Menu

قتل عام طبیعت، فجایع اجتماعی، توحش ضد ایرانی رژیم آخوندی

 750 06500

فصل پنجم: بيانيه سي و ششمين سالگرد تأسيس شوراي ملي مقاومت ايران

۳۳- بلایی که رژیم ولایت فقیه بر سر طبیعت ایران آورده، بی سابقه است. هیچ اشغالگر و حاکمی در تمام طول تاریخ ایران زمین، این گونه وحشیانه طبیعت ایران را قتل عام نکرده است. کشور ایران هیچگاه شاهد فجایعی در چنین ابعاد که هر روز گوشه ای از آن در رسانه های حکومتی پوشش می یابد نبوده است. بحران فاجعه بار آب، آلودگی بی حد و مرز هوا، بحران ریزگردها، نابودی جنگلها و مراتع، رشد کویری شدن بخشهای زیادی از کشور، خشک شدن تالابها و دریاچه ها و... نتیجه استیلای نظام ولایت فقیه و استبداد مذهبی بر میهن ماست. وقتی فقط در تهران، در هر سال، چندین هزار نفر به علت آلودگی هوا جان خود را از دست می دهند، می توان چشم انداز این طبیعت کشی را مجسم کرد.

تصویب کلیات لایحة موافقت نامة تغییرات آب و هوایی پاریس در مجلس رژیم جهل و جنایت، هیچ کس را نمی فریبد. این رژیم که از آغاز موجودیتش با معاهدات بین المللی و اصول جهانشمول حقوق بشر در تخاصم بوده، این موافقتنامه را مانند بسیاری دیگر از معاهدات که باید بدان پایبند باشد، رعایت نخواهد کرد. معصومه ابتکار، رئیس سازمان محیط زیست در جریان تصویب این معاهده به مجلس نشینان گفت که ایران در جهان «رتبه نهم در انتشار گازهای گلخانه ای را دارد». در مورد بحران ریزگردها نیز می گوید: «بیابانی شدن زمینهای کشاورزی، خشک شدن تالابهایی چون تالاب گاوخونی، نابودشدن علف زارها، علت اصلی وجود ریزگردهاست».

بحران ریزگردها و آلودگی هوا طی یکسال گذشته هموطنانمان را در خوزستان و در شهر اهواز بارها به ستوه آورده و اعتراضات گسترده یی را برانگیخت، اما حاکمیت همچنان به حرف درمانی، و به سرکوب آشکار و پنهان پرداخت و سیاستهای ویرانگر خود را ادامه داد.

۳۴-بحران آب، که اکنون بسیاری از آن به عنوان «فرابحران» و فاجعه یاد می کنند، مسأله مرکزی و اساسی برای حیات مردم کشور است. ایران در بین ۲۴ کشوری قرار دارد که وضع آب در آنها خطرناک است.

در بیانیة سال گذشته شورا آمده است: «سرزمین ایران کنونی طی قرنها، با وجود آب و هوای چهار فصل، دارای منابع محدود آبی و از نظر تقسیم اقلیمی در رده بندی خشک و نیمه خشک (۹۰درصد) بوده است. اما حکومت ولایت فقیه به جای استفاده بهینه از منابع موجود و سرمایه گذاری مؤثر برای فرصت سازی از وجود چهار فصل و استفاده از آفتاب و باد، درآمدهای کشور را صرف سرکوب و جنگ و صدور تروریسم کرده و می کند. مخالفت خمینی و خامنه ای با کنترل جمعیت- چیزی که می توانست نقش مهمی در بهبود محیط زیست داشته باشد- خیانت بزرگ دیگری در این زمینه به ایران است. چراکه در دوران رژیم خمینی جمعیت ایران بیش از دو برابر شده، اما ذخایر آبی کشور به شدت کاهش پیدا کرده، نیمی از جنگلها نابود شده، خاک ایران به شدت فرسایش پیدا کرده، دریاچه ها رو به نابودی رفته، مراتع ویران و هوا به شدت آلوده شده است. ره آوردهای این نظام ننگین در حوزه محیط زیست، یعنی بحران آب، آلودگی هوا به خصوص در کلان شهرها، توفان نمک و ریزگردها در استانهای مختلف، نابودی جنگلها و زمینهای کشاورزی، رانش خاک و امثال آن، هستی و حیات کنونی و آیندة مردم و کشور ما را با چالشهای بزرگی در حوزه محیط زیست روبه رو کرده است».

در بیانیه شورا همچنین خاطر نشان شده بود : «کارگزاران رژیم به طور مداوم از چاره جویی برای بحران آب حرف می زنند، اما هرگز نتوانسته اند و نمی توانند یک برنامة مدون و علمی را که متکی بر واقعیت اقلیمی ایران باشد ارائه دهند. واقعیت این است که بدون سرمایه گذاری مؤثر در حوزه آب، بدون مدرن کردن سیستم آبیاری کشاورزی، بدون کوتاه کردن دست سپاه پاسداران از سد سازی و تا زمانی که خامنه ای سرمایه های مردم ایران را خرج مداخلات فرامرزی و جنگهای پر هزینة آن می کند، بحران آب نه تنها راه حلی ندارد، بلکه خطرناکتر می شود».

