Menu
محمد مهدي محسني

محمد مهدي محسني

«كيمياگري در بي بي سي »!

bbc 4e8dd

علم شيمي را علم تجزيه و تركيب عناصر نيز ميگويند. تا قبل از پديد آمدن علم شيمي بشر از تركيب مواد با يكديگر هيچ نميدانست و در جهل مطلق، توضيحي علمي براي واكنشهاي شيميايي نداشت، نميدانست كه چرا وقتي سديم در آب ميافتد يك دفعه منفجر ميشود و چرا وقتي يك قطعه آهن در معرض رطوبت قرار ميگيرد زنگ ميزند. حتي نميدانست چرا وقتي به يك آتش فوت ميكند شعله ورتر ميشود و ...

اما علم شيمي راز تمام اين ابهامات و سؤالها را گشود. امروز هر دانش آموز دبيرستاني بدون اينكه حتي سديم را ديده باشد ميتواند به تفصيل شرح دهد كه چرا سديم در برخورد با آب چنان واكنشي دارد. شايد بشود گفت عملكرد هر علمي اين است كه نور و پروژكتوري بر قسمتي از سياهي ناشي از جهل انسان مي تاباند و آنرا روشن ميكند.
در ميانه راه رسيدن از آن جهل تا روشنايي علم، بشر بلندپرواز درگير خرافه اي بود به نام «كيمياگري». كيمياگران كساني بودند كه ميخواستند فلز بي ارزشي نظير آهن و سرب را به طلا تبديل كنند و چه بسا كيمياگراني كه عمر خود را صرف اين آرزو كردند ولي به جايي نرسيدند، اما بشر و تكامل، راه خود را پيدا كرد و نهايتا به علمي رسيد كه به آن «شيمي» ميگويند.
در اين زمينه هم علم به كمك بشر آمد و با توجه به اينكه قانونمنديهاي دنياي انساني بسيار پيچيده تر از ساير علوم هستند، توجه شما را به يك فقره كيمياگري آن هم در قرن بيست و يكم جلب ميكنم. مواد خام اما، نه مس و سرب و آهن، بلكه موادي بسا بي ارزشتر هستند؛ ساواكي، شكنجه گر، شاگرد جلاد و ... اينها موادي هستند كه در سلسله مراتب تكاملي چنان سقوط كرده اند كه از مواد معدني نيز فرودست ترند. اما در حال حاضر صورت مسأله مواد اوليه اين كيمياگري بديع در قرن اخير نيست، بلكه موضوع آن كيمياگر (بخوانيد جادوگري) است كه فكر كرده است از تركيب اين مواد با همديگر ميتواند با حرامزادگي ذاتي‌اش همان خط سوخته و از دورخارج شدة «البته خميني» را پيش ببرد.
اين جادوگر، نميداند كه در دوران پيشرفت تكنولوژي، همانطور كه علم شيمي پيشرفت كرده و بشر نتيجه بسياري از تركيبات شيميايي را ميتواند بطور كاملا دقيق پيش بيني كند، در زمينه اين گونه تركيبات نيز علم و تجربه به كمك بشر آمده اند. امروز بشر ميداند كه مثلا وقتي اين دو پديده يا موجودات آدم‌نما به هم نزديك ميشوند يا سر يك ميز مينشينند، چه ميشود، با هم چه ميگويند و چه نتيجهاي ميگيرند؟
بنابراين پيش بيني چيست؟ هر دانش آموز دبيرستاني كه مغزش آلودة فرهنگ ارتجاعي خميني نباشد ـ حتي اگر يك ساواكي را به چشم نديده و تجربه نكرده باشد ـ ميتواند حدس بزند كه اين نفرات تا دلتان بخواهد از جيب مردم ايران خرج ميكنند؛ پاچة مقاومت سازمانيافته آنها را ميگيرند؛ در مذمت مبارزه با شاه و خميني نكات نغز! ميگويند، مجاهدين را بدتر از شاه و خميني معرفي ميكنند... در پايان هم نتيجه ميگيرند كه مجاهدين را در زندانها كم شكنجه و كشتار كرده‌اند كه هنوز باقي هستند و ...
حالا بعد از اينكه پيشبيني تان تمام شد، (البته معمولا در مورد اين تركيب مشخص با نفريني زير لب همراه است) براي اطمينان از صحت پيشبيني همانند كاري كه در علم شيمي ميكنيم، كافي است نگاهي مختصر به برنامه «پرگار» بي‌بي‌سي فارسي بياندازيد.
متأسفانه بعد از اين تجربة مشخص متوجه ميشويد كه هنوز علم بشر در اين زمينه كامل نشده است، چرا؟ چون بسياري از چيزهايي كه شما فكر ميكرديد حدود شرافت و وجدان مانع انجام آنها ميشود، در اين تركيب مشخص انجام شده است...
اما نكتة بسيار مهم؛ نه اين مواد اولية مستهلك و مادون تكاملي، بلكه آن كيمياگر يا به عبارت دقيق‌تر جادوگري است كه به دنبال چنين تركيبي رفته است. سوال اين است كه آيا اين جادوگر نميداند كه از تركيب اين مواد، هيچ چيز عايدش نميشود؟! نميداند كه جز بي آبرويي بيشتر، برايش دستاوردي نخواهد داشت؟! چرا مي‌داند، بسيار هم خوب ميداند، اما...
ميگويند روزي از كيمياگري پرسيدند، مگر نميداني كه به جايي نخواهي رسيد؟ او خنديد و گفت: سالهاست كه اين را ميدانم، اما آنكه نميداند پادشاهي است كه در جستجوي طلا مرا استخدام كرده!
جهت اطلاع خليفة ارتجاع و بلندگوهاي استعماري، چشمك و چراغ‌ها و بازمصرف اين موجودات حقير، دردي از دردهاي بي درمان رژيم زهرخورده و پابه گور آخوندي را درمان نخواهد كرد. سالهاست كه جادوي اين جادوگران براي مردم ايران رنگ باخته است و ديگر آبي براي‌شان گرم نخواهد شد...

