Menu
منوچهر هزار خانی

منوچهر هزار خانی

درد دل با قیام آفرینان

maghalat 53d70آن چه امروز به‌دست شما قیام‌آفرینان در خیابانهای سراسر ایران می‌گذرد، برای من که از «جوانان بسیار قدیمی» جنبش مقاومت هستم و به چشم خود شاهد بسیاری از تحولات بوده‌ام، واقعاً شگفت‌انگیز است.

بگذارید حرفم را با یک تمثیلی بیان کنم: به‌نظرم می‌رسد که شما منارجنبان اصفهان را چسبیده‌اید و دارید به شدت تکانش می‌دهید. با هر تکان شما شعله‌یی از انقلاب در شهرهای دور و نزدیک کشور زبانه می‌کشد و در مقابل چشمتان شیر برفی «نظام مقدس اسلامی» را ذوب می‌کند.

حرفم «اما» با شما به عاشورای ۸۸ ربط دارد ـ همان سالهای شعار معروف اوباما/ یا با اونا یا با ما ـ در آن زمان کسی از اطرافیان «امام راحل» خواب‌نما شده بود که اگر در قالب سبز سیدی برود و بازگشت به «دوران طلایی امام» را تبلیغ کند و فیض روح‌القدس هم باز فرماید، می‌تواند برنده انتخابات شود. جنبش مقاومت هم ضمن تحریم انتخابات می‌خواست به‌طور غیرمستقیم به او کمک کند و از همین رو وارد تضاد بین «بالایی‌ها» شده بود. به‌یاد بیاورید که در آن زمان نه‌تنها شما را در هیچ مسابقه‌یی شرکت نمی‌دادند، بلکه سرسختانه منکر وجودتان هم می‌شدند. امروز، پس از پایان یافتن تضاد مصلحتی «اصلاح‌طلب ـ اصول‌گرا»، تمام بحث بر سر این است که با شمایی که تمام زمین را در اختیار گرفته‌اید، چه باید کرد؟

اگر حالا این سؤال را از من بکنید، جواب خواهم داد: به رژیم ضدبشر امان ندهید؛ سرنگونش کنید؛ به زباله‌دان تاریخش بیندازید و وجود منحوسش را حتی از خاطره‌تان پاک کنید.

پیام برای کارزار همیاری مقاومت

منوچهر هزارخاني 01c23هم‌میهنان عزیز، در وضع جدید، بی‌سابقه و به‌زحمت قابل‌تصوری قرار گرفته‌ایم؛ بعضیها ترجیح می‌دهند بگویند «معجزه‌»یی صورت گرفته است: همه رزمندگان ساکن اسارتگاهی به‌نام «لیبرتی» در یک مهاجرت جمعی، زنده و صحیح و سالم به تیرانا رسیدند! آنها، پیش‌تر، در اسارتگاه، از طرف آدمکشان مزدور رژیم آخوندی تحت انواع فشارها، حق‌کشیها و محرومیت ها قرار داشتند و احتمال موشک‌باران‌شدنشان توسط مزدوران هم در هر لحظه می‌رفت. این رزمندگان می‌بایست به محض شنیدن آژیر شلیک موشک، ظرف حداکثر ده ثانیه خودشان را به درون سنگرهای انفرادی پرتاب کنند ولو این که سنگرها مملو از آب باران شده باشند. حالا آمده‌اند تا در محیطی آزاد، با روحیه‌یی سرشار از اعتماد به‌نفس، برای ادامه نبردشان در شرایط جدید تا سپردن ولایت‌فقیه به زباله‌دان تاریخ برنامه بریزند. با شوق تمام به‌دیدارشان شتافتم، هرچند احتمال زیادی نمی‌دادم که با توجه به عوارض و مشکلات جسمانیم بتوانم از پس این دیدار طولانی و خسته‌کننده برآیم. اما با کمک دوستان برآمدم. در این دیدار سه نکته برایم روشن شد. اول این که عامل تعیین‌کنندة این گشایش (یا این «معجزه») ارادة خود رزمندگان در مقاومت در برابر سختیها بوده است. دوم این که عامل کمکی و مکمل فشار فوق‌العاده قوی و حیرت‌آوری بوده که حامیان بین‌المللی مقاومت ایران برای خنثی‌کردن و از کار انداختن دستگاه توطئه‌گر و موذی مماشات جهانی وارد آورده‌اند تا این مهاجرت جمعی در آرامش و بی‌حادثه صورت بگیرد. سوم این که از نظر شخصی، در عین بدبینی‌ام نسبت به اوضاع، حالا این امید را هم پیدا کرده‌ام که قبل از پایان عمر بتوانم شاهد برافتادن طاعون حکومت مذهبی در کشورمان باشم.
پس، هم‌میهنان عزیز! باید بکوشیم تا در اولین کارزار همیاری مقاومت پس از رهایی رزمندگان از اسارتگاه «لیبرتی» با تمام توان شرکت کنیم. حال اگر بگویم از آن عده از هم‌میهنانی هم که ممکن است به کار ما ایراد داشته باشند ولی بیزاری و نفرتشان از دوام حکومت آخوندی از حد گذشته است انتظار کمک دارم، آیا زیاده‌خواهی کرده‌ام؟

