Menu

قیام و دادخواهی شهیدان قتل‌عام 67، فراخوان به حسابرسی از سران حکومت آخوندی

moghavemat3 6d57e 

1-كيفرخواست

2-نظريه هاي متخصصان بين المللي

3-گواهي زندانيان و شهود

4-نتيجه گيري

ژنو-كلوپ ملي مطبوعات

اول فوريه 2018 ( 12بهمن 1396 )

-كيفرخواست

2-نظريه هاي متخصصان بين المللي

3-گواهي زندانيان و شهود

4-نتيجه گيري

ژنو-كلوپ ملي مطبوعات

اول فوريه 2018 ( 12بهمن 1396 )

سخنرانی تاریخی پروفسور ژان زيگلر

نايب‌رئيس کميتة مشورتي شوراي حقوق بشر ملل متحد

متشکل از 18 متخصص بين‌المللي در ژنو

ما در شرايط خارق‌العاده‌يي هستيم مردم ايران و نسل جديدي به پا خاسته اند و جواناني که تظاهرات کردندآنها از جان گذشته هستند و يک دليل اين از جان گذشتن‌ها ، اعتراض عليه فقر اقتصادي و فساد آخوندهاست اما در واقع آتشي که به جان آنها افتاده آتشي است که توسط شهيدان سال 67 برافروخته شده است آنها خواهان آزادي، دموکراسي و احترام به حقوق بشرهستند و جاي شکي نيست که آنها از الگوي قهرمانانة شهيدان 67 انگيزه مي‌گيرند فداکاري فوق‌العادة اين مردان و زنان قهرمان در سي سال پيش هنوز هم موضوع روز است

moghavemat1 171e2 پروفسور ژان زيگلر - نايب‌رئيس کميتة مشورتي شوراي حقوق بشر ملل متحد

آقاي رئيس جلسه، خانم‌ها و آقايان، قبل از هر چيز از دعوتتان تشکر مي‌کنم. هم‌چنان که اطلاع داريد، کميتة مشورتي شوراي حقوق بشر يک ارگان کمکي شوراي حقوق بشر است و بعد از مجمع عمومي و شوراي امنيت سومين مرجع مهم سازمان ملل است. اين کميته متشکل از 18 متخصص بين‌المللي است که توسط کشورهاي هر کدام پيشنهاد شده‌اند و توسط شوراي حقوق بشر انتخاب شده‌اند. آنها کاملاً مستقلند و در حال حاضر من نايب‌رئيس اين کميته هستم که بانک فکري شوراي حقوق بشر است و پرونده‌ها را تشکيل مي‌دهد، پيشنهادها را ارائه مي‌دهد، مأموريت‌ها را اجرا مي‌کند و غيره.

كميتة ما از 39 سال پيش، بارها در رابطه با جنايات ديکتاتوري آخوندها مورد مشورت قرار گرفته و واكنش نشان داده است. امروز صبح ما به دو دليل اينجا هستيم: اولاً بزرگداشت و يادآوري شهادت حدود 33000 زن و مرد جوان و غير جوان ايراني در جريان کشتارهاي 1988 (سال۶۷) و ثانياً بررسي شيوه‌هاي پايان‌دادن به مصونيت قاتلاني که برخي از آنها هنوز در مسند قدرت هستند. بايد ديد چگونه مي‌توانيم آنها را به‌دست عدالت بين‌المللي بسپاريم که مرجعي است براي پايان‌دادن به اين مصونيت کاملاً فضاحت‌بار. اجازه بدهيد مقدمتاً چند نکته را بگويم؛ قبل از هر چيز تسليت‌هاي عميق خودم را نثار بازماندگان اين کشتارها و خانواده‌‌هاي شهيدان، نه فقط قتل عام1988 (سال۶۷) بلکه کشتارهايي مي‌كنم که تا به امروز ادامه دارد. نکتة دوم: مي‌خواستم به اختصار وضعيتي را که امروز در آن هستيم يادآوري کنم. ما در شرايط خارق‌العاده‌يي هستيم و مردم ايران بار ديگر ب‍پاخاستند. نسل جديدي برخاسته. جواناني که تظاهرات کردند از جان گذشته هستند، چون مي‌دانند که وقتي دستگير مي‌شوند، مورد شکنجه قرار مي‌گيرند و به قتل مي‌رسند و به اين اشراف دارند. البته يک دليل اين از جان گذشتن‌ها همان‌طور که مطبوعات غربي نوشته‌اند، اعتراض عليه افزايش قيمت‌ها و فقر اقتصادي و فساد آخوندهاست، اما در واقع آتشي که به جان آنها افتاده، آتشي است که توسط شهيدان سال 67 برافروخته شده است. آنها خواهان آزادي، دموکراسي و احترام به حقوق بشر هستند و جاي شکي نيست که آنها از الگوي قهرمانانة شهيدان سال 67 انگيزه مي‌گيرند. لذا به‌نحوي كاملاً فوق‌العاده مي‌بينيم كه فداكاري اين مردان و زنان قهرمان در سي سال پيش هنوز هم موضوع روز است.

