Menu

امیرکبیر صدراعظمی که به آبادنی ایران می اندیشید

iran spring 5 5faf7

میرزا تقی خان فراهانی ملقب به امیرکبیر

چهارم اسفند مصادف با شهادت مردی است که در زمان صدارت  خود برای آبادانی ایران ، باسوادی مردم ، مقابله باخرافاتی که در دوران سلطنت قاجار حاکم بود شجاعانه  و بی محابا با مشکلات پیش رو جنگید و ستاره ای شد در آسمان بی ستاره ایران دوران قاجار.امیرکبیر سیاستمداری بود  که تلاش وافری برای   قطع    قدرت دولت هایی چون انکلیس و روس  در ایران  بکار برد  که تلاششان بلعیدن امکانات کشور و در دست گرفتن قدرت سیاسی ـ نطامی و اقتصادی کشور با گماردن افرادی نادان و بله قربانگو در راس امور بود.امیر کبیر، بیسوادی و خرافه پرستی را در میان عامه مردم ، بزرگترین عامل  دشمن ایران و ایرانی می دانست ودراین راه جاره گشا بود . او منشا خدماتی در کشور شد که بعد از گشت 170 سال ، نام اورا در کنار نام  دکتر محمد مصدق قرار می دهند. یادش گرامی باد

******.      

میرزا تقی خان فراهانی ملقب به امیرکبیر در حدود سال 1187 شمسی در روستای هزاوه در اراک به دنیا آمد. میرزا تقی خان در خانه میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی رشد یافت. هوش و استعداد ذاتی او باعث شد تا قائم مقام فراهانی به وی امور مملکت و سیاست کشور را بیاموزد.

  ناصرالدین شاه هم به او لقب امیر نظام(فرمانده کل قوا) داد و پس از نشستن بر تخت سلطنت، وی را ملقب به امیرکبیر و اتابک اعظم نمود و به سمت صدراعظم منصوب کرد.

دلبستگی و علاقه امیرکبیر به کشور تا به آنجا بود که وقتی به زیان ایران بود از محمدشاه هم پیروی نمی‌کرد تا برسد به روس و انگلیس و همه اقداماتش برای سربلندی ایران بود.

iran spring 7 de6d6

دارالفنون سنگ بنای آموزش مدرن ایرانی

حاصل مجموع آموخته‌ها و دیده‌های امیرکبیر از جهان، ایجاد دارالفنون بود آکادمی برای رشد علوم جهانی در پایتخت.

این مدرسه در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌های آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفت‌های میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد.

iran spring 7 fdac2

انتشار اولین روزنامه ایرانی

روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه، به دستور امیر کبیر برای جلوگیری از شایعه در ایران چاپ شد.

اولین شماره این روزنامه در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی به کوشش امیرکبیر منتشر شد.

به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود.

در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. چاپ اخبار رویدادهای شهرهای ایران، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی و صفحه حوادث از بخش‌های مختلف این روزنامه بود.

امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه برخاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و قطع مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود.

وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند.

امیرمواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد و سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد.

او برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد تا فعالیت سالمی داشته باشند.

وی در اقدامی دیگر القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست و در نامیدن دیگران به گفتن واژه جناب اکتفا می‌کرد، حتی نسبت به مقام صدارت.

  امیر کبیر در دوران صدارت خود با این رسم نادرست و غیر دینی  قمه زنی مقابله کرد و بدون تردید اولین کسی که مقابله با این نوع خرافات را در تاریخ ایران به نام خود به ثبت رساند امیر کبیر بود.

امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارتخانه‌های دائمی در لندن و سن‌پترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست.

محور سیاست خارجی امیر کبیر عزت ایران بود و خواستار قطع حضور و دخالت بیگانگان در امور ایران بود و شاید مهمترین دلیل قتل و شهادت وی همین موضوع بود.

امیر از بی سوادی مردم در رنج بود و آن را عاملی برای عقب نگهداشتن ایران از پیشرفت می‌دانست و 39 ماه صدارت خود را صرف کار برای مردم ایران کرد.

بیش از اینکه شاهزادگان قجری دوستدار امیر باشند مردم او را دوست می‌داشتند و او را از خود می‌دانستند و همین عوامل باعث بروز حسادتهایی در اطرافیان شد و موجب شد شهادت فرزندی لایق دیگری از این مرز و بوم را رقم زد.