۳۵- ابعاد فاجعه بار بحران آب در ایران را از اعتراف کارگزاران رژیم و بسیاری از استادان و کارشناسان محیط زیست می توان گمانه زد. به گزارش ایسنا (۱۸ آبان ۱۳۹۵) بحران آب در کشور موجب شده تا ایدة واردات آب در ذهن مسئولان متبلور شود و به گفتة سرپرست مرکز پشتیبانی از صنایع آب، برق و توسعه صادرات در کمیتة فنی موضوع واردات آب در حال بررسی ویژه است. همایون حائری روز سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵، در حاشیة یازدهمین اجلاس کمیسیون مشترک اقتصادی ایران و تاجیکستان، در جمع خبرنگاران با بیان این که موضوع واردات آب میان وزارت نیرو و شرکتهای تابعه مورد بررسی است، اظهار کرد: بحثهای کارشناسی متفاوتی در خصوص این مسأله انجام شده که اگر به نتیجه برسد این فکر عملیاتی خواهد شد.

اما بحران آب بدون سرمایه گذاری مؤثر و اصلاح آبیاری کشاورزی از سیستم کهنه به سیستم مدرن امکانپذیر نیست. در وضعیت موجود، هم بحران آب افزایش می یابد و هم کشاورزی به قهقرا می رود. مشاور رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در آبان گذشته در این رابطه اذعان کرد: «کشاورزی باستانی و آبیاری با روش قدیمی حدود ۹۳درصد آب را هدر می دهد... در حالی که سیستمهای جدید آبیاری وجود دارد ما از همان سیستمی قدیمی استفاده می کنیم... دریاچه ارومیه به این دلیل خشک شد که ما در ۱۲سال خشکسالی وسعت زمینها را از ۳۵۰هزار هکتار به ۷۵۰هزار هکتار یعنی بیش از دو برابر افزایش دادیم و هرچه آب دریاچه ارومیه بود پشت سدها نگه داشتیم، ۴۰ بند سد ساختیم و چهار مورد را در حال تعلیق گذاشتیم و گفتیم دیگر دست نمی زنیم... در آغاز دولت یازدهم گفته شد ۴۰درصد از آب کشاورزی به دریاچه ارومیه داده می شود و سیستمهای آبیاری کشاورزی با استفاده از روشهای آبیاری بارانی، قطره ای و … مترقی خواهد شد که به دلایل مختلف، ازجمله نبود اعتبار این طرحها عملی نشد... در زمان انقلاب، کشور ۳۴ میلیون جمعیت داشت و مسأله آب نداشتیم، از آن دوران تا کنون منابع آب یا یکسان مانده یا کاهش یافته، اما جمعیت دو برابر شده است. بنابراین به هر فرد آب کمتری می رسد... اصفهان تشنه است و زاینده رود و گاوخونی را از آن گرفته اند... وقتی در اصفهان آب باز می شود، مردم شیرینی پخش می کنند و بشاش می شوند، آنان شب تا صبح زیر پل خواجو می روند که آب ببینند. آب، نغمه، موسیقی و دل خوش می آورد.... سرانه فضای سبز مشهد و تهران به ترتیب به ۱۴متر مربع و ۱۹ متر مربع رسیده است، اما آیا این مقدار کافی است؟ با افزایش جمعیت، سرانة فضای سبز کاهش پیدا می کند... ۲۷۰۰ محیط بان داریم که یا در بیمارستان و زندان یا در شرف بازنشستگی و… هستند، لذا به حدود ۱۰هزار محیط بان نیاز داریم... در حالی که ۱۰درصد از خاک کشور تحت عنوان مناطق چهارگانه پارک ملی، پناهگاه حیات وحش، منطقه حفاظت شده و آثار طبیعی ملی در اختیار سازمان حفاظت محیط زیست گذاشته شده است، اما اجازه استخدام ۱۰۰۰ نفر را به این سازمان ندادند... همه مردم ایران در مشکلات، سازمان محیط زیست را که سازمانی بدون امکانات، پول و تکنولوژی است مقصر می دانند در حالی که سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری از فقیرترین سازمانها و تشکیلات کشور هستند. حتی حقوق کارکنان آنها نیز با زحمت تهیه می شود» (ایسنا ۲۰ آبان ۱۳۹۵).

۳۶- معصومه ابتكار در اسفند گذشته، در مراسم روز جهانی تالابها، تلاش می کند خشک شدن تالابهای کشور را ناشی از تغییرات اقلیمی قلمداد کند ولی در اذعانی ناگزیر به شرایط بحرانی می گوید: «بر اساس مطالعات انجام شده در كشورمان تالابها شرایط بحرانی دارند و هنوز تالابهایی را داریم كه متأسفانه به دلیل خشكسالی و تغییر اقلیم دچار خشكسالی هستند... استان فارس 14 تالاب دارد كه 12 عدد از این تالابها خشك هستند» (تسنیم 14 اسفند 1395).

اما علی محمد شاعری، رئیس کمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی مجلس رژیم، در باره تأثیر مستقیم سوء مدیریت در شکل گیری بحران آب، می گوید: «حدوداً ۳ میلیون هکتار تالاب در کشور وجود دارد که ۵۰ درصد آنها به دلیل سوء مدیریت منابع آب، خشک شده اند. متأسفانه در سالهای اخیر با توجه به بحرانی بودن شرایط، حل این معضل در اولویت قرار نگرفته و هیچ گونه اقدامی در خصوص احیای تالابها انجام نشده است» (باشگاه خبرنگاران جوان، 3 فروردین 1396).