مقاومت و انواع گوناگون «حیات خفیف خائنانه»

iran spring 14 b5ace

حالا من هم می‌خواهم به کهکشانیها، به‌ویژه به نسلهای جوانی که هر روز بیشتر به مقاومت می‌پیوندند بگویم که برانداختن حکومت دینی و برقراری آزادی و دموکراسی فقط یک تلاش و تعهد سیاسی نیست، یک انقلاب فرهنگی به‌معنای کامل و اصیل کلمه است و چه بسا سیل دگرگون‌ساز و بنیان‌کنی را اقتضا کند. آیا آماده‌ایم که چنین سیل بنیان‌کنی را آرزو کنیم؟

در سال ۶۷ آقای مهندس بازرگان، رهبر «نهضت آزادی ایران» که در اذهان، «استحاله‌طلب» تلقی می‌شد، در نامة سرگشادة مفصلی به خمینی، برای شکایت از فشارهایی که بر او و همکارانش وارد می‌آمد، نوشت که «مدعیان [یعنی همان اوباش هوادار خمینی] او را مخیر کرده‌اند که میان حیات خفیف خائنانه یا توقف داوطلبانه و تعطیل شرافتمندانة فعالیت سیاسی، یکی را انتخاب کند». او انگیزة «مدعیان» را چنین بیان کرده بود که «اولاً نهضت آزادی با فلج‌شدن از داخل و لکه‌دار شدن در خارج اسماً در صحنه سیاست و خدمت باقی بماند ولی عملاً منشأ اثر مثبتی نبوده حیات و حرکت چندانی جز در زیر ذره‌بین اطلاعاتی آنها نداشته باشد، ثانیاً با تظاهر به این که در جمهوری اسلامی ایران، حزب قانونی مخالف... حضور و فعالیت و امنیت دارد، بتوانند به تبلیغات نادرست سیاسی و انتخاباتی و خلافکاریهای اقتصادی و سیاسی خود جامة حق به‌جانب بپوشانند و نهضت آزادی وسیله‌یی برای فریبهای سیاسی و خیانت بشود». او هشدار داده بود که اگر این وضع ادامه یابد، نهضت آزادی فعالیتش را متوقف خواهد کرد؛ اما در عمل چنین نکرد و به همان حیات خفیف خائنانه تن داد. بعدها شایع شد که او در ایام آخر عمر، با نتیجه‌گیری از تجربة شخصی خود، به‌فکر جدایی دین از دولت تمایل پیدا کرده بود. شاید بعضیها از میان دوستانش رک‌گویی و شهامت او در انتقاد یا نصیحت به صاحبان قدرت را چنین تفسیر می‌کردند، ولی هیچگاه نه خودش و نه وارثانش چنین تمایلی را علناً ابراز نکردند.

