Menu
رحمان كريمي

رحمان كريمي

دیدبانی واقعیت ها از برج عاج های خارج کشور

maghalat 6daf3مبتنی بر رخدادها و تجربه های طولانی، احزاب، سازمان ها و جنبش های مترقی تا از آزادی لااقل نسبی برخوردارند، مورد عنایت و اقبال روشنفکران قرار می گیرند. و با سرکوب بی رحمانه استبداد بخش درخور ملاحظه یی از آنان جدا و پراکنده می شوند همچون قطعات یک سفینه متلاشی شده در فضا معلق می مانند. این جدایی در بعضی از آنان تا بدانجا می رود که با قلم و بیان به تخطئه و تخریب اعتباری سازمانی قیام می کنند که تا دیروز با تمام قوا از سیاست های آن دفاع می کردند.

این مسئله رابطه دارد با میزان سرکوب شدن یک سازمان سیاسی. استبداد حاکم چون با سازمان سیاسی هدفمند منسجم مواجه شد که تحت شدیدترین سرکوب و هجوم، نه میدان را خالی می کند و نه از نفس می افتد، تمامی امکانات خود را برای شکست دشمن سرسختش بکار می گیرد. یکی از حساس ترین این امکانات تخریبی، عامل نفوذی ست تا بل از درون آن را بترکاند. اینجاست که سازمان و جنبشی که سرنگونی استبداد حاکم را در رأس اهداف و برنامه های خود دارد، به ناگزیر نیازمند یک انضباط آهنین تشکیلاتی می شود. بدون این انضباط، تشکیلات زیر هجوم های فیزیکی و تبلیغاتی و شرایط نا مساعد بین الدول از هم واخواهد رفت. در این مرحله ناگزیر اما سخت هوشیارانه است که برای عده یی توان ماندن و ادامه دادن نمی ماند و می زنند بیرون. فی نفسه ناتوانی و بیرون زدن اگر طرف برود به دنبال زندگی خود، اشکالی ندارد. از ویژگی های غیرمتعارف دوران حاکمیت خمینیسم است که ما تا این حد زشت و رسوا، بیرون زدگان را در خدمت وزارت ننگین اطلاعات رژیم می بینیم. دیکتاتوری فاشیستی ملا پاسدار تنها حکومتی ست که به این شدت و حِدت و حرص و ولع در داخل و خارج کشور در پی عضوگیری برای مقابله با دشمن خود و امدادرسانی به خودست. این امر، هم مدلل ضعف مفرط خود رژیم است و هم پتانسیل نیرومند دشمنش یعنی مقاومت سرفراز ایران زمین. چون نیک بنگریم ملایان هر جا که توانسته اند بذر تفرقه، سردرگمی و خود محوری پاشانده اند. در این پاشندگی که عمدتا شخصیت های متزلزل را در برمی گیرد، ما با کسانی و محافلی روبرو می شویم که بعد از فلسفه بافی ها و کشف و شهودها، مردم خواهان آزادی و سرنگونی حاکمیت را به اشکال و بهانه های مختلف می فرستند دنبال نخود سیاه، چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه نتیجه یکی ست که به جیب رژیم ریخته می شود. برج عاج های خارج کشور که عمدتا قصد و غرض اصلی شان به عقب راندن یا متوقف کردن مقاومت ایران است، پیوسته چند موضوع را در بوق می کنند که ما اجالتا و به اختصاردو تا از آن موضوعات را مد نظر قرار می دهیم:
 ۱ ــ دوران ایدئولوژی بپایان رسیده است!
 آدم وقتی به چنین ادعای خام و غیرواقعی برمی خورد، متوجه می شود که مدعیان با همه بلبل زبانی ها هنوز از مرحله پرت هستند و بینش و سوادشان آب برمی دارد. اینان چنان از ایدئولوژی سخن پراکنی می کنند تا به حساب خودشان مردم را از سازمان پر افتخار مجاهدین خلق بترسانند. اینان نمی دانند که هم اکنون ایدئولوژی ها در جهان سیاسی امروز در جریان است و بخشی از آن در حاکمیت هستند. برای پرهیز از اطناب کلام، می پرسم: مگر کاپیتالیسم ایدئولوژی نیست؟ مگر بوروژوازی و بوروژوازی ملی ایدئولوژی نیست؟ مگر سوسیالیسم تخیلی و سوسیالیسم نوع غربی ایدئولوژی نیست؟ مگر سوسیالیسم مسیحی ایدئولوژی نیست؟ مگر آنارشیسم و انواعش ایدئولوژی نیست؟. اغراض را از خود دور کنید تا واقعیت ها را بهتر ببینید.
 ۲ ــ دین به ویژه دین اسلام مخل رشد بشری ست و باید با آن مبارزه کرد!
 من یک لائیک بوده و همچنان هستم اما تفاوتم با شما در این است که نمی خواهم بیهوده خود را به ایده آل ها و فانتزی های غیرممکن سیاسی و شبه فلسفی، آلوده و مشغول کنم تا هدف اصلی را که سرنگونی تمام عیار حاکمیت ملایان است از دست بدهم. این خانم ها و آقایان که به کشف تازه یی نایل نشده اند. مارکس گفت: «دین تریاک توده هاست» و ما امروز می بینیم که اکثریت چشمگیر مردم جهان تریاکی هستند یعنی به نوعی مذهبی. در شوروی سابق بعد از هفتاد هشتاد سال تعلیم ماتریالیسم فلسفی و تاریخی، به مجرد پیدا شدن سر و کله گرباچف با پروستریکایش؛ دسته دسته مردم به کلیساهای گرد و غبار ایام گرفته هجوم بردند. اندیشمندان روشنگری که از پایه های فکری و ذهنی انقلاب کبیر فرانسه بودند با توجه به جنایات موحشی که کشیشان مرتکب شده بودند؛ نگفتند که مسیحیت تعطیل و باید کنار گذاشته شود. آن بزرگمردان واقع بین اعلام جدایی دین از دولت کردند و اینکه کشیشان پا از محدوده اختصاصی خود بیرون نگذارند. نوبت به ما ایرانیان که می رسد، همه چیزمان باید غریب و نوبر نوبرها و میوه نطنز باشد. ما با بیش از یک میلیارد مسلمان در جهان روبروییم. مگر نمی بینید، مگر هنوز نفهمیده اید که ملایان چگونه میان این جمعیت عظیم به بنیادگرایی دینی عضوگیری کردند و همچنان می کنند. این «صدور انقلاب»!! خمینی و خمینیسم بود که موجب پیدایش و فعال شدن بنیادگرایان اهل تسنن شد. ما با هشتاد میلیون مردم آگاه سیاسی روبرو نیستیم. بعد از چهل سال حاکمیت آنچنانی ملایان، هنوز امامزاده ها از پول و طلاجات پر و خالی می شود به جیب ملایان و ایادی شان. واقعیت به ما می گوید که ایران نیازمند یک رنسانس دینی و اجتماعی ست. و این رنسانس بدست مجاهدین خلق به انجام خواهد رسید و نه نو شووینست ها. ناگفته نماند آن لایه هایی که از سر غیظ و نفرت از ملایان اظهار بیزاری از اسلام می کنند، زبانی ست و نه باطنی. یعنی اگر همو به بستر یک بیماری سخت بیافتد در دل متوسل می شود به خدا و پیر و پیغمبر. من در گذشته حتا از میان ماتریالیست های معتقد چنین آدم هایی را دیده و تجربه کرده ام. یک خاطره واقعی خودم را تعریف می کنم برای پایان این نوشتار:
 یازده ساله بودم و پدرم کمونیست و ایضا ماتریالیست. یک کلاس بیشتر درس نخوانده بود و دیگر آموخته هایش از قِبَل حزب توده بود. پست از شیراز می برد بوشهر و از بوشهر به شیراز. سفری مرا با خود برد. ماشین پست که از شیراز بیرون آمد، پدرم شروع کرد برای راننده ثابت کند خدا نیست. راننده هر از گاهی می گفت «بله عمو جلیل». رسیدیم به پای کتل رودک که شب، چراغ ماشین با ستاره ها همردیف می شد. پدر به راننده گفت: «کاکا! بزن دنده دو بگو یا علی، برو بالا». راننده گفت: «عمو جلیل! تو تا حالا ثابت می کردی که خدا نیست، حالا می گی بگو یا علی برو بالا». پدر که حاضر جواب بود جواب داد: «مگه نمی دونی کاکا.. تا حالا که ثابت می کردم خدا نیست در کفه بودیم. حالا می خوایم بریم اون بالا بالاها تو گردنه». فکر نکنید که پدرم فقط یکی بود. بروید به طور عینی و واقعی به شناخت مردم ایران و نه اینکه مشتی را قیاس جمع کنید. هر چند می دانم دراین مبحث هم قصد واقعی تان باز هم مجاهدین خلق است که آی ملت از دین برگشته!! مجاهدین خلق هم مسلمانند ... الحذر الحذر!!!.