نکتة مقدماتي سومي که مي‌خواستم به سمعتان برسانم اين است که دوست من اريک (سوتاس) از کاظم رجوي ياد کرد. کاظم رجوي اولين نمايندة شوراي ملي مقاومت ايران در شوراي حقوق بشر بود. وي فردي بسيار فعال در جامعة مدني در سطح بين‌المللي و در ژنو بود و به‌يمن کاظم رجوي و آنهايي که جای او را پرکردند ، تماس با شوراي حقوق بشر هرگز قطع نشد و سازمان ملل هميشه به شکل خارق‌العاده‌ و هوشيارانه و در جزئيات توسط شوراي ملي مقاومت ايران در جريان امور قرار گرفت. از کاظم رجوي صحبت مي‌کنم، چرا که وي در روستايي در چند ده کيلومتري اينجا به‌نام «تانه» توسط آدمکشان رژيم تهران به قتل رسيد. اين جنايت از ماه آوريل 1989 تاکنون بدون مجازات باقي مانده و من نمي‌توانم جلو چنين جمعي از مستمعين صحبت کنم بدون اين‌که از تلاش و ياد اين مرد کاملاً خارق‌العاده تقدير کنم كه او نيز با جانش قيمت را پرداخت، او كاظم رجوي بود و اين كار را براي افشاي جنايات آخوندها انجام داد. از آنجايي كه ما به يكديگر بسيار نزديك بوديم و او در همان دانشگاه من در ژنو استاد دانشگاه بود. مي‌خواستم در اين فرصت يک نکته در رابطه با کاظم بگويم: من مدت‌ها با يکي از همكارانم در شوراي ملي بنام آقاي «لوبا» صحبت کردم. او مشاور حکومتي در زمينة عدالت و پليس در ايالت «وو» بود.

کاظم و خانواده‌اش نيز در «تانه» در همين ايالت زندگي مي‌کردند. من از دولت و از اين وزير دادگستري ايالت درخواست کردم حفاظت کاظم رجوي را تأمين کنند. کاظم رجوي مخالفت کرد. دولت ايالتي موافقت کرد و درخواست کرد که او به ديدار آنها برود و گفت، ما نظارت و حفاظت توسط پليس را در «تانه» در منطقة سكونت او تأمين خواهيم كرد، ولي کاظم جواب داد: «هرگز!». من به او گفتم: «مگر ديوانه شده‌يي؟ چرا نه؟ خودت مي‌داني که تهديدت کرده‌اند»؛ او پاسخ داد: «رفقاي من در هيچ جاي جهان حفاظت ندارند و من هم نخواهم داشت». او به همين دليل کشته شد. اينها ارزش‌هايي است که از قهرمانان سال 67 به ارث رسيده است؛ و اکنون اميد جديدي با تظاهرات چند روز و چند هفته پيش مرتفع شده است. اين تظاهرات قطعاً ادامه خواهند داشت و بهاي آن نيز براي تظاهرکنندگان، خون است. جا دارد جمله‌يي از «ژان ژورس» را يادآوري کنم که مي‌گفت: «اين جاده مملو از جسد است، ولي انتهای آن به عدالت مي‌رسد». آن‌چه امروز در ايران رخ مي‌دهد، بيانگر اميدي درخشان است، چرا كه (و نکات مقدماتي‌ام را با اين يادآوري به پايان مي‌رسانم)، چون ميراث، الگو، شهادت و فداکاري زنان و مردان قهرمان سال 67 بار ديگر در نسل جواني که امروز بپاخاسته احيا مي‌شوند. آنها براي همان ارزش‌هاي دموکراسي، استقلال و آزادي در ايران برخاسته‌اند.

و اکنون سخنانم را در دو محور ادامه مي‌دهم. محور اول يادآوري يکي، دو نکتة تاريخي است که به‌نظرم مهم هستند و حرف‌هاي محور دوم، سخنانم را تکميل خواهند کرد. خميني در سال 1979 به ايراني برگشت که شاه از آن فرار کرده بود و نيروي اصلي که در جامعه مطرح بود، مجاهدين خلق بودند. چرا؟ چون مجاهدين خلق اصلي‌ترين نيروي مقاومت عليه ديکتاتوري شاه بودند. ساواک که پليس و گشتاپوي شاه بود، تمام بنيانگذاران مجاهدين را از ميان برداشت. جانشين بنيانگذار مجاهدين، مسعود رجوي که زنده مانده بود، ده روز قبل از بازگشت خميني از زندان آزاد شد. وي از اقبال بالايي به‌يمن همين مقاومت عليه ديکتاتوري شاه، برخوردار بود. من نمونة مسعود را گفتم، چون مسعود محکوم به اعدام شده بود و در آخرين دقايق نجات يافت، چون کاظم به ديدار رئيس کنفدراسيون سوئيس رفت که در آن دوران «پير گرابل» بود و «پير گرابل» پذيرفته بود که به «سن موريتس» برود، جايي که شاه مشغول گذراندن تعطيلاتش در هتلي بسيار لوکس بود تا از شاه درخواست لغو اعدام مسعود را بکند و شاه نيز نمي‌توانست دست رد به سينة رئيس کنفدراسيون سوئيس بزند. اين‌چنين بود که چند لحظه يا شايد چند ساعت قبل از اعدام، مسعود نجات يافت و اين‌چنين بود که او با به‌طور طبيعي مجاهدين تبديل به اصلي‌ترين و معتبرترين نيروي ايراني شدند که خميني وارد آن مي‌شد. يک ملاقات بين خميني و مسعود يا هيأت مجاهدين که توسط مسعود هدايت مي‌شد صورت گرفت؛ يک جلسه که در 1980 بود. در آنجا خميني گفت چه بخواهيد بهتان مي‌دهم، ولي بايد قبول کنيد که همراه من «دشمنان خدا» را له کنيد. منظورش مستقر کردن ديکتاتوري اسلامي بود؛ و مجاهدين به سينة او دست رد زدند و مخالفت کردند. مسعود گفت، ما اين‌قدر از دوستانمان را از دست داده‌ايم، بهاي گزافي در زندان‌ها و زير شکنجه‌هاي ساواک پرداخته‌ايم و براي استقرار دموکراسي، استقلال، حاکميت مردم و حقوق بشر در ايران مبارزه مي‌کنيم.