قدرتهای خارجی هم چندان علاقه‌یی به حمایت از او نشان ندادند. انگار که پیدا کردن راه‌حل مناسبی برای جانشین‌کردن کله‌پز با سگ، حداکثر توقعی بوده که از او می‌داشته‌اند. آنها، اما، جستجوی «راه‌حل» از میان آخوندهای ارتجاعی تازه به‌قدرت‌رسیده را کنار نگذاشتند و هنگامی که آخوندک کم‌مایه‌یی قد علم کرد به‌عنوان «اصلاح‌طلب» خواستار قرار دادن جنبش مقاومت ایران در لیست سازمانهای تروریستی دولتهای غربی شد، خیلی زود با درخواستش موافقت کردند. بدین ترتیب بود که یک جنبش آزادیخواه که برای مصون ماندن از ستم غیرانسانی حاکم بر میهنش به‌پناهجویی در غربت تن داده بود، مورد شدیدترین آزارها و محرومیتها قرار گرفت که پس از اشغال خاک عراق توسط نیروهای «ائتلاف» تا حد ارتکاب قتل و جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت هم پیش رفت. شرح کامل و مفصل این ستمگریها و جنایتها که تا امروز هم ادامه یافته است، در خاطرة رزمندگان آزادیخواه و در بایگانی جنبش مقاومت ضبط شده است و نیاز به تکرار ندارد. آن چه شاید نیاز به‌یادآوری داشته باشد، نقش ننگین و شرم‌آور دستگاهی است که ژنرال دوگل آن «چیزکی که سازمان ملل متحد نامیده می‌شود» خوانده بود و اخیراً یکی از ستارگان تابناک کهکشان ما، آقای طاهر بومدرا، در افشاگریهای ارزشمندش تمام گندیدگی و فساد درونیش را در معرض تماشای همگان قرار دارد. دوستان اشرفی ما از شیادیها، عهدشکنیها، خیانتها، دروغگوییها و مشکل‌آفرینیهای «نماینده ویژة دبیرکل در عراق» با عنوان «تسهیل‌کنندة حل قضیه اشرف» خاطرات تلخ فراوانی دارند. مأموریت این «نمایندة ویژه» این بود که با وادار کردن ساکنان به کوچ اجباری به زندان تنگ، خرابه و بی‌آب و علفی که در معرض انواع آسیب‌پذیریها از جانب حکومت آخوندها قرار داشت، آنها را به‌انتخاب «حیات خفیف خائنانه» از سر ناچاری مجبور کند. او در رویارویی با ارادة مقاومت اشرفیها شکست خورد و فضاحت و رسوایی کارفرمایانش را مضاعف کرد.
اما میل ترکیبی استعمار نو با دستگاه قرون وسطایی آخوندی هنوز پابرجاست. گویا بعد از شکست تمام کوششهایشان برای واداشتن اشرفیها به تسلیم، اخیراً به این نتیجه رسیده‌اند که با حرکت از وفادارماندن به اصل ولایت فقیه می‌توان به ضرروت اصلاح ظاهری طبق منطق انتخاب بین بد و بدتر رسید و از آن سکویی برای حذف هر نوع مرزبندی سیاسی با رژیم ساخت.
بدین ترتیب می‌توان همة تکه‌پاره‌های «عصر طلایی امام» را ـ از آدمخوار و زمین‌خوار و کوه خوار تا اصحاب استحاله و تعدیل و رفرم و سبز و بنفش ـ یک جا جمع کرد و از آن یک آلترناتیو تقلبی خیالی ساخت و آن را «تنها ره رهایی» قلمداد کرد.
بگذارید حرفهایم را که با نقل قولی از مهندس بازرگان شروع کردم، با نقل قولی دیگری از او هم تمام کنم. آقای مهندس بازرگان در زمان حیات، در مصاحبه‌ها، نوشته‌ها و گفته‌هایش بارها تصریح کرده بود که: آرزوی باران کرده بودیم اما سیل آمد! حالا من هم می‌خواهم به کهکشانیها، به‌ویژه به نسلهای جوانی که هر روز بیشتر به مقاومت می‌پیوندند بگویم که برانداختن حکومت دینی و برقراری آزادی و دموکراسی فقط یک تلاش و تعهد سیاسی نیست، یک انقلاب فرهنگی به‌معنای کامل و اصیل کلمه است و چه بسا سیل دگرگون‌ساز و بنیان‌کنی را اقتضا کند. آیا آماده‌ایم که چنین سیل بنیان‌کنی را آرزو کنیم؟
منوچهر هزار خانی

فراخوان به شرکت درتظاهرات علیه پذیرش رئیس جمهور اعدام در فرانسه

 

iran spring 4 8e430

هم میهنان گرامی، یاران مقاومت،

سالها پیش تر، وقتی اولین ”تدارکاتچی“ همین دستگاه کنونی ولایت به اروپا سفر کرد، عمدتا برای آن بود که از دولتهای میزبان خواهان همکاری برای خفه کردن جنبش سازمان یافتة مردم ایران شود. او در به دست آوردن نتیجة مورد آرزویش چندان موفق نبود و تنها رهاورد سفرش در بازگشت، قرار داده شدن نام جنبش مقاومت در لیست سیاه پاره یی از این کشورها بود. ماجرای آن چه پس از آن گذشت، حاکی از موفقیت مقاومت در باطل کردن همة آن ”لیست گذاری“ های کذایی به حکم دادگاههای همین کشورهای ”لیست گذار“ است، هنوز در ذهن همة ما هست و نیاز به تکرار ندارد.

حالا همان دستگاه ولایت ضدبشری قصد دارد ”تدارکاتچی“ دومی را، که بر اثر سگ دعواهای درونی به گردنش گذاشته شده، برای بهره برداری از ”فرجام برجام“ در جهت کش دادن عمر به پایان رسیده اش به اروپا بفرستد. به نظر من وظیفة همه دوستداران رهایی مردم ایران کاملا روشن است: اول، استقبال هر چه بیشتر و هر چه باشکوه تر از برنامة همیاری تلویزیون آزادی، دوم شرکت هر چه انبوه تر و سرزنده تر در تظاهرات سازمان داده شده در اعتراض به پذیرش نماینده رژیمی که رکورد دار اعدام هم میهنان خود و سرکوب هر گونه صدای اعتراض است.

مرگ بر اصل و فرع ولایت فقیه!
منوچهرهزارخانی

منتخب ویدئوکلیپ