خائنان حرفه یی علیه مقاومت پیشتاز ایران

maghalat 7203aگردهمایی عظیم مقاومت ایران

نگارنده، خیانت سیاسی را بخصوص اگر تداوم یابد و به صورت حرفه یی درآید، آن را فراتر از خیانت به یک تشکیلات و جنبش؛ خیانت به شئون و ضرورت های ملی و توهین به حیثیت و اعتبار تاریخی یک ملت می دانم. آیا این پسندیده است که در خارج کشور عده یی علیه عده یی دیگر هیاهو راه بیاندازند و به جان هم بیافتند؟ انعکاس چنین منظری نه جریانی را اعتبار می بخشد و نه جریانی را بی اعتبار می کند.

هرودت که در لشکرکشی اسکندر به ایران حضور داشته به تفرقه و عدم وحدت ایرانی اشاره می کند تا برسد به دیگر مستشرقان خارجی. مردم ایران گناهی نداشته و ندارند. این سیستم های حاکم بوده است که برای بقا، عامل تفرقه افکنی شده بودند. امروز این بذر مسموم اختلاف و تفرقه را دستگاه های متعدد اطلاعاتی رژیم ملایان چنان در خارج کشور به عناوین مختلف پاشانده اند که موجب سر در گمی بخشی از مردم شده است. یعنی همان سیاست استعماری کهن به دست ارتجاع حاکم: «تفرقه بیافکن، حکومت کن». خب، آنان را که این آتش فتنه را باد می زنند چه می توان نامید؟ اگر یکی ادعا کند که نگران فردای ایران هستیم!! من می گویم دروغ می گویید. نشسته اید در خارج کشور در رفاه و آسودگی و ایران و مسایل ایران برایتان فقط یک سوژه و بهانه است تا قصد باطنی خود را پیاده کنید. شما یک روز هم برای نمونه در باره زحمتکشان، محرومان و دردمندان ایران نیاندیشیده اید و ککتان هم نمی گزد. این البته جدا از خائنان است که مشغول انجام وظیفه اند. وظیفه یی که آنقدر زشت و ننگین است که باید خودشان را پشت موضوعات انحرافی پنهان کنند. من نمی دانم چگونه کسی که خود را مستقل می داند، تعدادی خائن و روان پریش خائن را زیر پر و بال خود می گیرد؟ ما دیگر در سنی نیستیم که سرمان شیره بمالند. همه چیز را می بینیم آنهم بدون عینک و کم و بیش واقف بر خیلی امور هستیم. امروز مردم ایران در نقطه جوش و طغیان هستند. اگر وحدت ملی به هر دلیل ممکن نیست لااقل باید از صف آرایی های تقابلی و کاملا بی حاصل پرهیز کرد. به طور مثال می گویم یک نفر در خط آقای رضا پهلوی هست اما نمی خواهد آن را علنی کند. چرایش با خودش هست که فهم آن برای ما مشکل نیست. این فرد می آید به حساب خودش چنگول بزند به جریانی که در سطح ملی و بین المللی مطرح و از اعتبار بالایی برخوردار است. تعدادی خائن را زیر پر و بال رسانه خود می گیرد و آنتنی می کند. برایم عجیب است اگر نفهمد که دارد باد غربال می کند زیرا با این تشبثات نمی شود جلو حرکت تاریخ را گرفت. اگر مجموعه شرایط ایجاب کرد که آن جریان به پیروزی برسد، صدها از این واحدهای لجن پراکن، سرانجام به ول معطلی خود خواهند رسید. دوم آنکه این شخص مفروض باید بداند که فقط به سلطنت طلبان خدمت نمی کند بلکه خواه نا خواه کام رژیم را هم شیرین شیرین می کند. و اما جریان مورد هدف خائنان از ریز تا درشت، مقاومت پایا و پوینده ایران است و در رأس آن سازمان پر افتخار مجاهدین خلق. گفتم که این خائنان موظف به انجام وظیفه اند و دیگر کارشان از چند گفتار و نوشتار گذشته است وگرنه خوب می دانند که سال هاست دارند مضامینی را اینجا و آنجا و هرجا که بشود تکرار می کنند و ارزنی ارزش و تأثیر نداشته و نخواهد داشت. رژیم تبهکار تا توانسته علیه مقاومت ایران در داخل کشور، نوشتار و گفتار و مصاحبه تا برسد به فیلم و سریال ها پیاده کرده است. اگر ذره یی نتیجه داشت دیگر لزومی به بیشتر کردن آن نبود. اگر خائنان فکر می کنند که مثلا با این منبر رفتن ها کمی از جلوه اجتماع بزرگ سالانه مقاومت در ویلپنت را می کاهند، سخت در اشتباهند. اگر برای جایی هم می خواهند هوو کشی کنند باز هم جمیعا ول معطل اند. اینجاست که می گویم موظف به انجام وظیفه اند. وظیفه یی که حکم حرفه سیاسی پیدا کرده است. آخر بی انصاف ها مردم ایران دارند در آتش بیداد ملایان و پاسداران می سوزند، جا به جای مملکت عصیان می کنند و شمایان در خارج کشور می خواهید با کلمات آلوده، فیل را از پای درآورید؟