از اينجا جدايي صورت گرفت و به‌سرعت اختلافات بالا گرفت و سرکوب تقريباً بلافاصله بعد از آن شروع شد. اوج آن که به گفتة مجاهدين يک سرفصل به‌شمار مي‌آمد، 20 ژوئن 1981 (30 خرداد 60) بود، (البته قبل از آن هم مسعود روي وعده‌هاي خميني حساب نمي‌کرد). در تاريخ 20 ژوئن 1981 (30 خرداد 60)، تظاهرات عظيمي توسط مجاهدين سازماندهي شد که 500000 نفر در آن شرکت کردند؛ من عکس‌هاي آن‌را ديده‌ام. دست‌كم 500000 نفر در تهران، مطالبات آزادي و دموکراسي خود را مطرح کردند. اينجا بود که براي اولين‌بار نيروهاي خميني که همان پاسداران باشند، روي جمعيت آتش گشودند. اين اولين کشتار بزرگ در ملاء عام بود و بعد از آن، مجاهدين و دموکرات‌ها و مبارزان آزادي به‌طور عام، زندگي مخفي پيشه کردند و سرکوب شدند؛ سرکوبي که در سال 1988 به اوج رسيد.

بعد از اين جدايي ديگرمذاکره‌يي در کار نبود و خشونت فاشيستي بنيان‌کن و بي‌رحمانه‌يي به راه افتاد عليه جنبشي شامل مردان و زنان از همة نسل‌ها و تمام مذاهب که خواهان برقراري دموکراسي و آزادي بودند و نكتة خارق‌العاده تا همين امروز در رابطه با مجاهدين و به‌طور عام در رابطه با شوراي ملي مقاومت اين است كه آنها اسلامی دموکراتيک و اسلام روشنايي‌ها را ترويج مي‌کنند. به همين دليل است که اين جنبش و مقاومت ايران اين‌قدر براي کل جهان اهميت دارد. چون 1،1ميليارد مسلمان در جهان، قرباني بدترين نوع انحرافات از قبيل بنیادگراها و ديکتاتوري آخوندهاي حاكم بر ايران و غيره هستند. و در نقطة مقابل، اينها کساني هستند که با خون خود به اسلامي دموکراتيک و اسلام روشنايي‌ها گواهي مي‌دهند؛ اسلامي که ميراث عظيم مشرق‌زمين را نمايندگي مي‌کند که بزرگ انديشمندان و فلاسفه اسلامي بانيان آن بودند در دوران «اسلام روشناييها» مجاهدين را اغلب بانيان دوران دوم «اسلام روشنايي‌ها» مي‌نامند. به همين دليل اين جنبش مقاومت در ايران نه تنها ارزش‌هايي که در ابتدا گفتم، بلکه برداشتي از اسلام را نمايندگي مي‌کند، هم‌چنان که دوستاني که در مجاهدين دارم قوياً به خدا اعتقاد دارند، مسلماناني عميقاً مؤمن و مردان و زناني مؤمن هستند، ولي اعتقاد آنها بر پاية بردباري و مؤمن به روح قرآن است؛ اعتقادي كه كاملاً و تكرار مي‌كنم بر مبناي «(اسلام) روشنايي‌ها» است، به همين دليل، تكرار مي‌كنم كه اين جنبش از چنين اهميتي برخوردار است.

يک استناد تاريخي برايم تداعي شد که شايد ربطي به چارچوب بحثمان نداشته باشد اما طرز تفکر مرا به خوبي بازگو مي‌کند. در سال 1843 در «ورشو»، فرمانده کل قواي اشغالگر روسيه «چرويسکي» نام داشت. وي که قيام مردم «ورشو» را سرکوب کرده بود، روزي در پاي قصرش باندرولي مي‌بيند که شبانه توسط قيام‌کنندگاني نصب شده بود که براي آزادي خودشان عليه اشغال تزاري مبارزه مي‌كردند، روي آن نوشته شده بود: «براي آزادي ما و خودتان». مخاطب، يک نيروي اشغالگر بود که از يک قدرت تزاري وحشتناک برده‌داري دفاع مي‌کرد؛ و شورشيان مي‌گفتند، ما داريم براي آزادي خودمان اما هم‌چنين براي آزادي شما مبارزه مي‌کنيم. مجاهدين و شوراي ملي مقاومت هم دقيقاً در همان شرايط به‌سر مي‌برند. مبارزة آنها براي آزادي ما هم هست، چون ما به «اسلام روشنايي‌ها» نياز داريم، به (اسلام) هم‌زيستي، همکاري، مسالمت و هماهنگي. ابعادي بين‌المللي نهفته است، نه تنها در فداکاري شهیدان سال 67، بلکه در فداکاري آنهايي که همين الآن شکنجه و کشته مي‌شوند و کوتاه نمي‌آيند و چند هفته پيش در ايران تظاهرات کردند. يک رابطة ارگانيک و تقريباً خوني بين آنها و ما وجود دارد؛ بين فداکاري آنها و آزادي ما که آنها از آن دفاع مي‌کنند.

