینگونه مخاطبشان قرارداد:
فرزانه درخیال خودی اما که به تندرپارس می کند؟
درخاتمه حیران ازاین همه حماقت اظهارداشت که
گمان مداربه قانون بوعلی نیز
جنون را بیش ازاین تجویزی نموده باشند.

حالا یکی نیست که بگوید شغالان گرمیدان سیاست را ببین که برای نجات ازبیماری گری، یگانه راه را درپارس کردن به "ماه بلند آسمان مقاومت ایران " یافته اند.
آنان که خود را فرزانه می دانند وبه تندرپارس می کنند تنها نشان ازجنون دارند وبس.
به شغالان نو رسیده که هردم درتلاشند تا در ناجوانمردی و شرارت گوی سبقت را از آن نوادر دهر، که توصیفشان در بالا رفت، بربایند، باید بگویم، راه دوری را آمده اید، عجله نفرمائید، بگذارید عرقتان خشک شود بلکه نچایید. البته شاید توصیه بی جایی می کنم زیرا که می دانم فرصت کافی برای این که عرقتان خشک شود درهتلها ومهمانسراهای رژیم داشته اید ومطمئنا به خوبی تیمارگشته اید و از این بابت جای نگرانی نیست از سر و رویتان پیداست که تعلیف گشته نیزمی باشید.
کلام آخر
این جمله راهمیشه بخاطربسپار:
حکایت تو و امثال توبسیار روشن است و تنها باید گفت "قبح ازقباحت رخت بربسته است ".
(جمله ای برگرفته ازمتن کتاب اسماعیل وفا یغمایی که شرح آن دربالا آمده)

سهم ما از منشور جهانی حقوق بشر

maghalat 88b54۷۰ سال پیش از این، در۱۰ دسامبر۱۹۴۸، منشور جهانی حقوق بشر در پاریس، مقر پیشین سازمان ملل متحد، به تصویب و پذیرش کشورهای عضو آن زمان رسید که نوید دهنده ارزشهایی بود تا که بتواند "شان انسان وانسانیت" را با رعایت حقوق جمعی آنان پاس بدارد.

