Logo
چاپ کردن این صفحه

تلاشي مذبوحانه براي فرار از عقوبت ِدر تقدير

iran spring 22084

از تأثيرات مقاومت عادلانه رشيدترين فرزندان مردم ايران در برابر هيولاي ولایت‌فقیه در سی‌و‌هفت سال گذشته، ايجاد قطب‌بندی و اتمسفري از عدالت‌جویی و حسابرسي عمومي در سطح جامعه است كه «ولی‌فقیه» و متحدانش را در یک‌سو و «مردم» و دوستان آن را با شعار «سرنگوني خليفه ارتجاع» در قطب ديگر نشانده است. اين شکل‌بندی، منجر به ايجاد فضاي مطالباتي سياسي و فرهنگي متناسب آن‌هم در سطح جامعه شده است كه راه را بر تلاش خليفه ارتجاع براي هرچه در خاموشي برگزار كردن جنايات ضد بشری‌اش، وقت‌گذرانی بر سر آن‌ها و سانسور وحشی‌گری‌هایشان بسته است. بی‌جهت نيست براي نخستين بار پس از 27 سال مصطفي پورمحمدي وزير آدم كشي كابينة روحاني و عضو كميسيون مرگ، در توجيه جنايت نسل‌کشی زندانيان مجاهد در قتل‌عام سال 67 به صحنه آمد و گفت: «شرايط سال ۶۷هم از بحث جنگ تحميلي جدا نيست و حتماً براي توضيح بيشتر نياز به فرصت كافي است». درخواست فرصتي بيش از 27 سال براي آن جنايت فاشيستي، به‌خودی‌خود سنگيني چنين باري بر دوش جلادان را نمايش می‌دهد و بيانگر شكست راهبرد عبور بی‌سروصدا از كنار اين جنايت است. جنايتي كه گذر ايام نه‌تنها اهميت آن را در سطح جامعه نكاسته بلكه پاسخگويي آن را به يك خواست ملي و فرهنگي تبديل كرده است. این‌گونه است كه نسل‌های جديدي كه در زمان فجايعي آن‌چنان مهيب، حتي متولد نشده بودند هم در هر فرصت روي چنين شقاوت‌های غیرقابل‌هضمی براي بشريت انگشت می‌گذارند، پاسخي كه البته جز در سرنگوني فاشيسم مذهبي ولایت‌فقیه هرگز دريافت نخواهد شد و نزديك نشدن به آن، اصلي ترين خط قرمز باندهاي حكومتي و نقطة وحدت آنان است.ولي حالا در افت موقعيت ولی‌فقیه ارتجاع پس از زهرخوران اتمي، باندهاي مغلوبي كه براي چنگ‌اندازی بر هژموني و سهم بيشتر قدرت در نظام خلافت، فرصت را مناسب دیده‌اند و سوداي كنار زدن او در خیمه‌شب‌بازی به‌اصطلاح انتخابات! را در سر دارند، تحت تأثير چنين اتمسفري از عدالت‌جویی اجتماعي، به ترفند تطهير فردي از سوابق ننگين «خود» و مقصر نشان دادن «ديگر شركا» در جنايات ضد بشري نظام روي آورده‌اند. هادي غفاري سرچماقدار خليفه ارتجاع پس از سی‌وپنج سال ناگهان متوجه شد كه: «... برخي رفتارهايش در اوايل انقلاب بايد در ظرف زمان خود مورد تحليل قرار بگيرد اما به‌هرحال مي‌توانسته نرم‌تر و آرام‌تر برخورد كند...» او در پاسخ خبرگزاري ايسناي رژيم كه سؤال كرد: «...چند تا تصوير از شما وجود دارد؛ عكس‌هايي از شما در ٣٠ خرداد ١٣٦٠ و اسلحه‌اي كه روي ميني‌بوسي به دست گرفته‌ايد. درباره آن روز صحبت كنيد. شما مسئوليتي به‌جز نمايندگي مجلس در آن سال‌ها نداشتيد. به چه عنوان آن روز در خيابان بوديد؟» گفت: «...امام واقعاً در ٣٠ خرداد احساس خطر جدي كردند... بايد چه‌کار مي‌كرديم؟ طبيعي بود كه بايد با اسلحه از نظام دفاع مي‌كرديم و اين كار را كرديم...»، وقتي ايسناي حكومتي سؤال می‌کند: «آن روز از اسلحه‌تان هم استفاده كرديد؟» سرچماقدار فراموش‌کار ارتجاع با وقاحت آخوندي می‌گوید: «خير، سمبليك بود...»! درحالی‌که شريك حکومتی‌اش اسدالله بادامچيان قبلاً صحنه آتش گشودن او بر روي تظاهراتي مسالمت‌آمیز را این‌طور تعريف كرده بود كه: «...[در تظاهرات 500000 نفري مجاهدين در سي خرداد] آقاي هادي غفاري تيربار را در اختيار گرفته بود و شليك مي‌كرد...». دژخيم ديگري بنام حسين موسوي تبريزي كه بسيار جلوتر و با قساوتي بسا بيشتر از داعش، در 5 مهر 1360 در تلويزيون حكومتي عربده می‌کشید: «اسيرش [مجاهدين] را بايد كشت، زخمی‌اش را بايد زخمی‌تر كرد تا كشته شود، هركس در برابر نظام بايستد حكمش اعدام است» و خاطره اعدام‌های روزانه صدها نفرة او هنوز در خاطر ملت ما زنده است، هم ناگهان با ادعاي عابد و زاهد و مسلمان بودن ظاهرشده كه: «... يکي از کارهاي من در دادستاني تهران اين بود که بندهاي زنداني‌هاي بلاتکليف را بررسي مي‌کردم و بر اساس اولويت پرونده‌ کساني که معتقد بودند جرمي ندارند را بررسي مي‌کردم...»!