 همواره خائنان در مسیر تکامل جوامع بشری و جنبش های رهایی بخش حضور داشته و دارند. اما نه بدینگونه و در این سطح به شدت مبتذل و حقیر و زهرآگین که مقاومت ایران با آن روبروست. در نهضت ملی رادمرد بزرگ مصدق هم مواجه با خائنان شد آنهم در بدترین موقع تاریخی ایران. خائنانی که از مصدق و نهضت او بریدند و به ارتجاع و استعمار پیوستند و از کودتا استقبال کردند کسانی بودند که می شد آنان را کسی به حساب آورد: مظفر بقایی، مکی، حائری زاده، آخوند کاشانی و ... . در دوران خمینی و خمینیسم، خائنان مهره های کوچک حقیری بیش نیستند که در پیگیری خیانت خود می خواهند اسم و رسمی قابل ملاحظه پیدا کنند!!. وقتی نظامی فاسد و مبتذل بر سر کار است که می کوشد جامعه را به نهایت ابتذال بکشاند، باید هم ما شاهد اینگونه خائنان سطح پایین باشیم.

 نکته قابل ملاحظه اینکه خائنان در مواقعی فعال تر از پیش می شوند که رژیم فاسد جنایتکار حاکم بیشتر در غرقاب بحران های همه جانبه و علاج ناپذیر داخلی، منطقه یی و بین المللی فرو و فروتر می رود و متقابلا احیا و اعتبار مقاومت ایران افزون و افزون تر می شود.

 عقابان در پروازند و وزوز مگسان بلند. ارابه دشمن کوب مقاومت در پیشروی ست و زمینگیران و خائنان در رجز خوانی. پس بگذار بخوانند که به گوش رژیم خوش تر آید. فردا نیز روزگار دیگری ست.

 

بهار من ، بهار شمایان به روز آزادی

m2 233daبهار من ،

بهار شمایان به روز آزادی .

در این هوای سرد بارانی

صفای خوش بهاران را

در کجای جغرافیای با بادهای شمالی

در جُمجمه ، جستجو توانم کرد ؟

جلگه های تشنه نور روح

و دل که پر پر می زند

در قفس طلایی خدایان سرمایه .

 

چگونه شاد بمانم

با سفره های هفت سین ستم در ایرانم

چگونه آرام بمانم

با گرسنه سفره های زحمتکشان در فریادم ؟

اگر دلم خوش است و قراری می گیرد

به شوق کوش و جوش شمایان است

ای یاران !

که ویرانه کرده اید به عزم و رزم خود

این سیاه زمستان بی شرم استبداد را .

راحت نمی گذارید به روزی بی تلاش

جغدان شوم خونخوارهٌ سرا سر

دروغ و زشت .

 

بهار من ،

بهار شمایان به روز آزادی

چون وزد به چهارفصلش صدای مردمی

اگر جنازه ام بماند به تبعیدگاه ناگزیر

یادهایم در بادهای بهاران خاوران جاری شود

من از پیروزیان عصر خویشتنم .

 

چهارشنبه سوری، جشن رژیم سوزی ایرانیان امروز

iran2 08b67

ایرانیان قدیم به مناسبت هر ماه، جشنی داشته اند. هجوم و استیلای بیگانگان بر ایران بعد از استقرار نه تنها نتوانستند سنت های ایرانی را از میان بردارند بلکه خود رنگ و بوی ایرانی هم گرفتند.

کوتاه سخن اینکه ملایان دین دکان بودند که یا به اتکای قدرت حاکم و یا قدرت نمایی های خودشان، در مقام مقابله با ایرانیگری برآمدند. وقتی می گوییم ملایان، البته منظور همگان نیستند. دقیقا ملایانی از جنس همین جماعت حاکم مدنظر است. اسلام، دین زرتشت را به رسمیت می شناسد اما ملایان سیطره جوی برملت با سفسطه و مغلطه؛ زرتشتی را آتش پرست معرفی می کنند. زرتشت و زرتشتیان برای آتش حرمت ویژه یی قایل هستند که با مفهوم پرستش متفاوت است.

