Menu
افشین بایمانی

افشین بایمانی

”طناب های دار مرا دریابید

iran spring 13 7346b

شانزده سال قبل هنگامی که در انفرادی بودم بعد از چند ماه بازجویی و انفرادی یک روز از بازجوی پرونده ام پرسیدم من که کاری نکردم تا کی باید در انفرادی باشم، کی آزاد می شوم، با خنده ای گفت اگر بچه خوب و حرف گوش کنی باشی پرونده ات مشکلی ندارد و زود آزاد می شوی. گذشت... در هنگامی که به دادگاه می رفتم از کسانی که همراه من در ماشین بودند پرسیدم چرا اینقدر دیر مرا به دادگاه آوردید؟ همگی خندیدند یک سال، یک ساعت پارک رفتن حاجی است. متوجه نشدم، در دادگاه از قاضی پرسیدم کی آزاد می شوم؟ نگاهی به من کرد و گفت نمی گذارم بیشتر از 5 سال در زندان بمانی.
در بازداشتگاه 209 یک روز صبح مرا به یکی از سلول های بازجویی که مسئول قضایی جعفری در آن بود بردند. درست ساعت 9 صبح بود یک پرونده 20 صفحه ای به من داد و گفت بخوان و امضاء کن. با خوشحالی مشغول خواندن آن شدم صفحات را که می خواندم هیچ کدام از بندهای آن ارتباطی به من نداشت ضمنا نام یک وکیل هم در آن قید شده بود که من هیچ وقت او را ندیده بودم و در آخر حکم اعدام برای من صادر شده بود. به آقای جعفری گفتم این پرونده اصلا به من ربطی ندارد او گفت امضاء کن من عجله دارم ربط دارد یا ندارد را کسی دیگر تشخیص می دهد. چون اولین بار بود که با چنین صحنه ای مواجه می شدم و واژه اعدام برای من قابل حضم نبود بی اختیار امضاء کردم.
مدتی بعد آنقدر تحت فشار روحی و روانی بودم که آرزوی اعدام شدن داشتم و می گفتم کی آن روز فرا می رسد خدایا. تا اینکه 5 سال به همین منوال با درد و رنج های فراوان برای خود و خانواده ام گذشت. یک روز عصر مرا صدا زدند که بازجویت آمده، رفتم، مرا همراه چند زندانی دیگر که پایند و دستبند زده بودند به انفرادی 204 اوین منتقل کردند. در راه متوجه شدم آنها را برای اعدام کردن می برند و تا می توانستم به آنها دلداری می دادم غافل از اینکه خودم هم چنین سرنوشتی دارم تا اینکه در 204 که رسیده بودیم از یکی از ماموران به نام کولیوند پرسیدم چرا مرا به اینجا آوردید به من گفته اند بازجویت آمده، بدون کوچکترین مکثی به من گفت برو داخل سلول تو هم برای اعدام آمده ای. با شنیدن این جمله ناخودآگاه زانوهایم سست شد و پشتم لرزید. تقریبا چند دقیقه ای مات و مبهوت بودم و بعد از آن راستش ساعت ها بی اختیار برای همسر و دو فرزند دلبندم اشک می ریختم که چگونه آنها را تنها بگذارم. ساعتها بر این شیوه گذشت که توصیفش به هیچ وجه امکان پذیر نیست. بگذریم به قرآنی که در سلول بود پناه بردم و با خواندن قرآن اندکی آرام شدم. باز گریه کردم باز قرآن خواندم و باز... تا آنکه کمی آرام گرفتم و خود را برای اعدام آماده کردم، 3 روز به همین شیوه که مثل برزخی برایم بود تمام شد. مرا از انفرادی 240 اوین به بازداشتگاه 209 بردند و در آن لحظه در زندگی نکبت بار و 5 سال در زندان بودن خداحافظی کردم یک لحظه احساس آرامشی به من دست داد که هیچ وقت در تمام عمرم تجربه نکرده بودم. وقتی به بازداشتگاه 209 رسیدم بازجوی پرونده ام را دیدم که با لبخندی آلوده به تعفن به من گفت حکمت از اعدام به ابد تقلیل یافت. به او خیره شدم و گفتم چرا مرا سه روز در انتظار طناب دار در انفرادی نگه داشتید می دانی به من چه گذشت؟؟
باز بعد از 7 سال بازجویی را دیدم گفتم کاش اعدام می شدم و از این زندگی پر از خفت و خواری نجات پیدا می کردم. لبخند زد و گفت افشین ما قصد داریم بلایی بر سرت بیاوریم که هر روز صد بار آرزوی مرگ بکنی... راستش باورم نشد حال که نزدیک به 10 سال از آن واقعه می گذرد با تمام وجود احساس می کنم که ایشان در این مورد خاص راست می گفت...
حال از تمام نهادهای بین المللی و داخلی می خواهم حداقل از رژیم درخواست بکنند که حکم اولیه مرا که اعدام بود به من برگردانند و مرا با دهها نفری از هبندیانم که هر هفته دراین کشتارگاه گوهردشت به دار می کشند مرا هم با آنها به دار بکشند تا از این زندگی پر از دروغ و نفرت و ریا رها شوم و هم بیش از این نسبت به دوستان اعدامی احساس درد نکنم لازم به توضیح است اگر کسی نسبت به بیگناهی من افشین بایمانی شک دارد یک لحظه به این فکر بکند که دو نفر از اشرف برای عملیات آمدند برادرم مهدی بود و دیگری آرش صامتی پور. برادرم به خاطر آرمانی که داشت تا آخر جنگید و جان خودش را برای آرمانش فدا کرد و ارش صامتی پور زخمی شد و به دست وزارت اطلاعات افتاد. چگونه است که آرش بعد از مدت اندکی زندان آزاد و حال در خیابان های اروپا آزادانه برای خود می چرخد ولی من که نه در اشرف بودم و نه سازمان های رسمی را می شناختم باید 16 سال از عمر خود و خانواده ام را در بدترین شرایط سپری کنم. از من بپرسید در یک جمله می گویم برادرم عاشق سازمان مجاهدین بود تسلیم نشد و جان خود را فدای راه و هدفش نمود. آرش صامتی پور خود را به وزارت اطلاعات فروخت و آزادانه می چرخد و من افشین بایمانی که نه سازمانی بودم و نه به خودم یک لحظه اجازه می دادم که مزدور وزارت اطلاعات بشوم حال باید در زندان بمانم.
طناب های دار مرا دریابید که محتاج شمایم...
افشین بایمانی - زندان گوهردشت (رجایی شهر کرج)”