فارغ از اينكه شیادی‌هایی این‌گونه، كسي را هرگز نخواهد فريفت و اسناد انکار ناشدنی قساوت‌های بی‌مانندی از اين قوم وحشي و عقب‌مانده در حافظه تاريخي اين مردم ثبت است و يكايك بايد حساب كشيده شوند، درسي كه از اين تلاش‌های مذبوحانه می‌توان گرفت، قضاوت و داوري عادلانه و بی‌تردید ِتاريخ و مردم ايران است، فضايي از عدالت‌جویی و موج سمپاتي نسبت به آزاديخواهان و تنفر و انزجار از سركوبگران، نگذاشته است جوشش حقيقت در جامعه هرگز خاموشي بگيرد، فضايي كه جانيان و جلاداني این‌گونه قسی‌القلب را هم به شكلك هايي این‌گونه رسوا كشانده است.

در بحبوحه شقاوت‌ها و قساوت‌های اين قوم خون‌ریز و وحشي، وادادگان صحنة سياسي در جلوة اي به‌ظاهر دلسوزانه، رزم‌آوران آزادي را نصيحت می‌کردند كه در برابر «زنگي مست تيغ بر كف» ايستادگي و پايداري شرط عقل نيست، ايجاد رعب و وحشت فضايي ايجاد خواهد كرد كه خون بهترين جوانان ميهن پامال خواهد شد، اما براي نسلي كه آزادي را به‌عنوان آرمان با پرداخت سنگین‌ترین بها برگزيده بود و سودايي جز سعادت ملت ايران در سر نداشت، يقيني بود كه دستيابي به گوهر آزادي مجاني تقديم هيچ ملتي نشده است. در قيمت دادني مستمر و جانكاه و يك وفاي پايدار بر پيمان آزادي خواهد بود كه چرخ‌های حركت اجتماع به حركت درخواهد آمد و هماي آزادي بر سر ملت ما هم خواهد نشست. با چنين عزم و رزمي، هيچ درد و شكنج جانكاه در پنهان‌ترین زندان‌های مخوف و خانه‌های امن هرگز گم نخواهد گرديد و هيچ سبعيت اعمال‌شده بر نوجوانان، زنان و رشيدترين فرزندان مردم در میدان‌های اعدام بدون بازتاب در جامعه نخواهد بود، بازتابي آن‌چنان قوي كه ديوار قلعه‌های به‌ظاهر تسخیرناپذیر مانند باستيل در فرانسه را فرو‌ريخت، و نظام قدرقدرت آريامهري را در چشم هم‌زدني در ميهنمان درهم پيچيد. چنين عقوبت در تقديري است كه جلادان سفاكي مانند پورمحمدي، موسوي تبريزي و هادي غفاري را به چنين توجيه تراشي و دست وپازدنهاي زبونانه براي فرار از بيزاري توده‌ها و روز‌حسابرسيواداشته است.

آخرین‌ها از بهار ایران

Copyright © www.iran-spring.com. All rights reserved.