به نوشت، خبرگزاری حکومتی مهر، در 9 مهر 1395، کارگزاران رژیم اعتراف می کنند که «۳۰۱ شهر در استانهای فارس، اصفهان، یزد، کرمان، خراسان جنوبی و بخشهایی از سیستان و بلوچستان با تنش آبی مواجه هستند و در اصفهان... وضعیت مطلوب نیست و بستر رودخانه خشک است و حدود ۳۰درصد از آب را در اصفهان از دست دادیم».

در شهریور گذشته، استاندار چهارمحال و بختیاری اعلام کرد: «در خشکسالی‌های اخیر حدود 58درصد آب چشمه ها، قناتها و چاههای این استان خشک شد. برخلاف اینکه سالها عنوان می شد چهارمحال و بختیاری تأمین کننده 10درصد منابع آب شیرین کشور است، اما خشکسالی‌های اخیر وضعیت منابع آبی این استان را در مرز بحران قرار داد، به گونه ای که منابع موجود به سختی جوابگوی نیاز مردم این استان است» (ایرنا 20 شهریور 1395).

روز 18مرداد 1395 داریوش مختاری، به عنوان کارشناس حوزه آبی، به خبرگزای حکومتی ایسنا گفت: «وضعیت فعلی آب ایران مرحله بحران را طی کرده و می توان از این شرایط به عنوان «فرابحران» نام برد؛ در این بین شرایط آبخوانها بسیار ناگوار است. چنانچه بقایای آبخوانها نجات داده نشود، امکان جابجاییهای بزرگ جمعیتی در ایران دور از انتظار نیست. خطر بی آبی، کم‏ آبی و خشکی در یک قدمی ساکنان فعلی کشور است». این کارشناس حوزه آب به مسأله سرمایه گذاری برای آب با چند مثال می پردازد و می گوید: «به طور مثال در استان فارس برای گذار از بحران آب و پیشگیری از خالی از سکنه‏ شدن روستاها و شهرها و کلانشهر شیراز، در یک بازة زمانی بسیار کوتاه (پنج ساله) نیاز به یک بسته اعتباری معادل 6000 میلیارد تومان است. در همین استان، برابر محاسبات انجام‏ شده برای گذار دشت ارسنجان فارس از بحران آب به تنهایی به ۱۲۵میلیارد تومان اعتبار نیاز است. برای نجات بقایای آبخوانهای دشتهای جم و ریز در استان بوشهر نیز به یک بسته اعتباری در حدود ۱۲۴میلیارد تومان نیاز است».

بدیهی است رژیمی که منابع مالی کشور را صرف سرکوب و صدور بحران و جنگ «برای حفظ نظام ولایت فقیه» می کند، هرگز چنین هزینه ای تقبل نخواهد کرد.

در اعترافی ناگزیر و تکاندهنده به مسئولیت رژیم غاصب و نامشروع آخوندی، معاون وزیر نیرو در رژیم آخوندها می گوید: «اگر استفاده بیش از ۶۰ درصد منابع آبی را حداکثر میزان استفاده از منابع آبی هر کشور در نظر بگیریم، ما در حدود ۷۶درصد از این منابع آبی را استفاده کرده ایم که این یک فاجعه است... وضعیت در بخش آبهای زیر زمین از منابع آبی سطحی بدتر است. کم کم داریم ما منابع آبی را از دست می دهیم. بنابراین باید شب و روز روضه منابع زیر زمینی را بخوانیم... آلودگی منابع آب یکی از مشکلات جدی است که به دلیل تخلیه فاضلابهای صنعتی و خانگی به آن دچار شده ایم که رودخانه کارون نمونه آن است و رودخانه ای که روزگاری مهمترین منبع تأمین آب شرب مردم بوده امروز تأمین آب شرب از آن میسر نیست» (خبر آنلاین، 13 آذر 1395).

۳۷- تعرض فزاینده به معیشت و زندگی مردم در حاکمیت تبهکار آخوندها و فقر و فلاکت و گرسنگی، در ابعادی فاجعه بار، زندگی اکثریت عظیم مردم ایران را هرروز سیاهتر و بدون چشم اندازتر می کند. مزدی که به نیروهای کار شاغل داده می شود کفاف هزینه های سرسام آور آنان را نمی دهد. خامنه ای که در دروغگویی و وقاحت روی دست بقیه پایوران حکومت بلند شده، از دعاوی سخیف و مسخره پیرامون اقتصاد مقاومتی به عنوان پوششی برای غارت و چپاول بیشتر و پوشاندن واقعیت زندگی مردم استفاده می کند.

وزیر راه و شهرسازی رژیم می گوید: «19میلیون نفر در شهرهای ایران در وضعیت بد و نامطلوبی زندگی می کنند و این افراد یا در حاشیه شهرها و یا در بافتهای فرسوده و بی کیفیت مشغول زندگی هستند» (فارس 14 مرداد 1395).