امروز اما بایستی با دریغ و صد افسوس ناظر و شاهد بود که چگونه به آن ارزشها نه تنها خیانت شده و هیچ وقعی به آنها گذاشته نمی شود بلکه حقوق اساسی و جهانشمول انسانها در بسیاری از کشورها، از جمله سرزمین ما ایران، همچنان ظالمانه و بطور مضاعف نیز پایمال و لگدمال می شود.پرداختن به حقیقت تلخ، تجاوز آشکار به حقوق بشر، در کشورهای ناقض این حقوق، چه آنهایی که با لباس دین و مذهب که ادعای نمایندگی خدا بر روی زمین را دارند و چه کشورهایی که مدعی کمونیسم و سوسیالیست و حکومت پرولتاریا بوده و هستند، در گنجایش این مطلب نیست و تنها نگاهی مختصر به نقض این حقوق در کشورمان ایران دارد.نقض فاحش حقوق بشر در ایران قدمتی طولانی دارد، چه آن زمان که (حتی بسیار پیش از آن) "خدا، شاه، میهن" مقدرات مردم را در دست داشت و هر گونه مخالفت با حکومت برآمده از کودتای ننگین براحتی راه به سرکوب و زندان و شکنجه از سوی آژان و گزمه امنیتی برد و با ریختن خون جوانان و مبارزین آگاه نام خود را تا به ابد به ننگ دیکتاتوری و ناقض حقوق بشرآلود و خود به چنان عاقبتی دچار آمد و چه پس از انقلاب ناتمام ۵۷ تا به امروز که مقدرات مردم بدست ملایان، این مدعیان نمایندگی خدا بر روی زمین افتاد، که بنام دین و مذهب، بزرگترین جنایتها را در مورد مردم سرزمینمان مرتکب شده و حقوق حقه آنان را وحشیانه پایمال کردند وهمچنان نیزمستمر نقض می کنند.از همان لحظه ورود نکبت بار دیو جماران به خاک ایران حق کشی و حق ستیزی شروع به آغازیدن کرد.
در ابتدای بدست گرفتن قدرت و دزدی رهبری انقلاب، در زمانه شور و حال و هیجانات برآمده از انقلاب و سوار برموج احساسات، زخمها و کینه های بجا مانده از دیکتاتوری شاه، نه برای دادخواهی که برای فاش نشدن اسرار پشت پرده دست به کشتار سران و عوامل رژیم شاه زد، فارغ ازاین که هر متهم به جنایتی، "حق دفاع از خود وحق برخورداری ازمحاکمه عادلانه" را دارد.با شعاریا توسری یا روسری به "حقوق زنان" میهنمان تعدی و تجاوزکرد و آن همه جنایات، با حمله تیغ و چماق و اسید، بر زنان کشورمان رفت و که همچنان می رود، بدور از آن که "حق آزادانه پوشش " حقی است ناگرفتنی همانطور که انتخاب آزادانه و آگاهانه پوشش،با کشتار در ترکمن صحرا و لشکرکشی به کردستان، اساسا اراده ای برای شنیدن خواسته ها و مطالبات حقه آنان نداشت و"حقوق اقلیت های قومی" را براحتی پایمال کرد،با ویران کردن مساجد اهل تسنن و بستن کنیسه ها و کلیساها و محدودیت های بناحق "آزادی ادیان" را نادیده گرفت، با چماق و چماقداری و حمله و درگیری فیزیکی به تجمعات مخالفان سیاسی، "آزادی تجمعات" را به هیچ گرفت،با بستن روزنامه و با انحصار طلبی و برقراری سانسور در رادیو و تلویزیون، "حق آزادی بیان" را سلب کرد،با بستن دانشگاهها و اخراج و شکار دانشجویان و پهن کردن بساط دستگیری، شکنجه و زندان و کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی هم "حق آزادی اندیشه" و هم "حق مشارکت سیاسی" را با سرکوب و اعدام ۱۲۰۰۰۰ نفر از بهترین فرزندان میهن را به زیرپا نهاد و کار ناتمام شاه را شیخ تمام کرد.در یک کلام در میهنمان ایران، سهم کارگران، زحمتکشان، فرهنگیان، بچه های کار، کارتن خواب و گورخواب ها، هنرمندان، وبلاگ نویسان، روشنفکران، فعالین سیاسی و همه وهمه از منشور حقوق بشر چیزی بیشتر از "هیچ" نبوده و نیست.