محمد مهدي محسني
مرداد 1394

زهر اتمي و ابو عطاي ديدبان

frakhan f83fd

بعد از زهرخوران اتمي در لوزان، اگر وقت اضافه‌اي داشته باشيد و نگاهي به رسانه‌هاي رژيم بياندازيد، با مجموعه يي‌از موضع‌گيريها، اخبار و مطالب سراپا متناقض مواجه مي‌شويد، كه در قدم اول آدم را متعجب مي‌كند. اما؛ نبايد تعجب كنيد، چرا؟ به اين علت كه از همان روز اول كه خميني خون آشام حفظ نظامش را اوجب واجبات خواند و بر همين اساس، بناي ولايت مطلقه‌اش را ريخت، از آن روزكه به صراحت گفت اگر مصلحت نظام ايجاب كند نماز و روزه و حج و ... هم باطل مي‌شود و دولت اسلامي مي‌تواند مثل آب خوردن حرف ديروزش را نفي كند, ديگر از هيچ موضع‌گيري و حرف و حديثي از اين نظام و باندهاي جنايتكارش نبايد تعجب كرد.
- يك روز امام دجالان آمد و گفت كه زهر ميخورم و آتش بس قبول ميكنم، انگار نه انگار كه تا ديروز دعوي ادامه جنگ تا آخرين آجر خانه هاي تهران كرده بود. چرا؟ به علت ترس از سرنگوني محتوم و قريب الوقوع به دست ارتش آزاديبخش...
- يك روز خاتمي روي كار ميآيد و هر چه تير خلاص زن و شكنجه گر و اطلاعاتي، كه تن پوش سربازان گمنام امام زمان برتن داشتند، لباس مدني پوشيده و شبانه ميشوند مدافعان دو آتشة دموكراسي و جامعه مدني و ... انگار نه انگار كه همين ها بودند كه تا ديروز آدمها را به خاطر روزنامه خواندن، در خيابان محاكمه و اعدام ميكردند. چرا؟ چون مقبوليت سياسي مقاومت آن چنان بالا گرفته بود كه رژيم نياز داشت خودش را بزك دموكراسي و جامعه مدني و ...بكند.
- يك روز احمدي نژاد را مي بينيد كه چفية رزمندگان دفاع مقدس! را روي دوش كوروش مياندازد و ميشود مدافع ايران و ايراني و ... انگار نه انگار كه او همان بازجوي سنگدلي است كه هزاران تيرخلاص بر شقيقة دختران و پسران آزاديخواه ايران شليك كرد و زندگي مردم ايران را به‌خاك سياه نشانده است. چرا؟ چون در جنگ قدرت دنبال سهم بيشتر بود و با تهديد افشاگري ـ ميگم ميگم ـ مي‌خواست شاخي باشد برابر شيخ.
حالا به يك نمونه جديدتر در اين زمينه توجه كنيد:
سايت ديدبان، 7 آوريل 2015: «طبيعتا اين (منظور زهر خوران اتمي در لوزان) مي‌تواند الگويي براي حل و فصل ساير مسائل جهاني از جمله مسئله فلسطين، سوريه و ديگر بحرانهايي باشد که در چهار گوشه جهان در حال گرفتن جان هزاران انسان بي گناه است.»
يعني تا اينجا سايت وزارت آدم كشان و شكنجه گران از ريختن خون بي گناهان در چهارگوشه عالم ناراحت است و براي حل آن الگوي زهرخوري را ارائه ميدهد!!
گشتاپوي آخوندي ادامه ميدهد؛
«حال سوال اين است آيا چنين جماعتي ... مي‌توانند ادعاي سازگاري با الگوها و چارچوبهاي يک جامعه مدرن و دموکراتيک را داشته باشند؟ و بعبارت دقيق‌تر در عصر حاضر زندگي کنند و نه در گذشته؟»
تعجب نكنيد، اين موجودات, همان آدم نماياني هستند كه از ميان كبره هاي قرون وسطي و جاهليت بيرون آمده اند و نگران اين هستند كه آيا مجاهدين ميتوانند با جامعه مدرن و دموكراتيك سازگار باشند؟ فقط ديدبان آخوندها فراموش كرده است كه متعلق به رژيمي است كه در قرن بيست و يكم، دست مي بُرد، چشم درميآورد، سنگسار و هزار يك جنايت ديگر ميكند و ظرف تنها 7 روز بيش از 80 نفر را اعدام ميكند، البته كه اينها نشانه هاي يك جامعه مدرن! و دموكراتيك! هستند.