حسنک کجایی؟ا!

iran spring 4 e9579

مقاله ای از زندانی سیاسی ـ افشین بایمانی

ظریفی می گفت اصولا حسن ها در طول تاریخ و فرهنگ ایران نقش مهمی داشته اند از حسنک وزیر تا سیدحسن جوری از حسن کچل تا شیرحسن نصرالله و از حسن صباح گرفته تا همین حسن روحانی خودمان

مردی که از زیر سیاست های تپلیستی محمود خان احمدی نژاد و در میان کشاکش دعوای راست سنتی با راست مدرن به جنگ اصلاح طلبان مطیع امر رهبر با اصول گرایان به پادویتی ناگهان سربرآورد و الحق که بسیار هم خوش اقبال بود. حسن روحانی تبدیل شد به قهرمانی که به یک کرشمه بخت محمد مکری را به سیاهی نشاند و به یک اشاره فجوهات تلویزیونی مهمی را نصیب ان سید حسن نصرالله که مست از نشخوار دلارهای نفتی هلال شیعی در گروی لبنان گرد و خاک می نمود و سلسله همگان را در پی داشت.

چه متشکریم…! چه متشکریم حسن!

در عرصه داخلی هم یک تنه تیم ملی فوتبال را به جام جهانی برد و عرق نکرده تیم والیبال امریکا را در هم کوبید و باز هم کف و سوت در داخل… چه متشکریم حسن!

مولودی که معلوم نشد از استین سیاست مداران به پستو خزیده روحانیون بیرون جهیده و یا به واقع به دستور عالیجناب سرخ پوش وارث آن سید نازک طبع عبا شکلاتی است که از اصلاح طلبی برداشت حداقلی در حد یک رفرمیست را داشت اما آنچه مهم است اینکه این بار هم یک حسن دیگر ظهور کرد تا طالع سعد بر تارک حاکمیت بنشاند و مهم تر اینکه قرار نیست شکم مردمان را با هیجان و کف و سوت سیر کرد و مردم مطالبات دیگری به غیر از برگزاری سخنرانی های کشور هم دارند. حال هیجانات فرونشسته کاندرو شقشقته فقدت.

در این بین آنچه از حسن روحانی بیان شده تکیه بی اندازه او بر کلیدی است که رهبر ایران برای بده بستان و یا همان نرمش قهرمانانه در موضوع هسته ای در جیب او گذاشته و به نظر می رسد ایشان این کلید را شاه کلید همه درد و گرفتاری می بیند.

امروز در افسانه اجرای برجام یعنی آن چیزی که کعبه آمال همه حاکمیت به نظر می رسد قرار داریم و معتقدم این روز نه تنها روز جشن حاکمیت نخواهد بود که روز اغاز باز شدن مشت خالی حکومت در حل مشکلات مردم است.

دوران فرافکنی و انداختن مسئولیت تمام بدبختی ها و فلاکت هایی که در اصل ناشی از بی کفایتی حکومت است به گردن تحریم ها پایان میابد و مردم به مرور و با برآورده نشدن مطالباتشان در عرصه اقتصادی و سیاست داخلی گرفته تا مسائل حقوق بشری رو در روی آخوندی خواهند ایستاد که در قم علمای حوزه عمامه ی حجت الاسلامی بر سرش نهاده اند و در ولاسکو سیاست مداران انگلیسی کلاه حقوق.

روزی که ندای مردم حاکمیت را به خود خواهد اورد که حسن جان شبت سمور گذشت بر لب تنور گذشت

افشین بایمانی – یکشنبه 27 دی ماه 1394

بند2 زندان گوهردشت

منتخب ویدئوکلیپ