آنچه در بالا به آنها اشاره شد نه مطالب تازه ای است و نه این که کمتر ایرانی پیدا می شود که از آن اطلاع نداشته باشد، بدرستی تکرار مکررات است.این امر که به تضییق حقوق خود و پایمال شدن آن از سوی رژیم آخوندی واقفیم یک طرف، اما مهمتر ازآن واکنش وعملکرد "ما" در برابر چنین حق کشی هاست.این جا روی سخن با عوامل و مزدوران رژیم، که خود مستقیم و یا غیرمستقیم کمک و یاری رسان به ناقضین حقوق بشرمی باشند و یا حتی پناهندگان سیاسی، اجتماعی و مذهبی سابق پیش ازاین، همانهایی که با مراجعه به سفارتخانه و کنسولگری های رژیم برای گرفتن پاسپورت و برگشت به ایران و ییلاق و قشلاق کردن در آنجا چشم خود را آگاهانه و یا ناآگاهانه، خواسته و حتی ناخواسته و در نهایت "بنفع رژیم" بر تمامی این جنایات می بندند، هم نیست.
تنها به یک اشاره، چرا که نمی توان بر دولتهای مماشاتگر بحق خرده گرفت که بخاطرمنافع "کلان اقتصادی" چشم خود را برنقض فاحش حقوق بشر در ایران می بندند اما از ایرانیانی نگفت که بدلیل "منافع حقیر" خود در برابر جنایات رژیم مه رسکوت بر لب دارند. روی سخن در اینجا حتی با مدعیانی که خود را مخالف رژیم می دانند که هم سخنورند و اهل شعار و درتئوری مبارزه سرآمد، اما بوقت عمل معذورند با دهها بهانه، نیست، مدعیانی که حتی خود، خود را بدرستی جدی نمی گیرند.در اینجا تنها باید درباره زنان و مردانی سخن گفت که اگر نه تنها اما "بیشترین سهم" از نقض حقوق بشر در ایران نصیبشان شد و تا به امروز، برای احقاق حقوق تضییق شده "نه تنها خود" که تمامی قربانیان رژیم جنایتکارآخوندی همچنان ثابت قدم و استوار ایستاده اند و هرگز نیز از پای نمی شینند.از همان روزی که زنان مجاهد خود را سپر بلای تعرض وحشیانه گله چماقداران به زنانی که به قانون حجاب اجباری اعتراض داشتند و از "حق انتخاب آزادانه پوشش" آنان دفاع کردند و تا اعتراض سازمان مجاهدین خلق به تضییق حقوق کارگران و زحمتکشان، افشای انحصارطلبان در بستن روزنامه ها و بدست گرفتن تمامی وسایل ارتباط جمعی و برقراری سانسور و افشای دستگیری های خودسرانه کارگران، دانشجویان، دگراندیشان و فعالین سیاسی و اعمال شکنجه زندانیان سیاسی توسط مرتجعین حاکم طی این سالها و در ادامه آن مسیر با افشای سیاستهای ضد بشری قریب به چهل سال حکومت جهل وجنایت خمینی و پس ماندگان او چه در داخل و چه در خارج از مرزهای ایران همچنان مصمم و با اراده ای قوی و با بذل جان ومال خود در هر صحنه حضوری باشکوه دارند و تا به امروز به عهد خود با خلق شان وفا کرده و پس ازاین نیز بر عهد خود خواند ماند.برگزاری تظاهرات پاریس در روز۱۱ دسامبر۲۰۱۷ در هفتادمین سالگرد تصویب منشور جهانی حقوق بشر، یک باردیگر انگشت اتهام نقض فاحش حقوق بشر توسط رژیم آخوندی در ایران را بخوبی نشانه رفت و ضربه ای جانانه به پیکر فرتوت آن فرود آورد و چهره مماشاتگران را رسوا کرد و عزم و جزم زنان و مردان مجاهد همراه با اشرف نشانان و هواداران مقاومت را درآن شرایط هوایی بشدت نامناسب به نمایش گذاشت و این چنین داد و فغان رژیم و مزدوران خارج ازکشوری آن را درآورد که با واکنشهای هیستیریک همچنان درسوزش آن بسر می برند. دست مریزاد با امید به گسترش هرچه بیشترجنبش دادخواهی ازبزرگترین جنایت رژیم آخوندی و پاسخگویی ناقضین حقوق بشر در ایران در برابر دادگاه صالحه. عدالت قطعا پیروزخواهد شد و سهم خود را ازمنشورحقوق بشر بازخواهیم ستاند.