روز 28 آذر 1395، ایلنا گزارش تکاندهنده یی از وضعیت روستاهای جنوب کرمان منتشر کرد. در این گزارش از «رقص فقر» و آبی که «طعم بدبختی و مرگ می دهد» یاد شده است. بخش کوچکی از این گزارش طولانی چنین است: «مردم روستاهای جنوب کرمان، از پیر و جوان و کودک، با واژه بدبختی خو گرفته اند و این کلمه در جان و فکر و باورشان رسوخ کرده و بارها و بارها آن را در وصف خود تکرار می کنند.

نامه های [روستائیان] پر است از لابه و زاری سالمندان روستایی که بی یاور مانده اند. نه توان کار کردن دارند و نه فرزندانشان استطاعت نگهداری از آنان را دارند. در پس خطوط کج و معوج نامه ها، صدای گریه زنان بیوه و بی حامی که همسر ترکشان کرده یا از دنیا رفته یا دچار اعتیاد است؛ گوش را پر می کند...

از کشاورزی خبری نیست و خشک سالی و بی بارانی هرچه را بوده نابود کرده، حالا روستائیانی که روزگاری خود مؤلد و تأمین کننده نیازهای کشور بوده اند به نان شب خود محتاجند.

جالب است که ادارة برق ارسال قبض برق به این مناطق را فراموش نکرده است یا ستاد هدفمندی یارانه ها قطع یارانه فرزند چهارم این روستائیان را از یاد نبرده و آماری دقیق از این روستائیان دارد. اما وزارت راه، وزارت نیرو، وزارت بهداشت و وزارت آموزش و پرورش و… سالهای سال است که این کپرنشینان را از یاد برده و فراموش کرده اند که این روستائیان به راه مواصلاتی مناسب، مراکز درمانی، ساختمان مستحکم برای مدرسه، آب شرب و مصرفی پاک و… نیاز دارند...»

این وضعیت فلاکتبار بار معیشت مردم در شرایطی است که سران و کارگزاران درجه اول نظام و در رأس آنها خامنه ای و بیت او فاسد و غارتگرند.

روزنامه حکومتی جهان صنعت گزارش کرد که ساکنان بخش‌هایی از ایران در اغلب روزهای سال همان چیزی را به‌عنوان غذا می‌خورند که به ‌بزهایشان می‌دهند:‌ بلوط. در نتیجه:« دانش‌آموزان خردسالی را مشاهده می‌کنید که برای حتی ادای نام خودشان تامل می‌کنند، عوارض فراموشی و کندذهنی ناشی از گرسنگی، شکستن و سیاهی مداوم ناخن‌ها، استخوان‌های ضعیف دست و پا که به وضوح در حرکات اندامی آنها به چشم می‌خورد»(جهان صنعت،14 دی 1395).

روز 7 مرداد 1395، محمد هاشمی[برادر رفسنجانی] در مصاحبه با روزنامه اعتماد در مورد فسادهای حکومتی گفت: «زمانی كه پرونده فساد سه هزار میلیاردی رو شد، رسانه ها نوشتند كه حقوق سه ماه مدیرعامل وقت بانك صادرات كه در آن پرونده به نحوی ذی مدخل بود، ٤٠٠میلیون تومان است، ولی هیچگاه كسی پیگیری نكرد و دیگر رسانه ای هم نشد... آنچه كه نگران كننده است، این كه متأسفانه مردم این نوع مسائل را به پای نظام می نویسند كه باعث بی اعتمادی می شود. بعضاً حرفهایی هم در فضای مجازی و محافل مختلف مطرح می شود... مردم این را به كل نظام تعمیم می دهند و تعابیر ناخوشایندی را هم به كار می برند. می گویند همه مثل هم هستند یا همه سر و ته یك كرباسند. متأسفانه برخورد مردم در جامعه اینگونه است».

۳۸- بی خانمانی، حاشیه نشینی، زاغه نشینی، آلونک نشینی، گودنشینی، کپرنشینی، حلبی آباد نشینی، کارتون خوابی، گور خوابی و طویله خوابی، دامنگیر تعدادی انبوه از مردم ایران است. این ایرانیان که در این مرز پر گهر زاده شده اند از کوچکترین امکانات زندگی برخوردار نیستند. فلاکت، محرومیت اجتماعی، فقدان آموزش و بهداشت که از مهمترین شاخصهای توسعه انسانی است دامنگیر ميلیونها ایرانی شده است. جمعیت ده میلیونی بیکاران و جمعیت ۲۰میلیونی زاغه نشینان در میهن ما گواه انکار ناپذیر کارنامه ضد مردمی دیکتاتوری آخوندهاست.

روزنامه ابتکار در شماره روز ۳۱ مرداد ۱۳۹۵خود از این که حدود یك چهارم جمعیت كشور حاشیه نشین هستند پرده برداشت و نوشت: «آن چه از آمارها مشخص است وضعیت زندگی حاشیه نشینها در كشور، روی خط بحرانی قرار دارد و زندگی ای كه با تعریف اولیه "زندگی" فاصله زیادی دارد... براساس آمار ۱۱ میلیون نفر در كشور در حاشیه شهرها زندگی می كنند و ۷ میلیون نفر نیز ساكنان مناطق فقیرنشین را تشكیل می دهند... معاون وزیر بهداشت در آخرین اظهارات خود از افزایش نابرابریهای پنهان در جامعه خبر داد و گفت: "طی چند دهه اخیر [بخوانید در عمر جمهوری اسلامی] شرایط زندگی مردم بر اساس شاخصهای مختلف سخت تر شده است. بهره مندی ناعادلانه از قدرت، ثروت، منابع و خدمات، از ریشه های بروز آسیبهای اجتماعی است"».