و حالا مي‌رسم به دومين و آخرين محور سخنانم. به همين دلايل، همبستگي ما نبايد فقط يک همبستگي لفظي باشد، بلکه به‌لحاظ سياسي ضرورت دارد. جنايتکاراني مثل آخوندها، ديکتاتورهايي هستند که 39سال است دارند حکومت مي‌کنند، بدون اين‌که مجازات شوند و آنها به جناياتشان ادامه مي‌دهند. من در اينجا کتاب «شهیدان آزادي» ‌را دارم که توسط شوراي ملي مقاومت آماده شده، فهرست 20000 شهيد 120000 نفري که از زمان به حکومت‌رسيدن ديكتاتوري آخوندها به شهادت رسيده‌اند.

در اينجا فتواي خميني را مي‌بينيم که کشتارهاي سال 1988 را مشروع کرد. در اينجا نيز فهرستي از اسامي همة اين شهيدان همراه با سن و عکسشان را مي‌بينيم. واقعاً تکان‌دهنده است. من تمام شب را مشغول ورق‌زدن اين کتاب بودم. اين شهادت‌ها براي آزادي ما، هم‌چنان ادامه دارد و بايد نقطة پاياني بر اين مصونيت گذاشت. چگونه بايد به اين مصونيت پايان داد؟ از طريق کارزار افکار عمومي در غرب. تاکنون منافع حکومتي، منافع تجاري و سودجويي مانع آن بوده است. ايران کشوري بسيار پهناور و بسيار ثروتمند است و داراي جذبه‌هاي بسياري است براي سرمايه‌داري و سودهاي کلاني به خودکامگان سرمايه‌دار و مجموع دستگاه سرمايه‌داري غرب ارائه مي‌دهد. افکار عمومي اروپا بايد بيدار شوند. جلسة امروز صبح که بار ديگر به‌خاطر برگزاري آن از جامعة مدني قدرداني مي‌کنم، در جهت همين تلاش است، (اين افکار عمومي) بايد بيدار شوند و خواهان آن بشوند كه مصونيت پايان يابد.

سخنرانان ديگري قبل از من خواهان تحقيقات سازمان ملل شدند و من تبريك مي‌گويم و تشكر مي‌كنم از کميسر عالي حقوق بشر که ناظريني به اين جلسه فرستاده و گفته است كه در اين مورد جنايت عليه بشريت رخ داده است. جنايت عليه بشريت بعد از 30 سال، 20 سال، 50 سال، 60 سال هم، شامل مرور زمان نمي‌شوند. مفهوم جنايت عليه بشريت به‌طور کامل تعريف شده. اين مفهوم در سال 1948، در «قطعنامة نسل‌کشي و جنايت عليه بشريت»، تعريف شده است. مادة 7 «اساسنامة رم» در سال 1998 نيز همين تعريف را تکرار کرده است. اين اساس‌نامه منشاء تأسيس دادگاه بين‌المللي بوده است. اعمال وحشيانه‌يي که توسط ديکتاتوري آخوندها به شهيدان ايراني تحميل شده، با دقت حقوقي تمام تعريف شده‌اند.

من به‌سرعت برايتان مي‌خوانم که جنايت عليه بشريت چيست. گواهي‌هايي که گوش داديد و گواهي‌هايي که در اين کتاب تکان‌دهنده و تأثيرگذار هستند، در جزييات همه‌چيز را تشريح مي‌کنند، كاملاً به‌لحاظ حقوقي تعريف شده‌اند، صحبت از يک محکوميت کلي قتل يا شکنجه نيست.

اجازه بدهيد آن‌را سريع بخوانم. مادة 7 «اساسنامة رم» که مفهوم جنايت عليه بشريت که در «قطعنامة نسل‌کشي و جنايت عليه بشريت» در سال 1948 آمده را تکرار مي‌کند، مي‌گويد: «جنايت عليه بشريت، به هر کدام از اعمالي اطلاق مي‌شود که در ادامه ذکر شده است: «اعمالي که در چهارچوب يورشي سراسري يا سيستماتيک به جمعيتي غير نظامي انجام شود، از جمله کشتار جمعي، قتل عام، به برده گرفتن، جابجايي براي استفاده به‌عنوان برده، جابجايي يک جمعيت، زنداني‌کردن يا شکل ديگري از محروميت شديد آزادي‌هاي فيزيكي که نقض قوانين بنيادين حقوق بين‌الملل به‌شمار بيايد، شکنجه، تجاوز، و تمام ساير اشکال خشونتهاي جنسي با شدت مشابه، ا‌ذيت و آزار هر گروه يا جمعي از افراد که به دلايل سياسي، نژادي، ملي، قومي يا فرهنگي (در اين نمونه دليل سياسي مطرح است) يا باز هم مذهبي يا جنسيتي صورت بگيرد، ناپديد شدن اجباري افراد، جنايت از نوع آپارتايد، اعمال غير انساني ديگر با ويژگيهاي مشابه که عمدا باعث رنجهاي شديد يا آسيبهاي جدي به موجوديت جسمي يا سلامت جسمي يا رواني بشود».