کشف آتش در حیات بشری موجب عظیم ترین تحول شد و شکل دشوار زندگی را آسان تر کرد. این بخش از ملایان مورد نظر هر چه را که با قوانین دین دکانشان همخوانی نداشت به اسم اسلام خراب و لوث کردند. چنین است که امروزه در خارج کشور عده یی عملکرد ملایان حاکم را ملاک داوری خود قرارداده اند. غافل از آنکه چه در مکاتب دینی و چه فلسفی و سیاسی، دیندار و صاحب مکتب مطرح است و نه چند و چون بنیادی که متناسب با سیر زمان و الزامات آن تغییر پذیر است. ملایان به هر جمعیت و فرقه و دین و آئین، پیرایه ها می بستند تا مبادا رونق دکان را از دست بدهند. هدف آنان تسلط بر اذهان جامعه و تحت نفوذ خود قرار دادن بوده است. مزدکیان، مانویان را زنادقه می خواندند. زندیق معرب زندیک است. زند ترجمه و شرح و تفسیر اوستا به زبان ساسانی ست. توجه کنید تبحر اینگونه شیاطین تا به کجا بوده است؟ دیگر هر نافرمانی را متهم به زندیق یعنی کافر بودن می کردند.
 تاریخ معاصر ایران شاهد برخورد خشن اینگونه ملایان با اقلیت های مذهبی و قومی فراوان بوده است. در شیراز که ما شاهد بودیم، بارها و بارها به تحریک و دستور ملایان، اراذل و اوباشان به یهودیان، بهاییان و حتا زرتشتیان و خانقاه های درویشان حمله ور می شدند. چهل سال است که این جنس جَلَب به قدرت رسیده است و دیدیم و می بینیم که چه ها کرده و می کنند. اگر از حیث فرهنگ و اخلاق و مناسبات اجتماعی، ایران به قهقرا نرفته است به سبب مقاومت مردم ایران به ویژه و در صف مقدم مقاومت زنان و جوانان بوده است. چهارشنبه سوری از جمله مراسم ملی ست که ایرانیان در عهد این جانوران فاسد بی رحم بیش از پیش آن را احیا و گرامی می دارند زیرا نیک آگاهند که هر بوته آتش، آتش به جان و ارکان ملایان حاکم است. پیش از پیدایش مراسم چهارشنبه سوری، ایرانیان قدیم مراسمی داشتند بنام «سده». در شاهنامه فردوسی آمده است که در زمان هوشنگ دومین پادشاه پیشدادیان این مراسم متداول شده بوده است. هوشنگ به تصادف از جرقه اصطکاک دو سنگ، آتش را می شناسد و از آن به بعد ایرانیان در دهم بهمن ماه هر سال آتش انبوهی بر می افروختند و گرد آن به شادی می پرداختند.
چند روز دیگر چهارشنبه سوری هست. ایرانیان آزادیخواه و عاصی از رژیم ملایان حاکم، مصمم اند که این جشن ملی را به قیام ملی دیگری مبدل کنند هرچند قیام دیماه به اشکال مختلف اعتراضی تا به امروز تداوم داشته است اما چهارشنبه سوری همچون روشنای آتش، درخشندگی ویژه خود را خواهد داشت که جلز و ولز ملایان حاکم را در خواهد آورد. بگذار تا سوداگران استعماری دست از کسب و کار خود برندارند. در نهایت این ملت ایران است، این کارگران و زحمتکشانند، این زنان و دختران و جوانان دلیر پیشتاز هستند که تجلی کانون های شورشی؛ سرانجام ایران را آزاد خواهند کرد.
 پیش بسوی چهارشنبه سوری، قیام ملاسوز دیگری!

چراغ قیام ستمدیدگان نمی شود خاموش

iran2 52a51چراغ قیام ستمدیدگان نمی شود خاموش
صدای دختران انقلاب می رسد بگوش
نگاه کن که دریا به جذر و مدّ خویشتن است
مگر شود که ایران بی مدّ و پیام و سروش؟
هماره به خویشتن می گویم جهان را نیست همدردی
اما خوش است ایام من با هزار نهیب و خروش
عقب نمان ز تحول، آسوده خیال مباش
تو هم به قدر توانت، بیا و بکوش
مرا عذاب می دهد صدای زحمتکشان میهنم
در آرامش دیار امن که همواره ام بخروش
مثال مرغ پرکنده بر درخت فریادم
چو خُمخانهٌ عاشقان در غُل و جوش
به من امید بده ای آسوده مانده در غربت
که گام زنی برای وطنت به سعی و کوش
افتاده یی هستم زیر دست و پای روزگار
دستم نمی رسد که خویشتن را کشم به دوش
اینک زنم جامی از شما ای عاصیان میهنم
گویم به هر خیابان انقلاب: نوشا نوش
سوخت رحمان در آتش و خاکسترش بمانده هنوز
شما بمانید تا به روز فتح، با کوشش و هوش

یک غزل بی تغزل

maghalat cf13fچنگ بر دل زنم و پاره کنم دفتر را
از خونِ خونین دل، گیرم بسی اخگر را

بر پیکر واژگان زنم تا که شوند داغ
تا بل اثری بگذارند بر اصغر و اکبر را
سخن از خوانده شدن راه نبرده ست بجایی هرگز
گویی که تماشا کردند پشتک زدن انتر را
سرد و آشفته بکردند این بی شرفان عصر حجر
بس ذوقت و فکرت را که نفهمند قدر هزاران اختر را
اشتران مست را همین بس کز اعماق بادیه ها
با خود آرند همه، ابلهکان ابتر را
گر جهان دل کَند زین گرگ اشتران شیرده
از پای درآرند ایرانیان دیو هفت سر را
چراغ کوچک ما با صداقت سوخته ست تمامی عمر
با ظاهربینان چه باید که یک بام کوچک و چند کفتر را
به من بگوید تجربه دیر زیستنم تا به امروزه
چه دشوار است با مدعیان بی عمل، کار رهبر را
رحمان نترسیده و نترسد از وحشیان دین دروغ
مجالشان کم است، بگذار تا کنند از این بدتر را

حزب خائن کیانوری نمی تواند خادم توده باشد

maghalat b751cـــ نمی دانم خارج کشور چه خاصیتی دارد که
خائنان وقیح را وقیح تر می کند و فرصت
طلبان را فرصت طلب تر.
ـــ درست است که در خارج کشور سر هر
دیگ و دیگچه و قابلمه و کاسه باز است
اما دیگر قرار نیست که پالوده هم هوس
شکستن خرطوم فیل را کند.
ـــ یارو از بدنامی و بد سابقه یی به ده
راه نمی دادند، احوال خانه کدخدای
میهمانواز را می گرفت.

شعبه خارج کشور «بنگاه» آدم فروش و خیانتکار کیانوری، با عنوان جعلی و تصرف عدوانی «حزب توده ایران» اعلامیه یی به تاریخ ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ با تیتری دهان پرکن سر قلم یا قدم رفته است: «اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ملی و دموکراتیک بهمن ۵۷».

نگارنده پیش از پرداختن به این اعلامیه سراپا رسوا و دروغ و به شدت وقیحانه، برای اطلاع اعضای جوان و میانسال کمیته مرکزی و اعضا و هواداران دیگرشان (اگر غیر از خودشان، اعضا و هوادارانی داشته باشند) ناچارم برخلاف شئون اخلاقی خود کمی از سوابق خود بگویم تا گمان نبرند یک مبتدی در خارج سیاسی شده علیه شان قلم برداشته است.