شرافت یک دزد

maghalat 706b5فاجعه مصیبت بار و دردناک زلزله درغرب کشور، ورای درد و رنج بی پایانی که برای مردم این منطقه ببارآورده، یک بار دیگر ماهیت ضد بشری و ضد ایرانی رژیم آخوندی را به بهترین شکل آن به نمایش گذاشت.

در چند روزگذشته مردم میهنمان به عینه شاهد بودند که بی عملی عوامل رژیم برای کمک رسانی بموقع به زلزله زدگان، موجب جان باختن تعدادی ازهموطنان آسیب دیده از زلزله، که دراین فاجعه سالم مانده بودند، شد، آن هم بدلیل کمبود آب وغذای کافی و نداشتن امکانات اولیه گرم کننده ازجمله چادر و یا پتو در هوای بسیارسرد که بعضا در چند روز اولیه فاقد این امکانات بودند.همچنین بنا به تجربه های تلخ سنوات گذشته خود از چپاول و دزدی اجناس و کمک های اهدایی توسط عوامل رژیم و فروش آنان در بازارهای سیاه، بخوبی دریافتند که امیدی به رژیم نباید داشت وخود شخصا دست به انجام کار خیرخواهانه وانسان دوستانه کمک به هموطنان نیازمند شدند.این چنین اقداماتی، قبل از هر چیز، گواهی است آشکار از نفرت و ضدیت مردم با کلیت دستگاه حاکمه، که چنان غرق در چپاول، دزدی و انباشت سرمایه های ملی مردم به حساب های شخصی خود در بانکهای خارج ازکشور و یا این که ارسال پولهای مردم نیازمند کشور به عراق، سوریه، یمن و لبنان برای صدور و گسترش تروریسم و تروریست پروری هستند، که هم کشور را با سیاستهای واپسگرانه و مداخله جویانه خود در منطقه به سوی جنگ محتمل سوق داده و بطرف نابودی می راند و هم مردم را با مشکلات عدیده اقتصادی و فقردست به گریبان کرده است. بازماندگان این زلزله سنگین با اعتراض خود به سفر دجالانه روحانی به منطقه، این سفر را برسرش خراب کردند و نفرت خود را از رژیم و در راس آن دولت این آخوند شیاد نشان دادند. فضاحت این سفر چنان بود که ولی فقیه ارتجاع، پس ازگذشت بیش ازیک هفته، ازترس خشم و اعتراضات زلزله زدگان بدون هیچ اطلاع قبلی و سرزده به مناطق زلزده سفرکرد.مردم آسیب دیده همچنین با افشاگری های خود مبنی برممانعت و مصادره کمکهای مردمی توسط پاسداران، بدلیل وحشت و ترس ازهمبستگی هرچه بیشترآنان علیه رژیم و بعضا خارج شدن کنترل اوضاع از دستشان، آشکارا سیاست های دغلکارانه رژیم را رسوا کردند و بطرق گوناگون نارضایتی خود را در فضای مجازی ابراز کردند.در این یک هفته شاهد بودیم که چگونه مردم داغدار و بی خانمان شده درصفحات مجازی، خشم خود را ازبی کفایتی دولت اعتدال ابرازکرده و تقدیر و تشکرشان را نثارهموطنان غیرتمندی کردند که با کمکهای فراوان و بی شائبه بخش بسیارناچیزی از درد والتیام آنان را مرهم بخشیدند و این احساس را به آنها دادند که درچنین لحظات سخت و طاقت فرسا تنها آنها هستند که همراه و همدرد و درکنارشان می باشند.در این میان فیلم کوتاهی از کمک اهدایی فردی که خود را "دزد" معرفی کرده، بسیاربرانگیزنده بود. دراین فیلم کوتاه، که دستخط و نامه این فرد که خود قربانی سیستم غارتگر آخوندی می باشد، نشان داده می شود که در ادامه بصورت نوشتاری آورده می شود.پیام فیلم درجمله پایانی آن، آنجایی که گوینده متن آرزو می کند که "ایکاش مرام ومعرفت مسولین در حد فردی که بگفته خودش با دزدی امور زندگانی خود را می گذراند، می بود" بسیار گویاست و نیازی به تفسیرندارد.

" به نام خدا
سلام هموطن داغدیده ام، چیزی ندارم که برایتان بفرستم، چون شغل خودم دزدی است و زندگی ام را با دزدی می گذرانم. یه کم وسائل تونستم بدزدم توی این چند روزکه خرجی خودم بود، اما شما بیشتر ازمن لازم دارید، بازهم دزدی می کنم، هفته بعد براتون می فرستم، بیشتر. می خواستم پیش تان بیایم، پول نداشتم اما دوستتان دارم". بواقع رژیمی که درآن، کلماتی چون "مرام، معرفت وانسانیت" از معنا ومفهوم تهی و ذبح شده اند و"شرافت یک دزد" بیشتر از مسولان می باشد، محکوم به زوال و سرنگونی توسط مردم و مقاومت خونین آن می باشد، زیرا تا زمانی که بختک شوم این رژیم بر سر کشور و مردم باقی است، نه ظلم و جنایت پایان می یابد و نه بی عدالتی و نابرابری.
بهمین دلیل "سرنگونی" رژیم تنها علاج درد مردم ستم دیده است که این امر حتمی است وقطعا تحقق خواهد یافت.یاری رساندن به هموطنان زلزله زده و مصیبت دیده وظیفه ملی وانسانی ماست.