روزنامه وقایع اتفاقیه در شمارة روز ۱۵مهر ۱۳۹۵ از قول یک کارگزار حکومت نوشت: «امروز کشور در وضعیت خوبی نیست، ایران ۱۱ میلیون حلبی نشین دارد. امروز بین ۲،۸ تا چهار میلیون معتاد در کشور داریم. زنان سرپرست خانوار ۲،۶ میلیون از خانواده های ایرانی را شامل می شوند که بسیاری از اینها زنان نسبتاً جوان هستند. جامعه ما اکنون با طلاق ۲۶ درصدی و در بعضی مناطق ۶۰ درصدی رو به رو است. سرمایه اجتماعی (اعتماد، رضایت، مشارکت نهادی) زیر میانگین است و این یعنی فاجعه. اینجاست که می فهمیم با این دستگاههای فرتوت و فشل نمی توان کشور را اداره کرد».

یکی از صحنه های فجیع و تأسف آور در سال گذشته، علنی شدن موضوع گورخوابها بود. روز ۷ دی ۱۳۹۵روزنامه شهروند با چاپ عکسی این دستاورد ولایت خامنه ای را به رخ مردم ایران کشید.

به گزارش خبرگزاری فارس روز ۱۰ دی ۱۳۹۵، معاون اجتماعی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، با اشاره به این که با ابر نا امیدی جدی در جامعه مواجه هستیم، گفت: «برای کشور بسیار بد است که عده یی گورخواب و کارتن خواب باشند و در یک روز ۷ هزار و ۵۰۰ نفر از گورخوابها جمع آوری شوند. این آمار بدی است که یک میلیون و ۳۵۰ هزار معتاد داشته باشیم و از هر چهار ازدواج یكی به یک طلاق ختم شود.

«حکایت بی پایان گورخوابی، کارتن خوابی و بی سرپناهی»، عنوان یکی از گزارشهای بسیاری است که در زمستان گذشته در رسانه ها و شبکه های اجتماعی منتشر شد و در آن آمده بود : «چند درجه کاهش دما، فقط چند درجه، همه چیز را به هم ریخت. مردگان سر از خاک سرد برآوردند و زمین و زمان را به هم ریختند. مردگان متحرکی که تنها زندگانی خفته در گور بودند. ۷ دی ماه و تنها یک هفته پس از آغاز طرح ساماندهی شهرداری، گورخوابها ایران را به لرزه درآوردند. روزنامه شهروند در صفحه یک خود عکس و گزارشی از ۵۰ زن، مرد و کودک منتشر کرد. مردان و زنانی که شب را نشسته در گورهای از پیش ساخته شده نصیرآباد به صبح می رساندند».

نیروهای سرکوبگر بیرحمانه گورخوابها را سرکوب می کنند. در ادامه گزارش بالا آمده است که: «پس از آن بود که استاندار تهران به فرماندار شهریار دستور ویژه برای پیگیری موضوع را داد. سعید ناجی، فرماندار شهریار، به قبرستان نصیرآباد رفت و با قبرهای خالی رو به رو شد. اما چرا؟»

روزنامه شهروند در پی بررسی چرایی این اتفاق با چند نفر از گورخوابها مصاحبه کرد و نوشت: بهروز می گوید: «صبح مأموران آمدند، همه را زدند، وسایلشان را بردند و رفتند. الان فقط من اینجا مانده ام» دیگری می گوید: صبح یک عده ای آمدند و با مشت و لگد ما را متفرق کردند، از شهرداری و کلانتری بودند. آنها که ما دیدیم، لباس خاصی تنشان نبود. فقط می خواستند ما را متفرق کنند. وسایلمان را بردند و رفتند».

۳۹- کودکان کار و کودکان خیابانی گرچه از نظر شکل زندگی تفاوت دارند، اما از اساس هر دو ناشی از فقرند. همة کودکان کار در خیابان یا در حلبی آبادها زندگی نمی کنند. اما هر دو گروه به جای مدرسه رفتن، «به فروش گُل، آدامس، فال، دستمال کاغذی، گدایی مشغولند یا حتی برای خرده فروشی مواد مخدر مورد استفاده باندهای پشت پرده قرار می گیرند. بخشی دیگر از کودکان نیز در کارگاههای کوچک، کوره پزخانه ها و فرش بافیها با حداقل مزد کار می کنند. این کودکان باید کار کنند تا لقمه نانی را در سفرة خانواده خود بگذارند و از درد و رنج آنان بکاهند. برخی از آمار اعلام شده توسط مرکز آمار از یک میلیون و ۷۰۰هزار کودک که به صورت مستقیم کار می كنند خبر می دهند. مرکز پژوهشهای مجلس، کودکان بازمانده از چرخة تحصیل را حدود ۴میلیون تن اعلام کرده است. شمار کودکان کار و خیابان، که با دهها نوع خطر و ناامنی رو به رو هستند، هر روز رو به افزایش است. این کودکان را عوارض و بیماریهایی چون سوء تغذیه، درد کمر، کمبود وزن، مشکلات روحی روانی، ایدز، هپاتیت، اعتیاد، بیماریهای پوستی و… تهدید می کنند» (بیانیة شورا، مرداد 1395).