هراس از اقدامات راهگشای امیر در توسعه ایران به حدی بود که مزدوران داخلی و دست‌های خارجی برای کشتن وی متحد شدند.

تاریخ روایت می‌کند، در ابتدا حسادت امثال میرزا آقاخان نوری و دسایس او همراه با مهدعلیا علیه امیرکبیر در شاه اثری نکرد و ازدواج امیرکبیر با خواهر تنی ناصرالدین شاه یعنی عزت الدوله اوضاع را کمی به نفع امیرکبیر آرام کرد.

امیرکبیر قبل از صدارت، استقلال فکری خود را به نمایندگان خارجی‌ها نشان داد چنان که برای آوردن ولیعهد به تهران، برخلاف معمول از بیگانگان پول قرض نگرفت و با کمک‌های دیگر آنان نیز موافق نبود قبل از وی استعمار‌گران اروپایی خصوصا انگلیس در امور داخلی ایران مداخله می‌کردند بسیاری از اتباع بیگانه با استفاده از کاپیتو‌لاسیون، مصونیت‌هایی در خاک ایران داشتند، اما امیرکبیر در مقابل گستاخی‌ها و لجاجت سفیران انگلیس می‌ایستاد و آنجا که به نفع و صلاح ممکت بود با زیرکی و متانت و یا با شدت و حدت با آنها برخورد می‌کرد.

گرنت واتسون انگلیسی درباره امیرکبیر می‌نویسد: امیر نظام دشمن فساد اخلاقی بوده و بر ضد این دشمن بزرگ جامعه ایرانی شروع به مبارزه می‌کند. او تصمیم داشت که اخلاق ناپسند را به کلی از میان برده و از اشاعه فساد اخلاق جلوگیری نماید  ، میرزاتقی خان خود کسی نبود که اسم مدخل یا رشوه را پیش او برده شود، این مرد بی طمع تمام اصول و رشته‌های مذموم رشوه را برهم زد و از میان برد واتسون در جای دیگری می‌نویسد چیزی که پیش از همه اسباب تعجب خود ایرانی‌ها بود بی‌طمعی امیرکبیر بود که نه تعارف قبول می‌کرد و نه رشوه می‌گرفت و نه اعتنایی به تجملات داشت و همین مساله باعث زوال او شد.

اقدامات میرزا تقی خان آنقدر چشمگیر و مثبت بود که محمد حسن خان اعتمادالسلطنه، پسر قاتل امیرکبیر را وادار به اعتراف کرد. وی می‌گوید: چنان نظمي داد که هیچ قادر مطلقی بر بیچاره فقیری نمی‌توانست تعدی کند دزدی و هرزگی و شرارت سابق از میان رفت.

بنابر آنچه از قول ناصرالدين شاه آورده اند، ميرزا آقاخان نوري بود که فرمان قتل را از شاه گرفت و به حاج علي خان سپرد. مخبرالسلطنه مي نويسد: از غلامحسين خان صاحب اختيار شنيدم که ناصرالدين شاه گفته بوده است که به قتل امير راضي نبودم. ميرزا آقاخان تدليس کرد و دستخط را از من گرفت. دستخط ديگر فرستادم که ميرزا علي خان نرود، گفت رفته است و معاذير آورد.

سرانجام در نتیجه دشمنی‌های دولت‌های استعماری به خصوص دولت انگلیس و درباریان علیه امیرکبیر، ناصرالدین شاه وی را از صدارت خلع کرده و تنها عنوان فرمانده کل قشون را برای او باقی گذاشت. چند روز بعد او را به حکومت کاشان منصوب کرد و در حقیقت او را تبعید نمود. آنگاه تمام عناصر مخالف داخلی و خارجی که در زمان صدارت امیرکبیر در کمین نشسته بودند، از ترس تغییر نظر شاه و عفو امیرکبیر، دست به دست هم دادند و حکم قتل او را از شاه گرفتند.

سرانجام این صدراعظم لایق و با کفایت، در روز جمعه 20 دی ماه 1230 در 43 سالگی به قتل رسید و بدنش را در کربلا به خاک سپردند.

 

 

بازگشت به بالا

منتخب ویدئوکلیپ