من قدیمی ترین عضو سازمان جوانان حزب توده هستم که از سال ۱۳۲۹ (نخست وزیری رزم آرا) تا به امروز به قدر توانایی ناچیز خود بدون فترت و وقفه علیه دو استبداد صغیر و کبیر مبارزه کرده ام و اکنون مفتخرم که به عنوان یک هوادار ساده سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت، شمایان را محکوم می کنم زیرا از تبار اردشیر آوانسیان، خسرو روزبه، مهندس عُلُوی، علی اکبر شاندرمنی، سرهنگ سیامک و مبشری و عطارد و سروان محقق زاده دوانی، ناوی انوشه و امثالهم نبوده و نیستید. از تیره مرتضا یزدی، محمد بهرامی، نادر شرمینی، امان الله قریشی، دکتر دانشور و نادری و برتارک این ضعیفان اپورتونیست خائن، نورالدین کیانوری نوه برحق شیخ فضل الله نوری (یک صلوات بلند!) هستید. بنابراین لاف در غربت به شمایان نمی آید چون کارنامه سیاسی تان سراسر صفر و صفر است (ماشاءالله به استعداد!).

در اعلامیه مضحک خود اشاره و خطاب دارید به نیروهای مترقی. وقتی من هشتاد ساله هنوز خرفت نکرده ام، فکر نمی کنم که شما کرده باشید. آدم وقتی رویش به ضخامت پوست کرگدن رسید ناچار است اینگونه سخن پراکنی کند که شمایان می کنید. یادتان رفته که پشت به «امام ضد امپریالیسم» تان چه آسان نیروهای مترقی را لو و به کشتن دادید؟ یک مشاهده دردناک و جگرخراش خود را در شیراز به عنوان مشت نمونه خروار ذکر می کنم. دوستم آقای احراری سرپرست خانه شماره یک فرهنگ و هنر شیراز را در خیابان رودکی دیدم. سر برشانه ام گذاشت و زار زار با صدای بلند گریه کرد. احوالش گرفتم، گفت: دخترم و شوهرش را که هوادار مجاهدین خلق بودند دیروز اعدام کردند. بعد آمد روبرویم ایستاد، دو شانه ام را تکان داد و پرسید: می دانی چه کسانی عزیزانم را لو دادند؟ گفتم نه. نزدیک به فریاد جواب داد: توده ای ها و اضافه کرد: رحمان! یادت هست چه فعالیت ها و دوندگی ها و کتک خوردن ها و در کلانتری و زندان خوابیدن ها داشتیم برای این حزب لعنتی. احراری از فعالان سازمان جوانان بود که مدت ها با هم در کمیته بخش سازمان بودیم. حالا حساب کنید داغداران دیگر را در سراسر ایران. توده یی هایی که دانش آموز خود من بودند تا آنجا که اطلاع پیدا کردم، همکلاسی های مجاهد و فدایی خود را معرفی کردند که چهارتای آنان اعدام شدند. این حزب توده با آنهمه ضعف ها، اشتباهات و خیانت هایی که در گذشته داشت قابل قیاس با بنگاه ننگین کیانوری نیست که حزب کمونیست اتحاد شوروی کاغذ به دست غلام یحیا دانشیان داد تا مناسب وقت یعنی خمینی، به جای دبیرکل ایرج اسکندری؛ کیانوری دبیرکل شود که نوه شیخ فضل الله نوری بود. کیا نامه یی می نویسد برای خمینی تا محمد رضا قدوه آن را در نوفل لوشاتو به خمینی بدهد. چه حقارتی! خمینی، حاضر نمی شود قدوه را به حضور بپذیرد ولی نامه را می گیرد. قدوه گویا نوه آخوندی بوده که با خمینی دوستی داشته. دارید نعل را وارونه می زنید. خمینی برای هرکس و هر جریانی سارق انقلاب بود برای تشکیلات شما نبود. استقبال کردید و تحت عنوان»اتحاد و انتقاد» به خدمتش درآمدید. واقعا چه خادمان وفاداری تا به امروز.

و اما دریدگی سیاسی اپورتونیستی بدانجا رسیده است که به عنوان طلبکار و مدعی، تنها اپوزیسیونی را که طی سی و هفت سال؛ ایران دربند بخود دیده که با تمامی سرمایه انسانی و مادی خود در برابر هیولای خونخوار خمینی و خمینیسم ایستاده برای آزادی و دموکراسی و رفاه عمومی خاصه اقشار و طبقات زحمتکش، نفی و متهم می کنید. در حالیکه بنگاه سیاسی کیانوری اتهامش سبک تر از خود خمینی نبوده و نیست. مزدوری زشت ترین سیمای سیاسی حاضر در صحنه است و این عمومیت جهانی دارد. سالار بانوی بی نظیر پیکار و مقاومت، مریم قهرمان برگزیده شورای ملی مقاومت ایران است که به دلیل ایستادگی و تلاش های خستگی ناپذیرش در سطح ملی و جهانی از محبوبیت درخشانی برخوردار است. هر تشکل سیاسی می تواند کاندیدای خود را داشته باشد. این مسئله روشن و طبیعی در همین جوامع غرب هم قابل رؤیت است. در وقت انتخابات ریاست جمهوری و یا نخست وزیری هر حزب کاندیدای خود را دارد. شمایان و چون شمایان شعورتان را به حس حسادت و دشمنی تاق زده اید. اگر خودتان ندیده اید حتما همپالگی هایتان به اطلاع رسانده اند که بنرها و تصاویر مریم قهرمان چگونه در ایران تحت اختناق و سرکوب و سانسور، بر دیوارها و پل ها دیدگان رژیم را کور می کند. کوردلی هم خود نوعی از کوربینی ست. پاسخ دهید که آماج و سمت و سوی قیام شکوهمند دیماه همخوانی با کدامین اپوزیسیون داشته و دارد؟ ایرانیانی که هر سال در اجتماع بزرگ ویلپنت شرکت می کنند با شور و شوق و اشتیاق فریاد برمی دارند که مریم قهرمان را به تهران خواهند رساند. دیگران هم اگر می توانند مال خودشان را (اگر مال بدرد خوری برای احیا و رشد و سازندگی ایران داشته باشند) برسانند. ما حسود نیستیم!

در پایان یادآور می شوم که وقتی شبانه با فرشته و سه فرزند از ایران بیرون زدیم و از طریق دبی خود را به استانبول رساندیم، این سر پل بنگاه شما بود با نام مهندس حکمت که آمد از طرف «رفقا در لایپزیک» پیشنهاد داد که اگر با حزب کارکنم از همانجا مرا می فرستند به مسکو یا لایپزیک تا با تأمین زندگی و حقوق برای حزب قلم بزنم و من نپذیرفتم چون عقلم را اگر به کیانوری فروخته بودم در همان شیراز پیشنهاد»حسن اسمنی» را که با هیئت کیانوری به ایران آمده بود و سمت دبیراول حزب را در شیراز داشت؛ می پذیرفتم. کو تا مجاهدین خلق را آنچنان که هستند بشناسید. مصدق بزرگ را که یک بوروژوا ملی میهن پرست بود نشناختید دیگر چه توقع که انقلابیون جان برکف صدیق و تحت هزاران تهدید را بشناسید. در خارج جا خوش کرده اید و بهتر که کشکتان را بسایید و خود را داخل مقولاتی که هیچ ربطی به ماهیت سیاسی تان ندارد، نکنید.