سران حکومت آمار واقعی کودکان کار و خیابان را ارائه نمی دهند. سرپرست بهزیستی استان تهران «از وجود ۲۴۰۸ کودک خیابانی در استان تهران خبر داد» (خبرگزاری مهر، 8 شهریور 1395).

این کودکان با کار شبانه روزی درآمدی کسب می کنند تا آن را برای زندگی خود و خانواده هایشان هزینه کنند. معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در خصوص میزان درآمد هر یک از کودکان کار و خیابان در طول شبانه روز گفت: «بر اساس مطالعات صورت گرفته کودکان کار و خیابان روزانه ۲۰ تا ۱۰۰هزار تومان درآمد دارند و می توان میانگین درآمد روزانه کودکان کار را ۳۰ تا ۴۰ هزار تومان اعلام کرد» (ایسنا، 17 آبان 1395).

شورای ملی مقاومت ایران بنا به وظیفة انسانی و میهنی خود از سازمانهای جهانی مدافع حقوق کودک و از نهادهای مدافع حقوق بشر به جد می خواهد که به رژیم ایران برای اجرای کامل مفاد پیمان جهانی حقوق کودک فشار وارد كنند. لازم به یادآوری است که تعدادی از فعالان اجتماعی مدافع حقوق کودک هم اکنون در زندان به سر می برند و به حبسهای طویل المدت محکوم شده اند.

۴۰- کودکان کار به مدرسه نمی روند، اما در مدارس هم کودکان و نوجوانان ایران با وضع دردناکی مواجهند. جدای از سیر قهقرایی کیفیت آموزش و تحمیل خرافات ارتجاعی و سرکوب و جاسوسی که روان و اندیشه فرزندان ایران را دستخوش آسیبهای جبران ناپذیر می کند، مدارس کلنگی، چادری، خشتی، کپری و غیراستاندارد بودن ساخت و بافت بسیاری از مدارس و سرویسهای داخلی آن نظیر گرمایش، جنبه دیگری از سیاستهای ضد مردمی حکومت را برملا می کند. حکومت آخوندها به جای اقدام عاجل و اختصاص بودجه لازم برای بازسازی این مدارس، با ظاهرسازی و فریبکاری، چشم به کمک «خیرین» دوخته است. این بی توجهی نه جاهلانه، بلکه جنایتکارانه است و به کشته شدن دانش آموزان و معلمان منجر می شود. فریبا چاردیواری، یك کودک چاه بهاری برای گرفتن کتابهای درسی خود به مدرسه رفت و زیر آوار دیوار فرسوده مدرسه گرفتار شد و جان باخت. حمید رضا گنگو زهی، معلم خاشی، در تلاش برای نجات جان دانش آموزان از زیر آوار دیوار فرسوده یک مدرسه، جان خود را از دست داد.

از30 تیر سال1395 تا پایان تیرماه امسال، این وضعیت وخامت بیشتری یافته است. در 30 شهریور 1395، وزیر آموزش و پرورش در یک نشست خبری گفت: آخرین آمار ثبت شده بیش از ۱۲ و نیم میلیون دانش آموز را نشان می دهد. ۷۰۰هزار نوآموز در پیش دبستانی، هفت میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در دورة ابتدایی، ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر در متوسطه اول و متوسطه دوم و ۷۳ هزار نفر در مدارس استثنایی. در حدود ۱۰۷ هزار واحد آموزشی با بیش از ۹۴۷ هزار پرسنل فرهنگی سال تحصیلی جدید را آغاز می کنند.

در آمار ارائه شده نوسط این کارگزار حکومت، خبری از کودکان بازمانده از تحصیل، از بی سوادی در کل کشور، از آتش گرفتن مدارس، از مدارس کلنگی، چادری، خشتی، کپری و تخریبی نیست.

این مدارس فرسوده که باید تخریب و به کلی بازسازی شوند، نیازمند بودجه و اعتبار مالی است که مثل بقیه نیازمندیهای عمومی، از جامعه دریغ شده و به جای آن منابع مالی کشور صرف سرکوب و صدور تروریسم و ارتجاع می شود. به گفته وزیر آموزش و پرورش رژیم «۶۸ هزار کلاس نا امن در کشور وجود دارد که نیازمند ۱۲هزار میلیارد تومان بودجه برای بازسازی است» (ایسنا ۱۸ اسفند 1395).

به نوشته تابناک «۳۰درصد از مدارس کشور تخریبی و غیر قابل استفاده است و۳۰درصد دیگر هم نیاز به بازسازی دارد. در تهران۵۵۰ مدرسه فرسوده نیاز به تخریب و بازسازی دارد. یک مقام دولتی در این باره گفت؛ با توجه به بودجه دولت برای تخریب و نوسازی این مدارس شاید۱۰۰سال طول بکشد که این تخریب و نوسازی انجام شود. هم اکنون احتمال مرگ ۵/۴میلیون دانش آموز به دلیل رخدادهای طبیعی در مدارس فرسوده وجود دارد» (تابناک ۱۶شهریور 1395).