منشور کوروش کبیر، رهایی ستمدیدگان و ستیز با ظالمان

iran f2786روز۷ آبان سالروز تولد کوروش کبیر

مردم ایران برای گرامیداشت این روز بار دیگر تلاش خود را برای احیای وحدت ملی برعلیه رژیم فرسوده و ضد ایرانی ملایان هرچه باشکوهتر به نمایش گذاشتند.خواست و اراده مردم برای تجلیل از این روز، با وجود تضییقات بسیار، اقدامات پیشگیرانه و ترفندهای سرکوبگرانه رژیم، چنان هراسی درارکان این حکومت غاصب انداخته بود که با دجالگری نوع خود، تلاشی واهی برای "ملاخورکردن" این روز تاریخی، که بنا به ماهیت ارتجاعی خود هیچگونه سنخیتی با آن نداشته و ندارد، کرده بود تا بلکه این توفان را از سر بگذراند.براستی که رفتارجنون آمیز رژیم بخصوص درهفته پیش ازمراسم بزرگداشت کوروش بزرگ، چیزی نبود مگر نشان ضعف و بیانگر دشمنی تاریخی این خائنان به مرز و بوم با هرآن چه که نشانی ازغرور و افتخار تاریخ کهن ایران زمین، وحدت ملی و ملی گرایی دارد.این که رژیم برای ممانعت از برگزاری مراسم بزرگداشت کوروش کبیر، از برنامه ریزی "گروهک منافقین وعناصرآشوبگر ضد انقلاب" دم می زند وازایجاد اغتشاش و هرج و مرج سخن می گوید، قطعا بی دلیل نیست و این امر درحقیقت اعترافی بناچار به اوج گرفتن و احیای عرق ملی هموطنان ایرانی به تاسی از فرامین کوروش کبیر در برابر رژیم ظالم وطن فروش و ضد ایرانی آخوندهای حاکم و ترس و وحشت بسیاراز برباد رفتن بساط حکومت ننگین خود، است.آن آرزویی که کوروش از آن سخن گفته، امری که به آن فرمان داده، دادخواهی ازظالمان، احقاق حقوق درماندگان و رعایت کرامت انسانی که به آن توصیه کرده، امروز در ضمیر و نهاد مقاومت خونین مردمی ایران چنان ریشه دوانده که خواب را ازچشمان ظالمان و غاصبان حاکمیت مردمی ایران ربوده و می رود تا که بدست توانای آنان تحقق یابد.در انتها سخنان کوروش بزرگ را که این روزها درکانال های مجازی، درگرامیداشت ۷ آبان، فراوان به اشتراک گذاشته شده، بدون هرتوضیحی آورده می شود تا دلایل هراس رژیم از"آنانی" که راه و رسم، مرام و آرمانهای انسانی کوروش را برگزیده اند، نمایان ترشود. "درکتیبه های کهن ازجمله درمنشور پارسوماش از زبان کوروش چنین می خوانیم:"
بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد.
زنان را گرامی بدارید.
فرودستان را دریابید وهرکسی به تکلم قبیله خود سخن بگوید.
آدمی تنها درمقام خویش به منزلت خواهد رسید.گسستن زنجیرها آرزوی من است.
رهایی بردگان وعزت بزرگان آرزوی من است.شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می داریم،
پس تا هست، شبهایتان به شادی و روزهایتان رازدار رهایی باد.

این فرمان من است.
این واژه، این وصیت من است.او که آدمی را ازماوای خویش براند، خود نیزازخواب خوش رانده خواهد شد.
تا هست، هوادار دانایی و تندرستی باشید.من چنین پنداشته، چنین گفته وچنین خواسته ام .فرمانروایی که همدل مردمان خویش نباشد، سیه روزترازهمیشه سرنگون خواهد شد.
پس از قول من بگوئید، به جباران این جهان بگوئید که ازظلمت خویش حتی پلاس پاره ای بگورنخواهید برد.هشدارتان می دهم، او که به کشتن آزادی بیاید، هرگز ازهوای اهورا خوشبو نخواهد شد،
بخشوده نخواهد شد،
بزرگ نخواهد شد.بی عاقبت او، که بر پریشانی مردمان، حکومت کند.
بی فردا او، که بر درماندگان، حکومت کند.شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد، گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است.ما از کمینگاه اهریمنان خواهیم گذشت.
ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.
ما زندگی را ستایش خواهیم کرد.
آزادی را وعدالت را ستایش خواهیم کرد.ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.

دعای ما بدرقه رزم حق طلبانه شما

 

 moghavemat f3465بیش از سی روز است که زندانیان سیاسی زندان رجایی شهرکرج (گوهردشت) دست به اعتصاب غذا زده اند.