یک غزل میهنی

moghavemat2 dbf30روزگار خوش فردای شما بسرم افتاده

پیرانه یاد ندا و صبا بسرم افتاده
آن جلوه های عشق و وفا بسرم افتاده
در میهن من ای در سیاست به تجارت مشغول
بس خفته به شهرهای فدا بسرم افتاده
خون نیست مگر در رگتان تا بفهمید روزی
اثر سمّ رسم شما پر ز دغا بسرم افتاده
در این دور افتاده ز غم محرومان
بی حسی خائنان رسوا بسرم افتاده
من دیوانه یی از پیشم، دیوانه ترم باید
جز واژه پردازی، حربه یی بُرّا بسرم افتاده
با دشمن غدار نشود نافرمانی تو چاره کار
من سلاحی ریشه سوز و کارا بسرم افتاده
مریم و مسعود دو سردار دلیرند در نبردی سنگین
نیست عجب کاینهمه غافلان دنیا بسرم افتاده
بایدش گفت ای «زاکانی» ! گربه شد به خونخواری
دردی از بیدردی خفتگانا بسرم افتاده
شرمتان باد که برباد دهید هر چه که نیک
اینک از جانب نیکان چه صداها بسرم افتاده
عشق در فطرت ما مثل هوا جاری هست
پاکی روح «فرشته» چون روشنی ماه سما بسرم افتاده
رحمان برود از صحنه و نامی نماند از او
ای رفیقان ! روزگار خوش فردای شما بسرم افتاده

یک گام به پیش، چهل فرسنگ به پس

moghavemat1 151adــ انتخاب میان بد و بدتر نیازی به صغرا و کبرا چیدن های
شبه روشنفکری ندارد که عوام فاقد درک و تحلیل سیاسی هم
در تنگنای شرایط، همین انتخاب را دارد زیرا سلسله مستبدان
بدانان مجال آگاهی نداده اند که جز بد و بدتر، راه های دیگری
هم هست.

قیام شکوهمند سراسری خلق تحت ستم ایران، صاعقه یی رخشان و فروزان بود که برسر رژیم فاشیستی فقاهتی حاکم بخصوص سرکرده میلیاردر فاسدش؛ خامنه یی جنایتکار فرود آمد. او پیشتر از این قیام، آبرو و اعتباری برایش نمانده بود جز تکیه گاهی چون نیروهای مسلح سرکوبگر و عنایت روس و چین و اتحادیه اروپا. و یک دستاویز گمراه کننده مردم فریب هم کمی دلش را قرص می کرد که دارد با جناح بازی سر مردم عاصی را شیره می مالد. قیام، این خوشباوری را هم از او گرفت. صاعقه، برق از چشمان بعضی ها در خارج کشور چنان پراند که فیوزشان سوخت و چون دگرباره چشم بر واقعیت گشودند، مزه کلام را عوض کردند. تا پیش از قیام سراسری مردم ایران، یکی دوتا نیش به رژیم می زدند و تا آنجا که در توان داشتند خنجر و شمشیر و زوبین به تن مقاومت سرفراز ایران خاصه رهبران قهرمان آن فرومی کردند. البته غافل از آنکه با کوهتنان سیاسی اینگونه شوخی ها؛ بو و رنگ و جلایی ندارد جز عِرض خود بردن. حالا، این حضرات خوشمزه برای رژیم؛ یکباره شده اند ضد رژیم و قیام و انقلاب پسند البته به گونه شتر گاو پلنگ. اگر مرحوم پیکاسو زنده شود و کوبیسم سیاسی کنونی آنان را بنگرد از سر حیرت، از شاهان و ملایان تقاضای جایزه برایشان خواهد کرد و از هنرمندی خود نیز منفعل خواهد شد. این سوراخ دعا گم کردگان هم جمهوریخواهند هم سلطنت نواز و هم مایل و مدافع اصلاح طلبان قلابی رژیم. البته نباید بی انصافی کرد زیرا طفلی ها همچنان روی حرف و غرض اصلی خود ایستاده اند برای لوث کردن مقاومت ایران!. دراین باره ماشاء الله از سر دلیری!!، یک سانت هم عقب ننشسته اند. ابر و باد و مه و خورشید و فلک بکار می گیرند تا تلقین و تحمیل کنند که زمین سلطنت قابل کشت دوباره است و حتا می توان در جایی از ولایت، سبزیکاری کرد اما در کویر تاریک مجاهدین جان برکف خلق؛ ابدا و ابدا!!. وقتی می خواهند لقمه چربی به دهان وارث سلطنت بگذارند آنقدر دور سر خود و طرف می چرخانند که هم لقمه زهرش شود و هم پنجاه میلیارد دلاری که از کد یمین و عرق جبین پدر و پدربزرگ خود آنهم حلال حلال! گیرش آمده. آخر اگر سلطنت طلب شده یی صریح بگو، نه اینکه یکی به نعل بزنی و یکی به میخ. این کارها را از کی یاد گرفته اید که بوی مبلغان حوزوی می دهد؟. آن سینه چاک!! قیام سراسری مردم ایران هم با دو شقه کردن رژیم و شعارهای مردم، خود را بیشتر از پیش رسوا می کند. اوج وقاحت و رسوایی اینجا که تز می پراند که قیام سر ندارد چرا؟ چون خودش از قیام شوکه شده و سرگیچه گرفته است. اولا سر قیام در شعارها قابل رؤیت است که نفی تمامیت رژیم ملا پاسدار می باشد. دوم آنکه فکر کردید وقتی رهبر انقلاب اعلام ارتش آزادیبخش در شهرهای ایران کرد یک بلوف!! بیشتر نبود؟ پس سر کانون های شورشی قیام سراسری در کله شما و حاج آغا علوی و حضرت اربابی خامنه یی ست؟. آدم اگر آدم باشد و معذور نباشد، باید در برابر حقایق از یاوه گفتن خود کمی فقط کمی شرمنده شود.
این اسبان عصّاری، بعد از بیرون زدن از مقاومت ایران؛ همه چیز می توانند باشند اگر مجاهدین خلق در میان نباشند. هم ملا پسند، هم سلطنت پسند و هم هیچی پسند. فقط یک میکروفن محدود برایشان کافی ست. وگرنه سلطنت طومارش برچیده شد و پشیمانی هم که نشانه گاف خوردن است، سودی نخواهد داشت. ما با آقای رضا پهلوی سر دعوا نداریم. سخن از انتخاب میان بد و بدتر است. در کجای جهان سلطنت رفت و دوباره برگشت که در ایران برگردد؟ حقیقت بخواهید سلطنت با مزاج راحت طلب او چندان سازگار نیست. این اطرافیانند که او را برانگیخته می کنند. کدام اطرافیان؟ همان ها که به پدرش خیانت کردند و زودتر از همه، ریختند بیرون. هی می نشینند پشت میکروفن و قلم بدست پشت میز تا بهتر بودن شاه را از شیخ به اثبات برسانند. اینکه اظهر من الشمس است و کسی منکر آن نیست. نگارنده سال هاست که می نویسد: استبداد صغیر و استبداد کبیر. ملایان چنان به روزگار ایران و ایرانی آورده اند که آن استبداد پیش این مستبدان، کمرنگ می آید. و این دلیل نمی شود که مردم از بدتر فرار کنند بروند پیش بد. وقتی آبرو خوردی و حیا را قی کردی، یک «تار موی گندیده» را نمی دهی به پرچمدار شجاع مقاومت مردم ایران در عرصه متلاطم جهانی. به قول یکی از یاران عزیز، مو که نمی گندد. و من اضافه می کنم که جدا از یک قیاس مع الفارق، آن مو با گرانترین شامپویی که در جهان گیر می آید، هر روز شسته می شود. این مأمور عنان اختیار از دست داده نمی داند که در کاباره ها و ضیافت های شبانه اشرافی باید تمیز تردد داشت. و نمی داند که یک پسرخاله این خانم چقدر زمین های با صاحب و بی صاحب بوشهر را بنام خود کرد. دلال و واسطه، یکی از آشنایان خود من بود که با دیپلم دبیرستان به استخدام اداره ثبت اسناد بوشهر درآمده بود. او هم از قِبَل این انتقالات عدوانی، یکشبه میلیونر شد و یکی از گرانترین خانه های اعیانی شیراز را خریداری کرد. شنیده بودیم لاف در غربت اما نه تا بدین حد که انگار کوچه خالی را گیرآورده اند. و اضافه کنم که من تا کنون هیچ دیوانه یی را ندیده ام که بالا بیاورد و بعد بالا آورده خود را حلوای تن تنانی ببیند و مجددا آن را تناول کند.
سیر تاریخ در اراده مجموعه شرایط گذشته و عینی کنونی و جهانی ست و نه به اراده چون من یا امثال شما. آنان می توانند در حرکت تاریخ نقش مؤثری ایفا کنند که حضور فعال دایم داشته باشند با توان و اراده یی پولادین و خلل ناپذیر. و این از مشخصات بارز مقاومت ایران است که شمایان نمی توانید از بغض و کین آن را برتابید زیرا هرکه از تشکیلاتی بیرون می زند برای منزه طلبی و تبرئه خود هر لای و لجن است به آن تشکیلات می زند با نمایی آگراندیسمان شده. من هنوز از این قماش آدم ها یکی ندیده ام که لااقل دست روی یک عیب خود بگذارد. هر چه عیب در جهان است در آن تشکیلات متمرکز است!!. و دیگر اینکه دراین مقاومت دشمن شکن نمی توانید خللی ایجاد کنید. رهنمود دهنده هم نیستید زیرا متکی به یک راه مطمئن نمی باشید. پس تا می توانید برای پروار کردن نام خود، چانه بجنبانید و قلم بفرسایید.