در مورد کودکان بازمانده از تحصیل، کارگزاران حکومت، آماری متناقض و ناقص ارائه می دهند که باید تلاش کرد تا از خلال آنها به بخشی از واقعیت پی برد. در آغاز سال تحصیلی 1396-1395 رسانه های حکومتی نوشتند که ٣۵۰هزار دانش آموز دبیرستانی از تحصیل بازمانده اند. در دیماه گذشته، رئیس سازمان بهزیستی رژیم از وجود ۱۳۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل در کشور خبر داد که یک هفتم آنها به استان سیستان و بلوچستان تعلق دارند.

نمونه دیگری از کارنامه ننگین آموزش وپرورش رژیم رقم ده میلیونی بیسوادان در ایران است. کارگزاران و رسانه های رژیم معترفند که در تمام کشورهای آسیای میانه، اروپا، بخشی از کشورهای آمریکای شمالی و شرق آسیا بیش از 99درصد افراد باسواد هستند. اما بر اساس اطلاعات مرکز آمار رژیم که در فروردین امسال منتشر شده، 22.4 درصد از جمعیت 6سال به بالای کشور بی سواد هستند. رئیس سازمان سواد آموزی رژیم می گوید: «بیش از ۱۰میلیون نفر بی سواد در رده سنی بین ۱۰ تا ۴۹ سال در کشور وجود دارد» (ایلنا ۲۳فروردین1396). وی به رقم «۸ میلیون و ۸۰۰هزار بی سواد مطلق » نیز اذعان کرده است (خبرگزاری فارس۶ مرداد 1396).

همچنین در شهریور گذشته، به مناسبت روز جهانی سواد آموزی، رقم «۹میلیون بی سواد مطلق در ایران»در فضای مجازی و رسانه های رژیم منتشر شد.

۴۱- وضعیت بهداشت و درمان مردم ایران هم فاجعه بار است. روز دوشنبه 28 تیر امسال، وزیر بهداشت درمان و آموزش پزشکی رژیم از کمبود ۹۰هزار تخت بیمارستانی در کل ایران خبر داد. رسانه ها ضمن انتشار اظهارات او نوشتند: در ایران ۹۰۰ بیمارستان مشغول ارائه خدمات درمانی هستند که ۵۵ درصد آنها فرسوده هستند. در حال حاضر به ازای هر ۱۰۰۰ نفر جمعیت ایران، ۵/۱ تخت بیمارستانی در بخشهای دولتی و غیردولتی موجود است و نظام درمانی ایران با کمبود دست کم ۸۰ هزار پرستار نیز روبروست.

در ایران تحت سلطه آخوندها، مردم در سنین جوانی و میانسالی به بیماریهایی دچار می شوند که ویژه سنین بالاست. رئیس انجمن آترواسکلروز (تصلب شرایین) می گوید: «بیماریهای قلبی و عروقی در ایران چنان افزایش یافته که سن ابتلا به آن به حدود ۳۰ تا ۳۵ سال رسیده است... در گذشته بیشتر افراد سالمند مبتلا به دیابت می شدند، اما امروزه دیابت نوع ۲ در جوانان و حتی کودکان نیز مشاهده می شود» (ایرنا 25 مرداد 1395). رئیس این انجمن می گوید: روزانه 300 نفر در ایران به خاطر بیماری قلبی جان خود را از دست می دهند و سکته های قلبی و مغزی 45درصد مرگ و میرهای کشور را موجب می شود (ایرنا 6 اسفند 1395). نتایج تازه ترین مطالعه درباره ۳۲ نوع سرطان در ۱۹۵ کشور جهان نشان می دهد تعداد موارد مرگ ناشی از سرطان در ایران از سال۱۹۹۰ تاسال ۲۰۱۵ تقریباً دو برابر شده است (تابناک 4 بهمن 1395).

به گفته سخنگوی وزارت بهداشت رژیم، در ایران سالانه بیش از ۹۲هزار نفر دچار سرطان می شوند. رئیس مرکز بهداشت خوزستان می گوید «سالانه نزدیک به ۶ هزار نفر از مردم استان خوزستان به سرطان مبتلا می شوند و ابتلا به سرطان در ایران با شیب تندتری نسبت به میانگین جهانی در حال افزایش است (ایسنا 6 بهمن 1395).

روزنامه آرمان در شماره روز یکشنبه 14 بهمن 1395 خود از قول معاون وزیر بهداشت نوشت: «مرگ و میر نوزادان در ایران پنج برابر كشور های توسعه یافته است. در ایران سالانه ۱۵هزار نوزاد می میرند و این به معنای آن است كه به ازای هر هزار تولد زنده ۱۰ نوزاد ایرانی جان خود را از دست می دهند».

به گفته رئیس مرکز بیماریهای واگیر وزارت بهداشت 200 تا 250 هزار نفر در کشور به هپاتیت C مبتلایند، اما بیش از 90درصد آنها از بیماری خود بی اطلاع هستند.

