Menu

آنچه در زندانهای ایران مشاهده کردم

هافينگتون پست ۵اوت ۲۰۱۷

صادق سيستاني 3cac8آنچه در زندانهای ایران مشاهده کردم

با شهادت خود اميدوارم وجدانهايي را كه زيادي در مقابل ملاها مماشات ميكنند را بيدار كنم. صادق سیستانی فعال حقوق بشر، به مدت ۱۷سال در زندانهای سیاسی ایران به سر برده است و سپس كشور خود را ترك كرد. او از سال۲۰۱۲ در فرانسه سکونت گزیده و برای تغییر دموکراتیک در کشورش تلاش میکند.

آنچه كه در زندانهاي ايران ديدم

بعنوان یک زندانی سابق زندانهای سیاسی ایران، بسیار متحیر شدم وقتی شنیدم كه خانم موگريني، نماينده عالي امور خارجه اتحاديه اروپا و ديپلماتهاي كشورهاي اروپايي با خوش نظري در مراسم تحليف حسن روحاني شركت ميكنند. رئيس جمهور حكومت مذهبي ملاها دومين دور خود را آغاز ميكند در حاليكه اولين دوره او بواسطه ۳۰۰۰اعدام رنگين شده است. اين احساس تلخ كامي همچنين وقتي به من دست داد كه گروهي از چند ده سفير و ديپلمات مستقر در تهران به دعوت مقامات برای بازدید از زندان اوین، که شهرت شومی نزد سازمانهاي غير حكومتي و فعالین حقوق بشر دارد، پاسخ مثبت دادهاند. این عملیات که به ابتکار قوه قضاییه رژيم مذهبي برنامه ‌یزی شده بود، با سر و صدای زیاد در رسانههای رسمی منتشر شد و هدف آن جلا بخشیدن به چهره جمهوری اسلامی بود. سفیر پرتقال که ظاهرا از استقبالی که از وی در زندان شده بود، به وجد آمده بود به رسانهها گفت: «‌انتظار نداشتیم که وضعیت در اینجا اینقدر مساعد باشد. این بازدید مرا تحت تاثیر قرار داد». اگر چه اکثر کشورهای دموکراتیک حاضر به شرکت در این خیمه شب بازی ملاها نشدند، تاسف آور است که بعضی کشورها همچنان در دام تبلیغات رژیم افتاده تا تسلیم محاسبات صرفا کاسبکارانه می شوند. آنچه كه شوكه آور تر است اين است فراموش كردن بيلان وحشتناك حقوق بشر روحاني و شركت كردن در مراسم تحليف او است. شخصا زندان اوین را به خوبی می‌شناسم زیرا عمده ۱۷سال اسارتم را در ایران در این زندان سپری کردم. خاطراتی آکنده از رنج و مقاومت را در ذهن دارم. شکنجهها و محرومیتها ولی همچنین همبستگی و همدردی میان رفقایی که به عقایدشان وفادار باقی ماندهاند. زندان در ایران یک محیط خالی از قانون است جایی که زندانی عقیدتی کاملا به امیال شکنجه گرانش سپرده شده است، دریک خلا قانونی قضایی کامل. عفو بینالملل در یک گزارش اخیر خود افشا نمود که، «مقامات ایرانی با زندگی عقیدتی بازی می کنند و اجازه نمی دهند آنها از رسیدگیهای پزشکی مناسب بهره مند شوند. امری که آنها را در برابر خطر بالای فوت، معلولیت دائمی و دیگر خسارت جدا ناپذیر برای سلامتی شان قرار می دهد». شايد آثار شكنجههاي جسماني سالها بعد از بين برود ولي آثار شكنجههاي روحي براي هميشه در روح انسان باقي ميماند. خاطرههايي كه مستمر به سراغ شما ميآيد. در حاليكه پس از چندين روز بازجويي بدنم و صورتم و فكم بشدت آسيب ديده بود و چندين روز بي خوابي كشيده بودم، وقتي در جريان شكنجه هاي مادري با نوزادش در سلول كناري قرار گرفتم، دردهاي خود را فراموش كردم. او را از صبح تا عصر شكنجه ميكردند، وقتي او را به سلولش بر ميگرداندند صداي ناله ها و گريه هاي آن زن ميشنيدم، ولي در فاصله يك ديوار از او نيمي توانستم كاري برايش بكنم. من نمي دانم سرنوشت او چه شد. همچنين نميدانم كه آن فرزند خردسال چه شد. اما صداي او كه از خدا طلب مرگ ميكرد همچنان همراه من است.