مجاهدین خلق را می توان انکار کرد اما حذف، هرگز

maghalat 6d240ــ باد کنک ها می خواهند با خود
فیل هم هوا کنند و ممکن نیست.
ــ تاریخ شناسان آنانند که دستخوش
مقطعی زمانه نمی شوند چرا که
می دانند سیر تاریخ متناسب با مجموع
همه جانبه عینی شرایط، حرکت خود
را دارد.

بچه که بودیم (حرف هفتاد و چهار سال پیش است) در محله محرومان و زحمتکشان جنوب شیراز، در خانه یی پر خانوار کرایه نشین بودیم. دیوار به دیوارمان مسجدی بود و ملایی جوان. صاحبخانه مرد مهربانی بود اما تا بخواهی عامی. تابستان ها کنار باغچه کوچک حیاط بساط عرق و تریاکش را پهن می کرد و اگر پدرم در سفر نبود، او را صدا می کرد تا کنارش بنشیند برای پرچانگی. پدر پیک پست بود میان شیراز و بوشهر. همقطاران او در محفظه پست قاچاق می زدند و صاحب ملک و اموال شده بودند. پدر بجای قاچاق، نشریات و اعلامیه های حزب توده را جاسازی می کرد تا تحویل کازرون، برازجان و بوشهر بدهد. یک شب من و پدر کنار صاحبخانه بودیم و صدای بلندگوی مسجد بلند. ملا می گفت: «ایهاالناس! یکی از نشانه های ظهور حضرت امام زمان اینکه چشم ها می رود پس کله» از پدر پرسیدم که چه جوری چشم ها می رود پس کله؟ پدر گفت: «بووا (به بوشهری یعنی بابا) این ملا هست با آن عمامه کرنلی اش که چیشا رو می بره پس کله» صاحبخانه پیکی از عرق خلار و پکی به وافور گفت: عمو جلیل کمونیستا نمی تونن به تنهایی حریف ملا بشن. باید با حربه خودشان به جنگشان رفت.

جرثومه جنایت و خباثت و شیادی و سلسله تبهکارش که آمد به یاد حرف آن صاحبخانه عامی افتادم. این را یکبار یادآور پدر شدم که دیگر پیرمردی بود و دق کرده از حضور مسلط خمینی و ملایان گفت: «بووا آن سال ها یکی مثل مو کمونیست واقعی بودیم ولی نمی فهمیدیم که رهبرانمان بجز چند تا، مابقی ضد کمونیست هستند و چه خاصه کمونیست واقعی. امثال مو به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی بودیم».