این اعتصاب غذا با یورش وحشیانه ماموران زندان به سالن۱۲ بند۴ به هدف انتقال زندانیان به بند دیگر زندان (سالن۱۰ بند۴) شروع شد. این جابجایی غافلگیرانه که با مجروح کردن زندانیان وغارت و تخریب وسائل شخصی آنان انجام گرفت بطور واقع بنا به بیانیه ای که زندانیان سیاسی وعقیدتی در این مورد خطاب به هموطنان خود نوشته اند تجاوزآشکار به"ابتدائی ترین حقوق آنان" از سوی زندانبانان جنایتکارمی باشد.

براستی این همه تعدی و تجاوز به حقوق زندانی در زندانهای رژیم برای چه می باشد؟

مگرنه اینست که این جانیان توانسته اند جسم آنان را، که بسیاری ازبیماری های سخت رنج می برند و بعضا هم قادربه حرکت نیستند، به اسارت بگیرند، پس دیگراعمال محدودیتها ومحرومیت های غیرانسانی به چه خاطراست؟

حرکت ددمنشانه توهین و تحقیرزندانیان با به یغما بردن الزامات اولیه زندگی ازجمله پول و یا وسائل شخصی و محرومیت آنان ازابتدایی ترین و حداقل حقوق انسانی آنان، باردیگراین حقیقت را به اثبات می رساند که سیاست حذف و نابودی زندانیان با اعمال شکنجه های جسمی و روحی، حبس های طولانی مدت، تبعید و درنهایت اعدام ازسوی این رژیم پلید وضد بشری تا زمانی که نبض مقاومت درون سیاهچالها، درقامت آخرین زندانی مقاوم و تا سرنگونی این رژیم نکبت بار، می زند،همچنان ادامه خواهد داشت. مقاومت برای کسب حداقل حقوق انسانی، همان بهانه ای است برای قانون شکنی ها و سرکوب هرچه بیشتر توسط عمال جنایتکار رژیم.

اعمال فشار ومحدودیتهای ناقض حقوق تعریف شده بین المللی زندانی سیاسی-عقیدتی، با انتقال به بندی که مجهز به دهها دوربین مداربسته و دستگاههای شنود برای کنترل هرچه بیشترمی باشد،عمق وحشت رژیم آخوندی نسبت به اسیران دربند را هرچه بارزترمی کند.

هنگامی که دستگاه قضایی رژیم وعوامل آن در زندان هیچ گونه حد و مرزی را دراعمال ظلم وستم به زندانیان را نمی شناسد و تمامی مرزهای جنایت و شقاوت را درمی نوردند،این زندانیان هستند که با اعتصاب غذای خود ومایه گذاشتن ازجان خود، برگ دیگری ازمقاومت را به نمایش می گذارند.

اعتصاب غذا، آن هم درمدت بیش از۳۰ روز، انتخاب ومبارزه ای است جانکاه میان بی عدالتی و پذیرش تحقیراز یک سو وصیانت ازحقوق و کرامت انسانی ازسوی دیگر.

پیام این حرکت و پذیرش تبعات سنگین آن حتی تا سرحد مرگ اعتصاب کننده، برای رژیم این است که، هرچند ظالمانه به اسارت درآمده ام، اما اگرلازم باشد،رفتنم را با ایستادگی برحق و آرمانم خود انتخاب می کنم، انتخابی میان مرگ و زندگی .

درخاتمه خطاب به زندانیان اعتصاب کننده، بایستی گفت، ایمان داشته باشید که شما دراین رزم جانکاه قطعا تنها نیستید، ایرانیان آزاده و اشرف نشانان با شما و درکنارشما، تا تحقق خواسته های برحق و رساندن پیام مظلومیت شما به جهانیان وبخصوص آنانی که بیشرمانه همچنان در پی سیاست مماشات با این رژیم دیکتاتوری، چشم خود را براین وضعیت "شرم آور" (سازمان عفو بین الملل) بسته اند، با قلم و قدم همراه هستند وازپای نخواهند نشست.

دعای ما بدرقه رزم جانکاه وتحمل رنج وشکنج شما

رضا محمدی

۸ شهریور ۱۳۶۹(۳۰ اوت ۲۰۱۷)        

منتخب ویدئوکلیپ