در ایران بیماری کشنده ایدز روز به روز در حال افزایش است. به گزارش خبرگزاری میزان (13 مهر 1395)؛ تعداد مبتلایان به ویروس ایدز در كشور سالانه ۱۰درصد رشد دارد. همین خبرگزاری یک ماه قبل (17 شهریور) به نقل از معاون امور اجتماعی وزارت بهداشت نوشته بود «بر اساس آمارهای غیر رسمی ۱۰۰هزار بیمار مبتلا به ایدز داریم که ۷۰هزار نفر از این افراد از بیماری خود اطلاعی ندارند. براساس گفته های وی در ایران از هر ۴ نفر یک نفر دچار اختلال روانی هستند که شامل افسردگی و اعتیاد و بیماریهای مزمن روانی است». خبر دردناک دیگر آنکه ۴۵درصد کودکان خیابانی به بیماری ایدز مبتلا می شوند.

در گفتمان آخوندهای حاکم وقتی صحبت از لزوم توجه به این وضعیت فاجعه بار به میان می آید، آنها از فقدان بودجه حرف می زنند. اما وقتی پای موشک سازی و برنامه اتمی درمیان باشد در مورد توجه خود به اختصاص بودجه های کلان داد سخن می دهند.

۴۲- فاجعه فروریختن ساختمان پلاسکو در تهران در ۳۰تیر ۱۳۹۵ و جان باختن آتش نشانان فداکار و هم چنین انفجار معدن زغال سنگ یورت در آزادشهر در استان گلستان و جان باختن معدنچیان زحمتکش، رخدادهای تکان دهنده یی بود که ابعاد فاجعه بار ویرانگری، تبهکاری و قربانی شدن مستمر شریفترین نیروهای کار و زحمتکش ایران را به تصویر کشید.

پلاسکو در ابتدای انقلاب بلندترین ساختمان تهران بود که توسط بنیاد مستضعفان، از بنیادهای چپاولگر تحت کنترل خامنه ای، مصادره و بدون کمترین مراقبت و رسیدگی مورد بهره برداری قرارگرفته و محکوم به چنین فروپاشی پرفاجعه یی شده است. بعد از انتشار کلیپهای آتش گرفته این ساختمان و فریادهای درد و دریغ مردم تهران که به چشم خود نظاره گر فروریختن کامل آن بودند، انبوهی گزارش از نقض ضوابط نگهداری و مراقبت از ساختمان و عدم رسیدگیهای ضروری و از جمله فقدان کمترین وسایل اطفای حریق و حتی گزارشهایی از اقدامات عمدی ارگانهای بیت خامنه ای و سپاه در شبکه های اجتماعی انتشاریافت. خامنه ای در پیامی که به مناست این حادثه فرستاد، این «حرف و حدیث»ها و «رسیدگی به علل حادثه» را «مسأله بعدی» قلمداد کرد. خامنه ای، با یک فرار به جلو ، گفت: در حال حاضر همه تلاشها باید برای نجات جان گرفتارشدگان جهت دهی شود. رسیدگی به علل حادثه مسأله بعدی است. از همه مسئولان می خواهم وظیفه فوری را بر هر حرف و حدیثی مقدم بدارند».

گوئیا که گشودن پرونده تحقیق- که اولین قدم ضروری دربروز چنین حوادثی در تمام جهان است- مخل عملیات فنی نجات است. علاوه براین، گرفتار شدن آتش نشانهای فداکار خود وجه دیگری از فاجعه و موضوع مسئولیت خامنه ای و کارگزاران ولایت فاسد و تبهکار او و موضوع دومین پرونده تحقیق در چنین فاجعه بزرگی است.

خانم مریم رجوی، در پیامی به همین مناسبت، ضمن تسلیت به مردم تهران به ویژه خانواده های قربانیان مظلوم خاطر نشان کرد: این فاجعه بزرگ و حوادث تلخ و قابل پیشگیری دیگری نظیر تصادف و آتش سوزی مرگبار دو قطار مسافربری در سمنان در آذرماه گذشته، عقب ماندگی و نابسامانی مفرطی را نمایان می کند که رژیم ولایت فقیه و شخص خامنه ای به میهن ما و تمام نهادها و زیربناهای خدماتی و فنی کشور تحمیل کرده اند. باشد که با فروریختن اساس این نظام فاسد و تبهکار، ایران، این زیباترین وطن، روی آزادی و آبادی را ببیند.

در فاجعه انفجار در معدن زغال سنگ یورت در آزادشهر در استان گلستان، دهها کارگر معدن کشته و شمار دیگری مجروح شدند. به نوشتة رسانه های رژیم، معدن مزبور تحت پوشش بانک مهر اقتصاد وابسته به بنیاد تعاون بسیج است. سرکردگان بسیج و سپاه كه سهامدار اصلی این معدن هستند با سکوت کامل در صدد لاپوشانی نقش خود در این فاجعه بودند. همچنین مقامات دولت روحانی، از ربیعی وزیر کار تا نعمت زاده وزیر صنایع و معادن، به شیوه های مختلف سعی کردند بر ابعاد فاجعه سرپوش گذارند. روز 19 اردیبهشت 1396، مدیرکل مدیریت بحران استان گلستان اعلام كرد جسد یکی دیگر از معدن چیان در معدن آزادشهر کشف و تعداد کشته شدگان این حادثه به ۴۳ نفر رسید.

بازگشت به بالا

منتخب ویدئوکلیپ