کار من در جدال علنی با نظام ملایان تا به آستانه نابودی هم می رفت که به خارج زدیم. در خارج بود و هست به سالیان که می بینم بی تعارف چه مدعیان تحصیلکرده و عَلَم سیاست و فراست بردوش، هنوز که هنوز است به فهم آن مرد عامی نرسیده اند. در این نوشتار قصدم بر این نیست که صرفا وارد مقوله بسیار مهمی مثل وابستگی و غیر وابستگی به رژیم بشوم. زیرا مشکل فراتر از این حرف هاست. به عمر خود دیده ام جیره خواران دستگاه استبداد و دیدم کسانی را که بی جیره و مواجب، فی السبیل الله!! میز بحث سیاسی روز را به گونه یی عوامفریبانه و موذیانه و به ظاهر قشنگ و حق به جانب می چیدند که اگر مستقیما به حساب حاکمیت واریز نمی شد، ضرر و زیانی هم که نداشت بل فایده یی هم می رساند. چطور؟ کمونیسم را می کوبیدند. کمونیسم خوب یا بد یک سیر تاریخی خودش را داشت اما کوبیدنش عجیب به ذائقه رژیم استبداد صغیر خوش می آمد. در این سال ها که دیگر نگفتنی ست به ویژه در خارج کشور و جماعتی که تازه متوجه شده اند که ایدئولوژی بدترین لولوهاست و یک نوعش که پناه بر خدا بدتر!! از ایدئولوژی ملایان حاکم. که در نهایت یعنی «البته خمینی».
 و در این سال هاست که دیدم و می بینم که چه چشم هایی که رفته است پس کله بطوریکه همه چیز را در هیئت عادی و واقعی ش نمی توانند ببینند. در پهنه پهناور خارج کشور که پناه برخدا. در برج عاج خود می نشینند و فیلسوف سیاسی می شوند، جامعه شناس متبحر و یگانه می شوند، طراح و تئوریسین می شوند و .... می دانید چرا؟ چون از حیث روانشناختی فردی هنوز کمبود دارند. هیچ اندیشه و راه و مرامی به «منیت» حجیم و قطور آنان پاسخ کافی و وافی نداده است. سرگردانند، جویای ممر و طریقی برای ارضای کامل نام و اعتبارند. سبب چنین حالتی را در دو چیز مختصر و متمرکز می کنم:
 ۱ ــ همان منیت و بی تابی از جوش خودخواهی از درون.
 ۲ ــ دشمنی کینه ورزانه علاج ناپذیر به سازمان مجاهدین خلق خاصه رهبران آن.
اگر به گفتار و نوشتار های این نوع مدعیان به دقت نگاه کنید، تناقض و پراکنده گویی ها دستگیرتان می شود. آسمان و ریسمان را در یک ژست به شدت کشّاف و دموکرات بهم می دوزند تا در نهایت بگویند که قواره تن مجاهدین خلق نمی شود اما می تواند اندازه تن رییس جمهور اصلاح طلب!! باشد. این دیگر حد رذالت و بی انصافی ست در خالی کردن زهر بغض و کینه.
شارلاتانیسم هم در اینان بیداد می کند. هم خدا را می خواهند و هم خرما را. هم طرفدار قیام هستند و هم از مغلوبه شدن آن در وحشت. چرا؟ زیرا می دانند که وقتی رژیم، مردم بپاخاسته را که عمدتا نیروی جوان و فعال میهن اند به گلوله بست، دستگیر کرد و به کهریزک دوم برد خواه ناخواه مقابله به حالت جنگ در خواهد آمد. و چون درآمد، طرفداران آقای رضا پهلوی و امثالهم مرد میدان نیستند و این مجاهدین خلق و هواداران شان هستند که میدان را اشغال خواهند کرد. عجبا! چشم ها آنقدر پس کله رفته که در نهایت «حجب و حیا»!! می گوید: «امیدوارم جنگ نشود» انگار که قرار است ارتش خارجی به جنگ وارد شود. او بعد از سال ها از جنگ خلق با دشمن خلق در هراس است زیرا دیگر با گروه خونی او و شازده جور نیست. و دیگری ندا سر می دهد که علیه روحانی شعار ندهید و فقط خامنه یی. آدم چه بگوید؟ بی اعتنا به قیام کنندگان، برایشان بزعم خود تعیین تکلیف می کنند. خب، آدم با شنیدن حرف های آنان ناخود آگاه می رود سر مقوله روانشناختی. هشت سال خاتمی چه کرد؟ پنج سال است که اصلاح طلب شما سر کار است چه کرده جز آنکه اعتماد رأی دهندگان به خود را با گرانی بیشتر، به دار کشیدن های بیشتر و فساد گسترده تر؛ به حدی سلب کرده است که از جمله شعارهایشان این است: «نه اصولگرا نه اصلاح طلب، تموم شد ماجرا» و حالا شما بنشینید در فراغت و امنیت و رفاه نسبی دموکراسی غرب با ژستی فاخر و سَیَلان بیان، تز بپرانید که شعار مرگ بر روحانی حذف شود. یکی نیست که به این از خود متشکران بگوید که شعارها برآمده از چند و چون هستی فلاکتبار یک ملت تحت ستم است و نه صادر شده. حرف بسیار است با آنانکه رضا خان قلدر را که ثروتی اندوخت از تصاحب زمین ها و املاک شمال و دهان فرخی یزدی را دوخت تا خفه شود حتا در زندان و بعد او را کشت. دکتر تقی ارانی صرف نظر از سیاسی، یکی از شخصیت های شاخص علم و اندیشه بود را با آمپول کشت. تأیید رضاخان به دلیل تأسیس دانشگاه که ضرورت بعد از قاجار بود، نفی کامل خیابانی، مدرس و مصدق و تمامی آزادیخواهان آن زمانه است و بس. این است استحاله فکر و اندیشه یی که در شمایان به مبارکباد آمده است؟ مگر نمی گویید راست و صریح هستید و مظهر کشف و شهود تاریخ، پس چرا غلتیدنتان را به سمت نوه او با دویدن روی تاریخ و ایما و اشاره به نمایش می گذارید؟ اگر تکامل و ترقی دیدگاه فکری چنین است که من می بینم، با تأسف و وادریغا راهی برایتان نمی بینم جز استراحت ممتد اعصاب در بیمارستان های روانی.
 متأسفانه این نوشتار تمام نشده اما مسلما حوصله خواننده را سر برده است. پوزش می طلبم وما بقی را به بعد واگذار می کنم:
ما براه خود می رویم آنچنانکه یک عمر رفتیم و شما هم هر مقدار که می خواهید راه ها را با چراغ سبز در دست، تجربه کنید.

منتخب ویدئوکلیپ