اينها معناي بسيار دقيق همين جنايات عليه بشريتي است که مطابق گواهيهايي که در اين جلسه ارائه شد صورت گرفته‌اند و کماکان توسط قاتلان آخوندها صورت گرفته و هم‌چنان صورت مي‌گيرد.

براي اين‌که کميسيون تحقيقي تشکيل شود، بايد عاملان اين جنايت عليه بشريت شناسايي شوند. اين بسيار آسان است و هيچ مشکلي در اين رابطه نيست و هيچ مشکل قضايي يا فني براي تحقيق‌كنندگان در ميان نيست. در نمونه «پينئولا» در کميسيون تحقيق براي سوريه مشکلاتي براي شناسايي عاملان وجود دارد، ولي در اين پرونده هيچ مشکلي نيست. در کشتارهاي سال 1988 که الآن فقط آن‌را بررسي مي‌کنيم، مجرمان در سه سطح دسته‌بندي مي‌شوند. ابتدا اعضاي هيأت‌هاي معروف مرگ هستند که خميني برقرار کرده، شامل يک دادستان، يک قاضي و يک نمايندة سرويس‌هاي مخفي. در هر روستا و شهرستان و شهري، يک هيأت مرگ تأسيس شده بود که قابل شناسايي است؛ و خميني در فتوايي که در اينجا هست و بسيار در جزييات است و اين هيأت‌ها را تشكيل داده مي‌گويد، اگر 2 نفر از اين 3 نفر موافق اعدام باشند، بايد اعدام کرد. نه حق دفاع به رسميت شناخته شده، نه حق وکيل گرفتن، نه حق استماع. هيأت تشخيص مي‌دهد و اگر 2 نفر آنها موافق بودند، اعدام صورت مي‌گيرد. اينها همه قابل شناسايي هستند. اگر اعضاي اين کميته‌ها زنده مانده باشند، به‌راحتي قابل شناسايي هستند. پس از آن، مجريان اعدام، پاسداران هستند. خود هيأت نمي‌کشد، اين پاسداران هستند که افراد را مي‌کشند. آنها نيز شناخته‌شده و قابل شناسايي هستند؛ و بالأخره و مهم‌تر از همه، آمران اين کشتارهاي جمعي يا هر کدام از جنايت‌هايي که در مادة 7 «اساس‌نامة رم» به آن اشاره دارد، هستند. آنها نيز شناخته‌شده هستند و بسياري از آنها هنوز در مسند قدرتند. به‌عنوان نمونه، وزير کنوني [دادگستری] يکي از قاتلاني است که در کشتارهاي جمعي در سال 1988 به‌کار گرفته شده است.

بنا بر اين بايد کميسيون تحقيقي از سازمان ملل تشکيل شود و حقوقدانان برجسته‌يي که خيلي بيشتر از من صلاحيت دارند، مثل استاد گارسه يا خود شما که در برابر صلاحيت بي‌نهايتتان سر فرود مي‌آورم، توضيح دادند که تحقيقات چگونه صورت مي‌پذيرند.

آن‌چه به خود من بر مي‌گردد و اين آن چيزي است که کميتة ما از شوراي حقوق بشر درخواست خواهد کرد، اين است که اين شوراي حقوق بشر است که بايد يك کميسيون تحقيق در رابطه با کشتارهاي سال 1988 و کشتارهاي بعد از آن آن تشکيل بدهد.

آقاي «فرش» که حقوقدان بزرگي است و اينجا حضور دارد و مدت‌ها نقش اساسي در کميسارياي عالي ايفا کرده است، بر اين عقيده است که خود کميسر عالي داراي اين صلاحيت هست که چنين کميسيوني را تأسيس کند؛ چه شورا بخواهد چنين کميسيوني را تأسيس کند چه کميسر عالي، اين کميسيون تحقيق بايد تشکيل شود و هيچ مانعي از جنس تعيين جرم و شناسايي عاملان جرم در ميان نيست؛ و سپس، نکتة آخر مربوط مي‌شود به بعد از اين‌که اين کميسيون تحقيق، جنايت‌ها را تأييد کرد و عاملان آن‌را نيز شناسايي کرد، در آن نقطه چه بايد کرد؟ بايد دادگاه ويژه را تشکيل داد. ما نياز به يک دادگاه ويژه داريم و بايد مجمع عمومي سازمان ملل يک دادگاه ويژه در رابطه با ايران تشکيل بدهد تا به اين مصونيت که ماية ننگ بشريت است پايان بدهد.

در پايان، بار ديگر از جامعة مدني و از مقاومت ايران تشکر مي‌کنم که رشتة سخن را به من دادند.