مقاومت دموکراتها

من در سال ۱۹۸۱ در سنین خیلی پایین تبدیل به زندانی سیاسی شدم، امری که برای نسل من امر رایجی بود. اولین بار که بخاطر عقاید سیاسی ام زندانی شدم ۱۷سال داشتم و مثل بسیاری از همکلاسیهایم درگیر جنبش برای دفاع از آزادیهای دموکراتیک در ایران شدم. کشورم تازه شاهد «بهار ایرانی» شده بود و انقلابی ضد سلطنتی رخ داده بود که یک سیستم مستبدانه را از بین برد. بنیادگرایانی که آنگاه جنبش مردمی را ربودند تلاش کردند آن را به نام اسلام به سمت یک دیکتاتوری مذهبی سوق دهند. اما آنها روی مقاومت سر سخت نیروهای پویای جامعه ایران حساب باز نکرده بودند که عمیقا به ارزشهای دمکراتیک وابسته هستند. آنها حاضر نشدند به خواست بنیانگذار به اصطلاح «جمهوري اسلامی» روح الله خمینی تن دهند که در آرزوی برقراری شریعت  ملاها با زور و واپس بردن جامعه به روشهای قرون وسطایی، بود. اسلامگراها به آرمانهای انقلاب دموکراتیک خیانت کردند و حاضر نشدند به خواست آرای عمومی تن دهند. آنها با بکار گیری تقلبات گسترده که تا به امروز ادامه دارد اجازه ندادند که نمایندگان واقعی مردم وارد پارلمان شوند. همچنین آنها با وحشت از محبوبیت فزاینده اپوزیسیون، بویژه جنبش نمادین مجاهدین خلق، متشکل از روشنفکران جوان طرفدار یک اسلام بردبار، بنیادگراها راه حل را در بکارگیری خشونت تمام عیار جستند. من یکی از اولین قربانیان آن بودم. بيشتر اعضای انجمن دانش آموزان و استادان دبيرستان اندیشه در کردکوی، شهری در ساحل دریای خزر در شمال ایران، در ژوئن۱۹۸۱ دستگیر شدند. دستگیریهای گسترده مخالفین بعد از راهپیمایی بزرگ و مسالمت آمیز برای دفاع از آزادیهای اساسی که هر روز تحلیل می رفتند، ادامه یافت. خمینی دستور شلیک روی جمعیت را داد و میدانهای تیرفعالیت مرگبار خود را آغاز کردند. فجایع در سال۱۹۸۸ به اوج رسید وقتی ۳۰هزار زندانی سیاسی در عرض سه ماه بدنبال فتوای خمینی که دستور نابودی مجاهدین خلق را صادر کرده بود، اعدام شدند. فدراسیون بین المللی حقوقبشر گفته است که مقامات ایرانی تا به امروز «بطور سیستماتیک آدرس محل دفن اجساد قربانیان به خانواده‌ها را نداده است» و این قتل عام را «یک جنایت علیه بشریت که همچنان بی مجازات مانده است»‌ توصیف نموده است. اخيرا ضبط صوتي اعتراضات حسين علي منتظري نسبت به اين جنايات در ايران منتشر شد. او جانشين خميني بود و به خاطر اين موضوع بركنار شد. عفو بين المللي اخيرا به اقبال نسل جديد در ايران نسبت به جنبش دادخواهي در داخل كشور كه خواهان محاكمه مسئولين اين قتل عام كه هم اكنون مقامهاي كليدي را در حكومت بدست دارند ، گزارش كرده است.

پیشگامان داعش

در فتوای مرگبار خود، خمینی اینچنین «راه حل نهایی» خود را توجیه نمود:‌ «همه آنهایی که در کشور بر نفاق خود اصرار میورزند محکوم به اعدام هستند، زیرا علیه خدا اعلام جنگ کردند. این ساده لوحانه است که در مورد محاربین تعلل نشان داده شود». اینچنین بود که داعش ایرانی تولد یافت و بعدها در خاورمیانه تکثیر شد. چند تن از دوستان من در قتل عام ۱۹۸۸ از بین رفتند. حسین عقیلی ثابت و هوشنگ مازندرانی هنوز آثار شکنجه بر بدنهایشان مشهود بود و آنها در انتظار آزادی حکم خود را می کشیدند. اما یک روز از سلول بیرون کشیده شده و به دار آویخته شدند. من اما از این ماشین مرگ جان سالم به در بردم زیرا قبل از ۱۹۸۸ آزاد شده بودم. مجددا در سال ۱۹۹۳ دستگیر شدم و تنها در سال ۲۰۰۵ بود که توانستم از زندان بیرون بیایم. این بار تصمیم گرفتم از کشور خود فرار کرده، و به تعهد خود برای تغییر رژیم در ایران عمل کنم. با برخورداری از حق پناهندگی در فرانسه سرزمین حقوق بشر، با خودم عهد کردم که صدای همرزمانم باشم که هنوز در سیاهچالهای ایران باقی مانده اند. علی معزی، سعید ماسوری، سعید شاه قلعه، غلام کلبی، افشین با ایمانی و ارژنگ داوودی بیش از ۱۵سال است که بخاطر سمپاتی شان برای اپوزیسیون در زندان به سر می برند. ما برای دست کشیدن از عشقمان برای آزادی و آرمان ایران دموکراتیک و لاییک شکنجه می شدیم. اما تجاوزها در سلولهای انفرادی، «قفس» هایی که در آن زندانیان ماهها بصورت چمباتمه نگهداشته می شدند و شیوه های سیستماتیک که برای تهی کردن افراد از انسانیتشان استفاده میشد، نتوانست اراده ایمان این هزاران فعال زن و مرد که به آرمانهای انسانی خود وفادار مانده‌اند را، بشکند. من با این شهادتم امیدوارم وجدانهای گاها بیش از حد مماشات جو در برابر ملاها را بیدار کنم، چه سفیران آلت دست قرار گرفته توسط رژیم، چه تصمیم گیرندگان سیاسی و سرمایه گذاران غربی که به دنبال تجارت با تهران هستند. باید ماهیت پست رژیم مذهبی محکوم به زوال را به آنها یاد آور شد و همچنین مسئولیت دموکراتها برای نفروختن ارزشهای انسانی به پای منافع اقتصادی پست.

بازگشت به بالا

منتخب ویدئوکلیپ