در ادامه, روحيات دموكراتيك ديدبان نظام, بازهم بيشتر غليان كرده مينويسد:
«البته بايدبه ايشان (منظورش مجاهدين است) يادآوري کرد که دنياي بيرون همانند تشکيلات مجاهدين نيست. اينها (بخوانيد جنگ گرگها و پاچه گيري در درون نظام) نشانه‌هاي آزادي و دموکراسي است که مخالفين در هر نظامي، کم و يا زياد مي‌توانند حرفهايشان را بزنند.»
همانطور كه در ابتدا نوشتم، اصلا تعجب نكنيد، تعجب نكنيد كه ديدبان آخوندها اينطوري مدافع سينه چاك دموكراسي شده است، وقتي كه عظما زهر ميخورد، وزارت اطلاعات آن هم كه در اساس ساخته شده است تا هر صداي مخالفي را در گلو خفه كند، يك شبه ميشود مدافع آزادي و معلم نشانه هاي آزادي!
اگر بخواهيم تمام مطلب ديدبان را بازنويسي كنيم، شمارِ استفاده از اينگونه علائم تعجب از صد يا دويست فراتر ميرود، اما نويسندة ديدباني، خودش اين مطلب را برايمان رمزگشايي ميكند؛
«سازماني که در عصر کنوني سرلوحه تبليغات‌شان را شعار "ما را در ليبرتي مسلح کنيد" قرار داده‌اند، آيا مي‌شود تصور کرد که در فکر و انديشه رهبران چنين جماعتي، موضوعاتي مثل دموکراسي و آزادي، گفتگو، همزيستي مسالمت آميز و ...جايگاهي داشته باشد؟»
اكنون ديگر همه بزكها و رنگ و لعاب هاي دموكراسي طلبي و آزادي خواهي و گفتگو و ... كنار رفته و درد ديدبان آخوندي مشخص ميشود؟ درد ديدبان نظام همان درد امام دجالان در قريب به 30 سال پيش است كه مجبورش كرد زهر بخورد، درد ديدبان آخوندي همان درد نظام در سال 76 است كه مجبورش كرد زهر سه سرگي بخورد، اين همان درد عظما است كه امروز نيز او را مجبور كرده است، با هزار و يك ترفند ـ طوريكه گله هاي بسيجي وا نروند ـ زهر اتمي بخورد... بله درد، دردسرنگوني است. سرنگوني بدست مردم ايران و پيشتازان مجاهدش است.
آري اين ترس سرنگوني قريب الوقوع و محتوم است كه بر تماميت نظام ولايت لرزه افكنده است. ترس از به انتها رسيدن دوران كلان مفت خوريهاي آنها در منطقه و چرخيدن تعادل قوا بر ضد آنها از هر طرف، و ما هم بر اين ترس آنها صحه ميگذاريم كه؛
كم ميترسند، خيلي خيلي كم ميترسند، چرا كه بسا فراتر از تصور آنها، مردم و مقاومت ايران خود را براي آن روز آماده ميكنند و آنروز بسيار زودتر از آنچه آخوندها و دم و دنبالچه هايش فكرش را ميكنيد فرا خواهد رسيد، چه زهر اتمي بخورند يا نخورند! چه خود را به دامن اين يا آن دولت خارجي آويزان بكنند يا نكنند، خليفة ارتجاع و بنيادگرايي را از سرنگوني محتوم و مقدّر گريزي نخواهد بود.
يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ

محمد مهدي محسني
ارديبهشت 94

دو خاطره و يك تعهد

خاطرة اول:moghavemat dcd74

خانم صادق را زياد ديده و زياد با او صحبت كرده بودم، اما اولين خاطره يي كه از او دارم و سالهاست كه هر موقع به يادش ميافتم اين خاطره برايم تداعي ميشود، مربوط به بيست و چند سال پيش است.

واژگونه آخوندها، عموضحاك مهربان!

«شما خودتان مقصريد كه پشت سر ضحاك بدگويي كرديد وگرنه او كه به روزي دو كاسة سر راضي بود و ما هم داشتيم زندگيمان را ميكرديم، آنقدر نق زديد كه او عصباني شد و حالا...»iran 20fb3

جملات بالا نقل به مضمون از كتابي به نام «عمو ضحاك مهربان!» است كه سالها قبل و در كودكي ميخواندم. داستان، برداشتي كودكانه از داستان ضحاك بود؛

منتخب ویدئوکلیپ