 

طاهر بومدرا

امروز صبح توضیحات عالی از کریستی بریملو و شاهدان که ارائه شدند را شنیدیم. کریستی نشان داد تعدادی از جرایم را که تحت عنوان جنایات علیه بشریت هستند. همچنین پرفسور زيگلر و تمام حقوقدان برجسته اینجا اشاره کرده اند که اکنون این جنایت علیه بشریت است و من می گویم این یک جنایت علیه بشریت است گاهی اوقات آن را می شناسیم بدون تعریف آن، سوال اصلی كه ما بايد پاسخ بدهیم چه راهی به جلو است. مطمئنا ما پروفسور زیگلر را شنیدیم که راه های خاصی را پیشنهاد داد. اما من می خواهم که نسبت به آن مقداری محتاط تر باشم. شما آگاه هستید که بررسي مسئله حقوق بشر در ایران اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد توسط نخست وزیر سابق سوئد، اولاف پالمه آغاز شد. تا رسیديم به گزارشگر ویژه اخیر در مورد حقوق بشر در ایران. همه آنها حكومت ایران را برای تحقیقات فرا دخواندند. و اگر شما گزارش های این گزارشگران ویژه را دنبال کرده باشید، همه این فراخوانها به طور قطع توسط جمهوری اسلامی ایران رد شد. این به چه معناست؟ این به این معنی است که این حكومتي است که از انجام وظایف خود براي تحقیقات سرباز مي زند. و همچنین قادر به انجام این کار نیست، زیرا آنها یک سیستم قضایی مستقل ندارند. تا کنون سازمان ملل متحد بسیار کار کرده است. اما کافی نیست. چون ما باید یک تحقیق انجام دهیم. گزارشگر ویژه اخیر در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران یک گزارش فوق العاده را به مجمع عمومی ارائه کرده است. دبیر کل سازمان ملل متحد به این گزارش اشاره کرده و مجددا یک گزارش فوق العاده به مجمع عمومی و شوراي امنيت ارائه می دهد. بنابراین مکانیسم کاری وجود دارد. و ما نیاز داریم که خانم جهانگیر گزارشگر ویژه در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران از فراخوان به دولت ایران برای تحقیقات عبور کند. ما نیاز به ایجاد کمیسیون تحقیق بین المللی داریم مستقل از رژیم جمهوری اسلامی.

اما مسائل دیگر وجود دارد، راه های دیگری نیز وجود دارد، زیرا امروز صبح هنگامی که شاهدان و کریستی به جنایاتی که اتفاق افتاده بود اشاره میکردند، آنها به شکنجه اشاره کردند. و ما در سازمان ملل مکانیزمی برای ارتقا و حمایت از حقوق بشر در اختیار داریم، ما گزارشگر ویژه مربوط به شکنجه را داریم. بنابراین ما مایلیم که او درگیر این مساله بشود. کما اینکه گزارشگر ویژه در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران خانم جهانگیر است. همچنین گزارشگر ویژه دیگری در مورد کشتار غیر قانونی نیز وجود دارد. در مورد این گزارشگر ویژه نیز ما نیاز داریم که او را در مورد مسائل قتل عام که در ایران رخ داد، درگیر کنیم. یک گزارشگر ویژه در مورد مفقودین وجود دارد. چرا او نیز با مسئله افرادی که سی سال پیش کشته شده اند، درگیر نشود. تا کنون خانواده ها گواهی فوتی نگرفته اند. آنها یک تأییدیه قطعی هم ندارند که عزیزانشان اعدام شده اند یا اینکه هنوز جایی مفقود هستند. در نتیجه اینها راه کارهای به جلو است، ما می خواهیم آن گزارشگران ویژه که ماموریت دارند، این موضوع را در دستور کار خود قرار دهند. همچنین ما قانونا حق داریم که از کمیساریای عالی حقوق بشر بخواهیم که ابتکار عمل خود را بدست بگیرد. چنانچه گزارشگران ویژه این مسئله را به عنوان یک مسئله فوری در نظر بگیرند و همچنین کمیساریای عالی این مکانیزمها را دستور بدهد و گزارشگران ویژه کل این پروسه را به صورت جمعی و فردی بدست بگیرند. به طور جمعی به این معنی که پنج گزارشگر ویژه ذیربط باید با هم جمع شوند و توان خود را با هم سرجمع کنند و بیانیه ای را صادر کنند و خودشان تحقیقاتی را درخواست بکنند. و به طور فردی یعنی اینکه هر گزارشگر مربوطه باید یک گزارش ارائه کند که به مجمع عمومی داده شود و قطعا مجمع عمومی تحت تاثیر این گزارش خواهد بود . پس از همه اینها، اجرای اصول راهنمای تحقیق درباره جنایات علیه بشریت، جنایات جنگي، نسل کشی و غیره خواهد بود. من این را می گویم و واقعا بسیار خوشحال هستم که دفتر کمیسر عالی در اینجا نمایندگی می شود و امیدوارم آنچه که در این پنل گفته شد و شهادت داده شد به کمیساریای عالی ارسال شود و از توجه شما بسیار سپاسگزارم.

 

کريستي بريملو - رئيس کميتة حقوق بشر کانون وکلاي انگلستان و ولز

مي‌خواهيم جلسة بعدي را شروع کنيم و اين جلسه در رابطه با مدارک است. بنابراين به همه يادآوري مي‌کنم که موضوع امروز فقط سخنراني‌ها نيست بلکه درک مسئلة مدارک هم هست که از طريق شاهدان به‌دست مي‌آيد. از اين‌رو مي‌توانيم حتي در زماني کوتاه امروز نشان بدهيم که ما به اندازة کافي مدرک داريم تا تحقيقات را فردا شروع کنيم و ما اين‌را با شاهداني که به‌همراه داريم به آساني مي‌توانيم نشان بدهيم. شهادت‌ها هميشه بسيار دردناک است و مي دانم که براي بسياري از شما خيلي سخت است؛ ولي هم‌زمان مي‌دانم که همة شما اهميت اين مسئله را درک مي‌کنيد که بايد گوش کرد و حمايت کرد و براي شما اگر چه بسيار سخت است ولي با نشستن و گوش‌کردن،‌ اين حمايت را انجام مي‌دهيد، چون با گوش‌کردن، همة ما به‌نوعي تبديل به شاهد مي‌شويم و مي‌توانيم براساس آن عمل کنيم. حال اولين نفري كه از او خواهيم شنيد، عزت حبيب‌نژاد است، اول سخنان او را مي‌شنويم، وي در کنار پسرش نشسته كه او نيز ممکن است چند جمله بگويد هر چند او در زمان وقايع، بسيار كوچك و نوزاد بوده است. حال نوبت را به او مي‌دهم. متشكرم.

 

عزت حبيب نژاد

همسر من سال 60 در مهر ماه دستگير شد و من و دختر يکساله‌ام دو ماه بعد دستگير شديم .

دختر يکساله من سه ماه با من در يک اتاق کوچک در اتاق کوچكي بوديم که 35 نفر در آن اتاق بوديم. بدون پنجره و هيچ امکاني ـ فقط دختر من نبود و سه بچه ديگر هم در همان اتاق در همان سن يک تا سه سال بودند. بچه من و آن بچه‌ها سه ماه بيرون رو نديدند و فقط در آن فضا بودند. هر چقدر التماس ميکردم اجازه بدهيد که من بچه ام را بيرون بفرستم ميگفتند که تا بازجويي تمام نشه اجازه نميدهيم.

خلاصه بازجويي تمام شد و بچه ام رفت بيرون ـ من هم بعد از دو سال آزاد شدم ـ همسرم هم بعد از سه سال و نيم .ابتدا به او سه سال حکم دادند و شش ماه هم اضافه حبس کشيد و بعد از سه سال و نيم اوائل 1364 آزاد شد.

ما دوباره زندگي مان را ازنو شروع کرديم و با دخترمون که خانواده خود را نديده بود ميخواستيم زندگي جديدي را شروع کنيم ـ من باردار شدم و احسان بدنيا آمد ـ وقتي که او ده روز بيشتر نداشت دوباره به خانه ما ريختند و همسرم مهدي رو دستگير کردن

هرچه ميگفتيم چه اتفاقي افتاده جوابي نميدادند ومهدي هم ميگفت نميدانم به چه علت مرا دستگير ميکنند
بعد به ما گفتند که ما فهميديم که يکي از دوستان او که قبلا زنداني سياسي بوده و به اروپا رفته به او زنگ زده و در حد احوالپرسي. بخاطر همين در تابستان 65 به او 5 سال حکم دادند.

من هم هر هفته که پنج شنبه ها ملاقات بود با دو تا بچه ام احسان وامينه دست شون رو ميگرفتم و ميبردم ملاقات. تا اينکه از اوائل يعني از فروردين ماه سال 67 شرايط زندان خيلي تغيير کرد.

يکسره بچه ها ممنوع الملاقات مي شدند ـ چند تا از بچه ها رو تبعيد کردند به تهران که يکي از دوستان نزديک ما بود به اسم جعفر هاشمي و پنج نفر ديگرـ اينها رو به زندان اوين تبعيد کردندـ خيلي شرايط خاص بود هر زمان ملاقات ميرفتيم ميگفتند که شما امروز ملاقات نداريد.

تا اينکه اوائل مرداد 67 کليه زندانيان سياسي ممنوع الملاقات شدند هرچه ما ميگفتيم جواب نميدادند و با توهين و فحاشي زندان ميگفت برو از دادسرا بپرس و دادسرا ميگفت برو از سپاه بپرس و سپاه ميگفت برو از زندان بپرس و فقط من نبودم و همه خانواده ها اين وضعيت بودند

همسر من درزندان وکيل آباد مشهد بود و ما مشهد زندگي مي کرديم.

توي شهر مشهد پيچيده شده بود که يک عده اي از زندانيان سياسي رو اعدام کردند ـ ولي ما هيچکدوم نمي تونستيم باور کنيم چرا که اينها همه حکم داشتند . خيلي از مادران ميگفتند ازما سند خواستند وثيقه خواستند و قرار است بچه ما آزاد شود ولي همانها هم ممنوع الملاقات بودند.

خلاصه اين رفت و گذشت تا اينکه 13 آبان67 به پدر همسرم که در شهرستان بجنورد زندگي ميکند به او زنگ زده و گفته بودند بيا دادسراي بجنورد باهات کار داريم و آنجا به او ميگويند که ما دو ماه قبل مهدي رو اعدام کرديم و ازش تعهد کتبي ميگيرند که تو حق برگزاري هيچگونه مراسمي را نداري و اگر مجلسي بگيري براي بچه هاي ديگرت و براي خودت خيلي بد ميشود.

پدر همسرم ميگويد اگر اعدام کرديد کو جنازه اش و کو وسايلش؟ به او ميگويند ما به هيچکس وسيله نميدهيم و جنازه اش هم در بهشت رضاي مشهد(قبرستان مشهد اسمش بهشت رضا است )دفن کرده ايم .

بعد از اون خودشون خانواده ها را ميخواستند دادسرا و يا اينکه يک جوري به خانواده ها خودشون اعلام ميکردند.ولي وسيله نمي دادند .

فقط ميگفتند دفن شون کرديم تا اينکه از طريق يکي از خانواده ها که آشنايي توي به اصطلاح بهشت رضاي مشهد کار ميکرد بهش گفته بود از قول من نشنيده بگير ولي من شاهد بودم که کاميون کاميون جنازه آوردند واينها رو در سه نقطه دسته جمعي دفن کردند. يکي از اون گورهاي جمعي کنار قبر بچه هاي اعدام شده در سال 60 بود که من الان عکسهاي اون همراهم هست.

يعني عکس آن قسمتها و فيلم هاش رو دارم.

بهشون ميگه يک قسمت ديگه يک برج مانند و مخروط گلي آنجا بود در يک منطقه وسيعي که آنجا دفن شده بودند. قسمت سوم بهش ميگفتيم کنار ديوار همون بهشت رضا بچه ها راجمعي دفن كرده بودند. يعني سه نقطه مشخص بود.

هر هفته جمعه ها صبح ميرفتيم خانواده ها گل مي آورديم هر سه قسمت گلبارون ميشد

ولي هر بار که دفعه بعد ميرفتيم اينها رو دور انداخته بودند وسنگ ها را جمع کرده بودند و دوباره با بولدوزر صاف ميکردند و يکسره خرابکاري ميکردند. چند تا درخت اونجا بودند که خانواده ها و مادران داغديده زيرسايه آن مي نشستند که يک حال و هوايي عوض کنند ولي متأسفانه اون درختها رو هم قطع کردند. يعني فقط ميخواستند زجر بدهند خانواده ها رو. خلاصه خيلي خيلي خيلي به همه ما بدگذشت و کساني که در اين قتل عام در مشهد دست داشتند يکي حاکم شرع رازيني بود يک قاضي دجال و يکي حسيني بود که داديار ناظر زندان بود و يکي هم ولي پور که اين سه نفر نقش بزرگي در قتل عام بچه‌هاي مشهد داشتند.

من الان امروز خيلي خوشحالم که شماها چنين جلساتي بپا کردين و ازتون خواهش ميکنم صداي ما باشيد اين عامرين وعاملين جنايت هولناک رو به پاي ميز محاکمه بنشونيد تا تاريخ بدونه ديگه هيچ جلادي هيچ ديکتاتوري به خودش اجازه نده که قتل عام کنه مردم ملتش رو

احسان قرايي

سلام خدمت همه دوستان

من زماني که پدرم دستگير ميشود 10 روز بيشتر نداشتم و زمانيکه اعدام شد دو ساله بودم

ولي بعدي که من ميخوام در واقع در موردش صحبت کنم وازتجربه شخصي من هست و ميخوام با شما در ميون بزارم و شهادت بدهم در موردش شکنجه خانواده‌ها توسط رژيم بعد از قتل عام است ـ همانطور که يکي از شاهدين در پنل قبل گفت آنها فقط يک عضو خانواده رو اعدام نکردند بلکه کل خانواده رو درواقع کشتند به اشکال مختلف.

من سه مورد رو ميخواهم مثال بزنم براي اين موضوع که همه آن هم خانواده خودم هستند که خودم به شخصه ديدم. يکي از آن مادربزرگ خودم است که بعد از سي سال هنوز که هنوزه چشم به در است و معتقد هست که يک شانسي وجود داره که رژيم اين زندانيان و خصوصاً پسرش رو نکشته و اين اميد هر روز شعله وجود اين زني که الان درواقع86، 87 ساله است را ميخوره و به نوعي شکنجه روزانه است در طول 30 سال.

مورد ديگري که در مورد خانواده پدري من است درواقع عمه و عموهايم است که اينها تا سالهاي سال اجازه ورود به دانشگاه و کار دولتي نداشتند. وعملا ازطريق حکومت سعي کرده بود که به هر شکلي که ميتواند راه زندگي را براي اينها سلب کند.

مورد آخري که مي‌خواهم مثال بزنم يک جنايتي است که در واقع در حق پسر عموي پدرم اتفاق افتاد. او را قبل از قتل عام به جرم غير سياسي که مرتکب هم نشده بود دستگير ميکنند در حاليکه 30 ساله بود ودستگير مي كنند و مي‌برند تحت شکنجه که براي جرم معمولي سابقه نداشته ـ در اين شکنجه‌ها مستمراً به او مي‌گويند که شما همه منافق هستيد و نسل شما بايد منقرض شود.

6 ماه بعد از قتل عام در اسفند ماه 67 اين جوان که نامش ابوالقاسم قرايي بود به بهانه قاچاقچي مواد مخدر در ملاء عام اعدام مي‌کنند ـ مسئله اي كه خيلي جالب است که اين فرد اصلا به اين جرم دستگير نشده بود ولي به اين جرم بدون برگزاري دادگاه و روال قانوني که حداقل در مسائل غير سياسي آدم انتظار داره طي شود اين راه هم اعدام ميکنند.

 

بازگشت به بالا

منتخب ویدئوکلیپ